نقد و بررسی
نقد شعبدهباز (The Illusionist) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان عشق، قدرت و شعبده «The Illusionist» ساختهٔ Neil Burger، در وینِ اواخر سدهٔ نوزدهم میسازد جهانی که در آن شعبده فقط سرگرمی نیست؛ نیرویی است که میتواند نظم اجتماعی را به چالش بکشد و مرز میان حقیقت و فریب را مبهم سازد. آیزنهایم، شعبدهبازی برخاسته از طبقهای فرودست، پس از سالها دوری دوباره با سوفی روبهرو میشود؛ زنی اشرافزاده که اکنون نامزد ولیعهد است.
بازگشت این عشق قدیمی، در برابر اقتدار دربار قرار میگیرد و ماجرایی میآفریند که هم عاشقانه است، هم معمایی و هم سیاسی. فیلم زمینهٔ داستان را از همان ابتدا روشن میکند، اما پاسخ پرسشهای اصلی را بهتدریج پیش چشم مخاطب میچیند؛ بیآنکه راز نهایی را زود آشکار کند. وینِ مهآلود؛ جهانی که خود شعبده میشود یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضای تاریخی و رازآلود آن است.
وینِ اثر، بیشتر از آنکه بازسازیای پرزرقوبرق از یک شهر تاریخی باشد، حالوهوایی ذهنی دارد: خیابانها و تالارها انگار زیر لایهای از مه، نور شمع و سایه پنهان شدهاند. این انتخاب بصری با مضمون فیلم پیوندی مستقیم دارد. همانطور که تماشاگر در نمایشهای آیزنهایم نمیداند آنچه میبیند چگونه پدید آمده، خود جهان داستان نیز اندکی ناپایدار و افسونشده به نظر میرسد.
لباسها، دکورها و نورپردازی در خدمت ایجاد حس دورانمندیاند، اما مهمتر از وفاداری تاریخی، هماهنگی آنها با لحن قصه است. فیلم بهجای آنکه فضای وین را صرفاً پسزمینهای تزئینی کند، آن را به بخشی از تجربهٔ تماشاگر بدل میسازد: شهری که در آن تجمل دربار و تاریکی کوچهها، نمایش عمومی و رازهای خصوصی، پیوسته در کنار هم قرار میگیرند.
« وینِ مهآلود؛ جهانی که خود شعبده میشود یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضای تاریخی و رازآلود آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جهان دیداری از همان ویژگیهایی است که فیلم را حتی در لحظات کمتحرکتر، تماشایی نگه میدارد. شعبده بهمثابه ابزار روایت نمایشهای آیزنهایم صرفاً وقفههایی برای عرضهٔ جلوههای دیدنی نیستند؛ هر کدام بهنوعی پرسشی دربارهٔ ادراک مطرح میکنند. تماشاگر میبیند، شگفتزده میشود و میکوشد سازوکار نمایش را حدس بزند، اما فیلم از همان بازی ذهنی فراتر میرود: آیا دانستن روش یک ترفند، معنای آن را از میان میبرد؟
آیا چیزی که بهظاهر ناممکن است، الزاماً ماورایی است؟ و چه کسی حق دارد تعیین کند کدام روایت از واقعیت پذیرفتنی است؟ در این معنا، شعبده با سیاست نیز پیوند پیدا میکند. دربار برای حفظ اقتدارش به تصویر و نمایش وابسته است؛ ولیعهد باید همچون چهرهای مسلط و بیچونوچرا دیده شود. آیزنهایم در برابر این نمایش رسمی، نمایشی دیگر میگذارد که مردم را به شگفتی وامیدارد و توجه آنها را از جایگاههای تثبیتشده منحرف میکند.
رویارویی این دو، تنها رقابت میان شعبدهباز و شاهزاده نیست؛ تقابل دو نوع قدرت است: قدرتی که از مقام و میراث میآید و قدرتی که از جلب نگاه و برانگیختن باور پدید میآید. بازیگران و کشمکشهای نابرابر Edward Norton آیزنهایم را با خویشتنداری و سکوتی حسابشده بازی میکند. شخصیت او بیش از آنکه با توضیح دادن خود پیش برود، از راه نگاهها، مکثها و نحوهٔ حضورش شکل میگیرد.
این بازی با رازآلودگی نقش سازگار است، گرچه همین فاصلهگذاری ممکن است برای برخی تماشاگران قهرمان را سرد یا کمجاذبه کند. گریم و بهویژه ریش او نیز گاه بیش از آنکه شخصیت را در بافت تاریخی جا بیندازد، توجه را به خودش جلب میکند؛ نقصی کوچک اما آشکار که از باورپذیری چهرهٔ او میکاهد. Paul Giamatti در نقش بازرس اول، تعادل چشمگیری میان وظیفهشناسی، تردید و کنجکاوی برقرار میکند.
« این جهان دیداری از همان ویژگیهایی است که فیلم را حتی در لحظات کمتحرکتر، تماشایی نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
او صرفاً مأموری برای تعقیب قهرمان نیست؛ شخصیتش محل برخورد میان اطاعت از قدرت و میل به فهم حقیقت است. واکنشهای او به نمایشهای آیزنهایم از لحظات جذاب فیلماند، زیرا نگاهش همزمان نگاه پلیس، تماشاگر و انسانی است که نمیتواند بهآسانی از شگفتی دست بکشد. Rufus Sewell نیز با حضور مقتدر و تهدیدآمیز خود، ولیعهد را به نیرویی ملموس تبدیل میکند؛ شخصیتی که قدرتش فقط در مقام سلطنتی نیست، بلکه در باور به حق طبیعی خویش برای فرمانروایی ریشه دارد.
Jessica Biel در نقش سوفی، میان عاطفهٔ شخصی و فشار جایگاه اجتماعی گرفتار است. بااینحال، فیلم برای شکل دادن به رابطهٔ او و آیزنهایم گاه بیش از اندازه به پیشینهٔ عاشقانهٔ آنها تکیه میکند و فرصت کافی برای پرورش تدریجی صمیمیتشان نمیدهد. در نتیجه، بخشی از احساساتی که داستان از مخاطب انتظار دارد، بیشتر اعلام میشود تا آنکه در صحنهها کاملاً شکل بگیرد.
این کمبود در رابطهای که باید نیروی محرک ماجرا باشد، محسوس است. ریتم؛ جاذبهٔ انتظار و خطرِ کشآمدن «The Illusionist» بهجای شتابزدگی، بر آرامش و انباشت تدریجی اطلاعات بنا شده است. این ریتم آهسته با فضای فیلم تناسب دارد: رازها باید مجال رسوب پیدا کنند و تماشاگر باید فرصت داشته باشد به نشانهها توجه کند.
اما همین انتخاب در بخشهای میانی به نقطهضعف بدل میشود. برخی صحنهها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، حالوهوای ازپیشساختهشده را تکرار میکنند؛ در نتیجه، حرکت داستان برای مدتی کند به نظر میرسد. این کندی الزاماً به معنای بیاثر بودن فیلم نیست. علاقهمندانی که از معماهای آرام، فضاپردازی و تماشای واکنش شخصیتها لذت میبرند، ممکن است از این مکثها بهره ببرند.
« او صرفاً مأموری برای تعقیب قهرمان نیست؛ شخصیتش محل برخورد میان اطاعت از قدرت و میل به فهم حقیقت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم همیشه میان سکونِ معنادار و کشآمدن تمایز روشنی برقرار نمیکند. اگر مخاطب انتظار داشته باشد هر نمایش شعبده یا هر گفتوگو فوراً گرهی تازه بگشاید، احتمال دارد در میانهٔ راه احساس فاصله کند. اثر در بهترین لحظات از همین کندی برای ساختن تعلیق بهره میگیرد؛ در لحظات ضعیفتر، صرفاً از حرکت بازمیماند.
عشق در سایهٔ معما رابطهٔ آیزنهایم و سوفی قرار است هستهٔ عاطفی فیلم باشد، اما گاهی زیر بار طرح معمایی و فضای سیاسی قرار میگیرد. اختلاف طبقاتی و فشار دربار، موانع روشنی برای عشق آنها میسازند؛ بااینحال، خود پیوند عاطفیشان همیشه به همان اندازهٔ موانع باورپذیر از کار درنمیآید. داستان از مخاطب میخواهد گذشتهٔ مشترک آنها را همچون نیرویی پایدار بپذیرد، اما فرصت محدودی برای تجربهٔ عمق این گذشته فراهم میآورد.
با وجود این، ضعف عاشقانهٔ فیلم لزوماً تمام بار احساسی آن را از میان نمیبرد. عشق در اینجا بیش از آنکه مجموعهای از صحنههای صمیمانه باشد، تصویری از آزادی در برابر اجبار است. سوفی میان خواست شخصی و نقشی که خانواده و دربار برایش تعیین کردهاند قرار میگیرد؛ آیزنهایم نیز با هنرش میکوشد امکان دیگری را پیش روی او بگشاید.
این مضمون، حتی هنگامی که رابطهٔ دو شخصیت بهطور کامل جان نمیگیرد، به قصه انسجام میبخشد. رازپردازی و خطرِ مقایسه فیلم از همان ابتدا بر این پرسش تکیه دارد که در نمایش آیزنهایم چه چیزی واقعی است و چه چیزی ساختهٔ مهارت و فریب. تماشاگر ممکن است در مسیر تماشا، هر سرنخ را با دقت بسنجد و در پی راهی برای پیشبینی حرکت بعدی باشد.
« بااینحال، فیلم همیشه میان سکونِ معنادار و کشآمدن تمایز روشنی برقرار نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این بازی ذهنی بخش مهمی از لذت اثر است، اما بهتر است آن را فقط با معیار پیچیدهترین معماهای سینمایی نسنجیم. قدرت فیلم بیش از آنکه در دشواری فنیِ رازها باشد، در پیوند دادن آنها با فضا، شخصیتها و مسئلهٔ باور نهفته است. مقایسهٔ ناگزیر با «The Prestige» نیز میتواند انتظارات را به مسیر نادرستی ببرد.
هر دو اثر به شعبده و راز علاقه دارند، اما «The Illusionist» بیشتر بر عاشقانهای تاریخی، کشمکش طبقاتی و افسون فضای خود تکیه میکند. بنابراین، اگر معیار اصلی مخاطب سازوکارهای پیچیده و ضرباهنگ بیوقفه باشد، ممکن است فیلم را کمرمقتر بیابد. اما اگر جذابیت را در لحن آرام، تصویرسازی و رابطهٔ میان نمایش و قدرت جستوجو کند، اثر هویت مستقلتری پیدا میکند.
جمعبندی «The Illusionist» فیلمی خوشساخت و فضامحور است که شعبده را به زبانی برای سخن گفتن از عشق، قدرت و شکنندگی ادراک بدل میکند. وینِ رازآلود، نمایشهای آیزنهایم و بازی ظریف Paul Giamatti از برجستهترین امتیازهای آناند. در مقابل، کندی بخشهایی از روایت، رابطهٔ عاشقانهای که گاه شتابزده شکل میگیرد و گریم ناموفق Edward Norton از کاستیهای محسوس فیلم به شمار میآیند.
اثر در بهترین لحظات، مخاطب را نه فقط با آنچه روی صحنه رخ میدهد، بلکه با نحوهٔ نگاه کردن خودش درگیر میکند. جذابیتش از تعادل میان رمز و احساس میآید، هرچند این تعادل همیشه کامل نیست. برای تماشاگرانی که از درامهای تاریخیِ آرام و رازهای تدریجی لذت میبرند، فیلم تجربهای دلنشین و بهیادماندنی فراهم میکند؛ برای کسانی که ریتم تند و رابطههای عاطفی پرورده میخواهند، ممکن است بخشی از افسونش کمرنگ بماند.
« این بازی ذهنی بخش مهمی از لذت اثر است، اما بهتر است آن را فقط با معیار پیچیدهترین معماهای سینمایی نسنجیم. »



ثبت دیدگاه