نقد و بررسی
نقد شعبدهباز (The Illusionist) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانِ جادو «The Illusionist» ساختهٔ Sylvain Chomet، بیش از آنکه دربارهٔ شعبده و رازهای صحنه باشد، دربارهٔ روزگاری است که جادو دیگر چندان کسی را افسون نمیکند. قصه در آستانهٔ دگرگونیهای فرهنگی و اجتماعی میگذرد؛ زمانی که سرگرمیهای تازه، بهویژه موسیقی جوانپسند، جای نمایشهای قدیمی را تنگ کردهاند.
در چنین جهانی، شعبدهبازی فرانسوی برای یافتن کار به اسکاتلند میرود و در روستایی کوچک با آلیس آشنا میشود؛ آشناییای که مسیر زندگی هر دو را تغییر میدهد. فیلم این نقطهٔ آغاز را نه بهانهای برای ماجراهای پرهیاهو، بلکه فرصتی برای تأمل دربارهٔ تنهایی، مهر و محو شدن تدریجی یک شیوهٔ زیستن قرار میدهد.
عنوان فیلم نیز معنایی دوگانه دارد. شعبدهباز با تردستی میکوشد واقعیت را دگرگون جلوه دهد، اما خود فیلم هم با تصویر، سکوت و حرکت دستکشیدهاش جهانی میسازد که بهسادگی باورش میکنیم. بااینحال، پرسش اصلی اثر این نیست که چگونه میتوان چشم تماشاگر را فریب داد؛ بلکه این است که چرا آدمی گاه برای حفظ امید دیگری، حاضر میشود حقیقت را پشت پرده نگه دارد.
این پرسش از همان ابتدا در تار و پود رابطهٔ قهرمانان تنیده میشود، بیآنکه فیلم پاسخ را با شتاب یا صراحت به مخاطب تحمیل کند. انیمیشن؛ زیبایی در جزئیات بزرگترین دستاورد فیلم را باید در طراحی بصری و انیمیشن دستکشیدهٔ آن جستوجو کرد. قابها سرشار از جزئیاتی هستند که نه صرفاً برای نمایش مهارت فنی، بلکه برای جانبخشیدن به فضا و شخصیتها به کار میروند: خیابانهای نمناک، پنجرههای روشن، سالنهای کوچک، وسایل روزمره و چهرههایی که هر یک گویی داستانی ناگفته با خود دارند.
« انیمیشن؛ زیبایی در جزئیات بزرگترین دستاورد فیلم را باید در طراحی بصری و انیمیشن دستکشیدهٔ آن جستوجو کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جهان تصویری، تماشاگر را دعوت میکند مکث کند و نگاهش را از مسیر اصلی داستان به حاشیههای قاب بگرداند؛ همانجا که زندگی، مستقل از قهرمانان، جریان دارد. طراحی پیکرهها و حرکات نیز از ویژگیهای متمایز فیلم است. بدنها گاه کشیده و نامتعارفاند و حرکتها، بیش از دیالوگ، بار عاطفی صحنه را بر دوش میکشند.
شعبدهباز با قامت خمیده و حرکات سنجیدهاش، به انسانی بدل میشود که همواره میکوشد وقار حرفهای خود را حفظ کند، حتی وقتی جهان پیرامون دیگر به نمایش او اعتنایی ندارد. انیمیشن در اینجا تنها پوششی برای روایت نیست؛ زبان اصلی فیلم است. هر مکث، نگاه یا حرکت دست میتواند جای جملهای کامل بنشیند.
رابطهای بر پایهٔ مراقبت پیوند میان شعبدهباز و آلیس هستهٔ عاطفی فیلم را تشکیل میدهد. این رابطه، گرم و حمایتگر است، اما فیلم آن را با عواطف پررنگ و گفتوگوهای توضیحی پیش نمیبرد. نزدیکی آن دو بیشتر در رفتارهای کوچک آشکار میشود: در توجه به نیازهای دیگری، در همراهیهای روزانه و در تلاش خاموشی که برای فراهمکردن آسایش یا شادی انجام میگیرد.
همین ظرافت سبب میشود رابطه از الگوی معمول دوستی یا همراهی فراتر رود و کیفیتی پدرانه پیدا کند؛ رابطهای که در آن مراقبت، گاه به بهای فراموشکردن خویشتن تمام میشود. آلیس نیز تنها دریافتکنندهٔ محبت نیست. حضور او به شعبدهباز امکان میدهد بار دیگر خود را در مقام کسی ببیند که میتواند شگفتی بیافریند.
« طراحی پیکرهها و حرکات نیز از ویژگیهای متمایز فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
از این رو، تأثیر رابطه متقابل است: او برای آلیس جهانی امنتر و دلپذیرتر میسازد و آلیس نیز به زندگی یکنواخت و کمفروغ او معنایی تازه میبخشد. فیلم از این پیوند برای ساختن ملودرامی پرآشوب بهره نمیگیرد؛ آن را در لحظههای ساده و روزمره میپرورد. در نتیجه، عاطفه بهجای آنکه اعلام شود، بهتدریج در ذهن تماشاگر رسوب میکند.
روایت تصویری و سکوتهای معنادار «The Illusionist» روایتی کمدیالوگ دارد و بهجای توضیحدادن پیدرپی، به تصویر و کنش اعتماد میکند. سکوت در این فیلم خلأ نیست؛ فضایی است که معنا در آن شکل میگیرد. صحنهها اغلب به تماشاگر فرصت میدهند رفتار شخصیتها را بسنجد و فاصلهٔ میان آنچه میخواهند بگویند و آنچه واقعاً انجام میدهند، دریابد.
این رویکرد با مضمون فیلم نیز تناسب دارد: در جهانی که نمایش و ظاهر اهمیت فراوان دارند، احساسات اصلی گاه ناگزیر در سکوت پنهان میمانند. بااینحال، همین شیوه ممکن است برای همه دلنشین نباشد. روایت تصویری زمانی اثرگذار است که هر مکث یا جزئیات بصری لایهای تازه به تجربه بیفزاید؛ اما فیلم گاهی از حد تأمل فراتر میرود و صحنهها را بیش از نیاز نگه میدارد.
برخی لحظات، با وجود زیبایی قاب، از نظر دراماتیک پیشرفت چندانی ندارند. تماشاگرانی که انتظار گرهافکنیهای پیاپی یا تحولی سریع دارند، ممکن است این سکون را به کماتفاقبودن تعبیر کنند. این کندی انتخابی هنری است، اما انتخابی بیهزینه نیست. نوستالژی و جهانِ رو به افول فضاسازی فیلم حالوهوایی نوستالژیک دارد، اما نوستالژی آن صرفاً حسرتی شیرین برای گذشته نیست.
« فیلم از این پیوند برای ساختن ملودرامی پرآشوب بهره نمیگیرد؛ آن را در لحظههای ساده و روزمره میپرورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنچه در تصاویر قدیمی و مکانهای فرسوده دیده میشود، پیوندی مستقیم با وضع قهرمان دارد: هر دو با جهانی روبهرو هستند که ارزشهای پیشینش در حال عقبنشینی است. هنر شعبدهباز هنوز برای او معنا دارد، اما دیگر همان جایگاه را در نگاه مردم ندارد. فیلم این تغییر را با تقابلهای پرصدا یا داوری اخلاقی توضیح نمیدهد؛ آن را در فاصلهٔ میان اجراکننده و تماشاگر، میان سالنهای کوچک و سرگرمیهای تازه، و در تنهایی مردی نشان میدهد که باید با تغییر زمان کنار بیاید.
در این نگاه، فیلم نه از نوآوریهای تازه با خشم دفاعناپذیر انتقاد میکند و نه گذشته را آرمانی بینقص میسازد. اندوه آن بیشتر از جنس پذیرش دشوار است: بعضی هنرها و شیوههای زندگی به پایان دورهٔ خود نزدیک میشوند، حتی اگر هنوز برای کسانی که به آنها دل بستهاند ارزشمند باشند. این مضمون به فیلم عمقی فراتر از قصهٔ یک شعبدهباز میدهد و آن را به تأملی دربارهٔ گذر زمان و ناپایداری جایگاه انسان در جهان بدل میکند.
موسیقی، حرکت و طنز ظریف موسیقی در کنار طراحی صحنه، سهم مهمی در شکلدادن به لحن اثر دارد. موسیقی بهجای آنکه احساسات را بهزور برجسته کند، با ریتمی آرام و گاه بازیگوشانه، به حرکت شخصیتها و فضای صحنهها پیوند میخورد. بسیاری از لحظات طنز نیز از همین پیوند میان صدا و کنش پدید میآیند.
شوخیها اغلب بر موقعیت، مکث یا واکنش جسمانی استوارند و از گفتوگوهای بامزه و توضیح مستقیم فاصله میگیرند. این طنز، با تلخی آرام فیلم ناسازگار نیست؛ بلکه آن را قابلتحملتر و چندلایهتر میکند. قهرمان ممکن است در موقعیتهایی مضحک یا دستوپاگیر قرار گیرد، اما فیلم او را به موضوع تمسخر ساده تبدیل نمیکند.
« هنر شعبدهباز هنوز برای او معنا دارد، اما دیگر همان جایگاه را در نگاه مردم ندارد. »
قوتها و کاستیها
در پشت شوخی، نوعی احترام به تلاش انسانی دیده میشود: حتی وقتی موفقیت تضمینشده نیست، فرد باز هم میکوشد کارش را درست انجام دهد و شأن خود را نگه دارد. همین آمیزهٔ خنده و اندوه، لحن فیلم را از یک قصهٔ صرفاً غمگین متمایز میسازد. محدودیتهای شخصیتپردازی و ریتم در کنار ظرافتهای فرمی، فیلم از محدودیتهایی هم رنج میبرد.
شخصیتها بیش از آنکه از راه گفتوگو و گذشتهٔ روشنشده شناخته شوند، از طریق رفتار و حضورشان در قاب شکل میگیرند. این روش با ساختار تصویری فیلم هماهنگ است، اما ممکن است شناخت عمیقتر آنان را دشوار کند. تماشاگر میتواند عاطفهٔ میان شخصیتها را حس کند، ولی گاه اطلاعات کافی دربارهٔ جهان درونی یا انگیزههایشان به دست نمیآورد.
در نتیجه، رابطهای که از نظر احساسی مهم است، ممکن است برای بعضی مخاطبان بیش از آنکه از رشد شخصیتها سرچشمه بگیرد، بر ظرافت موقعیت تکیه کند. ریتم کند نیز این فاصله را گاهی بیشتر میکند. فیلم به قابهایش مجال میدهد، اما همهٔ این مکثها به یک اندازه پربار نیستند. در بخشهایی، روایت چنان آرام پیش میرود که تماشاگر ممکن است احساس کند داستان درجا میزند.
این مسئله بهویژه برای کسانی محسوس است که از انیمیشن انتظار سرگرمی پرتحرک یا پیرنگی پرحادثه دارند. در مقابل، مخاطبی که به سینمای تأملی و روایتهای کمکلام علاقهمند است، احتمالاً همین فرصت برای دیدن و حسکردن را بخشی از جذابیت فیلم خواهد یافت. جمعبندی «The Illusionist» تجربهای سینمایی است که زیبایی را در حرکتهای کوچک، قابهای پرجزئیات و عاطفهای فروخورده میجوید.
« همین آمیزهٔ خنده و اندوه، لحن فیلم را از یک قصهٔ صرفاً غمگین متمایز میسازد. »
جمعبندی
انیمیشن دستکشیده، فضای نوستالژیک و رابطهٔ لطیف میان شعبدهباز و آلیس، جهانی شاعرانه میآفرینند که پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند. فیلم در عین حال، با ریتمی آرام، روایت کمحادثه و شخصیتپردازی محدود، ممکن است برای بخشی از مخاطبان کشدار یا دور از دسترس به نظر برسد. ارزش اثر بیش از آنکه در پیچشهای داستانی یا هیجان روایی باشد، در کیفیت نگاهش نهفته است: نگاهی مهربان به کسانی که میکوشند در برابر تغییر زمان چیزی را حفظ کنند؛ خواه شغل، خواه شأن، خواه لحظهای از شگفتی.
فیلم دربارهٔ شعبده است، اما نیروی اصلیاش نه در تردستی، بلکه در عاطفهای آرام قرار دارد که زیر سطح تصاویر و سکوتها جریان مییابد.
ثبت دیدگاه