نقد و بررسی
نقد سرقت طوفانی (The Hurricane Heist) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرجاذبه، اجرایی کمرمق «The Hurricane Heist» از آن ایدههایی دارد که پیش از تماشای فیلم، امکانهای فراوانی را پیش چشم میآورد: توفانی ویرانگر در راه است و گروهی خلافکار میخواهند از آشوب طبیعی برای سرقتی بزرگ بهره بگیرند. فیلم بهجای آنکه توفان را تنها پسزمینهای تماشایی برای یک ماجرای جنایی قرار دهد، میکوشد آن را به نیرویی فعال در دل نقشه و تعقیبوگریزها بدل کند.
این پیوند میان سرقت و فاجعه، ظرفیت ساخت فیلمی پرتنش و پرتحرک را دارد؛ بااینحال، اثر در گذر از طرح اولیه به روایت سینمایی، بارها فرصتهای خود را هدر میدهد. فیلم به کارگردانی Rob Cohen و با بازی Toby Kebbell، Maggie Grace و Ryan Kwanten ساخته شده است. جهان داستانیاش بر برخورد چند مسیر استوار است: نزدیکشدن توفان، نقشهٔ سرقت از مرکز نگهداری پول و تلاش شخصیتها برای متوقفکردن دزدان و نجات گروگانها.
در ظاهر، هر سه خط روایی باید فشار را بیشتر کنند؛ اما آنچه روی پرده شکل میگیرد، همواره به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش منسجم و قانعکننده نیست. نتیجه، فیلمی است که گاه بهسبب بیپروایی و شلوغیاش سرگرمکننده میشود و گاه زیر بار همان شلوغی از حرکت بازمیماند. توفان؛ نیرویی نمایشی و ناپایدار مهمترین امتیاز فیلم، فضای توفانی و حس محاصرهای است که میکوشد ایجاد کند.
« فیلم به کارگردانی Rob Cohen و با بازی Toby Kebbell، Maggie Grace و Ryan Kwanten ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
باران، باد و آشفتگی محیط، میدان دید شخصیتها را محدود میکنند و هر رفتوآمدی را بالقوه خطرناک جلوه میدهند. همین زمینه به تعقیبوگریزها و درگیریها نوعی فوریت میبخشد: شخصیتها تنها با رقیب انسانی خود روبهرو نیستند، بلکه طبیعت نیز مدام شرایط را دشوارتر میکند. توفان میتواند تعادل قدرت را بههم بزند و آدمها را از پناهگاههای امن بیرون بکشد؛ از این نظر، بهترین لحظات فیلم هنگامی شکل میگیرند که حادثهٔ طبیعی واقعاً بر تصمیمها و حرکتها اثر میگذارد.
بااینهمه، توفان همیشه بهعنوان عنصری باورپذیر و پیوسته عمل نمیکند. گاهی شدت آن بیشتر به ابزاری برای افزودن هیجان بدل میشود تا نیرویی که منطق موقعیتها را تعیین کند. فیلم در برخی صحنهها از تماشاگر میخواهد خطر را جدی بگیرد، اما در صحنهای دیگر رفتار شخصیتها یا امکانپذیری حرکتهایشان با همان خطر سازگار نیست.
این نوسان، از شدت تعلیق میکاهد. توفان در بهترین حالت به فیلم هویتی متمایز میدهد و در ضعیفترین حالت، پوششی پر سر و صدا برای خلأهای داستانی میشود. روایت سرقت و فرصت ازدسترفته هستهٔ جنایی ماجرا ساده و روشن است: دزدان قصد دارند در میانهٔ نزدیکشدن توفان به خزانه دستبرد بزنند و کیسی، ویل و بریز میکوشند نقشهشان را بههم بزنند.
« باران، باد و آشفتگی محیط، میدان دید شخصیتها را محدود میکنند و هر رفتوآمدی را بالقوه خطرناک جلوه میدهند. »
شخصیتها و اجرا
این سادگی برای یک فیلم اکشن الزاماً ایراد نیست؛ روایتهای پرتحرک اغلب به طرحی سرراست نیاز دارند تا مجال برای تعلیق و حرکت باقی بماند. مشکل زمانی پدیدار میشود که فیلم همان طرح محدود را بارها با موانع و تأخیرهای مشابه امتداد میدهد، بیآنکه هر مانع شناخت تازهای از شخصیتها یا نقشه به دست دهد.
از همین رو، داستان در بخشهایی کشدار و قابلپیشبینی به نظر میرسد. مسیر کلی درام زود آشکار میشود و بسیاری از رویاروییها بیش از آنکه شگفتی یا پیچیدگی ایجاد کنند، نقش پلهایی میان دو صحنهٔ اکشن را دارند. ایدهٔ سرقت در دل توفان میتوانست به طراحی دقیقتر نقشه و بازیهای هوشمندانه میان طرفین بینجامد؛ اما فیلم کمتر از ظرفیت معمایی و راهبردی این موقعیت بهره میگیرد.
در عوض، بر شتاب ظاهری تکیه میکند و امید دارد که حادثهٔ بعدی، ضعف پیوندهای روایی را بپوشاند. شخصیتها و بازیها شخصیتها بیش از آنکه بهتدریج و از راه انتخابهایشان شناخته شوند، با چند ویژگی کلی معرفی میشوند. ویل، هواشناس و تعقیبکنندهٔ توفان، با گذشتهای تلخ پیوند دارد؛ بریز در جایگاهی عملیتر و زمینیتر قرار میگیرد؛ و کیسی نمایندهٔ نیرویی است که از درون نظام خزانهداری با بحران روبهرو میشود.
« از همین رو، داستان در بخشهایی کشدار و قابلپیشبینی به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ترکیب میتوانست تضادهای عاطفی و اخلاقی جالبی بسازد، بهخصوص میان برادرانی که در برابر خطر و خاطرهٔ مشترک واکنش یکسانی ندارند. اما فیلمنامه برای پرورش این روابط زمان و دقت کافی اختصاص نمیدهد. بازیها نیز بهندرت میتوانند به شخصیتها عمق بیشتری ببخشند. بازیگران در موقعیتهایی قرار میگیرند که از آنان واکنشهای فوری، نگرانی و قاطعیت میطلبد، اما دیالوگها و مسیر روایی فرصت چندانی برای شکلگیری پیوندی عاطفی فراهم نمیکنند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است خطرهای پیشروی شخصیتها را درک کند، بیآنکه همواره به سرنوشتشان دلبسته شود. این فاصله در فیلمی که بر گروگانگیری و نجات جان آدمها بنا شده، محسوس است: هیجان فیزیکی حضور دارد، اما درگیری احساسی اغلب کمجان میماند. اکشن، تدوین و جلوههای ویژه در سطح صحنهپردازی، فیلم دستکم میل آشکاری به حرکت دارد.
تعقیبوگریزها، جابهجایی میان فضاهای مختلف و درگیریهای مسلحانه، ریتمی حادثهمحور به اثر میدهند. برای تماشاگرانی که از فیلم اکشن انتظار توقفهای طولانی یا تحلیلهای مفصل ندارند، این پیدرپیبودن رویدادها میتواند نقطهٔ قوت باشد. بعضی لحظات نیز از برخورد میان خودروها، باد و محیط آشفته برای ایجاد تصویری پرانرژی استفاده میکنند.
« اما فیلمنامه برای پرورش این روابط زمان و دقت کافی اختصاص نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
اما تداوم کنش همیشه به معنای وضوح یا جذابیت نیست. باران و آشفتگی تصویری در برخی صحنهها تشخیص جزئیات حرکت را دشوار میکنند و تدوین گاه به جای افزایش تنش، حس پراکندگی میسازد. جلوههای بصری نیز کیفیت یکدستی ندارند؛ توفان در لحظاتی حضوری پرقدرت دارد، اما در لحظاتی دیگر مصنوعی به نظر میرسد و از باورپذیری خطر میکاهد.
چنین نوسانی، مخاطب را میان جدیگرفتن بحران و پذیرفتن آن بهعنوان نمایشی اغراقآمیز معلق نگه میدارد. اگر این اغراق با شوخطبعی یا خودآگاهی بیشتری همراه میشد، شاید به جذابیتی عامدانه تبدیل میشد؛ فیلم اما همواره در تعیین لحن خود موفق نیست. لحن و جایگاه سرگرمی «The Hurricane Heist» نه میخواهد کاملاً جدی و واقعگرا باشد و نه آشکارا به هجو فیلمهای فاجعهمحور پناه میبرد.
این دوگانگی گاهی نتیجهای دلپذیر دارد: اغراق صحنهها میتواند تماشاگر را سرگرم کند و لحظاتی بسازد که از شدت نامحتملبودن، جذاب میشوند. اما در بخشهایی دیگر، فیلم از همان اغراق فاصله میگیرد و از مخاطب انتظار دارد درام را با جدیت دنبال کند. چون شخصیتپردازی و منطق روایی پشتوانهٔ کافی ندارند، این تغییر لحن به جای غنا، ناهماهنگی میآفریند.
« اما تداوم کنش همیشه به معنای وضوح یا جذابیت نیست. »
جمعبندی
به همین دلیل، فیلم را میتوان اثری مناسب برای تماشای سبک و بیتکلف دانست، نه تجربهای که به انسجام داستانی یا ظرافت سینمایی تکیه دارد. اگر انتظار از فیلم، چند صحنهٔ پرتحرک، فضایی پرآشوب و سرگرمی گذرا باشد، ممکن است بخشهایی از آن رضایتبخش از کار درآیند. اما کسی که به دنبال نقشهای هوشمندانه، شخصیتهایی چندلایه یا تعلیقی دقیق است، احتمالاً با ضعفهای آشکارش روبهرو خواهد شد.
جمعبندی «The Hurricane Heist» بر ایدهای خوشساخت و سینمایی بنا شده است: سرقتی بزرگ در سایهٔ توفانی ویرانگر. فیلم در ایجاد فضای آشوب و تدارک لحظات اکشن، گاه موفق میشود؛ تعقیبوگریزها و حضور مداوم خطر طبیعی، امکان سرگرمی فراهم میکنند. در مقابل، قصه بیش از اندازه قابلحدس و کشدار است، تصمیمهای روایی همیشه با منطق موقعیتها جور درنمیآیند و بازیها و جلوههای ویژه کیفیتی ناپایدار دارند.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با داستان و شخصیتهایش در ذهن بماند، با ترکیب نامتعارف سرقت و توفان شناخته میشود. این ترکیب بهتنهایی برای ساخت یک اثر ماندگار کافی نیست، اما میتواند برای یک شب سرگرمی، تماشاگر را تا اندازهای همراه کند—بهشرط آنکه انتظار تجربهای منسجم و واقعگرایانه از آن نداشته باشد.
« جمعبندی «The Hurricane Heist» بر ایدهای خوشساخت و سینمایی بنا شده است: سرقتی بزرگ در سایهٔ توفانی ویرانگر. »
ثبت دیدگاه