نقد و بررسی
نقد File not found. (The Hunt) | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به میدانِ زخم «شکار» ساختهٔ کارلوس سائورا، بیش از آنکه دربارهٔ یک روز شکار خرگوش باشد، دربارهٔ بازگشت مردانی است که گمان میکنند گذشته را پشت سر گذاشتهاند؛ اما گذشته، چون زخمی کهنه، با کوچکترین تماس دوباره سر باز میکند. سه کهنهسرباز جنگ داخلی اسپانیا در دشتی خشک و سوزان گرد هم میآیند و جوانی به نام انریکه نیز همراهشان است.
قرار است روزی معمولی بگذرد: گفتوگو، نوشیدنی و شکار. اما گرما، خاطرات مشترک و دلخوریهای پنهان، این دیدار را به فضایی ناآرام بدل میکند. سائورا از همین موقعیت ساده، تمثیلی تلخ دربارهٔ خشونتی میسازد که در ظاهر خاموش شده، اما هنوز در رفتار و ذهن آدمها زنده است. روایتی کمحادثه با تنشی فزاینده ساختار فیلم عمداً ساده و محدود است.
بخش عمدهٔ روایت در یک روز و در محدودهای جغرافیایی کوچک میگذرد؛ بااینحال، این محدودیت به سود فیلم عمل میکند. داستان بهجای آنکه با حادثههای پیاپی پیش برود، از مکثها، نگاهها، سکوتها و گفتوگوهای ظاهراً روزمره نیرو میگیرد. هر صحنه چیزی کوچک به انباشت تنش میافزاید و هر رفتار معمولی میتواند نشانی از رقابت، تحقیر یا خصومتی قدیمی باشد.
سائورا اطلاعات را قطرهچکانی در اختیار تماشاگر میگذارد. شخصیتها گذشتهشان را یکباره شرح نمیدهند؛ آنچه دربارهٔ روابطشان میفهمیم از لابهلای واکنشها و طرز خطابکردن یکدیگر شکل میگیرد. به همین دلیل، شکار نه صرفاً پسزمینهٔ داستان، بلکه سازوکاری برای آشکارشدن تدریجی بحران است.
« سه کهنهسرباز جنگ داخلی اسپانیا در دشتی خشک و سوزان گرد هم میآیند و جوانی به نام انریکه نیز همراهشان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در میانه گاه عمداً مکث میکند و همین خویشتنداری میتواند برای برخی تماشاگران به کندی تعبیر شود؛ بااینحال، این مکثها احساس فرسودگی و انباشتهشدن خشم را بازتاب میدهند. شخصیتها؛ صمیمیتی فرسوده سه مرد مسن، با وجود گذشتهای مشترک، به گروهی یکدست و همدل تبدیل نشدهاند. هرکدام رابطهای متفاوت با شکستها، خواستهها و جایگاه اجتماعی خود دارد.
یکی از آنها در پی پول و تکیهگاهی از دوست قدیمیاش است؛ دیگری در زندگی روزمرهاش به موفقیت ظاهری و حفظ موقعیت تکیه میکند؛ و سومی، با آشفتگی و بیپناهی بیشتری، از جمع فاصله میگیرد. این تفاوتها در گفتوگوهای کوچک و برخوردهای کوتاه جلوه میکنند و به رقابتهای خاموش، معنایی فراتر از اختلافهای شخصی میبخشند.
بازیهای ایسماعیل مِرلو، آلفردو مایو و خوزه ماریا پرادا از نقاط قوت اصلی فیلماند. بازیگران، شخصیتها را با اغراقهای آشکار نمیسازند؛ رنجش در مکثی کوتاه، لبخندی نارسا یا لحنی بیش از اندازه صمیمانه پنهان میشود. نتیجه، جمعی از آدمهای باورپذیر است که هم در برابر یکدیگر آسیبپذیرند و هم در لحظههایی تهدیدکننده.
انریکه، جوانترِ گروه، جایگاهی متفاوت دارد: او به گذشتهٔ مشترک سه مرد تعلق ندارد و حضورش فاصلهٔ میان نسلها را نمایان میسازد. فیلم از این زاویهٔ بیرونی برای دیدن رفتار آنان بهره میگیرد، هرچند شخصیتهای فرعی و جوانتر مجال چندانی برای عمقگرفتن پیدا نمیکنند. دشت داغ؛ منظرهای روانی یکی از برجستهترین دستاوردهای «شکار» تبدیل چشمانداز به بخشی از روانشناسی روایت است.
« شخصیتها؛ صمیمیتی فرسوده سه مرد مسن، با وجود گذشتهای مشترک، به گروهی یکدست و همدل تبدیل نشدهاند. »
شخصیتها و اجرا
دشت خشک و کمپناه، سایههای محدود و آفتاب بیامان، صرفاً عناصر طبیعی نیستند؛ آنها احساسی از محصوربودن و فرسایش میآفرینند. بیرون از محدودهٔ کوچک محل شکار، گویی پناه یا راه گریزی وجود ندارد. گرما در فیلم به حضوری ملموس بدل میشود که بر تن و ذهن شخصیتها فشار میآورد، هرچند فیلم تقصیر خشونت را فقط به طبیعت نسبت نمیدهد؛ گرما بیشتر آنچه را درون آدمها انباشته شده، بیپردهتر میکند.
تصویربرداری سیاهوسفید لویی کوادرادو، بهجای زیباسازی دشت، خشونت نهفته در آن را برجسته میکند. تضاد نور و سایه، نماهای نزدیک از چهرههای خیس از عرق و تأکید بر سلاحها، فضای بصری را فشرده و ناآرام میسازد. طبیعت، در اینجا، همچون مکانی است که جنگ از آن رخت نبسته است: زمین ممکن است ساکت باشد، اما خاطرهٔ خشونت در نگاه و رفتار آدمها حضور دارد.
شکار؛ استعارهای دوگانه عنوان فیلم به عملی مشخص اشاره میکند، اما معنای شکار در طول روایت گسترش مییابد. شکارچیان در جستوجوی خرگوشاند، اما رفتارشان یادآور رابطهای است که در آن آدمها نیز یکدیگر را میسنجند، تهدید میکنند و به گوشه میرانند. فیلم با پیوندزدن سلاح، شکار و خاطرات جنگ، میان خشونت گذشته و زمان حال خطی روشن میکشد؛ خطی که شخصیتها ترجیح میدهند نبینند.
این استعاره بهویژه از آن رو اثرگذار است که سائورا آن را همیشه به شکل توضیحی عرضه نمیکند. جزئیات روزمره و رفتارهای پراکنده، خودشان بار معنایی میگیرند. بااینحال، گفتوگوها گاهی بیش از حد به سمت نمادپردازی و بیان مستقیم مضمون میروند. در چنین لحظههایی، فیلم بهجای اعتماد کامل به تصویر و سکوت، معنای صحنه را با کلام برجسته میکند.
« بیرون از محدودهٔ کوچک محل شکار، گویی پناه یا راه گریزی وجود ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کاستی از قدرت اثر نمیکاهد، اما گاهی از ظرافتی که فیلم در بهترین لحظاتش به دست میآورد فاصله میگیرد. گذشتهٔ سیاسی در فضای خصوصی «شکار» جنگ داخلی اسپانیا را به روایتی تاریخی با توضیحهای مفصل و بازسازیهای گسترده تبدیل نمیکند. اثر، پیامدهای جنگ را در روابط روزمره و روان فرسودهٔ مردانی پی میگیرد که زمانی در خشونتی جمعی حضور داشتهاند.
گذشته نه در قالب شرحی کامل، بلکه همچون خاطرهای حلنشده وارد اکنون میشود. در این معنا، فیلم دربارهٔ حافظهای است که سرکوب شده، اما از میان نرفته است. این رویکرد به فیلم اجازه میدهد از محدودیت قصه فراتر برود، بیآنکه به رسالهای سیاسی بدل شود. سه شخصیت را میتوان افرادی جداگانه دید، اما سرگذشت و رفتارشان در بستری تاریخی شکل گرفته است.
البته قدرت تمثیلی فیلم ممکن است گاه از پیچیدگی فردی آنها پیشی بگیرد: شخصیتها در بعضی لحظات بیش از آنکه بهعنوان آدمهایی مستقل رشد کنند، نمایندهٔ پیامدهای تاریخی به نظر میرسند. بااینهمه، بازیها و جزئیات رفتاری مانع میشوند که آنان به نشانههایی یکبعدی فروکاسته شوند. ریتم، گفتوگو و محدودیتها ریتم کند فیلم بخشی از طراحی آن است، اما همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست.
در بخشهای میانی، تکرار موقعیتها و ماندن طولانی بر مکالمهها میتواند حس کشآمدن ایجاد کند. این کندی، از یک سو، زمان لازم را برای آشکارشدن خصومتها فراهم میآورد؛ از سوی دیگر، ممکن است تماشاگرانی را که انتظار پیشروی روایی سریعتری دارند، از فیلم دور کند. گفتوگوها نیز میان دو گرایش حرکت میکنند: گاه دقیق و چندلایهاند و گاه مضمون را بیش از اندازه روشن بیان میکنند.
« این کاستی از قدرت اثر نمیکاهد، اما گاهی از ظرافتی که فیلم در بهترین لحظاتش به دست میآورد فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
همینطور شخصیتهای فرعی، بهویژه کسانی که بیرون از جمع سه مرد قرار دارند، بیشتر در خدمت فضاسازی و پیشبرد موقعیتاند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند. این کاستیها، در کنار انتخاب آگاهانهٔ روایت محدود، از دایرهٔ عاطفی فیلم میکاهند؛ اما در عوض، تمرکز آن را بر فرسایش رابطهها حفظ میکنند.
جمعبندی «شکار» فیلمی است که از یک روز ظاهراً عادی، تصویری ناآرام از خشونت بهجامانده میسازد. کارلوس سائورا با تکیه بر بازیهای ظریف، فضای خشک و خفه، تصویربرداری سیاهوسفید و روایتی تدریجی نشان میدهد چگونه گذشته در روابط اکنون رسوب میکند. ریتم کشدار، برخی گفتوگوهای توضیحمحور و پرداخت محدود شخصیتهای فرعی از ضعفهای اثرند؛ اما این موارد، دستاورد بصری و روانشناختی آن را از میان نمیبرند.
فیلم در نهایت نه فقط دربارهٔ شکار، بلکه دربارهٔ مردانی است که هنوز در قلمرو خشونتی زندگی میکنند که تصور میکردند پشت سر گذاشتهاند.
« جمعبندی «شکار» فیلمی است که از یک روز ظاهراً عادی، تصویری ناآرام از خشونت بهجامانده میسازد. »
ثبت دیدگاه