نقد و بررسی
نقد بازیهای خماری و گرسنگی (The Hungover Games) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که بر کاغذ جواب میدهد «The Hungover Games» از برخورد دو جهان آشنا نیرو میگیرد: آشفتگی رفاقتیِ پس از یک شب افراطی و رقابت مرگبارِ یک پادآرمانشهر تلویزیونی. گروهی از دوستان پس از مهمانیای که جزئیاتش را بهدرستی به یاد نمیآورند، خود را در موقعیتی مییابند که باید در بازیهایی طاقتفرسا شرکت کنند و برای نجات دوست گمشدهشان راهی پیدا کنند.
فیلم از همان عنوانش اعلام میکند که قرار نیست با واقعگرایی یا ظرافت روایی روبهرو باشیم؛ هدف، هجو و شوخی با الگوهای سینمای عامهپسند است. خلاصهی داستان نیز همین آمیختنِ «The Hangover» با «The Hunger Games» و ارجاعهای گسترده به فیلمها و برنامههای دیگر را برجسته میکند. این ایده در آغاز ظرفیت قابلتوجهی دارد.
خماری، حافظهی مخدوش و وضعیت جسمانی نامساعد میتوانند در برابر نظم سرد و نمایشیِ مسابقه قرار بگیرند؛ از دل این تضاد، هم موقعیتهای کمیک بیرون میآید و هم فرصتی برای دستانداختن فرهنگ سرگرمیِ خشونتمحور. مشکل آن است که فیلم بیش از آنکه این تضاد را به رشتهای از شوخیهای تازه و موقعیتهای پرورده تبدیل کند، به نامها و تصویرهای آشنا تکیه میکند.
ایدهی مرکزی، جرقهای مناسب است، اما جرقه بهتنهایی آتشِ یک کمدی منسجم را روشن نمیکند. هجو یا فهرست ارجاعها؟ بخش مهمی از کمدی فیلم از بازسازی یا دستانداختن چهرهها و جهانهای شناختهشده میآید. «The Hunger Games» و «The Hangover» محور اصلیاند، اما فیلم به آنها محدود نمیماند و سراغ آثاری چون «Avatar»، «Ted»، «Carrie»، «Pirates of the Caribbean» و برنامههایی مانند «The Real Housewives» نیز میرود.
« ایدهی مرکزی، جرقهای مناسب است، اما جرقه بهتنهایی آتشِ یک کمدی منسجم را روشن نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این گستردگی به جهان داستان حالوهوایی شلوغ و بازیگوش میدهد؛ هر گوشه ممکن است چهرهای آشنا یا برداشتی هجوآمیز از یک اثر مشهور ظاهر شود. برای تماشاگرانی که با این ارجاعها آشنایی دارند، تشخیص شباهتها گاه لذتبخش است. بااینحال، ارجاع فرهنگی بهخودیخود شوخی نیست. هجو هنگامی اثرگذار میشود که از شناخت مخاطب فراتر برود و نکتهای دربارهی اثر اصلی، ژانر آن یا عادتهای تماشاگران مطرح کند.
در «The Hungover Games»، بسیاری از لحظهها به اشارهای سریع بسنده میکنند: مخاطب شخصیت یا فیلم را میشناسد، شباهت را درمییابد و سپس منتظر شوخی بعدی میماند. چنین رویکردی سرعت و تنوع ظاهری میآفریند، اما بهندرت مجال میدهد که شوخی رشد کند یا لایهای تازه پیدا کند. فیلم گاهی بیشتر شبیه رژهای از ارجاعهاست تا اثری که هجو را به ابزار اصلیِ روایت بدل کرده باشد.
ریتم و ساختار روایی ساختار داستان، حرکتی ساده و قابلفهم دارد: مهمانیِ پیش از عروسی، بیدارشدن در وضعیتی نامعمول و ورود به رقابتی که برای قهرمانان خطرناک است. این مسیر، به فیلم اجازه میدهد از کمدیِ گیجی و سردرگمی به سوی فضای مسابقه و تقلید از آثار علمیتخیلی برود. اما پیوند میان این دو بخش چندان محکم نیست.
جهش از یک شب پرهیاهو به جهانی آیندهنگرانه بیشتر بهانهای برای برپا کردن موقعیتهای تقلیدی است تا نتیجهی زنجیرهای از رخدادهایی که شخصیتها و منطق داستان را گسترش دهند. حتی روایتِ آغازین، بیش از آنکه رازآلودگی را با دقت بسازد، سریع از کنار پرسشهایش میگذرد. در کمدیِ پرارجاع، شتاب میتواند مزیت باشد؛ تماشاگر فرصت ندارد از یک شوخی خسته شود، چون شوخی دیگری از راه میرسد.
« برای تماشاگرانی که با این ارجاعها آشنایی دارند، تشخیص شباهتها گاه لذتبخش است. »
شخصیتها و اجرا
اما سرعت زمانی کار میکند که هر بخش دستکم ضرباهنگ یا غافلگیری تازهای داشته باشد. این فیلم در برخی لحظهها میان صحنهها حرکت میکند، بیآنکه رابطهی روشنی میان آنها بسازد. در نتیجه، آشوبِ داستان گاهی بهجای آنکه نیروی کمیک تولید کند، تمرکز را از بین میبرد. مسابقه، دوستی و هدف نجاتِ همراه گمشده میتوانستند سه رشتهی مکمل باشند؛ فیلمنامه اما معمولاً به آنها فرصت کافی برای گرهخوردن نمیدهد.
شخصیتها و بازیها شخصیتهای اصلی آشکارا بر الگوهایی آشنا بنا شدهاند و بخش مهمی از بازی بازیگران نیز بر تقلید از لحن و رفتار آن الگوها استوار است. این انتخاب، در ژانری که با شناخت و بازشناسی سروکار دارد، منطقی است. Ben Begley، Herbert Russell و Ross Nathan در مقام سه دوستِ گرفتار، باید هم نقشهایی مستقل را پیش ببرند و هم ردّ شخصیتهایی را به همراه داشته باشند که مخاطب پیشتر دیده است.
یکی از جنبههای نسبتاً سرگرمکنندهی فیلم همین تلاش برای بازآفرینی ظاهر و رفتار گروه آشنای «The Hangover» است. بااینهمه، تقلیدِ موفق زمانی بیشترین اثر را دارد که بازیگر بتواند از آن فاصله بگیرد و شخصیت را به حضوری تازه تبدیل کند. در اینجا، شخصیتها غالباً بیشتر حاملِ یک تیپ یا ارجاعاند تا انسانهایی با خواستهها و واکنشهای متمایز.
همین امر بار کمدی را دشوارتر میکند: وقتی مخاطب شناخت عمیقی از شخصیتها پیدا نمیکند، خطر، رفاقت و نگرانیِ داستان نیز وزن چندانی نمیگیرند. گروه بازیگران برای چنین مادهی خامی انرژی صرف میکند، اما انرژی بازی نمیتواند بهتنهایی جای پرداخت فیلمنامه را پر کند. شوخیها و محدودیتهای کمدی طنز فیلم به شوخیهای جنسی، رفتارهای خام، بدنمحور و موقعیتهای عامدانهی مبتذل گرایش دارد.
« اما سرعت زمانی کار میکند که هر بخش دستکم ضرباهنگ یا غافلگیری تازهای داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب، در حد یک رویکرد سبکی، الزاماً ایراد نیست؛ کمدیِ گستاخانه میتواند با اغراق، بیپروایی یا وارونهسازیِ انتظارها خنده ایجاد کند. مسئله این است که بسیاری از شوخیها در حدِ طرحِ خامِ خود میمانند و به ضربهی نهاییِ بامزهای نمیرسند. گاهی فیلم بر ناهنجاریِ صحنه تکیه میکند و انتظار دارد همین ناهنجاری برای خنداندن کافی باشد.
از سوی دیگر، تکرارِ فرمول «دیدن شخصیت مشهور در موقعیتی مضحک» پس از مدتی تازگیاش را از دست میدهد. شوخیِ موفق معمولاً به زمانبندی، غافلگیری و شناخت دقیق از موضوع نیاز دارد؛ اما این فیلم بیشتر به تراکم ارجاعها و تندیِ لحن امید میبندد. حتی زمانی که ایدهای بالقوه بامزه مطرح میشود، پرداخت شتابزده ممکن است مجالِ شکلگیریِ اثر را از آن بگیرد.
بنابراین، تجربهی تماشای فیلم بهشدت به میزان علاقهی مخاطب به طنز خام و آشنایی او با آثار تقلیدشده وابسته است؛ برای گروهی، انبوه ارجاعها سرگرمکننده خواهد بود و برای گروهی دیگر، پراکندگی و تکرار. طراحی دیداری و جهان فیلم با وجود محدودیتهای فیلمنامه، جنبههای دیداری فیلم به ساخت فضای فانتزی و هجوآمیز آن کمک میکنند.
لباسها و بازآفرینیِ چهرههای آشنا، بخش مهمی از شوخی را پیش از آنکه دیالوگی گفته شود منتقل میکنند. طراحی صحنه و جلوههای بصری نیز به فیلم امکان میدهند میان حالوهوای یک مهمانیِ ازهمگسیخته و تصویر یک رقابت تلویزیونیِ آیندهنگرانه جابهجا شود. در چنین اثری، این عناصر تنها آرایه نیستند: مخاطب باید در نگاه نخست دریابد که با تقلیدی آگاهانه روبهروست و فیلم از جهانهای دیگر چه برداشتی میکند.
« مسئله این است که بسیاری از شوخیها در حدِ طرحِ خامِ خود میمانند و به ضربهی نهاییِ بامزهای نمیرسند. »
قوتها و کاستیها
اما جذابیت ظاهری نمیتواند کمبودهای روایی را پنهان کند. اگر لباس یا جلوهای آشنا باعث لبخندی گذرا شود، برای حفظ خنده در طول فیلم به شوخیهایی نیاز است که در دل موقعیت و شخصیتها رشد کرده باشند. «The Hungover Games» در ایجاد تصویری شلوغ و پرتحرک موفقتر است تا در تبدیل این تصویرها به کمدیای پیوسته.
از این رو، جنبهی بصری فیلم بیش از آنکه جهان داستان را عمیقتر کند، به تماشاگر یادآوری میکند که با یک نمایش تقلیدی روبهروست. جایگاه فیلم در کمدیِ تقلیدی «The Hungover Games» به شاخهای از کمدی تعلق دارد که با ترکیب چند اثر مشهور، شخصیتها و نشانههای فرهنگی را در موقعیتی تازه کنار هم میگذارد.
این روش میتواند مؤثر باشد، بهخصوص اگر فیلم هم شناخت مخاطب را به بازی بگیرد و هم نگاه مستقلی دربارهی سوژههایش ارائه کند. این اثر در بخش نخستِ کار، یعنی فراهم آوردن زمینهای برای تشخیص و مقایسه، بیتردید خوراک فراوان دارد. دامنهی ارجاعها وسیع است و ایدهی آمیختنِ مهمانیِ افسارگسیخته با مسابقهای تلویزیونی، از همان ابتدا ظرفیتِ طنزِ موقعیت را نشان میدهد.
اما گستردگیِ ارجاعها جای عمق را نمیگیرد. فیلم کمتر میکوشد سازوکارهای شهرت، خشونت نمایشی یا فرهنگِ بازتولیدِ بیپایانِ آثار محبوب را جدیتر به بازی بگیرد؛ در عوض، بیشتر به شناساییِ نشانهها و شوخیهای یکمرحلهای متکی میشود. از این نظر، اثر نمونهای از کمدیای است که میداند به چه چیزهایی اشاره کند، اما همیشه نمیداند با آن اشارهها چه کند.
« اما جذابیت ظاهری نمیتواند کمبودهای روایی را پنهان کند. »
جمعبندی
همین فاصله میان ایدهی اولیه و اجرای آن، تعیینکنندهترین محدودیت فیلم است. جمعبندی «The Hungover Games» فیلمی است با پیشفرضی روشن و ظرفیت کمیکِ قابلتشخیص، اما اجرایی که بهندرت از وعدهی اولیهی خود فراتر میرود. ایدهی برخوردِ خماریِ پس از مهمانی با مسابقهای پادآرمانشهری، فضایی برای شوخیهای تصویری و هجوِ ژانری میسازد؛ بازیگران، لباسها و جلوههای بصری نیز به این فضای پرآشوب جان میدهند.
بااینحال، فیلمنامه شخصیتها را کمعمق نگه میدارد و بهجای پروردنِ موقعیتهای تازه، اغلب به ارجاعهای پیدرپی و شوخیهای خام متوسل میشود. تماشاگرِ علاقهمند به تقلیدهای سینمایی ممکن است از یافتنِ چهرهها و جهانهای آشنا در قالبی نامتعارف لذت ببرد، اما این لذت بیشتر از جنسِ تشخیص و کنجکاوی است تا خندهای پیوسته.
فیلم نه کاملاً از ظرفیت ایدهاش بهره میگیرد و نه انسجام رواییِ لازم را برای تبدیل شلوغی به کمدیای ماندگار پیدا میکند. حاصل، اثری پرهیاهو و گاه بامزه است که لحظههایی از سرگرمی دارد، اما وابستگیِ بیش از اندازهاش به ارجاع و ابتذال، مانع
« همین فاصله میان ایدهی اولیه و اجرای آن، تعیینکنندهترین محدودیت فیلم است. »



ثبت دیدگاه