نقد و بررسی
نقد The Hunger Games: The Ballad of Songbirds & Snakes | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به پانم، پیش از اسطوره «The Hunger Games: The Ballad of Songbirds & Snakes» به جهانی بازمیگردد که مخاطب آن را از دل شورش و مقاومت شناخته است، اما این بار نگاهش را به گذشته میبرد: شصتوچهار سال پیش از ماجرای کتنیس، زمانی که کوریولانوس اسنو هنوز به چهرهٔ آشنای قدرت بدل نشده است.
او جوانی بلندپرواز است که برای احیای نام و جایگاه خانوادهاش میکوشد و مأمور میشود مربی لوسی گری بیرد، نمایندهٔ منطقهٔ دوازدهم در بازیهای مرگبار، باشد. این پیشدرآمد بهجای آنکه صرفاً شخصیت شروری مشهور را در قامت جوانی بازسازی کند، میپرسد قدرت چگونه ساخته میشود: از دل ترس، نمایش، جاهطلبی و انتخابهای کوچک.
همین پرسش به فیلم هویتی مستقل میبخشد و آن را از بازگویی صرفِ رویدادهای مجموعهٔ اصلی دور میکند. فیلم دربارهٔ سرآغاز یک حکومت یا یک بازی نیست؛ دربارهٔ سازوکارهایی است که خشونت را به چیزی پذیرفتنی، حتی سرگرمکننده، تبدیل میکنند. اسنو؛ جاهطلبی در لباس بقا نقطهٔ قوت اصلی فیلم، تمرکز بر ذهن اسنو است.
او در آغاز نه هیولایی تمامعیار، بلکه جوانی باهوش، محتاط و آگاه به منزلت ازدسترفتهٔ خانوادهاش به نظر میرسد. اما فیلم هوشمندانه میان میل او به بقا و میلش به سلطه مرزی روشن نمیکشد. هر بار که اسنو با دشواری روبهرو میشود، میتواند رفتار خود را ضرورتی موقت جلوه دهد؛ بااینحال، همین توجیهها بهتدریج به بخشی از شخصیت او بدل میشوند.
« همین پرسش به فیلم هویتی مستقل میبخشد و آن را از بازگویی صرفِ رویدادهای مجموعهٔ اصلی دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تام بلیت در این نقش اجرایی درونی و حسابشده ارائه میدهد. تغییرات اسنو بیشتر در نگاه، مکث و سنجش واکنش دیگران آشکار میشود تا در اعلام صریح نیتهایش. بازی او به شخصیت لایهای از جذابیت میدهد که گاه مخاطب را به درک منطق اسنو نزدیک میکند، بیآنکه فیلم ناگزیر او را تبرئه کند. این فاصلهگذاری مهم است: اثر میکوشد ما را با منطق قدرت آشنا کند، نه آنکه آن را اخلاقاً موجه جلوه دهد.
لوسی گری؛ ترانه، حضور و کمبود پرداخت لوسی گری بیرد در برابر خویشتنداری اسنو، حضوری آشکار، نمایشی و موسیقایی دارد. ریچل زگلر با صدای قدرتمند و انرژی صحنهایاش، این تفاوت را به یکی از جذابیتهای فیلم بدل میکند. آوازهای او صرفاً میانپردههایی برای تغییر حالوهوا نیستند؛ در جهان داستان، اجرا راهی برای تسلط بر نگاه جمعیت و مقاومت در برابر تبدیلشدن به موضوعی خاموش است.
لوسی گری با آنکه در موقعیتی بهشدت آسیبپذیر قرار دارد، میکوشد خودش را تعریف کند، نه آنکه فقط به نقشی که دیگران برایش نوشتهاند تن دهد. بااینهمه، شخصیت او گاه بیش از آنکه انسانی کامل و مستقل باشد، حامل مجموعهای از معناهاست: آزادی، هنر، سرزندگی و امید. فیلم برای لوسی گری کاریزما و نمادپردازی فراوان فراهم میکند، اما در بعضی لحظهها کمتر فرصت میدهد تا تناقضها، تردیدها و انگیزههای او به همان اندازهٔ اسنو عمق پیدا کنند.
به همین دلیل، رابطهٔ میان این دو همزمان جذاب و اندکی نامتوازن است؛ ذهن اسنو را از نزدیک میبینیم، اما درونیات لوسی گری همیشه به همان روشنی در دسترس نیست. بازیها؛ نمایش خشونت و تولد سرگرمی یکی از مهمترین ایدههای فیلم، نشاندادن بازیها در شکلی ابتداییتر از آن چیزی است که در داستانهای اصلی دیدهایم.
« تام بلیت در این نقش اجرایی درونی و حسابشده ارائه میدهد. »
شخصیتها و اجرا
در اینجا هنوز همهچیز به نمایش پرزرقوبرق و سازوکار رسانهای منظم تبدیل نشده است. بینظمی، خشونت عریان و نبودِ ظرافت در طراحی رقابتها، به رویدادها حسی خام و ناآرام میدهد. این تفاوت صرفاً تصویری نیست؛ تحول بازیها بخشی از استدلال سیاسی فیلم است. فیلم نشان میدهد که چگونه میتوان خشونتی هولناک را با قاببندی، روایت و جلب توجه عمومی به محصولی قابلمصرف تبدیل کرد.
مسئولان بازیها بهتدریج درمییابند که کنترل میدان نبرد کافی نیست؛ باید بر نحوهٔ تماشای آن نیز مسلط شوند. تماشاگران درون داستان، مانند مخاطب بیرونی، با پرسشی ناخوشایند روبهرو میشوند: آیا نمایشدادن رنج، حتی با نیت انتقادی، خود در سازوکار تماشاگرانه شریک نمیشود؟ فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و همین ابهام، مضمون آن را ماندگارتر میکند.
فضاسازی و زبان بصری فرانسیس لارنس، که پیشتر نیز با جهان پانم سروکار داشته، در فضاسازی بر تضاد تکیه میکند: شکوه ظاهری پایتخت در برابر فرسودگی زندگی، نظم رسمی در برابر آشوبِ نهفته، و نمایشهای عمومی در برابر تنهایی شخصیتها. پایتخت هنوز آن ماشین سرگرمیِ صیقلی و بینقصی نیست که در دورهٔ کتنیس میشناسیم؛ همین ناتمامی به فیلم کیفیتی تاریخی میدهد.
جهان آن در حال شکلگیری است و مخاطب میتواند ردِ تصمیمهایی را ببیند که بعدها به عادت و سپس به نهاد بدل میشوند. فضای تیرهٔ فیلم نیز صرفاً برای ایجاد هیجان نیست. خشونت پیوسته یادآوری میکند که بازیها پیامدهایی واقعی دارند، حتی هنگامی که قدرتمندان میکوشند آنها را به آیینی عمومی تبدیل کنند.
« در اینجا هنوز همهچیز به نمایش پرزرقوبرق و سازوکار رسانهای منظم تبدیل نشده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و ترانهها در کنار این تیرگی، لایهای متناقض میسازند: زیبایی در فضایی که برای نابودی آدمها طراحی شده است. این تقابل، حالوهوای خاص فیلم را شکل میدهد و به آن کیفیتی اندوهبار میبخشد. بازیگران مکمل و میزانسن قدرت در کنار بازیگران اصلی، گروهی از چهرههای صاحبنفوذ، تصویر پیچیدهتری از جامعهٔ پایتخت میسازند.
ویولا دیویس در نقش دکتر وولومنیا گال حضوری اغراقآمیز و حسابشده دارد؛ رفتارش آمیزهای از شوخطبعی هولناک و اقتداری سرد است. شخصیت او تجسم اندیشهای است که انسان را مادهٔ خامِ آزمایش و کنترل میبیند. پیتر دینکلیج نیز با حضوری کمادعا، به جهان داستان وزنی تاریخی و تلخ میدهد. جیسون شوارتزمن از سوی دیگر، چهرهٔ نمایشیتر و رسانهای این جهان را برجسته میکند.
این تفاوت در شیوهٔ بازیها به نفع فیلم است، زیرا پایتخت را جامعهای یکدست نشان نمیدهد. برخی شخصیتها با خشونتی آشکار فرمان میرانند و برخی دیگر با آداب، شوخی یا قواعد اداری همان قدرت را بازتولید میکنند. در این میان، بازی تام بلیت محور انسجام اثر باقی میماند و حضور بازیگران مکمل بیشتر به روشنشدن محیط اخلاقیای کمک میکند که اسنو در آن رشد میکند.
ریتم و ساختار روایی بزرگترین دشواری فیلم، طول و تقسیمبندی نابرابر آن است. روایت در بخشهایی پرتعلیق و فشرده پیش میرود، اما در بخشهایی دیگر از حرکت بازمیماند و زمان قابلتوجهی را صرف جابهجایی میان موقعیتها میکند. ساختار سهپارهٔ داستان، امکان میدهد جهان اثر از میدان بازی فراتر برود و پیامدهای آن را دنبال کند؛ در عین حال، همین گستردگی گاهی به قیمت پیوستگی عاطفی تمام میشود.
« این تقابل، حالوهوای خاص فیلم را شکل میدهد و به آن کیفیتی اندوهبار میبخشد. »
قوتها و کاستیها
بعضی تغییرها چنان سریع رخ میدهند که فرصت کافی برای تهنشینشدنِ اثرشان فراهم نمیشود. این مسئله بهویژه در گذارهای روایی اهمیت دارد. فیلم ایدههای زیادی در اختیار دارد—دربارهٔ تماشاگر، تبلیغات، جنگ، اعتماد و قدرت—اما همیشه برای هر ایده زمان و فضای دراماتیک برابر ایجاد نمیکند. نتیجه، اثری است که لحظههای نیرومند فراوان دارد، ولی اتصال میان آنها گاه شتابزده یا کشدار به نظر میرسد.
با اینحال، تعلیق رابطهٔ اسنو و لوسی گری و پرسش از معنای انتخابهای اسنو، انگیزهای کافی برای پیگیری روایت فراهم میکند. جمعبندی «The Hunger Games: The Ballad of Songbirds & Snakes» پیشدرآمدی است که ارزش خود را بیش از آنکه از آشنایی مخاطب با جهان پانم بگیرد، از نگاهش به شکلگیری قدرت به دست میآورد.
فیلم در گسترش جهان داستان، ساختن فضایی تیره و پرتنش و پرداختن به تبدیل خشونت به سرگرمی موفق است. بازی تام بلیت، حضور پرجاذبهٔ ریچل زگلر و بازیگران مکمل نیز به آن نیرویی جدی میبخشند. در برابر این قوتها، ریتم ناهموار، طول زیاد و پرداخت ناکافی بعضی ابعاد لوسی گری مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً یکپارچه بدل شود.
با وجود این، پرسش مرکزیاش—اینکه یک نظم ستمگر چگونه خود را طبیعی و حتی تماشایی جلوه میدهد—پس از پایان روایت نیز در ذهن باقی میماند. این فیلم نه فقط بازگشتی به پانم، بلکه بازنگری در معنای تماشاکردن، پیرویکردن و انتخابکردن است.
« بعضی تغییرها چنان سریع رخ میدهند که فرصت کافی برای تهنشینشدنِ اثرشان فراهم نمیشود. »
ثبت دیدگاه