نقد و بررسی
نقد خیاط مجارستانی (The Hungarian Dressmaker) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تاریخ در هیئت تهدیدی روزمره فیلم «The Hungarian Dressmaker» اثر ایوتا گروفووا، در ظاهر روایتی درباره پناهدادن به کودکی یهودی در اروپای جنگزده است؛ اما نیروی اصلیاش از آنجا میآید که تاریخ را نه چون پسزمینهای دور و آراسته، بلکه بهمنزله حضوری ملموس و روزمره نشان میدهد. داستان در اسلواکیِ سالهای جنگ جهانی دوم میگذرد؛ جایی که اقتدارگرایی تنها در فرمانهای حکومتی یا حضور نظامیان خلاصه نمیشود، بلکه به زبان گفتوگو، شایعههای همسایگان و اضطراب سادهای چون رفتوآمد غریبهها نیز راه یافته است.
فیلم بهجای آنکه از همان آغاز بر حادثههای بزرگ تکیه کند، فضای ناامنی را آهسته میگستراند؛ گویی خطر پیش از آنکه دیده شود، در گوشهوکنار زندگی رسوب کرده است. ماریکا، بیوهای مجارستانی و خیاط، در چنین جهانی با تصمیمی روبهرو میشود که مرز میان انساندوستی و حفظ جان خویش را مبهم میکند.
پناهدادن به شیمون، پسر یهودی، نه کنشی قهرمانانه و بیهزینه است و نه انتخابی که فیلم آن را بهسادگی ستایش کند. اهمیت این موقعیت در آن است که نیکی، زیر سلطه ترس، دیگر امری انتزاعی نیست: تصمیمی است که میتواند هر روز تکرار شود و هر بار پیامدهایی تازه داشته باشد. ماریکا؛ قهرمانی بیادعا یکی از امتیازهای مهم فیلم، پرهیز از ساختن قهرمانی بینقص است.
« پناهدادن به شیمون، پسر یهودی، نه کنشی قهرمانانه و بیهزینه است و نه انتخابی که فیلم آن را بهسادگی ستایش کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماریکا زنی است که میکوشد از میان فشارهای سیاسی و اجتماعی راهی برای زیستن پیدا کند؛ اما توان او همیشه با تردید، فرسودگی و مصلحتسنجی همراه است. او در موقعیتی قرار دارد که حتی سکوت یا کنارهگیریاش نیز میتواند معنا و هزینهای سیاسی پیدا کند. همین پیچیدگی، شخصیت را از الگوی آشنای «فرد درستکار در برابر شر مطلق» دور میکند.
الکساندرا بوربلی نقش ماریکا را با حضوری درونی و مهارشده پیش میبرد. بازی او متکی به نمایشهای پرطمطراق نیست؛ بیشتر از مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک نیرو میگیرد. در چهرهاش میتوان همزمان نگرانی برای شیمون، هراس از دیدهشدن و خستگیِ زنی را خواند که راههای امن زندگیاش یکییکی بسته شدهاند.
این بازی کمادعا با لحن فیلم سازگار است و به موقعیتها وزن انسانی میدهد؛ بهویژه زمانی که ماریکا ناچار است میان خواست شخصی خود و آنچه بقایش را تضمین میکند، فاصلهای دردناک ببیند. کودک و پناهگاه خیال شیمون تنها موضوع مراقبت ماریکا نیست؛ حضور او راهی برای دیدن جنگ از منظر کودکی نیز میگشاید.
« او در موقعیتی قرار دارد که حتی سکوت یا کنارهگیریاش نیز میتواند معنا و هزینهای سیاسی پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
پسر، برای تابآوردن در شرایطی که فهم و کنترلش از توان او بیرون است، به رؤیا و خیالپردازی پناه میبرد. این تخیل در فیلم نه آرایهای شیرین برای سبککردن فضای تیره، بلکه سازوکاری برای بقاست: ذهن کودک میکوشد نظمی قابلتحمل برای جهانی بسازد که منطقش به خشونت و ترس آلوده شده است. بااینحال، رابطه ماریکا و شیمون همیشه به اندازه ظرفیت عاطفی ایدهاش در مرکز روایت نمیماند.
این پیوند میتوانست ستون محکمتری برای پیشبرد داستان باشد؛ اما فیلم گاه توجه خود را میان وضعیت سیاسی، مناسبات روستا، خطرهای بیرونی و درگیریهای دیگر پخش میکند. در نتیجه، رابطهای که باید مرکز عاطفی اثر باشد، در بخشهایی کمرنگتر از انتظار جلوه میکند. این کاستی بهویژه از آن رو محسوس است که بخشهایی از فیلم بر سکوت و فاصله بنا شدهاند و تماشاگر برای درک عمق دگرگونی میان این دو، به لحظات بیشتری از نزدیکی یا شناخت نیاز دارد.
سیاست در زبان و مناسبات روزمره از ظریفترین ایدههای فیلم، توجه به چندزبانی و نقش زبان در ساختن مرزهای هویت است. جابهجایی میان زبانهای مجاری، اسلواکی و آلمانی صرفاً نشانهای از موقعیت جغرافیایی نیست؛ هر زبان میتواند وفاداری، احتیاط، سلطه یا سرپیچی را تداعی کند. در چنین فضایی، سخنگفتن به زبانی خاص یا خاموشماندن، گاه بیش از آنکه انتخابی شخصی باشد، واکنشی به قدرت و نظارت است.
« پسر، برای تابآوردن در شرایطی که فهم و کنترلش از توان او بیرون است، به رؤیا و خیالپردازی پناه میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم همچنین نشان میدهد که خشونت سیاسی الزاماً در صحنههای آشکار سرکوب خلاصه نمیشود. فضای کلیسا، گفتوگوهای روستایی و داوری همسایگان نیز میتوانند میدان کشمکش باشند؛ جایی که تصور «وحدت ملی» دستاویزی برای کنارزدن اقلیتها میشود. این نگاه به زندگی روزمره، جهان فیلم را از یک ملودرام صرفاً خانوادگی فراتر میبرد و نشان میدهد چگونه ایدئولوژی میتواند به عادتها، آیینها و روابط معمولی نفوذ کند.
تصویر؛ جهانِ محصور و لغزان تصویربرداری مارتین اشتربا در شکلدادن به حالوهوای اثر نقشی اساسی دارد. قابها اغلب حس محدودیت و محصوربودن میسازند؛ انگار شخصیتها نهفقط در خانه یا روستا، بلکه در مرزهای نامرئی ترس گرفتار شدهاند. تغییر تمرکز و نرمیِ گاهبهگاه تصویر، به جهانی میانجامد که در آن همهچیز اندکی ناپایدار و لغزان به نظر میرسد.
این انتخاب بصری با تجربه شخصیتها همخوان است: آینده روشن نیست و حتی واقعیت روزمره نیز پیوسته در معرض دگرگونی است. رنگهای سرد و تیره، همراه با فضاهای روستایی و گوشههای کمنور، فیلم را از زیباییشناسی پرزرقوبرق آثار تاریخی دور میکنند. گذشته در اینجا شیئی موزهای نیست؛ محیطی زنده و تهدیدآمیز است.
« فیلم همچنین نشان میدهد که خشونت سیاسی الزاماً در صحنههای آشکار سرکوب خلاصه نمیشود. »
قوتها و کاستیها
بخشهایی که به خیال شیمون نزدیک میشوند نیز از همین زبان تصویری بهره میگیرند و واقعیت را اندکی از شکل معمولش خارج میکنند. بااینحال، نمادپردازی فیلم همیشه به یک اندازه روشن و کارآمد نیست. بعضی تصاویر، بهجای آنکه لایهای تازه به معنا بیفزایند، در ابهام باقی میمانند و پیوندشان با تجربه عاطفی شخصیتها بهتمامی شکل نمیگیرد.
ریتم و پراکندگی روایت کندی ریتم در «The Hungarian Dressmaker» هم بخشی از شیوه بیان آن است و هم یکی از محدودیتهایش. مکثها و حرکت آرام داستان، میتوانند حس انتظار و تهدید را تقویت کنند؛ تماشاگر را در همان وضعیتی قرار دهند که شخصیتها در آن زندگی میکنند: انتظار برای خبر، قدم بعدی مأموران یا نشانهای از خطر.
اما این کندی همیشه به تراکم دراماتیک نمیانجامد. در بخشهایی، روایت بهجای آنکه با سکوت معنا بسازد، درجا میزند و حس تکرار پیدا میکند. ساختار داستان نیز گاه پراکنده به نظر میرسد. فیلم چند مسیر معنایی را همزمان دنبال میکند، اما همه آنها را با نیروی برابر به یکدیگر پیوند نمیدهد.
« بااینحال، نمادپردازی فیلم همیشه به یک اندازه روشن و کارآمد نیست. »
جمعبندی
در کنار ماریکا و شیمون، شخصیتهای فرعی و مناسبات قدرت حضوری دارند که گاه برای فهم فضای تاریخی مهماند، ولی فرصت کافی برای شکلگیری فردیتشان نمییابند. برخی از آنان بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، نماینده موقعیت یا نیرویی اجتماعی باقی میمانند. حاصل، اثری است که از نظر فضا و مضمون غنیتر از انسجام روایی آن به نظر میرسد.
جمعبندی «The Hungarian Dressmaker» بیش از آنکه بر پیرنگ پرشتاب یا قهرمانی پیروزمند تکیه کند، از تجربه زیستن زیر سایه ترس سخن میگوید. قوت فیلم در بازی باورپذیر الکساندرا بوربلی، فضای تاریخی ملموس، توجه به سیاست زبان و نگاه انسانیاش به بقاست. فیلم بهخوبی درک میکند که در روزگار اقتدارگرایی، انتخاب اخلاقی از زندگی جدا نیست و مهربانی میتواند همزمان عملی ضروری و خطری واقعی باشد.
در برابر این امتیازها، روایت گاه کمرمق و پراکنده میشود؛ رابطه محوری ماریکا و شیمون به اندازه ظرفیتش بسط نمییابد و بخشی از نمادپردازی نیز بیش از آنکه روشنگر باشد، مبهم میماند. بااینهمه، اثر در خلق جهانی سرد، ناپایدار و آکنده از تهدید موفق است و در لحظههای مؤثرش یادآوری میکند که در دل تاریخی خشونتبار، زندهماندن فقط جسمانی نیست: گاهی حفظ ذرهای خیال، همدلی یا اختیار، خود شکلی از مقاومت است.
« برخی از آنان بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، نماینده موقعیت یا نیرویی اجتماعی باقی میمانند. »



ثبت دیدگاه