نقد و بررسی
نقد اسب قوزی (The Humpbacked Horse) | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک جهان افسانهای «اسب گوژپشت» محصول ۱۹۷۵، بازگشتی است به یکی از شناختهشدهترین روایتهای پویانمایی روسی؛ بازسازی اثری که ایوان ایوانفوانو در سال ۱۹۴۷ ساخته بود. نسخهٔ تازه نیز زیر نظر او و در استودیوی سایوزمولتفیلم شکل گرفت؛ با این تفاوت که جهان آشنای قصه دوباره طراحی و جانبخشی شد.
بنابراین فیلم را میتوان هم تجربهای مستقل برای تماشاگر تازهوارد دانست و هم بازنگری هنرمندی در میراث تصویری خود. اهمیت آن صرفاً در بازگویی داستانی قدیمی نیست؛ فیلم میکوشد نیروی زندهٔ افسانه را از راه رنگ، حرکت و موسیقی به مخاطب منتقل کند. قصه از مسیر ایوان، جوانی سادهدل و خوشقلب، و همراه جادوییاش پیش میرود.
این معرفی کوتاه، بیآنکه به گرههای مهم داستان نزدیک شود، برای فهم منطق فیلم کافی است: قهرمان نه به سبب چیرگی و نیرنگ، بلکه به یاری وفاداری و رابطهای صمیمانه وارد ماجراهای بزرگ میشود. در مرکز فیلم، پیوند میان انسان و اسب کوچکی قرار دارد که ظاهر نامتعارفش با تواناییهای شگفتانگیز و شخصیت پرجنبوجوش او در تضاد است.
« قصه از مسیر ایوان، جوانی سادهدل و خوشقلب، و همراه جادوییاش پیش میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تضاد، از نخستین سرچشمههای جذابیت اثر به شمار میرود. تصویر؛ نیروی اصلی فیلم بزرگترین دستاورد «اسب گوژپشت» را باید در زبان بصری آن جستوجو کرد. پویانمایی دستی فیلم، سرشار از رنگهای درخشان و ترکیببندیهایی است که بیش از بازنمایی واقعیت، به نقاشیهای قصهگو شباهت دارند. چشماندازها، موجودات شگفت و فضاهای سلطنتی، هر یک کیفیتی نمایشی و خیالپردازانه دارند؛ گویی جهان فیلم در لحظه از دل کتابی مصور بیرون آمده است.
این اغراق تصویری با موضوع قصه تناسب دارد و به فیلم امکان میدهد از منطق روزمره فاصله بگیرد، بیآنکه فضای خود را بیسامان کند. در اینجا، تصویر تنها ظرف روایت نیست؛ خود به بخشی از روایت بدل میشود. حرکتها گاه حالتی نرم و موزون دارند و گاه با جهشهای ناگهانی، سرزندگی شخصیتها را برجسته میکنند.
طراحی چهرهها نیز بر خصلتهای نمایشی آنان تکیه دارد: سادهدلی، خودپسندی یا شگفتی اغلب پیش از آنکه در گفتوگو شرح داده شود، در حالت بدن و چهره آشکار میشود. با این همه، جذابیت دیداری فیلم از نوع واقعگرایانه یا فنیِ پرزرقوبرق نیست؛ ارزش آن در تخیل آزاد و لحن تصویری یکپارچهای است که جهان افسانهای را باورپذیر میکند.
« همین تضاد، از نخستین سرچشمههای جذابیت اثر به شمار میرود. »
شخصیتها و اجرا
اسب کوچک و همراهی دلنشین اسب گوژپشت فقط وسیلهای جادویی برای پیش بردن ماجرا نیست. شخصیت او نیرویی فعال در داستان دارد: گاه راهنماست، گاه همصحبت، و گاه با واکنشهای بامزهاش فضای صحنه را تغییر میدهد. رابطهاش با ایوان از همین رو به یکی از صمیمیترین عناصر فیلم تبدیل میشود. این همراهی، بهجای آنکه صرفاً بر قدرت خارقالعادهٔ اسب تکیه کند، بر اعتماد و همدلی استوار است؛ دوستیای که در لحظههای دشوار معنا پیدا میکند و در لحظههای سبکتر، سرچشمهٔ شوخی و گرما میشود.
جذابیت این شخصیت در ناهمخوانیهای اوست: قامت کوچک در برابر وظایف بزرگ، ظاهر عجیب در برابر هوشیاری، و رفتار گاه بازیگوشانه در برابر جدیت مأموریتها. فیلم از این تفاوتها برای ساختن طنز بهره میبرد، اما اسب را به وسیلهای برای خنداندن تقلیل نمیدهد. او در کنار ایوان، نوعی همسنگی اخلاقی میسازد؛ قهرمان داستان ممکن است به چشم دیگران سادهلوح به نظر برسد، اما در همراهی این اسب، توانایی عبور از موقعیتهایی را پیدا میکند که صرفاً با زور یا جاهطلبی حلشدنی نیستند.
فولکلور روسی و گرمای قصهگویی حالوهوای فولکلور روسی به فیلم هویتی فراتر از یک ماجرای عمومی دربارهٔ قهرمانی و جادو میبخشد. روایت بر سنتی تکیه دارد که در آن پهلوانی، آزمون، موجودات نامعمول و فرمانروایان خودپسند در کنار یکدیگر جای میگیرند. این عناصر نه با واقعگرایی تاریخی، بلکه با منطق قصهٔ عامیانه پیوند دارند؛ منطقی که در آن اتفاق شگفتانگیز بخشی طبیعی از جهان است.
« اسب کوچک و همراهی دلنشین اسب گوژپشت فقط وسیلهای جادویی برای پیش بردن ماجرا نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر بر پایهٔ منظومهٔ روایی پیوتر یرشوف ساخته شده و همین ریشهٔ ادبی و فولکلوریک در لحن منظوم و افسانهوار آن محسوس است. گرمای فیلم از آنجا میآید که این سنت را به موزه نمیسپارد. قصه همچنان برای مخاطب کودک قابلدنبالکردن است و برای تماشاگر بزرگسال نیز ظرفیت لذت بردن از شوخیها و تصویرهایش را دارد.
با این حال، جهان افسانهای اثر گاه چنان به قراردادهای آشنای قصهگویی وفادار میماند که امکان شگفتی روایی محدود میشود. بینندهای که با الگوهای قصههای پریان آشناست، ممکن است زودتر از فیلم حدس بزند بعضی موقعیتها به کدام سمت میروند. تازگی اثر، در این موارد، بیشتر از اجرای بصری و لحن آن میآید تا از ساختار بنیادین روایت.
روایت گسسته و ریتم نامتوازن ساختار داستانی «اسب گوژپشت» از مجموعهای از مأموریتها و برخوردهای پیدرپی شکل میگیرد. این شیوه با منطق روایت شفاهی و قصهٔ عامیانه سازگار است: قهرمان از ماجرایی به ماجرای دیگر میرود و هر مرحله، آزمونی تازه پیش میکشد. اما همین ویژگی، گاهی پیوستگی دراماتیک فیلم را کاهش میدهد.
« گرمای فیلم از آنجا میآید که این سنت را به موزه نمیسپارد. »
قوتها و کاستیها
بعضی بخشها بیشتر به صورت ماجراهایی جداگانه جلوه میکنند تا حلقههایی از زنجیرهای محکم و رو به اوج. نتیجه آن است که فیلم در لحظههای منفرد میتواند دلنشین باشد، اما در امتداد کلی، همیشه نیرویی یکسان ندارد. این گسست بر ریتم اثر نیز تأثیر میگذارد. صحنههایی که به تصویرپردازی یا شوخی مجال میدهند، ممکن است از مسیر اصلی داستان فاصله بگیرند؛ درحالیکه گذار از یک مأموریت به مأموریت بعدی گاه سریعتر از آن است که پیامد عاطفی یا روایی رخداد پیشین در ذهن تماشاگر بنشیند.
این مسئله بهویژه برای مخاطبی که انتظار دارد هر بخش ضرورت روشنی در تحول قهرمان داشته باشد، محسوس است. با این حال، اگر فیلم را همچون رشتهای از تصویرهای افسانهای و آزمونهای رنگارنگ ببینیم، این پراکندگی تا اندازهای با ماهیت قصهگویی آن هماهنگ میشود. طنز قدرت و سیمای تزار یکی از انتخابهای مهم فیلم، چگونگی تصویرکردن تزار است.
او شخصیتی خودبزرگبین و فرمانرواست، اما در عین حال لحنی مضحک و کمخطر دارد. فیلم از او بیشتر چهرهای کمیک میسازد تا قدرتی هراسآور؛ از این راه، فضای قصه سبک و مناسب مخاطب خانوادگی باقی میماند. بااینحال، این انتخاب محدودیتی هم دارد: وقتی ایوان پیدرپی به مأموریتهای نامعمول فرستاده میشود، بازیگوشی تزار ممکن است فاصلهٔ میان رفتار او و پیامدهای فرمانهایش را بیش از اندازه کمرنگ کند.
« بعضی بخشها بیشتر به صورت ماجراهایی جداگانه جلوه میکنند تا حلقههایی از زنجیرهای محکم و رو به اوج. »
جمعبندی
این تضاد میتوانست زمینهای برای نقد تندترِ خودکامگی فراهم آورد، اما فیلم عمدتاً در قلمرو طنز و اغراق باقی میماند. تزار بهجای آنکه تهدیدی واقعی باشد، هدف خنده است؛ و از همین رو، رابطهٔ قدرت میان او و ایوان به اندازهٔ رابطهٔ دو قهرمان فیلم، یعنی ایوان و اسب، پیچیدگی پیدا نمیکند.
این نابرابری در پرداخت شخصیتها، از نقاطی است که تماشاگر بزرگسال ممکن است بیش از مخاطب خردسال به آن توجه کند. جمعبندی «اسب گوژپشت» بیش از آنکه بر غافلگیری داستانی یا تحول روانشناختی پیچیده تکیه کند، از نیروی تصویر، طنز و افسون قصهگویی بهره میبرد. همراهی دوستداشتنی ایوان و اسب جادویی، رنگآمیزی خیالانگیز و ریشههای فولکلوریک، فیلم را به تجربهای گرم و دیدنی بدل میکنند؛ در مقابل، روایت اپیزودیک و قابلپیشبینی و نیز سیمای بیش از حد بیآزار تزار، از انسجام و عمق دراماتیک آن میکاهند.
ارزش فیلم را بهتر است در کیفیت تخیلش سنجید، نه در تازگی طرح داستانی. این اثر دعوتی است به جهانی که در آن حیوانی کوچک میتواند یاریگری بزرگ باشد و یک قصهٔ آشنا، به یاری تصویرهای سرزنده، همچنان جان بگیرد. برای تماشاگرانی که با انتظار ماجرایی پیچیده به سراغ آن میروند، پراکندگی روایت ممکن است مانع دلبستگی کامل شود؛ اما برای دوستداران پویانمایی کلاسیک و افسانههای مصور، «اسب گوژپشت» همچنان اثری برخوردار از گرما، شخصیت و جادوی دیداری است.
« این نابرابری در پرداخت شخصیتها، از نقاطی است که تماشاگر بزرگسال ممکن است بیش از مخاطب خردسال به آن توجه کند. »



ثبت دیدگاه