نقد و بررسی
نقد دفتر بشریت (The Humanity Bureau) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ فروپاشیده و وعدهی داستان «The Humanity Bureau» جهانی نزدیک به آینده را تصویر میکند که در آن رکود اقتصادی پایان نمیگیرد، گرمایش زمین بخشهایی از سرزمین را به محیطی خشک و نامساعد بدل کرده و دولت اختیار گستردهای به نهادی ویژه سپرده است. وظیفهی آن نهاد، سنجش شهروندان بر پایهی سودمندی و بهرهوری است؛ کسانی که «بار اضافی» تلقی میشوند، از زندگی عادی کنار گذاشته میشوند.
فیلم از همین پیشفرض، پرسشی اخلاقی میسازد: وقتی جامعه انسان را با میزان تولید و فایدهاش میسنجد، چه چیزی از کرامت انسانی باقی میماند؟ ایده در ذات خود نیروی دراماتیک دارد، زیرا سیاستی اداری و ظاهراً عقلانی را به سرنوشت ملموس آدمها پیوند میزند. اما فیلم در استفاده از این امکان، میان تریلر تعقیبوگریز و تمثیلی سیاسی معلق میماند.
جهان داستان ظرفیت پرداختی پیچیدهتر را دارد، ولی اغلب بهجای آنکه قواعد و مناسبات این جامعه را با جزئیات بسازد، از نشانههای آشنای فروپاشی بهره میگیرد: کمبود منابع، اقتدارگرایی و جدایی میان «مفید» و «نامفید». روایت و مسیر شخصیت اصلی محور داستان نوآ کراس، مأمور دستگاهی است که دربارهی سرنوشت شهروندان تصمیم میگیرد.
« ایده در ذات خود نیروی دراماتیک دارد، زیرا سیاستی اداری و ظاهراً عقلانی را به سرنوشت ملموس آدمها پیوند میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در جریان رسیدگی به پروندهی ریچل وِلر و پسرش، لوکاس، با وضعیتی روبهرو میشود که باورهای حرفهای و اخلاقیاش را به آزمون میگذارد. روایت بهتدریج از مأموریتی اداری به سفری پرمخاطره تغییر شکل میدهد؛ سفری که در آن تعقیب، گریز و مواجهه با سازوکارهای قدرت، جای بخشی از گفتوگوهای نظری را میگیرند.
این تغییر مسیر برای ساختن تعلیق کارآمد است، اما خط داستانی چندان غافلگیرکننده نیست. نشانههای بحران درونی کراس زود آشکار میشوند و مخاطب میتواند جهت کلی انتخابهایش را حدس بزند. فیلم از پیچشهای آشنا و موقعیتهایی استفاده میکند که در روایتهای پادآرمانشهری بارها دیدهایم؛ از مأمور گرفتار در نظامی سرکوبگر تا خانوادهای که برای بقا میگریزد.
در نتیجه، کشش داستان بیشتر بر پرسش از تصمیم بعدی شخصیتها تکیه دارد تا بر کشف تدریجی جهانی واقعاً تازه. سیاستِ بهرهوری و ارزش انسان نقطهی مرکزی فیلم، پیوند میان ارزش انسانی و کارآمدی اقتصادی است. «ادارهی بشریت» نامی بهظاهر خیرخواهانه دارد، اما کارکردش آشکارا با حذف و طرد پیوند خورده است.
« این تغییر مسیر برای ساختن تعلیق کارآمد است، اما خط داستانی چندان غافلگیرکننده نیست. »
شخصیتها و اجرا
این تضاد میان زبان رسمی و خشونت واقعی، بالقوه میتوانست طنزی تلخ دربارهی بوروکراسی و قدرت بسازد: دستگاهی که با واژگان نظم و منفعت عمومی سخن میگوید، در عمل اختیار تعیین سرنوشت افراد را برای خود محفوظ میدارد. بااینحال، فیلم معمولاً به طرح مسئله بسنده میکند و آن را تا لایههای پیچیدهتر پیش نمیبرد.
سازوکار تصمیمگیری، منطق اقتصادی حکومت و واکنشهای اجتماعی به این نظم چندان بسط نمییابند. بنابراین، تمثیل سیاسی روشن است، اما عمق آن محدود میماند. اثر میگوید قدرت بیمهار خطرناک است و سنجیدن آدمها با معیار سودمندی میتواند به بیرحمی بینجامد؛ اما کمتر میکوشد نشان دهد این وضعیت چگونه در زندگی روزمره عادی میشود، یا شهروندان با چه ترسها و مصالحههایی آن را میپذیرند.
بازیها و کشمکش درونی نیکلاس کیج در نقش نوآ کراس، نیروی اصلی فیلم است. او شخصیتی را بازی میکند که باید میان عادت حرفهای و تردید اخلاقی حرکت کند، و با انرژی همیشگیاش این کشمکش را به سطح بازی میآورد. حضور او گاه بر نابرابری میان شخصیت و جهان پیرامون تأکید میکند: کراس مأموری است که به نظم رسمی خو گرفته، اما مواجهه با آدمهایی که قرار است دربارهشان حکم صادر کند، نگاهش را متزلزل میسازد.
« بااینحال، فیلم معمولاً به طرح مسئله بسنده میکند و آن را تا لایههای پیچیدهتر پیش نمیبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی کیج اجازه نمیدهد این تحول کاملاً بیجان شود، هرچند فیلمنامه فرصت کافی برای ظرافت روانشناختی به او نمیدهد. سارا لیند نیز در نقش ریچل، مادری که برای حفظ آیندهی فرزندش میجنگد، حضوری استوار دارد. رابطهی میان او و کراس، یکی از عناصر انسانیتر روایت است و از دل آن، فاصلهی میان پروندهی اداری و زندگی واقعی آشکار میشود.
با این حال، برخی از رابطهها و واکنشها بیشتر در خدمت پیشبرد ماجرا هستند تا آنکه به شخصیتهایی چندوجهی تبدیل شوند. در نتیجه، بازیگران گاه ناچارند بار عاطفیای را حمل کنند که متن بهقدر کافی برای ساختنش زمینهچینی نکرده است. تصویر، فضا و ریتم فضای فیلم از خشکی محیط و فرسودگی جامعه برای ساختن حس ناامنی بهره میبرد.
سرزمین کمرمق و تهدید دائمی کمبود منابع، با ایدهی جهانی که در آن آینده از پیش محدود شده، تناسب دارد. بااینهمه، تصویرها بهندرت چنان متمایز میشوند که جهان اثر در ذهن بماند. جلوههای بصری و طراحی محیط در بخشهایی کمرمقاند و گاهی بهجای آنکه وسعت فاجعه را محسوس کنند، محدودیت تولید را به یاد میآورند.
« سارا لیند نیز در نقش ریچل، مادری که برای حفظ آیندهی فرزندش میجنگد، حضوری استوار دارد. »
قوتها و کاستیها
صحنههای تعقیبوگریز نیز همیشه از انرژی لازم برخوردار نیستند. حرکت داستان از مکانی به مکان دیگر، بالقوه میتواند احساس خطر و بیپناهی را تشدید کند، اما اجرا در چند بخش بیش از اندازه مستقیم و کمتنوع است. ریتم هم یکنواختیهایی دارد: فیلم گاه برای مکث بر مناسبات انسانی فرصت میگذارد، اما این مکثها همیشه به تعمق نمیرسند و گاه ضرباهنگ را کند میکنند.
در سوی دیگر، لحظات اکشن نیز بهاندازهای پرداخت نشدهاند که این کندی را جبران کنند. کلیشهها و ظرفیتهای استفادهنشده «The Humanity Bureau» از عناصر آشنای سینمای پادآرمانشهری استفاده میکند، اما کمتر آنها را دگرگون میسازد. حکومت سرکوبگر، مأمور مردد، خانوادهی در معرض خطر و سفر در چشماندازی ویران، همگی مصالحی شناختهشدهاند.
آشنایی با این الگوها لزوماً ضعف نیست؛ مسئله آن است که فیلم برای برجستهکردن زاویهی تازهی خود، به شخصیتپردازی ژرفتر یا جهانی منسجمتر نیاز دارد. وقتی این دو کمرنگ میشوند، پیشبینیپذیری روایت بیشتر به چشم میآید. از سوی دیگر، ایدهی سنجش انسان بر اساس بهرهوری میتوانست به بررسی دقیقتری از زبان قدرت، تفاوت طبقاتی و مرز میان کمک اجتماعی و کنترل دولتی بینجامد.
« صحنههای تعقیبوگریز نیز همیشه از انرژی لازم برخوردار نیستند. »
جمعبندی
فیلم به این قلمرو نزدیک میشود، اما معمولاً با اشارهای کوتاه از کنار آن میگذرد. همین فاصله میان بلندپروازی موضوعی و سادگی پرداخت، تجربه را دوگانه میکند: مضمون فیلم قابل تأمل است، ولی روایت همیشه توان تبدیل آن به بحثی ماندگار را ندارد. جمعبندی «The Humanity Bureau» فیلمی است با پیشفرضی جذاب و پرسشی اخلاقی روشن: در جامعهای گرفتار بحران، چه کسی حق دارد تعیین کند زندگی کدام انسان ارزش حفظکردن دارد؟
نیکلاس کیج با بازی پرانرژی خود به شخصیت مرکزی جان میبخشد و رابطهی مأمور با مادر و فرزند، بُعد انسانی داستان را تقویت میکند. بااینحال، روایت بهسبب اتکا به الگوهای آشنا، پرداخت نسبتاً سطحی مضمونهای سیاسی و اجتماعی، و اجرای نهچندان نیرومند صحنههای اکشن و جلوههای بصری، به ظرفیت کامل ایدهی خود نمیرسد.
حاصل، اثری قابلتوجه برای علاقهمندان به داستانهای پادآرمانشهری است، اما نه اثری که جهان یا اندیشهاش را با تازگی و عمق کافی بازآفرینی کند. فیلم در پرسشکردن از قدرت و ارزشگذاری انسان موفقتر است تا در کاوش پاسخها؛ همین پرسشها، بیش از مسیر روایی آشنایش، در ذهن میمانند.
« فیلم به این قلمرو نزدیک میشود، اما معمولاً با اشارهای کوتاه از کنار آن میگذرد. »



ثبت دیدگاه