نقد و بررسی
نقد خانهای با پنجرههای خندان (The House with Laughing Windows) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روستا؛ منظرهای که به دام بدل میشود در «خانهای با پنجرههای خندان»، روستا صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ نیرویی است که آرامآرام بر شخصیتها و تماشاگر فشار میآورد. استفانو، مرمتگر جوان، برای نجات نقاشی دیواریِ هراسانگیزی در کلیسایی دورافتاده به آنجا میآید، اما از همان آغاز، فضای پیرامونش بیقرار و نامطمئن است.
سکوت آبادی، فاصلهٔ خانهها، خیابانهای کمرفتوآمد و رفتارهای گاه بیش از اندازه عادیِ اهالی، حس میدهند که چیزی در زیر سطح زندگی روزمره پنهان مانده است. این مکانپردازی، برخلاف بسیاری از فیلمهای وحشت، بر انبوه جلوههای آشکار تکیه نمیکند. هراس از دل جزئیات معمولی سر برمیآورد: مکثی طولانی، پاسخی مبهم، یا نگاهی که بهسرعت کنار کشیده میشود.
روستا زیبا و آرام به نظر میرسد، اما همین آرامش بهتدریج شکل تهدید پیدا میکند. فیلم از تضاد میان چشماندازهای روستایی و رازهای تیرهٔ ساکنانش بهره میگیرد و محیطی میسازد که در آن، هرچه استفانو بیشتر میکوشد به حقیقت نزدیک شود، احساس تنهاییاش افزونتر میشود. نقاشی دیواری؛ هنر در مرز رنج نقطهٔ مرکزی فیلم، نقاشی دیواریای است که قرار است مرمت شود؛ تصویری مذهبی از عذابی جسمانی که در عین حال، نشانی از خشونتی زمینی و ملموس در خود دارد.
« این مکانپردازی، برخلاف بسیاری از فیلمهای وحشت، بر انبوه جلوههای آشکار تکیه نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
استفانو با نگاه حرفهایِ مرمتگر به اثر نزدیک میشود: لایهها را میسنجد، بخشهای پوشیده را آشکار میکند و میکوشد به تصویرِ زیرِ فرسودگی دست یابد. اما این کنشِ ظاهراً فنی، به کاوشی در تاریخ و ماهیت خشونت بدل میشود. فیلم از این راه پرسشی جذاب پیش میکشد: هنر چگونه میتواند رنج را بازنمایی کند، و در چه نقطهای بازنمایی از مشاهدهٔ صرف فراتر میرود؟
اثرِ نقاش مرموز، نه شیئی بیجان، بلکه نوعی سند است؛ سندی که شاید چیزی را ثبت کرده باشد که جامعه ترجیح میدهد از یاد ببرد. این ایده، به فیلم نیرویی فراتر از معمای جنایی میدهد. تصویر همزمان موضوعی برای ترمیم، سرنخی برای تحقیق و پنجرهای به سوی خشونتی پنهان است. بااینحال، فیلم همیشه این ظرفیت نمادین را به یک اندازه پرورش نمیدهد و گاهی معمای مربوط به نقاش بیش از آنکه گسترش یابد، در انتظار پاسخ باقی میماند.
تعلیق خزنده و اقتصاد هراس پپی آواتی برای ساختن دلهره، مسیر آرام و فرسایندهای را برمیگزیند. فیلم بهندرت با حادثهای ناگهانی یا خشونتی پیدرپی تماشاگر را به واکنش وامیدارد. در عوض، اطلاعات قطرهچکانی میرسند و هر پاسخ، پرسش تازهای میسازد. هشدارها کامل نیستند؛ اهالی روستا چیزی میدانند، اما یا نمیخواهند بگویند یا سخنشان چنان مبهم است که به جای روشنکردن ماجرا، بر تاریکی آن میافزاید.
« اما این کنشِ ظاهراً فنی، به کاوشی در تاریخ و ماهیت خشونت بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه، از یک سو مهمترین امتیاز فیلم است. تماشاگر ناچار میشود همراه استفانو به نشانههای کوچک توجه کند و پیوسته دربارهٔ معنای رفتار دیگران گمانهزنی کند. از سوی دیگر، همین تعلیقِ کشدار ممکن است برای کسانی که انتظار حرکت تند و رخدادهای فراوان دارند، خستهکننده شود. در بخشهایی، فیلم چنان بر انتظار تکیه میکند که پیشروی داستان کمرمق به نظر میرسد.
اما این کندی کاملاً بیحاصل نیست: حس فرسودگی و گرفتارشدن در فضایی بسته را تقویت میکند؛ گویی زمان نیز در روستا ایستاده و راه خروج را از استفانو گرفته است. بازیها و شخصیتهای ناتمام لینو کاپولیچیو نقش استفانو را با خویشتنداری پیش میبرد. او قهرمانی پرهیاهو یا کارآگاهی شکستناپذیر نیست؛ بیشتر مردی است که کنجکاوی حرفهای و میل به فهمیدن، قدمبهقدم او را به موقعیتی خطرناک میکشاند.
واکنشهای سنجیدهٔ بازیگر به رخدادهای نامطمئن، برای فیلمی متکی بر سکوت و ابهام مناسب است. فرانچسکا مارچانو نیز در نقش فرانچسکا، حضوری آرام و انسانی به جهان سرد داستان میآورد؛ هرچند رابطهٔ میان دو شخصیت فرصت چندانی برای عمقیافتن پیدا نمیکند. از میان چهرههای روستا، شخصیت کوپولا که جانی کاوینا بازیاش میکند، به سبب آمیختن شوخطبعی، بیثباتی و اندوه، رنگوبویی خاص دارد.
« این شیوه، از یک سو مهمترین امتیاز فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او میتواند برای لحظهای فضای سنگین فیلم را سبک کند، اما حضورش در نهایت بر نامطمئنبودن مرز میان یاوهگویی و حقیقت میافزاید. بااینهمه، برخی خطوط فرعی به اندازهٔ کافی پرداخت نمیشوند و چند شخصیت بیشتر کارکردی داستانی دارند تا زندگی مستقل. نتیجه این است که روستا بهعنوان یک جمعیت رازآلود تأثیرگذار است، اما تکتک ساکنانش همیشه به شخصیتهایی کامل بدل نمیشوند.
عنوان، انتظار و معنای پنهان عنوان فیلم وعدهٔ تصویری بهیادماندنی میدهد و آن تصویر، بهدرستی، در ذهن میماند؛ اما ممکن است انتظار تماشاگر را به سمت عنصر مرکزیِ پررنگتری از آنچه فیلم عرضه میکند ببرد. پنجرههای خندان بیش از آنکه موتیفی پیوسته و توضیحدادهشده باشند، نشانهای از جهانیاند که در آن ظاهرِ عادی و حتی بازیگوشانه میتواند پوششی برای امر هولناک باشد.
عنوان به فضای قصه خدمت میکند، اما همهٔ بار معنایی فیلم را بهتنهایی حمل نمیکند. در لایهای گستردهتر، میتوان داستان را دربارهٔ جامعهای دانست که با پنهانکردن گذشته، خود را از مواجهه با آن معاف میکند. راز در این روستا تنها متعلق به یک هنرمند یا چند فرد نیست؛ سکوت جمعی و ناتوانی از مقابله با آن نیز بخشی از تهدید میشود.
« عنوان به فضای قصه خدمت میکند، اما همهٔ بار معنایی فیلم را بهتنهایی حمل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این زمینه بیش از آنکه بیانیهای صریح صادر کند، بر حس همدستیِ خاموش تکیه دارد. همین ابهام، فضای اثر را غنی میکند، هرچند انگیزهٔ همهٔ افراد و نسبتشان با راز مرکزی به یک اندازه روشن و منسجم نیست. وحشت بیشتاب، نه بیاثر این فیلم برای دوستداران وحشتی که خشونت آشکار و پیدرپی میخواهند، احتمالاً تجربهای کمحادثه خواهد بود.
بخش عمدهای از تأثیر آن از فضای خفه، روایت ناقص و احساس دیدهشدن یا زیر نظر بودن میآید، نه از نمایش مداوم خونریزی. در عوض، تماشاگرانی که از تعلیق آهسته و رازهایی با ریشه در گذشته لذت میبرند، در ساختار آن چیزی برای پیگیری خواهند یافت. البته صبرطلبی فیلم تضمین نمیکند که همهٔ اجزایش به یک اندازه موفق باشند.
برخی بخشها بیش از نیاز درنگ میکنند و راز مرکزی گاه با تأخیری طولانی باز میشود. همچنین، چند گره فرعی آنقدر که باید به نتیجهای رضایتبخش نمیرسند. اما وقتی فیلم سرانجام فشار انباشتهشده را به اوج میرساند، اثرِ آن از همان خویشتنداری پیشین نیرو میگیرد. چرخش پایانی را میتوان در مسیر کلی اثر فهمید، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش را فاش کرد؛ اهمیتش در این است که معنای آرامش ظاهری و نشانههای پراکندهٔ پیشین را سنگینتر میکند.
« فیلم در این زمینه بیش از آنکه بیانیهای صریح صادر کند، بر حس همدستیِ خاموش تکیه دارد. »
جمعبندی
جمعبندی «خانهای با پنجرههای خندان» اثری است که هراس را در دل سکوت، هنر و همدستی اجتماعی جستوجو میکند. کارگردانی پپی آواتی با ساختن روستایی دورافتاده و نامطمئن، و با پیوندزدن مرمت یک تصویر به کشف گذشتهای خشونتبار، فضایی ماندگار میآفریند. بازیهای سنجیده و تعلیق خزنده، به فیلم هویتی متمایز میبخشند؛ هرچند ریتم کند، کشآمدن برخی بخشهای معما و پرداخت نابرابر خطوط فرعی از انسجام آن میکاهد.
بااینحال، فیلم در کاری که برای خود برمیگزیند—تبدیل آرامش روزمره به احساس تهدید—موفق است. ترس آن بیشتر در ذهن میماند تا در شوکهای لحظهای، و نیروی اصلیاش از این تصور میآید که حقیقت نه در مکانی دور، بلکه درست در دل جامعهای پنهان شده که همه وانمود میکنند چیزی از آن نمیدانند.
« جمعبندی «خانهای با پنجرههای خندان» اثری است که هراس را در دل سکوت، هنر و همدستی اجتماعی جستوجو میکند. »
ثبت دیدگاه