نقد و بررسی
نقد خانهای که جک ساخت (The House That Jack Built) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از دل اعتراف شکل میگیرد «خانهای که جک ساخت» از همان ابتدا تماشاگر را در موقعیتی نامطمئن قرار میدهد: آنچه میشنویم نه گزارشی بیطرفانه از زندگی یک قاتل، بلکه روایتی است که خود او برای توجیه خویش میسازد. جک، معمار ناکام و مهندس وسواسی، خاطراتش را در قالب چند «حادثه» بازمیگوید و میکوشد جنایتهایش را همچون آثاری هنری عرضه کند.
در نتیجه، فیلم فقط داستان جنایت نیست؛ نبردی میان روایتِ خودشیفتهٔ جک و امکان داوری اخلاقی دربارهٔ اعمال اوست. حضور مخاطبی خاموش در برابر او، این گفتوگو را از اعترافی ساده فراتر میبرد و به مناظرهای دربارهٔ هنر، شر و مسئولیت بدل میکند. این ساختار اپیزودیک، فیلم را از الگوی متعارف آثار قاتل زنجیرهای جدا میسازد.
هر بخش واقعهای مستقل به نظر میرسد، اما در کنار دیگر بخشها به پرترهای از ذهنی شکل میدهد که میخواهد برای خشونت خود نظم، معنا و حتی زیبایی بتراشد. روایت، بااینحال، هیچگاه بهسادگی تسلیم منطق جک نمیشود: شکاف میان ادعاهای روشنفکرانهٔ او و واقعیت هولناک رفتارهایش، یکی از منابع اصلی تنش فیلم است.
« در نتیجه، فیلم فقط داستان جنایت نیست؛ نبردی میان روایتِ خودشیفتهٔ جک و امکان داوری اخلاقی دربارهٔ اعمال اوست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جک؛ ذهنی که خود را هنرمند میپندارد مت دیلن در نقش جک اجرایی سرد، دقیق و بهیادماندنی ارائه میدهد. او شخصیت را نه با فورانهای پرهیاهو، بلکه با خونسردی و اطمینانی آزارنده میسازد؛ گویی جک در هر لحظه در حال ارزیابی واکنش دیگران و تنظیم چهرهای مناسب برای موقعیت است. این فاصلهٔ عاطفی، بهجای آنکه شخصیت را رازآلود و جذاب کند، پوچی اخلاقی او را آشکارتر میسازد.
جک میخواهد خود را متفکری صاحبنظر نشان دهد، اما بازی دیلن اجازه نمیدهد این نمایشِ روشنفکری بیچونوچرا پذیرفته شود. در برابر او، شخصیتِ گفتوگوکننده نقشی تعیینکننده دارد. پاسخهای آرام و گاه طعنهآمیزش، ادعاهای جک را از موضعی دیگر میسنجد و نمیگذارد تکگوییهای او به حقیقت قطعی فیلم تبدیل شوند.
این تقابل در بهترین لحظات، به فیلم نیرویی نمایشی میدهد: جک سخن میگوید تا بر اعمالش معنا تحمیل کند، و طرف مقابل یادآور میشود که آراستن جنایت با واژگان زیبا، ماهیت آن را تغییر نمیدهد. معماری، هنر و وسواسِ ساختن عنوان فیلم هم به آرزوی حرفهای جک اشاره دارد و هم به استعارهای گستردهتر بدل میشود.
« جک؛ ذهنی که خود را هنرمند میپندارد مت دیلن در نقش جک اجرایی سرد، دقیق و بهیادماندنی ارائه میدهد. »
شخصیتها و اجرا
او خود را سازنده میبیند؛ کسی که قرار است از مواد خام، صورتی کامل و ماندگار پدید آورد. اما آنچه در عمل میسازد، پیوندی ناپایدار میان خیال عظمت و ویرانی است. معماری برای او نماد نظمی است که میخواهد بر جهان تحمیل کند، درحالیکه زندگی و رفتارهایش مدام از دسترس چنین نظمی میگریزند. فیلم در پیوند دادن هنر با خشونت، پرسشی آگاهانه و تحریکآمیز پیش میکشد: آیا اثر هنری میتواند از اخلاق و پیامدهای آفرینش خود جدا شود؟
پاسخ جک، طبعاً، در خدمت تبرئهٔ خویش است؛ او بهجای دیدن قربانیان، به فرم، مهارت و نامی که برای خود میسازد چشم میدوزد. اما فیلم این استدلال را بیچالش رها نمیکند. تنش اصلی نه در این است که آیا جک هنرمند است یا نه، بلکه در این است که چرا چنین ادعایی باید توجه ما را از رنج دیگران منحرف کند.
تصویرهایی زیبا، جهانی ناآرام فیلمبرداری مانوئل آلبرتو کلارو از عناصر برجستهٔ اثر است. دوربین میان واقعگراییِ زمخت و ترکیببندیهای حسابشده حرکت میکند و به جهان فیلم کیفیتی همزمان سرد و چشمنواز میبخشد. این زیبایی تصویری، آرامشبخش نیست؛ بیشتر نوعی تضاد میآفریند میان سطح آراستهٔ تصویر و خشونتی که درون آن جریان دارد.
« او خود را سازنده میبیند؛ کسی که قرار است از مواد خام، صورتی کامل و ماندگار پدید آورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضاسازی پرتنش فیلم نیز از همین دوگانگی نیرو میگیرد: مکانها و اشیا گاه چنان معمولیاند که هراس از دل روزمرگی سربرمیآورد. تدوین، موسیقی و طراحی صحنه نیز در خدمت ساختن جهانیاند که هم واقعنماست و هم از منطق ذهنی جک رنگ گرفته است. فیلم در لحظاتی از تصویرهای آرشیوی، ارجاعهای هنری و تداعیهای بصری بهره میگیرد تا گفتوگوی نظری را به تجربهای دیداری تبدیل کند.
بااینحال، این انتخابها همیشه یکدست نیستند؛ گاهی تصویر آنقدر میخواهد معنا را برجسته کند که بهجای گشودن دریچهای تازه، خود به توضیحی اضافه بدل میشود. خشونت؛ ابزار بیان یا مانع تأمل؟ خشونت در این فیلم صرفاً وسیلهای برای شوکهکردن نیست؛ بخش مهمی از طراحی اخلاقی آن است. فیلم میخواهد تماشاگر را با فاصلهای که جک میان زبان و عمل ایجاد میکند روبهرو سازد: او دربارهٔ هنر و زیبایی سخن میگوید، اما آنچه میبیند و انجام میدهد با رنج و نابودی گره خورده است.
صراحت بعضی صحنهها، این فاصله را به شکلی بدنی و دشوار نادیدهگرفتنی میکند. بااینهمه، این رویکرد همیشه به نتیجهای عمیقتر نمیانجامد. تکرار تصویرهای هولناک ممکن است پس از مدتی اثر خود را از دست بدهد و به فرسودگی بینجامد؛ بهویژه هنگامی که فیلم بار دیگر بر شدت خشونت تکیه میکند، بیآنکه در همان اندازه افق تازهای برای اندیشیدن بگشاید.
« تدوین، موسیقی و طراحی صحنه نیز در خدمت ساختن جهانیاند که هم واقعنماست و هم از منطق ذهنی جک رنگ گرفته است. »
قوتها و کاستیها
اینجاست که مرز میان مواجههٔ انتقادی با خشونت و نمایش خودآگاهانهٔ آن باریک میشود. برخی تماشاگران احتمالاً همین اصرار را جسورانه خواهند یافت و برخی دیگر آن را افراطی و خستهکننده. ریتم، نمادها و خطر خودجدیگرفتن «خانهای که جک ساخت» فیلمی کوتاه و سرراست نیست؛ ریتم آن گاه عمداً کند میشود تا مجال گفتوگو و تفسیر فراهم آید.
این مکثها در بخشهایی به شخصیتپردازی و ساختن لحن کمک میکنند، اما در بخشهایی دیگر حس کشآمدن دارند. مونولوگهای طولانی دربارهٔ هنر، جنایت و جایگاه هنرمند، گاه ایدههایی را تکرار میکنند که پیشتر روشن شدهاند. فیلم از تماشاگر میخواهد با ذهنی فعال همراهی کند، اما همیشه به همان اندازه که ادعا میکند پیش نمیرود.
نمادها نیز ممکن است در نگاه نخست گیجکننده باشند. ارجاعهای تاریخی و هنری و پیوندهای میان معماری، طبیعت و خشونت، بهتدریج تصویری از جهانبینی جک میسازند؛ بااینحال، این تصویر همیشه به خوانشی واحد و شفاف نمیرسد. ابهام گاهی به فیلم عمق میبخشد، اما گاهی هم چون بیش از اندازه به تفسیرهای خود تکیه میکند، حس خودجدیگرفتن پدید میآورد.
« اینجاست که مرز میان مواجههٔ انتقادی با خشونت و نمایش خودآگاهانهٔ آن باریک میشود. »
جمعبندی
طنز تلخ فیلم در بعضی لحظات این سنگینی را میشکند، ولی آن را بهکلی از میان نمیبرد. جمعبندی «خانهای که جک ساخت» اثری یکدست یا آسانپسند نیست؛ فیلمی است که آگاهانه میان هراس، طنز سیاه، تأمل نظری و نمایش افراطی حرکت میکند. نقطهٔ قوتش در بازی کنترلشدهٔ مت دیلن، تصویرپردازی چشمگیر و جسارت ساختاری آن است؛ در مقابل، ریتم نامتوازن، نمادهای گاه مبهم و بازگشت مکرر به بحث هنر و خشونت میتوانند تجربه را فرساینده کنند.
فیلم بیش از آنکه پاسخ روشنی عرضه کند، تناقضی را پیش روی مخاطب میگذارد: آیا میتوان اثر را از ادعاهای آفرینندهاش جدا کرد، و آیا زیباییِ تصویر قادر است نگاه ما را از واقعیت اخلاقی آنچه میبینیم منحرف سازد؟ ارزش فیلم در همین پرسشهاست، هرچند پافشاریاش بر طرح آنها گاه به بهای کشش و ظرافت تمام میشود.
« طنز تلخ فیلم در بعضی لحظات این سنگینی را میشکند، ولی آن را بهکلی از میان نمیبرد. »
ثبت دیدگاه