نقد و بررسی
نقد خانه گلها: فیلم (The House of Flowers: The Movie) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای پر از راز «The House of Flowers: The Movie» بیش از آنکه آغاز ماجرایی تازه باشد، دعوتی برای بازگشت به جهانی آشناست؛ جهانی که خانوادهٔ د لا مورا در آن همواره میان ظاهر آراسته و آشفتگی درونی، میان اندوه و شوخی، و میان رازهای قدیمی و دردسرهای تازه در نوسان بودهاند.
داستان از تلاش خواهران و برادران این خانواده برای ورود پنهانی به خانهٔ قدیمیشان شکل میگیرد؛ خانهای که حالا دیگر در اختیار آنها نیست و گنجی پنهان را در دل خود نگه میدارد. آن گنج تنها یک شیء ارزشمند نیست، بلکه راهی به گذشته و یادآور سرگذشت پیچیدهٔ خانواده نیز هست. فیلم خطی موازی از ماجراهای گذشته را در کنار نقشهٔ امروزی شخصیتها پیش میبرد و از همین دوپارگی زمانی، هم مایهٔ تعلیق میسازد و هم زمینهای برای شوخی با شکاف نسلها فراهم میکند.
این چیدمان، بهویژه برای کسانی که سریال را دنبال کردهاند، کارکردی عاطفی دارد: بازگشت شخصیتها خود بخشی از لذت تماشا است. فیلم پیش از آنکه بخواهد جهان داستانیاش را از نو بنا کند، بر خاطرهٔ حضور در کنار خانوادهای پرهیاهو تکیه میکند. همین انتخاب هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش؛ آشنایی با شخصیتها به صمیمیت و سرعت اثر کمک میکند، اما برای مخاطب ناآشنا ممکن است بعضی پیوندهای عاطفی و شوخیها کماثر بمانند.
فیلمی برای مخاطبان آشنا ساختار اثر به شکل محسوسی بر سابقهٔ سریالی خود متکی است. شخصیتها و روابطشان با شتاب معرفی نمیشوند، زیرا فیلم فرض میگیرد تماشاگر پیشتر با آنها زندگی کرده و فرازونشیبهایشان را میشناسد. بنابراین، بسیاری از لحظهها نه برای ساختن رابطهای تازه، بلکه برای احیای رابطهای قدیمی طراحی شدهاند.
« آن گنج تنها یک شیء ارزشمند نیست، بلکه راهی به گذشته و یادآور سرگذشت پیچیدهٔ خانواده نیز هست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازگشت به خانهٔ خانوادگی نیز معنایی فراتر از مکانیابی داستان دارد: این خانه همچون مخزنی از خاطرهها و رازها عمل میکند، جایی که گذشته در دیوارها و اشیا رسوب کرده و هنوز بر انتخابهای امروز سایه میاندازد. با این همه، همین وابستگی گاه فیلم را از استقلال سینمایی دور میکند. ماجرای ورود مخفیانه و بازی با دو دورهٔ زمانی ظرفیت یک روایت فشرده و خوشساخت را دارد، اما فیلم بیشتر به اپیزودی بلند از مجموعه شباهت پیدا میکند تا اثری که بتواند بدون اتکا به گذشتهٔ سریال، شخصیتها و جهان خود را کامل کند.
این حس نه فقط از تداوم داستان، بلکه از شیوهٔ استفاده از شخصیتها میآید: هر کدام برای لحظاتی وارد صحنه میشوند، بخشی از فضای آشنا را بازمیگردانند و سپس در خدمت پیشبرد نقشه قرار میگیرند. برای هوادار، این حضورها خوشایند است؛ برای کسی که انتظار روایتی مستقل دارد، ممکن است کممایه به نظر برسد.
طنز اغراقآمیز و ریتم روایت طنز فیلم بر بزرگنمایی، موقعیتهای نامحتمل و فاصلهٔ میان جدیت شخصیتها و آشوبی که به پا میکنند استوار است. نقشهٔ ورود به خانه، با لحن یک سرقت حسابشده آغاز میشود، اما تدبیرهای شخصیتها و برخوردشان با موانع، مدام آن را به کمدیِ بینظمی تبدیل میکند. فیلم از این تناقض سود میبرد: اعضای خانواده با اعتمادبهنفس وارد نقشهای میشوند که هر لحظه ممکن است از کنترل خارج شود، و همین فاصله میان نقشهٔ دقیق و اجرای آشفته، منبع اصلی خنده است.
با این حال، اغراق همیشه به خندهای مؤثر نمیرسد. گاهی موقعیتها بیش از آنکه از شخصیتها یا منطق درونی صحنه برخیزند، برای حفظ شتاب و رنگولعاب ساخته شدهاند. در چنین لحظههایی، شوخی بهجای آنکه از دل روابط بیرون بیاید، به ضربهای گذرا بدل میشود. فیلم همچنین از آن طراوت طنزآمیز سریال در همهٔ لحظات برخوردار نیست؛ بخشی از شوخیها تکرار همان شگردهای آشناست، بیآنکه معنای تازهای به آنها اضافه شود.
« با این همه، همین وابستگی گاه فیلم را از استقلال سینمایی دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، اثری است که سرگرمکنندگیاش بیشتر از انرژی اجرا و آشنایی با شخصیتها میآید تا از استحکام کمدینویسی. دو زمان، دو حالوهوا رفتوبرگشت میان گذشته و حال یکی از تصمیمهای روایی مهم فیلم است. دو دوره، با ظاهری متفاوت و فضایی رنگارنگ، بهتدریج در آینهٔ یکدیگر قرار میگیرند: آنچه در گذشته پنهان شده، در زمان حال به مسئلهای برای حلوفصل تبدیل میشود.
این تقارن به فیلم امکان میدهد نشان دهد رازهای خانوادگی ناگهان پدید نمیآیند؛ آنها معمولاً در دل عادتها، انتخابها و مناسباتی شکل میگیرند که نسلهای بعدی وارثشان میشوند. از نظر بصری، تغییر دورهها بهخوبی به تمایز دو فضا کمک میکند. رنگها و طراحی صحنهها، گذشته را از زمان حال جدا میسازند و در عین حال به هر دو خط داستانی حالوهوایی نمایشی میبخشند.
فیلم از این تضاد برای ساختن نوعی تئاتر خانوادگی بهره میگیرد: خانه، مهمانیها و رفتوآمد شخصیتها همچون صحنههایی برای اجرای نقشهای اجتماعی عمل میکنند. با این حال، دو خط زمانی از وزن دراماتیک یکسان برخوردار نیستند. برخی بخشهای گذشته بیشتر نقش مکمل دارند و فرصت چندانی برای عمقبخشیدن به شخصیتها نمییابند.
در نتیجه، پیوند میان دو دوره گاه بیش از آنکه از کشف تدریجی معنا نیرو بگیرد، به سازوکاری برای جابهجایی میان دو فضای دیدنی بدل میشود. پائولینا؛ مرکز ثقل کمدی جذابیت اصلی فیلم، همچنان پائولینا د لا مورا است؛ شخصیتی که حضورش بهتنهایی میتواند صحنهای معمولی را صاحب ریتم و لحن کند.
« نتیجه، اثری است که سرگرمکنندگیاش بیشتر از انرژی اجرا و آشنایی با شخصیتها میآید تا از استحکام کمدینویسی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پائولینا با بیان شمرده، واکنشهای نامتعارف و نوع خاصی از خونسردی، از دل موقعیتهای آشفته نظمی شخصی میسازد. کمدی او بر شوخیهای پرسروصدا متکی نیست؛ بخش مهمی از جذابیتش از تضاد میان آرامش ظاهری و تیزی ذهنش سرچشمه میگیرد. پائولینا ممکن است در لحظهای عجیب یا نامناسب به نظر برسد، اما فیلم بارها نشان میدهد که پشت این رفتارها ذهنی فعال و محاسبهگر قرار دارد.
اجرای Cecilia Suárez این تناقض را زنده نگه میدارد. او شخصیت را به مجموعهای از تکیهکلامها یا حرکات آشنا تقلیل نمیدهد، بلکه ظرافتهای رفتاریاش را به بخشی از کنش صحنه تبدیل میکند. دیالوگهای بامزهٔ پائولینا نیز از همین اجرا نیرو میگیرند: مکثها، تأکیدها و لحن حسابشدهٔ او گاه به اندازهٔ خود جمله خندهآورند.
در میان انبوه شخصیتها، پائولینا همچنان قطب جاذبهٔ فیلم است و میتوان فهمید چرا بسیاری از تماشاگران برای بازگشت او به این جهان مشتاقاند. در مقابل، کمحضوربودن چهرهٔ محوری نسل پیشین، بهخصوص ورونیکا کاسترو، خلأیی عاطفی برجای میگذارد؛ خلأیی که با حضور دیگر بازیگران کاملاً پر نمیشود.
خانواده، نوستالژی و بار عاطفی تأثیر احساسی فیلم بیش از آنکه از پیچیدگی پیرنگ بیاید، از حس بازگشت سرچشمه میگیرد. خانوادهٔ د لا مورا با همهٔ خودخواهیها، سوءتفاهمها و عادتهای آزاردهندهاش، به جمعی بدل شده که تماشاگر به آن خو گرفته است. کنار هم قرارگرفتن دوبارهٔ اعضای خانواده، حتی وقتی رفتارشان نامعقول یا خندهدار است، نوعی صمیمیت ایجاد میکند.
« پائولینا با بیان شمرده، واکنشهای نامتعارف و نوع خاصی از خونسردی، از دل موقعیتهای آشفته نظمی شخصی میسازد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهخوبی از این آشنایی بهره میبرد: کافی است شخصیتها بار دیگر در یک موقعیت پرتنش گرد هم بیایند تا خاطرهٔ ماجراهای پیشین بهسرعت فعال شود. اما نوستالژی نمیتواند جای پرداخت دراماتیک را بهطور کامل بگیرد. فیلم در بخشهایی به یادآوری شخصیتها و بازسازی حالوهوای گذشته بسنده میکند، بیآنکه تنش تازهای به همان اندازهٔ خاطراتش بپروراند.
رابطهها بیشتر از آنکه دگرگون شوند، بار دیگر در الگوهای آشنا قرار میگیرند. از این رو، لحظههای عاطفی گاه صادقانه و دلنشیناند، اما همیشه حاصل مسیری دراماتیک و عمیق نیستند. اثر بهجای آنکه خانواده را در برابر مسئلهای تازه و دگرگونکننده قرار دهد، بیشتر فرصتی فراهم میکند تا اعضای آن بار دیگر کنار هم باشند؛ انتخابی که برای هواداران میتواند رضایتبخش باشد، اما دامنهٔ اثر را محدود میکند.
جمعبندی «The House of Flowers: The Movie» بازگشتی خوشرنگولعاب و نسبتاً سرگرمکننده به جهان خانوادهٔ د لا مورا است؛ فیلمی که بیش از هر چیز بر لذت دیدار دوباره با شخصیتهای آشنا تکیه دارد. پائولینا و اجرای درخشان Cecilia Suárez، دیالوگهای شوخ، فضای نمایشی و بازی با دو دورهٔ زمانی از مهمترین امتیازهای اثرند.
در برابر این نقاط قوت، داستان ساده و کمعمق باقی میماند، برخی شوخیها به اندازهٔ گذشته جاندار نیستند و فیلم در استقلال از مجموعهٔ مادر کامیاب نمیشود. این اثر را باید بیش از آنکه تجربهای کاملاً جداگانه بدانیم، همچون ملاقاتی دوباره با خانوادهای دوستداشتنی و آشفته تماشا کنیم. برای مخاطبی که دلبستهٔ شخصیتهاست، همین دیدار میتواند کافی باشد؛ اما اگر انتظار فیلمی با پیرنگی محکم، شخصیتپردازی تازه و طنزی پیوسته داشته باشد، ممکن است احساس کند فیلم از ظرفیتهای خود کمتر بهره برده است.
« اما نوستالژی نمیتواند جای پرداخت دراماتیک را بهطور کامل بگیرد. »
جمعبندی
پایانبندی این نقد نیز بیاسپویل میماند: جذابیت اصلی فیلم نه در غافلگیریهایش، بلکه در همان لذت آشنای بازگشت به خانهای است که رازهایش هنوز تمام نشدهاند.
ثبت دیدگاه