نقد و بررسی
نقد خرگوشخانه (The House Bunny) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ دگرگونی، با ستارهای در مرکز قاب «The House Bunny» کمدیای خوشنیت و بیتکلف است که نیروی اصلیاش نه تازگی قصه، بلکه حضور آنا فارس در نقش شِلی است. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست جهان تازهای در کمدی رمانتیک یا قصههای دانشگاهی کشف کند؛ بااینحال، گاهبهگاه بهواسطهٔ انرژی بازیگر اصلی و خوشقلبی شخصیتها از قالب آشنای خود فراتر میرود.
حاصل، اثری ناهموار اما سرزنده است: فیلمی که میتواند مخاطب را بخنداند و به شخصیتهایش علاقهمند کند، بیآنکه از محدودیتهای فیلمنامهاش رها شود. روایتی آشنا دربارهٔ پذیرفتهشدن شِلی پس از بیرونراندهشدن از زندگی آسودهای که در عمارت پلیبوی داشته، بیپناه میشود و به خانهٔ انجمن خواهری زتا آلفا زتا راه مییابد.
دختران این خانه برای حفظ جایگاه خود در دانشگاه و جذب اعضای تازه، به کمک نیاز دارند. شِلی نیز که حالا مسئولیت مراقبت از آنان را میپذیرد، میکوشد به آنها شیوههای معاشرت، آراستن ظاهر و جلب توجه را بیاموزد؛ در مقابل، خودش از تجربهٔ زیستن کنار کسانی که چندان شباهتی به او ندارند، معنای تازهای از تعلق و ارزش فردی میآموزد.
« دختران این خانه برای حفظ جایگاه خود در دانشگاه و جذب اعضای تازه، به کمک نیاز دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این طرح از الگوی آشنای کمدیهای تحول پیروی میکند: یک تازهوارد، گروهی بهحاشیهراندهشده و رقابتی که آنان را به تغییر وامیدارد. مخاطب معمولاً زودتر از شخصیتها درمییابد که ظاهر تازه قرار نیست پاسخ همهٔ مشکلات باشد و پیروزی حقیقی، در بازشناختن خود و دیگران نهفته است. پیشبینیپذیری، لزوماً فیلم را بیلذت نمیکند، اما دامنهٔ غافلگیری و پیچیدگیاش را محدود میسازد.
شِلی؛ کاریکاتوری که با مهربانی زنده میشود شِلی در نگاه نخست بهسادگی میتواند به تیپی آشنا فروکاسته شود: زنی زیبا، سادهدل و چندان آشنا با دنیای بیرون. بااینحال، آنا فارس شخصیت را با چنان جدیتی بازی میکند که سادگی او کمتر به تحقیر و بیشتر به سرچشمهٔ طنز بدل میشود. او شِلی را موضوع خندهٔ فیلم نمیکند؛ بلکه خنده را از فاصلهٔ میان برداشتهای سادهدلانهٔ او و قواعد پیچیدهنمای جامعه بیرون میکشد.
فارس از مکث، لحن و بیان اغراقآمیز خود بهرهای دقیق میبرد. اجرای او پرجنبوجوش است، اما صرفاً به شلوغکاری متکی نیست: پشت شور کودکانهٔ شِلی، میل صادقانهای به دوست داشتهشدن و پذیرفتهشدن دیده میشود. همین لطافت است که شخصیت را دوستداشتنی نگه میدارد و به بازیگر امکان میدهد از قالب «بلوند نادان» فراتر برود.
« پیشبینیپذیری، لزوماً فیلم را بیلذت نمیکند، اما دامنهٔ غافلگیری و پیچیدگیاش را محدود میسازد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم همیشه به اندازهٔ بازی فارس هوشمند نیست، اما او پیوسته صحنهها را از بیروحشدن نجات میدهد. طنزی میان شوخیهای موفق و افراط شوخیهای فیلم از چند مسیر میآیند: ناآگاهی شِلی از اصطلاحات و هنجارهای روزمره، تفاوت جهان او با فضای دانشگاه، و موقعیتهایی که از تلاش دختران برای تغییر ظاهر و رفتارشان پدید میآیند.
بخشی از طنزها بهسبب زمانبندی خوب فارس و جدیگرفتنِ بیچونوچرای موقعیت از سوی او اثرگذارند. بعضی جملهها و لحظههای اغراقآمیز نیز بهیادماندنی میشوند، چون فیلم از شرمزدگی نمیترسد و شوخی را با جسارت تا مرز بیمعنایی پیش میبرد. اما همین رویکرد همیشه جواب نمیدهد. شوخیهای جنسی و بدنی گاه زمختاند و فیلم بیش از اندازه روی یک نکته مکث میکند، بیآنکه آن را بسط دهد.
مخاطبی که با طنز رکیک یا بازی با کلیشههای ظاهری همراه نباشد، ممکن است در بخشهایی تنها شاهد تکرار شوخیهایی باشد که قرار است خندهآور باشند. کیفیت کمدی نوسان دارد: از لحظههای واقعاً بانمک تا صحنههایی که بیشتر به کمدیهای عامهپسند زمان خود شباهت دارند تا طنزی تیزبین. ظاهر، زنانگی و استقلال یکی از محورهای جالب فیلم، رابطهٔ میان ظاهر و پذیرش اجتماعی است.
« فیلم همیشه به اندازهٔ بازی فارس هوشمند نیست، اما او پیوسته صحنهها را از بیروحشدن نجات میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شِلی به دختران زتا میآموزد چگونه خود را آراستهتر نشان دهند و در معاشرت اعتمادبهنفس بیشتری داشته باشند؛ آموزشی که در ظاهر با این پیام در تعارض است که هرکس باید خودش باشد. فیلم میکوشد این دو سویه را کنار هم نگه دارد: تغییر ظاهر میتواند انتخابی شخصی باشد، اما زمانی آسیبزا میشود که برای پنهانکردن هویت یا جلب رضایت دیگران تحمیل شود.
این تمایز، هرچند ارزشمند است، همیشه با ظرافت پرورانده نمیشود. فیلم گاهی به تغییر بیرونی همچون راهی فوری برای گشایش اجتماعی نگاه میکند و بعد میکوشد پیام فردیت را به آن بیفزاید. در نتیجه، تناقض میان «خودت باش» و «برای موفقشدن تغییر کن» کاملاً حل نمیشود. بااینهمه، رفتوآمد میان این دو ایده به داستان بُعدی فراتر از آرایش و خواستگاری میدهد: دختران نه فقط میآموزند چگونه دیده شوند، بلکه درمییابند دیدهشدن با پذیرفتهشدن یکی نیست.
گروه بازیگران و همراهی جمعی حضور بازیگرانی چون اما استون، کت دنینگز و رومر ویلیس به خانهٔ زتا تنوع میبخشد، هرچند فیلم فرصت یکسانی برای پرداختن به همهٔ اعضای گروه فراهم نمیکند. در بعضی لحظهها، تفاوت شخصیتها و واکنشهایشان فضای جمعی خوشایندی میسازد؛ در بخشهای دیگر، آنان بیشتر نقشهایی در خدمت مسیر شِلی دارند تا شخصیتهایی با قوس مستقل و کامل.
« این تمایز، هرچند ارزشمند است، همیشه با ظرافت پرورانده نمیشود. »
قوتها و کاستیها
این محدودیت باعث میشود تحول گروه گاهی سریعتر از آنچه باورپذیر است پیش برود. بااینحال، پیوند میان اعضای گروه به فیلم گرما میدهد. آنان در آغاز بیشتر با احساس ناکافیبودن و انزوای اجتماعی تعریف میشوند، اما کنار هم بودنشان کمکم به منبعی از اطمینان تبدیل میشود. فیلم در این لحظات بهجای آنکه فقط بر رقابت با انجمن رقیب تکیه کند، به دوستی و همبستگی توجه نشان میدهد؛ نیرویی که از بهترین جنبههای عاطفی آن است.
ریتم و محدودیتهای فیلمنامه ریتم فیلم در بخشهایی روان و پرتحرک است، اما گاهی میان شوخیها و مراحل تحول شخصیتها مکثهای طولانی میافتد. چند موقعیت بیش از اندازه کش میآیند و برخی موانع داستانی بیشتر برای پرکردن مسیر تا نقطهٔ بعدی به نظر میرسند. ساختار سهپردهای و قابلحدس فیلم، بهخصوص در نحوهٔ پیشبردن رقابتها، مانع از آن میشود که قصه احساس کشف یا تازگی داشته باشد.
کارگردانی فرد ولف در خدمت لحنی سبک و عامهپسند است؛ فیلم بهندرت میخواهد از قواعد کمدی تجاری خود فاصله بگیرد. این انتخاب با فضای شاد اثر سازگار است، اما در لحظههایی که داستان به خودشناسی یا تبعیض اجتماعی نزدیک میشود، مجال چندانی برای مکث و اندیشیدن باقی نمیگذارد. فیلم موضوعاتش را مطرح میکند، ولی همیشه آنها را به اندازهٔ کافی پی نمیگیرد.
« این محدودیت باعث میشود تحول گروه گاهی سریعتر از آنچه باورپذیر است پیش برود. »
جمعبندی
جمعبندی «The House Bunny» کمدیای بینقص یا نوآورانه نیست؛ قصهاش بهسرعت مسیر کلی خود را آشکار میکند، شماری از شوخیهایش بیش از حد زمختاند و ریتمش گاه افت میکند. بااینحال، آنا فارس به شِلی گرما، صداقت و نیرویی کمنظیر میبخشد و همین اجرا سبب میشود فیلم از یک طرح آشنای دیگر فراتر رود.
تماشاگرانی که با طنز اغراقآمیز و شوخیهای عامیانه همراه میشوند، احتمالاً از حالوهوای شاد و شخصیت شیرین شِلی لذت خواهند برد؛ دیگران ممکن است بیشتر متوجه کلیشهها و کشآمدن داستان شوند. در نهایت، فیلم بیش از آنکه بهخاطر تازگی روایت در خاطر بماند، بهخاطر بازی پرانرژی فارس و یادآوری سادهاش دربارهٔ ارزش خودبودن قابلاعتناست.



ثبت دیدگاه