نقد و بررسی
نقد The Hottest Summer | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی که از نامش فراتر نمیرود فیلم «داغترین تابستان» ساختهٔ ماتئو پیلاتی، از ایدهای سرراست اما پربار آغاز میشود: تابستانی در سیسیل، اجتماع کوچکی کنار دریا، اردویی کلیسایی و ورود شماسی جوان که در آستانهٔ کشیششدن قرار دارد. لوچیا، داوطلب همیشگی اردو، در واپسین تابستان پیش از رفتن به دانشگاه و دورشدن از دوست صمیمیاش والنتینا، با نیکولا روبهرو میشود؛ حضوری که گرمای هوا را به استعارهای برای میل، بیقراری و دگرگونی بدل میکند.
فیلم میخواهد قصهای عاشقانه و سبکبال روایت کند، اما همزمان زمینههایی از وفاداری، ایمان، دوستی و انتخاب پیش روی شخصیتهایش میگذارد. مسئله این است که این زمینهها اغلب در حد اشاره باقی میمانند. جغرافیای دلپذیر سیسیل یکی از امتیازهای روشن فیلم، فضای تابستانی آن است. ساحل، نور تند، گرمای سنگین و محیط صمیمی اردو، جهان داستان را به مکانی ملموس و خوشتماشا تبدیل میکنند.
سیسیل در اینجا صرفاً پسزمینهای کارتپستالی نیست؛ گرمای اقلیم با آشفتگی عاطفی شخصیتها همنوا میشود و حالوهوایی میسازد که در آن کوچکترین نگاه یا مکث میتواند بار معنایی پیدا کند. فیلم از این ظرفیت بصری برای ایجاد سبکی دلنشین بهره میبرد، هرچند کمتر میکوشد مکان را به نیرویی دراماتیک و تعیینکننده بدل کند.
« مسئله این است که این زمینهها اغلب در حد اشاره باقی میمانند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جاذبهٔ روایی و مثلث عاطفی کشش میان لوچیا و نیکولا موتور اصلی روایت است؛ کششی که با موقعیت پیچیدهٔ نیکولا و احساسات والنتینا تنش بیشتری پیدا میکند. والنتینا به نیکولا دل میبندد و از لوچیا کمک میخواهد تا به او نزدیک شود. همین درخواست، لوچیا را در موقعیتی دوگانه قرار میدهد: از یکسو دوستی و وفاداری، و از سوی دیگر احساسی که خود او نیز کمکم با آن روبهرو میشود.
این طرح امکان ساختن کشمکشی مؤثر را دارد و لحظاتی از تردید و نزدیکی را به وجود میآورد که برای یک کمدی رمانتیک جذاباند. با این همه، فیلم گاه بیش از آنکه این تعارض را بکاود، به جاذبهٔ ظاهری زوج اصلی و انتظار تماشاگر برای پیشرفت رابطه تکیه میکند. بازیها و حضور بازیگران نیکول دامیانی و جانمارکو سورینو در نقش لوچیا و نیکولا، به رابطهٔ مرکزی فیلم گرما و صمیمیت میبخشند.
بازی آنها بهویژه در لحظههایی که شخصیتها هنوز احساس خود را آشکار نکردهاند، به فیلم کمک میکند تا کشش عاطفی را باورپذیر نگه دارد. آلیس آنجلیکا نیز والنتینا را با ترکیبی از شور، دستپاچگی و آسیبپذیری تصویر میکند؛ شخصیتی که ممکن است در نگاه نخست بیشتر مایهٔ شوخی به نظر برسد، اما رنج او از وضعیت پیشآمده ظرفیت عاطفی دارد.
« والنتینا به نیکولا دل میبندد و از لوچیا کمک میخواهد تا به او نزدیک شود. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران باتجربهتر، از جمله استفانیا ساندریلی و نینو فراتزیکا، به فضای جمعی و رنگوبوی محلی اثر کمک میکنند. بااینحال، کیفیت بازیها همیشه نمیتواند کمبود پرداخت شخصیتها را جبران کند. دین، تعهد و پرسشهای نیمهکاره قرارگرفتن یک شماس در آستانهٔ کشیششدن در مرکز داستان عاشقانه، بالقوه پرسشهای مهمی پیش میکشد: نیکولا چه معنایی برای ایمان و تعهد قائل است؟
میل شخصی او چگونه با مسیری که برگزیده کنار میآید؟ و تصمیمهایش چه اثری بر کسانی دارد که به او نزدیک شدهاند؟ فیلم این موقعیت را بهعنوان سرچشمهٔ تنش به کار میگیرد، اما کمتر به لایههای فکری و معنوی آن وارد میشود. در نتیجه، کشمکش میان خواست فردی و تعهد مذهبی بیشتر به مانعی داستانی شباهت پیدا میکند تا مسئلهای که شخصیتها ناچار باشند عمیقاً با آن درگیر شوند.
این انتخاب ممکن است با سبک کمدی رمانتیک فیلم سازگار باشد، اما از ظرفیت ایدهٔ اولیه میکاهد. فیلمنامه؛ میان طراوت و سطحیماندن ریتم فیلم تند و روان است و به ندرت اجازه میدهد روایت کاملاً از حرکت بازبماند. این سبکی برای اثری تابستانی امتیاز محسوب میشود، اما گاهی به بهای نپرداختن به لحظههای مهم تمام میشود.
« بازیگران باتجربهتر، از جمله استفانیا ساندریلی و نینو فراتزیکا، به فضای جمعی و رنگوبوی محلی اثر کمک میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی انگیزهها و پیشینههای شخصیتی مبهم میمانند و تغییر جهتهای عاطفی، بهجای آنکه از دل تجربه و گفتوگو شکل بگیرند، گاه تابع نیاز روایت به پیشبردن رابطه به نظر میرسند. همچنین شخصیتهای فرعی، با وجود حضور رنگارنگ در اجتماع کوچک فیلم، فرصت اندکی برای فراتررفتن از نقشهای کارکردی خود پیدا میکنند.
فیلم میتواند در لحظههایی شیرین و سرگرمکننده باشد، اما کمتر به عمقی میرسد که پس از پایان نیز پرسشهایش در ذهن باقی بمانند. پایانبندی و پیامدهای عاطفی بدون ورود به رویدادهای پایانی، میتوان گفت فیلم در بخش آخر شتاب میگیرد. رابطههایی که در طول داستان شکل گرفتهاند و انتخابهایی که میان شخصیتها فاصله یا نزدیکی ایجاد کردهاند، نیازمند مکث و پیامدنگری بیشتری هستند؛ اما روایت با سرعت از چند نقطهٔ مهم عبور میکند.
حاصل، پایانی است که بیش از آنکه به تماشاگر مجال دهد تغییرات عاطفی را حس کند، میکوشد داستان را جمعوجور کند. این شتاب، بهخصوص با توجه به تأکید فیلم بر دوستی و تعهد، ناهمخوان به نظر میرسد: اثر پیامدها را مطرح میکند، اما برای فهم وزن واقعی آنها فرصت کافی فراهم نمیآورد. جمعبندی «داغترین تابستان» فیلمی خوشتماشا و سبکبال است که از فضای درخشان سیسیل، بازیهای صمیمی و کشش میان شخصیتهای اصلی بهره میگیرد.
« پایانبندی و پیامدهای عاطفی بدون ورود به رویدادهای پایانی، میتوان گفت فیلم در بخش آخر شتاب میگیرد. »
قوتها و کاستیها
ایدهٔ عاشقانهٔ آن جذاب است و تقابل میان میل، دوستی و مسیر مذهبی نیکولا میتوانست به درامی پیچیدهتر و ماندگارتر بینجامد. بااینحال، فیلمنامه اغلب به اشاره بسنده میکند، شخصیتها را بهاندازهٔ کافی نمیپروراند و در پایان نیز فرصت بررسی پیامدهای انتخابهایشان را از دست میدهد. فیلم در بهترین لحظاتش تماشاگر را با حالوهوای گرم و هیجان آغاز یک دلبستگی همراه میکند؛ اما در نهایت، شور تابستانیاش بیش از آنکه به تحولی عمیق بدل شود، به خاطرهای خوشایند و زودگذر میماند.



ثبت دیدگاه