نقد و بررسی
نقد سوارکار روی بام (The Horseman on the Roof) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوه چشمانداز و لرزش تاریخ «سوارکار بر بام» فیلمی است که پیش از آنکه با پیرنگش به یاد بماند، با چشماندازهایش در ذهن نقش میبندد: دشتهای جنوب فرانسه، جادههای غبارگرفته، روستاهای خاموش و شهرهایی که سایهٔ بیماری و هراس بر آنها افتاده است. ژانپل راپنویو از این جغرافیا صرفاً پسزمینهای زیبا نمیسازد؛ طبیعت و فضا بخشی از تجربهٔ سفرند، گاه پناهگاه و گاه تهدید.
دوربین در دل مناظر باز میشود و به تماشاگر فرصت میدهد بزرگی جهان بیرون را حس کند، اما این زیبایی پیوسته با نشانههایی از ناامنی و مرگ درهم میآمیزد. فیلم در سال ۱۸۳۲ و در بستر وبا و آشوب سیاسی میگذرد؛ دو بحران که به سفر ماجراجویانهٔ قهرمانان، وزن تاریخی و حسی میبخشند. سفر بهمثابه ساختار روایت آنجلو، افسر جوان ایتالیایی، در سرزمینی بیگانه پیوسته در حرکت است؛ از تعقیب مأموران میگریزد و در همان حال میکوشد راه خود را در جهانی ناپایدار پیدا کند.
آشناییاش با پلین، زن جوانی که برای یافتن شوهرش عازم سفری خطرناک شده، مسیر روایت را به سفری مشترک بدل میکند. این سفر نه یک خط مستقیم و پرشتاب، بلکه زنجیرهای از مواجههها با مردم، مکانها و خطرهاست. هر ایستگاه دریچهای به وضع جامعه میگشاید: ترس از بیماری، فروپاشی نظم معمول، سوءظن و دشواری اعتمادکردن به غریبهها.
« آشناییاش با پلین، زن جوانی که برای یافتن شوهرش عازم سفری خطرناک شده، مسیر روایت را به سفری مشترک بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار پراکنده از یک سو به فیلم مجال میدهد جهان تاریخی خود را پهناور و زنده نشان دهد؛ از سوی دیگر، همانطور که در تجربهٔ تماشاگر هم احساس میشود، گاه مقصد و نیروی پیشبرندهٔ داستان کمرنگ میشود. حوادث بهجای آنکه همواره در مسیری روشن به یکدیگر پیوند بخورند، بعضی اوقات بیشتر شبیه توقفهایی در جادهاند.
بنابراین ماجراجویی فیلم جذابیت دارد، اما انسجام دراماتیکش همیشه همپای وسعت جهان آن پیش نمیرود. بیماری، هراس و اجتماع وبا در فیلم فقط خطری جسمانی نیست؛ نیرویی است که مناسبات اجتماعی را از درون میفرساید. بیماری نامرئی است، اما پیامدهایش آشکارند: ترس، انزوا، بدگمانی و واکنشهای جمعی که گاه از خود بیماری هولناکتر به نظر میرسند.
فیلم در بخشهایی که به مواجههٔ مردم با همهگیری میپردازد، از ماجراجویی صرف فاصله میگیرد و تصویری تلخ از جامعهای میسازد که در آن مرز میان احتیاط و وحشت بهآسانی فرو میریزد. این لایه از روایت ظرفیت چشمگیری دارد، زیرا بیماری را با وضعیت سیاسی و با تجربهٔ آوارگی و بیپناهی پیوند میزند.
« حوادث بهجای آنکه همواره در مسیری روشن به یکدیگر پیوند بخورند، بعضی اوقات بیشتر شبیه توقفهایی در جادهاند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم همیشه این مضمون را تا ژرفای ممکن دنبال نمیکند. گاهی وبا بیشتر سازوکاری برای تولید خطر و عبور قهرمانان از مانعهاست تا موضوعی که پیامدهای انسانیاش بهتمامی کاویده شود. با وجود این، حضورش به سفر حالوهوایی اضطرابآلود میدهد و اجازه نمیدهد زیبایی مناظر به آرامشی بیدغدغه بدل شود.
بازیها و فاصلهٔ میان دو شخصیت ژولیت بینوش در نقش پلین، مرکز عاطفی فیلم است. بازی او بر وقار، خویشتنداری و شجاعتی بیادعا تکیه دارد؛ پلین نه به صورت قهرمانی بینقص ترسیم میشود و نه شخصیتی منفعل است که صرفاً در انتظار نجات بماند. ارادهٔ او برای ادامهٔ راه و وفاداریاش به مقصد، به شخصیت استحکام میبخشد.
بینوش این استحکام را با ظرافت اجرا میکند و به پلین کیفیتی انسانی میدهد که حتی در صحنههای کمتحرک نیز حضورش را حفظ میکند. اولیویه مارتینز نیز آنجلو را جوانی پرجنبوجوش و جسور میسازد؛ مردی که تواناییاش در گریز و عمل، گاه با ناپختگی و بیقراری همراه است. تقابل این دو شخصیت بالقوه میتوانست قلبی پرکشش برای فیلم فراهم کند: یکی با شتاب و آرمانخواهی، دیگری با انضباط درونی و پایبندی به وظیفه.
« بااینحال، فیلم همیشه این مضمون را تا ژرفای ممکن دنبال نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما رابطهٔ میان آنها همیشه به آن اندازه که روایت انتظار دارد حرارت نمیگیرد. آشنایی و اعتمادشان قابلفهم است، ولی دلبستگی عاطفی میانشان برای برخی تماشاگران چندان متقاعدکننده یا پرشور شکل نمیگیرد. این فاصله، از اثرگذاری بخشهای عاشقانه میکاهد. طراحی تاریخی و مهارت بصری یکی از امتیازهای پایدار فیلم، توجه به جهان مادی دورهٔ تاریخی آن است.
لباسها، معماری، وسایل سفر و شیوهٔ زیستن، فضایی میآفرینند که از حالت تزئینی صرف فراتر میرود. فیلم برای بازسازی گذشته به مجموعهای از نشانههای سطحی بسنده نمیکند؛ محیطها و جزئیات صحنه کمک میکنند احساس کنیم شخصیتها در جامعهای با قواعد و محدودیتهای متفاوت زندگی میکنند. این کیفیت در کنار قاببندیهای گسترده و طراحی چشمنواز صحنهها، به فیلم ابعاد حماسی میدهد.
از نظر اجرایی نیز راپنویو میان نماهای باز و جزئیات نزدیک تعادل برقرار میکند. منظرهها وسعت مسیر را نمایان میسازند و لحظههای تعقیب و گریز به آن انرژی میبخشند؛ در مقابل، جزئیات کوچک گاه به فضای پرتنش زندگی روزمره جان میدهند. همین ترکیب از مقیاس بزرگ و توجه به ریزهکاری، یکی از دلایلی است که فیلم حتی در بخشهایی با روایت کمرمقتر نیز دیدنی باقی میماند.
« اما رابطهٔ میان آنها همیشه به آن اندازه که روایت انتظار دارد حرارت نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و نوسان درام فیلم با وجود صحنههای پرتحرک و زمینهٔ پرخطرش، در سراسر مسیر ضرباهنگی یکدست ندارد. برخی بخشها چنان کش میآیند که سفر از حرکت داستانی به سرگردانی نزدیک میشود. تماشاگر ممکن است از یک رویداد به رویدادی دیگر برسد، بیآنکه احساس کند هر برخورد الزاماً شخصیتها یا رابطهٔ آنها را دگرگون کرده است.
این کندی برای کسانی که به تماشای فضای تاریخی و مناظر علاقهمندند میتواند بخشی از لذت فیلم باشد؛ اما برای مخاطبی که انتظار درامی فشردهتر دارد، گاهی به فرسودگی میانجامد. این نوسان همچنین بر پایانبندی عاطفی اثر میگذارد. فیلم تا آنجا که میتواند از شرح مستقیم احساسات پرهیز میکند، اما نتیجهٔ این خویشتنداری همیشه به تأثیری عمیق تبدیل نمیشود.
رابطهٔ مرکزی، بهدلیل کمبود شیمی میان دو بازیگر و پراکندگی مسیر روایت، آن نیرویی را که باید در پایان با خود به همراه داشته باشد بهطور کامل گرد نمیآورد. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت اثر از نظر بصری و تاریخی بیش از آنکه از فرود عاطفیاش در ذهن بماند، از کیفیت سفر و جهانسازیاش یاد میشود.
« ریتم و نوسان درام فیلم با وجود صحنههای پرتحرک و زمینهٔ پرخطرش، در سراسر مسیر ضرباهنگی یکدست ندارد. »
جمعبندی
جمعبندی «سوارکار بر بام» اثری باشکوه، تماشایی و گاه نابرابر است؛ فیلمی که قدرت اصلیاش در خلق فضا، نمایش چشماندازهای جنوب فرانسه و بازسازی پرخرج جهان تاریخیاش قرار دارد. ژولیت بینوش با بازی سنجیدهاش به پلین وقار و نیرویی درونی میبخشد و فضای وبا و آشوب سیاسی، سفر دو شخصیت را از ماجرایی ساده فراتر میبرد.
در سوی دیگر، قصه گاهی جان و جهت خود را از دست میدهد، ریتم کشدار میشود و پیوند عاطفی میان قهرمانان آنقدر قوی نیست که بار کامل درام را بر دوش بکشد. حاصل، فیلمی است که بیشتر با تصویرها و حالوهوایش مجذوب میکند تا با استحکام پیرنگ؛ سفری زیبا و پرجزئیات که همهٔ مسیرهایش به یک اندازه پربار نیستند.



ثبت دیدگاه