نقد و بررسی
نقد هولارز (The Hollars) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه، بازگشت به خود «The Hollars» درامی خانوادگی با رگههایی از کمدی است که از موقعیتی آشنا آغاز میشود: جان هولار، هنرمندی جوان که در نیویورک میکوشد زندگی حرفهای و شخصیاش را سر و سامان دهد، با خبر بیماری مادرش به زادگاه خود بازمیگردد. ربکا، دوستدختر باردارش، نیز همراه اوست و حضورش یادآوری میکند که جان در آستانهٔ ورود به مرحلهای تازه از زندگی قرار دارد.
در خانه، خانوادهای منتظر اوست که هر یک گرفتار بحران، حسرت یا آشفتگی خود هستند. فیلم به جای آنکه بازگشت را صرفاً سفری نوستالژیک به گذشته تصویر کند، آن را رویارویی با مسئولیتهای بهتعویقافتاده میداند. جان میان زندگیای که برای خود ساخته و خانوادهای که از آن فاصله گرفته، معلق است.
همین کشاکش، هستهٔ عاطفی اثر را شکل میدهد: آیا آدمی میتواند از گذشته عبور کند، بیآنکه سهم خود را در پیوندهای خانوادگی انکار کند؟ فیلم این پرسش را با لحنی صمیمی طرح میکند، هرچند پاسخهایش گاه بیش از حد آشنا و آماده به نظر میرسند. «The Hollars» را John Krasinski کارگردانی کرده و خود نیز نقش جان را بازی میکند.
در کنار او بازیگرانی چون Anna Kendrick، Margo Martindale، Richard Jenkins و Sharlto Copley حضور دارند؛ گروهی که بار اصلی قصه را بر دوش میکشند و به خانهٔ هولارها جان میدهند. خانوادهای آشفته، اما زنده خانوادهٔ هولارها نه مجموعهای از شخصیتهای کاملاً هماهنگ است و نه تصویری آرمانی از صمیمیت.
« در خانه، خانوادهای منتظر اوست که هر یک گرفتار بحران، حسرت یا آشفتگی خود هستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اعضای آن یکدیگر را دوست دارند، اما این علاقه همیشه به شکل حمایت سنجیده یا گفتوگویی روشن بروز نمیکند. گاه محبت پشت دلخوری پنهان میشود، گاه نگرانی به دخالت بدل میگردد و گاه شوخی وسیلهای است برای گریز از حرفی که گفتنش دشوار است. این پیچیدگی، بهترین ویژگی نگاه فیلم به خانواده است: نزدیکان ما الزاماً آدمهایی نیستند که بتوانیم بهآسانی با آنان کنار بیاییم؛ با این همه، پیوند با آنان از میان نمیرود.
بازگشت جان، این تعادل شکننده را به حرکت درمیآورد. هر شخصیت در برخورد با او، بخشی از تاریخ مشترک خانواده را به سطح میآورد؛ گذشتهای که نه در قالب بازگشتهای طولانی و توضیحهای سنگین، بلکه در رفتارها، سکوتها و واکنشهای روزمره دیده میشود. این شیوه به فیلم حس طبیعی میبخشد. خانه صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ فضایی است که خاطرات و دلخوریهای قدیمی در آن حضور دارند، حتی وقتی کسی نامی از آنها نمیبرد.
میان خنده و اندوه لحن فیلم بر رفتوآمد میان موقعیتهای کمیک و لحظههای اندوهبار بنا شده است. بیماری مادر، بارداری ربکا و گرفتاریهای دیگر اعضای خانواده، مواد خامی برای ملودرام فراهم میکنند؛ اما فیلم میکوشد از سنگینی یکدست فاصله بگیرد و زندگی را با همهٔ تناقضهایش نشان دهد. در چنین جهانی، آدمها ممکن است در لحظهای نگران باشند و لحظهای بعد بر سر مسئلهای مضحک با هم بحث کنند.
طنز از همین ناهماهنگیِ انسانی سرچشمه میگیرد، نه از شوخیهایی که بیرون از فضای قصه قرار گرفته باشند. این آمیختگی برای بسیاری از مخاطبان میتواند اثرگذار باشد؛ چراکه غم در فیلم از جنس احساساتی کاملاً جدا از روزمرگی نیست. لحظههای خندهدار، اندوه را از میان نمیبرند، بلکه آن را در کنار بخشی از زندگی قرار میدهند.
« اعضای آن یکدیگر را دوست دارند، اما این علاقه همیشه به شکل حمایت سنجیده یا گفتوگویی روشن بروز نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، تعادل میان دو لحن همیشه یکسان نیست. برخی گذارها به اندازهٔ کافی نرم و ارگانیکاند، اما در بخشهایی میتوان حس کرد فیلم برای رسیدن به تأثیر عاطفی مشخص، مسیر را از پیش علامتگذاری کرده است. اینجا همانجاست که صمیمیت داستان گاهی جای خود را به نوعی محاسبهگری میدهد. بازیها؛ پشتوانهٔ اصلی فیلم بازیهای گروهی از مهمترین عوامل باورپذیری فیلماند.
Margo Martindale به نقش مادر، حضوری گرم و محکم میبخشد؛ حضوری که بدون اغراق، مرکز عاطفی خانواده را میسازد. او شخصیت را نه به تصویری صرفاً فداکار یا بیمار فرو میکاهد و نه از او نمادی بینقص میسازد. در مقابل، Richard Jenkins با بازی کمپیرایهاش مردی را تصویر میکند که بیش از آنچه میگوید، از خلال مکثها و رفتارهای کوچک شناخته میشود.
Sharlto Copley در نقش برادر جان، وجهی آشفتهتر و گاه کمیکتر به خانواده میافزاید و به فیلم انرژی میدهد. John Krasinski بازی کنترلشدهای دارد؛ جان بیشتر به آدمی میماند که نمیداند چگونه احساساتش را صورتبندی کند تا قهرمانی که آمادهٔ حلوفصل همهچیز است. این کمنمایی با خصلت مردد شخصیت سازگار است.
Anna Kendrick نیز با لطافت و سرعت بیان شناختهشدهاش حضور ربکا را زنده میکند، اما رابطهٔ او و جان همیشه به عمق لازم نمیرسد. گاهی بیشتر میدانیم که این دو در آستانهٔ ساختن زندگی مشترکند تا آنکه واقعاً پیوند ویژه و پیچیدهٔ میانشان را احساس کنیم. بازی خوب بازیگران این خلأ را میپوشاند، اما کاملاً از میان نمیبرد.
« بااینحال، تعادل میان دو لحن همیشه یکسان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهها و مسئلهٔ باورپذیری یکی از محورهای روایی فیلم، کنار هم قرار گرفتن انواع رابطههاست: رابطهٔ والدین، پیوند میان دو برادر، عشق گذشته، زندگی مشترک و مسئولیتهای تازه. این طرح از نظر موضوعی ظرفیت فراوانی دارد؛ هر پیوند میتواند آینهای باشد برای نگرانی جان دربارهٔ آینده و انتخابهایش.
فیلم در بهترین لحظهها از این شباهتها برای ساختن پژواکی عاطفی استفاده میکند، بیآنکه آنها را به بحثهای صریح و توضیحی تبدیل کند. اما تعداد زیاد خطهای فرعی گاهی اثر را پراکنده میکند. شخصیتها و بحرانهای گوناگون وارد قصه میشوند، با شتاب توجه میگیرند و سپس در صف انتظار برای بازگشت به خط اصلی میمانند.
نتیجه، در بعضی بخشها شبیه مجموعهای از موقعیتهای ازپیشتعیینشده است: هر شخصیت باید واکنش یا تحول معینی نشان دهد تا روایت به ایستگاه بعد برسد. از همین رو، آن حس «تیکزدنی» که ممکن است در تماشای فیلم پدید آید، بیدلیل نیست. مشکل این نیست که قصه از الگوهای آشنا بهره میگیرد؛ مشکل آن است که گاه به جای کشف معنای تازه در این الگوها، تنها وظیفهٔ رواییشان را انجام میدهد.
کارگردانی و ریتم روایت کارگردانی Krasinski بیش از آنکه در پی نمایش سبکی پرزرقوبرق باشد، به دنبال لحنی بیتکلف و نزدیک به زندگی روزمره است. این انتخاب با جنس قصه سازگاری دارد: اتاقهای خانه و بیمارستان، گفتوگوهای معمولی و برخوردهای خانوادگی قرار نیست به صحنههایی باشکوه بدل شوند.
« اما تعداد زیاد خطهای فرعی گاهی اثر را پراکنده میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم میخواهد مخاطب را در دل جمعی پرسروصدا بگذارد و بگذارد عاطفه از رفتار آدمها بجوشد. چنین رویکردی با بازیهای طبیعی گروه نیز هماهنگ است. با وجود این، ریتم فیلم همیشه به یک اندازه روان نیست. بعضی صحنهها مجال مییابند تا تنش یا محبت میان شخصیتها آرامآرام شکل بگیرد، اما برخی دیگر بیشتر نقش پل ارتباطی میان دو رویداد را دارند.
هنگامی که فیلم در پی ایجاد لحظهای تأثیرگذار است، گاه شتاب میکند و به جای اعتماد به سکوت یا جزئیات، بر نشانههای عاطفی تکیه میگذارد. در نتیجه، بخشهایی از روایت به جای آنکه کشف شوند، انگار برای رساندن مخاطب به نقطهای معلوم چیده شدهاند. آشناییِ دلنشین و محدودیتِ کلیشه قصهٔ بازگشت به زادگاه، خانوادهٔ بحرانزده و مواجهه با انتخابهای بزرگ، از الگوهای دیرپای درام مستقل آمریکایی است.
«The Hollars» نیز از این میراث فاصلهٔ کامل نمیگیرد. بسیاری از موقعیتهایش برای مخاطب آشنا هستند و مسیر کلی داستان چندان غافلگیرکننده نیست. فیلم در پی ساختن معمای روایی یا وارونهکردن قواعد نیست؛ جذابیتش بیشتر در کیفیت حضور آدمها و حالوهوای جمعی آنها قرار دارد. این آشنایی هم امتیاز است و هم محدودیت.
از یک سو، تماشاگر بهسرعت فضای اثر را درمییابد و میتواند با عواطف ساده و بیواسطهٔ آن همراه شود. از سوی دیگر، وقتی شخصیتها یا موقعیتها از مسیرهای شناختهشده حرکت میکنند، فیلم باید با جزئیات دقیقتر یا رابطهپردازی عمیقتر به آنها تازگی ببخشد. «The Hollars» در این کار گاهی موفق است، بهویژه در لحظههایی که بازیگران اجازه دارند احساسات متناقض را همزمان زنده کنند؛ اما در بخشهایی دیگر، شیرینی و گرمای اثر جای پیچیدگی را میگیرد.
« فیلم میخواهد مخاطب را در دل جمعی پرسروصدا بگذارد و بگذارد عاطفه از رفتار آدمها بجوشد. »
جمعبندی
جمعبندی «The Hollars» فیلمی صمیمی دربارهٔ خانوادهای است که زیر فشار بحرانها، دوباره ناچار میشود در کنار هم قرار بگیرد. بازیهای دلنشین، طنز موقعیت و توانایی اثر در آمیختن لحظههای خندهدار و اندوهناک، آن را به تجربهای گرم و گاه بغضآور بدل میکند. در عین حال، قصه از کلیشههای آشنای درام خانوادگی فاصلهٔ زیادی نمیگیرد؛ بعضی خطهای فرعی پراکنده میشوند و رابطهٔ جان و ربکا آن عمق متقاعدکنندهای را که روایت به آن نیاز دارد، بهتمامی پیدا نمیکند.
ارزش فیلم در تازگی طرحش نیست، بلکه در لحظههایی است که چهرههای بازیگران، مکثها و شوخیهای کوچک، خانوادهای آشفته اما دوستداشتنی میسازند. برای تماشاگرانی که از روایتهای آرام و عاطفی دربارهٔ خانه، بازگشت و پیوندهای خانوادگی استقبال میکنند، فیلم میتواند همراهی خوشایند باشد؛ اما کسانی که انتظار ساختاری نو، رابطهپردازی بسیار دقیق یا تحولی غیرقابلپیشبینی دارند، احتمالاً بیش از گرمای اثر، محدودیتهای آشنای آن را خواهند دید.



ثبت دیدگاه