نقد و بررسی
نقد The Holiday Calendar | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت جادو در آستانهٔ کریسمس «The Holiday Calendar» از همان آغاز خود را بهعنوان قصهای آشنا معرفی میکند: زنی بااستعداد اما سرخورده، هدیهای اسرارآمیز دریافت میکند و در روزهای منتهی به کریسمس درمییابد که شاید زندگیاش هنوز ظرفیت شگفتی داشته باشد. ابی ساتن عکاسی است که میان آرزوهای هنری و شغلی کمرمق گرفتار مانده؛ بازگشت جاش، دوست قدیمیاش، و پیدا شدن تقویمی عتیقه در آستانهٔ دسامبر، دو مسیر تازه پیش روی او میگشاید: یکی در کار و دیگری در عشق.
فیلم این مواد را با اطمینان در قلمرو کمدی عاشقانهٔ مناسبتی میچیند؛ قلمرویی که قرار نیست جهان را زیرورو کند، بلکه میخواهد برای مدتی کوتاه از فشار روزمرگی فاصله بگیرد. جذابیت اثر از همین وعده میآید: قصهای ساده، اندکی جادو، برف و چراغهای رنگی، و رابطهای که گذشتهٔ مشترک دو شخصیت به آن گرما میبخشد.
اما سادگی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت اصلیاش؛ زیرا هرچه روایت آسوده و دلپذیر پیش میرود، کمتر خطر میکند که از قراردادهای آشنا فاصله بگیرد. تقویم؛ ایدهای دلنشین با ظرفیتهای ناتمام تقویم روزشمار کریسمس، قلب خیالانگیز فیلم است. هر پنجرهٔ کوچک آن چیزی را آشکار میکند که ظاهراً با رویدادهای زندگی ابی پیوند دارد و گویی آینده را به او نشان میدهد.
« تقویم؛ ایدهای دلنشین با ظرفیتهای ناتمام تقویم روزشمار کریسمس، قلب خیالانگیز فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایده از جنس همان افسونهای کوچک قصههای تعطیلات است: شیئی قدیمی که در ظاهر بیجان است، اما میتواند آدمی را وادار کند به تصادف، تقدیر و خواستههای پنهان خود دوباره فکر کند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه از سازوکار جادویی تقویم رمزگشایی کند، از آن بهعنوان وسیلهای برای پیشبردن موقعیتهای عاطفی بهره میگیرد.
نشانهها بهاندازهای روشناند که تماشاگر معمولاً زودتر از ابی حدس میزند هر کدام چه معنایی دارند؛ اما این پیشبینیپذیری با رازآلودگی جذابی جایگزین نمیشود. تقویم پرسشهایی دربارهٔ اختیار و تقدیر پیش میکشد، ولی آنها را چندان عمیق دنبال نمیکند. نتیجه، جادویی خوشایند اما کمرمق است: عنصری که به فیلم رنگ میدهد، بیآنکه به نیرویی واقعاً پیچیده در داستان بدل شود.
عاشقانهای که بر خاطره تکیه دارد رابطهٔ ابی و جاش بهجای آنکه از برخورد دو غریبه آغاز شود، بر تاریخچهای مشترک استوار است. این انتخاب برای چنین قصهای سودمند است؛ صمیمیت آنها از پیش زمینه دارد و دوستیشان میتواند پشتوانهٔ عاشقانهای آرام و تدریجی باشد. جاش نه صرفاً خواستگاری تازه، بلکه کسی است که ابی را از گذشته میشناسد و به زندگی او بازمیگردد.
« تقویم پرسشهایی دربارهٔ اختیار و تقدیر پیش میکشد، ولی آنها را چندان عمیق دنبال نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
همین نزدیکی، لحن رابطه را از هیجان پرتنش به آسودگی و آشنایی میبرد. مشکل آنجاست که فیلم برای تبدیل این صمیمیت به کشش عاطفی، به اندازهٔ کافی مکث نمیکند. برخی لحظات بهجای آنکه از دل رفتار و گفتوگوهای طبیعی شخصیتها بجوشند، بیش از حد در خدمت رساندن داستان به مقصد ازپیشمعلوماند.
مثلث عاطفی نیز بیشتر کارکردی روایی دارد تا آنکه واقعاً دوراهی دشواری بسازد. بنابراین، مخاطب میتواند از گرمای رابطه لذت ببرد، اما کمتر با این پرسش روبهرو میشود که انتخاب ابی چگونه و چرا برای او دشوار است. ابی و مسئلهٔ زندگیِ معطلمانده ابی شخصیتی است که مسئلهاش تنها انتخاب میان دو مرد نیست.
او با تصویری از خود زندگی میکند که هنوز به آن نرسیده است: عکاسی که میخواهد کارش را جدی بگیرد و از استعدادش فراتر از یک شغل بیافق استفاده کند. این بُعد، فیلم را از یک عاشقانهٔ صرف اندکی گستردهتر میکند. تقویم برای ابی نه فقط راهنمایی در امور قلبی، بلکه محرکی برای توجه دوباره به آرزوها و تواناییهایش است.
« همین نزدیکی، لحن رابطه را از هیجان پرتنش به آسودگی و آشنایی میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
باوجوداین، مسیر حرفهای او با همان شتاب و سادگی پیش میرود که مسیر عاشقانهاش. فیلم به دشواریهای واقعی ساختن زندگی هنری، تردیدهای خلاقانه یا هزینهٔ دنبالکردن یک رؤیا چندان نزدیک نمیشود. عکاسی بیشتر نشانهای از هویت ابی است تا موضوعی که با جزئیات و عمق بررسی شود. به همین دلیل، بخش شغلی داستان نوید رهایی میدهد، اما کمتر فرصت مییابد نشان دهد رهایی چه معنایی دارد و ابی برای رسیدن به آن چه چیزی باید بیاموزد یا از دست بدهد.
بازیها، گفتوگوها و کیفیت شیمی میان شخصیتها Kat Graham نقش ابی را با گرمایی ملایم و بیتکلف پیش میبرد. او میکوشد میان ناامیدی از وضعیت کنونی و امیدی که با نزدیکشدن به کریسمس سر برمیآورد تعادل برقرار کند. Quincy Brown نیز به جاش حالوهوایی دوستانه و آرام میدهد؛ حضوری که با تصویری که فیلم از او میسازد سازگار است، هرچند گاهی این آرامش به کمرنگشدن کشش عاطفی میانجامد.
Ethan Peck در نقش Ty بخشی از مسیر عاشقانه را کامل میکند، اما شخصیت او بیش از آنکه بهتنهایی حضوری ماندگار داشته باشد، در جایگاه یکی از امکانهای پیش روی ابی باقی میماند. گفتوگوها در لحظات خودمانی بهتر عمل میکنند؛ جایی که دوستی و آشناییِ قدیمیِ شخصیتها میتواند بدون توضیحهای سنگین حس شود.
« باوجوداین، مسیر حرفهای او با همان شتاب و سادگی پیش میرود که مسیر عاشقانهاش. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، دیالوگهایی که باید احساسات را روشن یا تصمیمها را پیش ببرند، گاه تصنعی به گوش میرسند. این ناهمواری در کنار شیمی نهچندان پرقدرت بعضی رابطهها، مانع آن میشود که فیلم از سطح دلنشینی فراتر رود و به تأثیری عاطفیِ عمیقتر برسد. فضای کریسمسی؛ مهمترین دستاورد فیلم اگر قصه در بخشهایی بیش از حد آشناست، فضای کریسمسی آن دستکم بهخوبی با هدف فیلم هماهنگ میشود.
چراغها، تزئینات، گردهماییهای خانوادگی و حالوهوای زمستانی، دنیایی امن و نرم میسازند؛ جهانی که در آن اتفاقهای کوچک میتوانند معنایی بزرگ پیدا کنند. فیلم از این فضا برای ایجاد حس آسودگی بهره میگیرد، نه برای ساختن تصویری واقعگرایانه از تعطیلات. تماشاگر قرار است در محیطی دلپذیر اقامت کند، نه آنکه از پیچیدگیهای روزمرهٔ زندگی در آن خبری بگیرد.
این انتخاب، برای بینندهای که دقیقاً چنین تجربهای میخواهد، کاملاً کارآمد است. «The Holiday Calendar» مناسب تماشایی آرام در یک شب سرد است: اثری سبک که حضورش بیشتر به همراهی شباهت دارد تا چالشی جدی. اما همین فضای صمیمی گاهی مانند پوششی بر کمبودها عمل میکند. زیبایی حالوهوا نمیتواند جای پرورش ناکافی ایدهٔ تقویم یا گفتوگوهایی را بگیرد که باید رابطهها را باورپذیرتر کنند.
« در مقابل، دیالوگهایی که باید احساسات را روشن یا تصمیمها را پیش ببرند، گاه تصنعی به گوش میرسند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Holiday Calendar» فیلمی است که وعدهٔ خود را پنهان نمیکند: عاشقانهای کریسمسی با اندکی جادو، دوستی قدیمی و مسیری آشنا بهسوی امید. بهترین ویژگیاش در ترکیب تقویم اسرارآمیز با فضایی گرم و آرام نهفته است؛ ایدهای که برای یک قصهٔ تعطیلاتی جذاب است و به فیلم هویت میدهد.
حضور ابی بهعنوان عکاسی که میکوشد دوباره به خواستههایش توجه کند نیز لایهای فراتر از ماجرای عاشقانه به داستان میافزاید. در سوی دیگر، روایت بیش از اندازه به پیشبینیپذیری تکیه دارد. تقویم ظرفیت راز و پرسشهای بیشتری دارد، اما عمدتاً نقش نشانهای داستانی را بازی میکند؛ عاشقانه هم بهجای آنکه با پیچیدگی احساسات شخصیتها جان بگیرد، اغلب مطابق مسیر آشنای این گونه پیش میرود.
حاصل، فیلمی نهچندان جسور و نهچندان ماندگار است، اما برای تماشاگرانی که خواهان قصهای سبک، مهربان و مناسب شبهای کریسمساند، میتواند همراهی دلپذیر باشد.
« در سوی دیگر، روایت بیش از اندازه به پیشبینیپذیری تکیه دارد. »



ثبت دیدگاه