نقد و بررسی
نقد محافظ مزدور (The Hitman's Bodyguard) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زوجی نامتجانس در قلب آشوب «محافظ مزدور» یا The Hitman’s Bodyguard در ظاهر بر یک تقابل آشنا بنا شده است: مردی منضبط و شیفتهٔ قواعد حرفهای، مأمور محافظت از کسی میشود که زندگیاش را با بیاعتنایی به قاعدهها میگذراند. مایکل برایس، محافظی کارکشته اما گرفتار افت اعتبار، باید داریوس کینکید، آدمکشی حرفهای و زبانتیز، را بهموقع به دادگاه بینالمللی برساند تا شهادت دهد.
این مأموریت، آن دو را در مسیر گریزها و درگیریهای پیاپی قرار میدهد؛ اما موتور اصلی فیلم نه پیچیدگی پرونده، بلکه اصطکاک میان این دو شخصیت است. پاتریک هیوز از همان ابتدا روشن میکند که با اثری واقعگرا یا موشکافانه دربارهٔ عدالت و خشونت روبهرو نیستیم. فیلم جهانش را همچون زمین بازیِ یک کمدی اکشن پرسرعت میسازد؛ جایی که هر مانع بهانهای برای تعقیب، انفجار یا جدل تازه است.
همین انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیت اساسی آن. بازیگران؛ سرمایهٔ اصلی فیلم رایان رینولدز و ساموئل ال. جکسون بار سنگین فیلم را با حضوری پرانرژی به دوش میکشند. رینولدز، برایس را مردی وسواسی، مرتب و حساس به شأن حرفهای تصویر میکند؛ کسی که میکوشد در میانهٔ آشوب نیز کنترل خود را حفظ کند.
در مقابل، کینکیدِ جکسون بیپرواتر، جسورتر و آمادهتر برای شکستن قواعد است. تفاوت این دو، بهسرعت به منبع شوخی و تنش تبدیل میشود. کلکلهای میان آنها گاه از خود خط داستانی جذابترند. رینولدز با مکثها، واکنشهای خشمگین و درماندگی حسابشدهاش، کمدی موقعیت میسازد؛ جکسون نیز با طنین آشنای صدایش و اعتمادبهنفس بیمهارش، جملههای ساده را به ضربههای کلامی بدل میکند.
« پاتریک هیوز از همان ابتدا روشن میکند که با اثری واقعگرا یا موشکافانه دربارهٔ عدالت و خشونت روبهرو نیستیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت زوج اصلی از آنجا میآید که هر یک دیگری را به چالش میکشد، بیآنکه فیلم نیاز داشته باشد این تقابل را با ظرافتی پیچیده بپروراند. کمدیِ اصطکاک و تکرار طنز فیلم بیش از آنکه بر ظرافت روایی یا موقعیتهای غافلگیرکننده تکیه کند، از تفاوت منش دو شخصیت نیرو میگیرد. برایس میخواهد همهچیز را طبق برنامه پیش ببرد و کینکید مدام آن برنامه را برهم میزند.
این تضاد در واکنشها و بگومگوهایشان خوشریتم است و بارها انرژی صحنهها را بالا میبرد. شوخیهای فیلم نیز، در بهترین لحظات، بهجای آنکه صرفاً میان تعقیبها مکث ایجاد کنند، خود بخشی از حرکت داستان میشوند. بااینحال، فیلم بیش از اندازه به همان فرمول تکیه میکند. هر بار که گفتوگوها به الگوی مشابهی از غرولند، طعنه و پاسخ تند بازمیگردند، تازگی اولیه کاهش مییابد.
بعضی شوخیها بهسبب تأکید بیش از حد یا تکرار لحن، اثر کمتری میگذارند. حضور سالما هایک در نقش سونیا نیز انرژی تازهای وارد فیلم میکند؛ شخصیتی پرشور که در کنار جهان مردانه و پرخشونت قصه، لحنی متفاوت میآفریند، هرچند مجال حضورش به اندازهای نیست که بهطور کامل از ظرفیت او استفاده شود.
اکشن؛ سرگرمکننده، اما نه همیشه هدفمند صحنههای اکشن با شتاب و اغراق طراحی شدهاند و از تعقیبوگریزهای خیابانی تا رویاروییهای مسلحانه، پیوسته تماشاگر را در معرض محرکهای دیداری و شنیداری قرار میدهند. فیلم در ساخت لحظات پرتحرک، بهویژه هنگامی که دو قهرمان ناچارند در دل خطر با یکدیگر هماهنگ شوند، توان سرگرمکنندگی دارد.
« برایس میخواهد همهچیز را طبق برنامه پیش ببرد و کینکید مدام آن برنامه را برهم میزند. »
شخصیتها و اجرا
حرکت، برخورد و شوخی در کنار هم قرار میگیرند و گاهی همین ترکیب، به صحنهها جان میدهد. اما فراوانی درگیریها لزوماً به معنای تنوع یا تعلیق بیشتر نیست. در بخشهایی، تیراندازی و انفجار چنان به الگوی غالب بدل میشوند که هر رویداد تازه کمتر از رویداد قبلی اهمیت مییابد. فیلم بهجای آنکه همیشه از اکشن برای آشکار کردن وجهی تازه از شخصیتها یا دشوارتر کردن انتخابهایشان بهره بگیرد، گاه صرفاً بر شدت و شلوغی میافزاید.
نتیجه آن است که بعضی سکانسها، با وجود پرتحرکی، کشدار به نظر میرسند و ضرباهنگ کلی را از چابکی میاندازند. قصهای ساده در سایهٔ نمایش طرح داستان بهاندازهای روشن و سرراست است که مخاطب بیدردسر مسیر کلی ماجرا را دنبال کند. مأموریت رساندن شاهد به دادگاه، هدفی مشخص برای حرکت شخصیتها فراهم میآورد و تعقیبکنندگان نیز مانعی دائمی بر سر راهشان هستند.
بااینحال، همین سادگی گاه به کمرمقی بدل میشود. موقعیتها بیشتر برای حفظ حرکت و فراهم کردن زمینهٔ صحنههای اکشن چیده شدهاند تا برای ساختن کشمکشی چندلایه یا تغییری معنادار در روابط شخصیتها. زمینهٔ سیاسی و حقوقی قصه نیز عمدتاً در حد چارچوبی برای آغاز ماجرا باقی میماند. فیلم به مسئلهٔ شهادت و پاسخگویی در برابر جنایتهای سیاسی اشاره میکند، اما علاقهٔ چندانی به کاوش در پیامدهای اخلاقی یا نهادی آن نشان نمیدهد.
ازاینرو، انتظار روایتی جدی دربارهٔ عدالت یا قدرت برآورده نمیشود؛ اثر ترجیح میدهد این مضامین را پسزمینهای برای سرگرمی پرهیاهوی خود نگه دارد. این انتخاب فینفسه ایراد نیست، اما وقتی قصه در کنار بازیها و اکشن قرار میگیرد، کمتر چیزی برای متمایز کردنش باقی میماند. ریتم، لحن و انسجام «محافظ مزدور» میخواهد هم خشن و پرتنش باشد و هم سبکبال و بامزه.
« حرکت، برخورد و شوخی در کنار هم قرار میگیرند و گاهی همین ترکیب، به صحنهها جان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ترکیب در لحظات موفق، به فیلم لحنی سرزنده و رها میدهد؛ اما در بخشهایی، فاصلهٔ میان خشونت تصویری و شوخیهای سبک، هماهنگ از کار درنمیآید. گاهی فیلم چنان بر شدت برخوردها تکیه میکند که طنز فرصت نفس کشیدن نمییابد؛ گاهی نیز شوخیها از دل موقعیت بیرون نمیآیند و صرفاً برای حفظ لحن کمدی افزوده شدهاند.
ریتم اثر نیز یکنواخت نیست. آغاز فیلم ایدهٔ مرکزی و تضاد دو شخصیت را با سرعت معرفی میکند و نیمههایی از مسیر با تکیه بر انرژی بازیگران روان پیش میروند؛ اما تکرار الگوی فرار، درگیری و مشاجره، در برخی بخشها از شتاب میکاهد. اگر فیلم میان لحظات پرهیاهو مکثهای بیشتری برای گسترش رابطهٔ دو قهرمان یا پرورش خطرها در نظر میگرفت، میتوانست از یکنواختی بکاهد و اوجوفرود مؤثرتری بسازد.
جایگاه فیلم در ژانر این اثر بیش از آنکه بخواهد قواعد کمدی اکشن را دگرگون کند، از قراردادهای آشنای آن بهره میگیرد: دو شخصیت ناسازگار، مأموریتی زمانمند، دشمنانی پرشمار و مسیر پرحادثهای که بارها قهرمانان را به همکاری ناخواسته وامیدارد. تازگی اصلی نه در ساختمان قصه، بلکه در ترکیب بازیگران و شیوهٔ اجرای این تقابل نهفته است.
مخاطبی که از پیش با چنین الگویی آشناست، احتمالاً بسیاری از چرخشها و موقعیتها را حدس خواهد زد. از سوی دیگر، فیلم آگاهانه بهدنبال سنگینی یا پیچیدگی نیست. ارزش آن بیشتر در کارکردش بهعنوان سرگرمیِ بیتکلف است: اثری که میتوان آن را برای بازیهای پرانرژی، شوخیهای گاه موفق و اکشن پرتحرک تماشا کرد، بیآنکه انتظار داشت پس از پایان، پرسشهای تازهای دربارهٔ ژانر یا شخصیتپردازی بهجا بگذارد.
« تازگی اصلی نه در ساختمان قصه، بلکه در ترکیب بازیگران و شیوهٔ اجرای این تقابل نهفته است. »
قوتها و کاستیها
مسئله آنجاست که فیلم گاهی میان «سبکبودن» و «کممایهبودن» مرز روشنی نمیسازد. جمعبندی «محافظ مزدور» فیلمی است که بهترین داراییاش را از همان تقابل مرکزی میگیرد: رایان رینولدز و ساموئل ال. جکسون در کنار هم حضوری سرگرمکننده دارند و بگومگوهایشان بارها شور لازم را به صحنهها میبخشد.
اکشن پرهیجان، شوخیهای سرزنده و ریتم کلیِ پرتحرک، آن را به گزینهای مناسب برای تماشایی سبک و بیتکلف بدل میکنند. در برابر این امتیازها، قصه ساده و کممایه میماند، بعضی صحنهها بیش از حد کش میآیند و انبوه تیراندازیها گاه جای پیشرفت روایی را میگیرد. فیلم نه در شخصیتپردازی عمیق است و نه در ساختار ژانری نوآوری چشمگیری دارد؛ اما در لحظاتی که به انرژی بازیگران و تضاد میان آنها تکیه میکند، هدف سرگرمکردن را بهخوبی پیش میبرد.
بهترین راه مواجهه با آن، پذیرفتن همین محدوده است: یک کمدی اکشن پرسروصدا که بیش از قصهاش، با زوج اصلیاش به یاد میماند.
« مسئله آنجاست که فیلم گاهی میان «سبکبودن» و «کممایهبودن» مرز روشنی نمیسازد. »



ثبت دیدگاه