نقد و بررسی
نقد The Hired Hand | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی در حاشیهٔ سکوت «The Hired Hand» به کارگردانی پیتر فوندا، وسترنی است که بهجای افسانهپردازی دربارهٔ قهرمانانِ بیباک و دوئلهای پرهیاهو، به فرسودگی آدمهایی میپردازد که سالها در راه بودهاند و حالا نمیدانند چگونه باید در جایی بمانند. فیلم از دلِ بازگشت هری کالینگز به خانه آغاز میشود؛ بازگشتی که نه پیروزمندانه است و نه حتی بهراستی نویدبخش.
هری به همان اندازه که از بیقراریِ سفر خسته شده، با عاقبتِ غیبت طولانیاش نیز روبهروست. خانه برای او مقصدی ساده نیست، بلکه امکانی است که باید دوباره به دست آورد. این نگاه، فیلم را از وسترن متعارف جدا میکند. جغرافیای غرب همچنان گسترده و خشن است، اما مرکز ثقل روایت نه فتح سرزمین، بلکه بازسازی رابطههاست.
اسبسواری و سلاح، اگر هم در جهان فیلم حضور دارند، دیگر نشانههای اصلی قهرمانی نیستند؛ شخصیتها بیش از آنکه برای غلبه بر دشمنی بیرونی بجنگند، با پیامد انتخابهای خود دستوپنجه نرم میکنند. حاصل، وسترنی کمحادثه اما عاطفاً پرفشار است؛ فیلمی که حرکتش را نه از تعقیب و گریز، بلکه از انتظار، مکث و فاصله میگیرد.
بازگشت، عذرخواهی نیست هری پس از سالها آوارگی همراه آرچ به خانه بازمیگردد؛ با این امید که بتواند در زندگیای که پشت سر گذاشته بود جایی پیدا کند. اما بازگشت، بهخودیخود چیزی را جبران نمیکند. هانا، همسر او، نه میتواند گذشته را فراموش کند و نه ناچار است بهصرفِ دیدن دوبارهٔ شوهرش اعتماد کند.
« فیلم از دلِ بازگشت هری کالینگز به خانه آغاز میشود؛ بازگشتی که نه پیروزمندانه است و نه حتی بهراستی نویدبخش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پذیرش هری از سوی او محتاطانه و مشروط است؛ همانگونه که باید باشد. فیلم در این بخش از وسوسهٔ آشتیِ آسان میپرهیزد و میفهمد که محبتِ ازدسترفته با یک تصمیم ناگهانی به وضعیت پیشین بازنمیگردد. خانه در اینجا بیش از یک مکان، نظمی است که هری باید یاد بگیرد در آن زندگی کند. او که سالها با حرکت و بیتعهدی خو گرفته، اکنون باید با کار روزمره، سکوت مشترک و مسئولیتهای خانوادگی کنار بیاید.
فاصلهٔ میان او و هانا فقط حاصلِ جدایی فیزیکی نیست؛ از دو تجربهٔ متفاوت از زمان و وفاداری نیز سرچشمه میگیرد. هانا در غیبت او ناچار شده زندگی را بدون تکیه بر وعدههایش سامان دهد، در حالی که هری انگار تازه اکنون متوجه شده است بازگشتن، به معنای پذیرفتهشدن نیست. هانا؛ مرکز اخلاقی روایت یکی از امتیازهای فیلم، آن است که هانا را صرفاً مانعی در مسیر قهرمان مرد نمیسازد.
او زنی نیست که وظیفهاش بخشیدن بیقیدوشرط باشد؛ خاطرهٔ رهاشدن در تصمیمهایش حضور دارد و همین به رفتار او وزن میبخشد. احتیاطش سردیِ بیدلیل نیست، بلکه واکنشی است به تجربهای واقعی. فیلم با پرهیز از توضیحهای طولانی، این رنج را در نگاهها، سکوتها و رفتارهای روزمره آشکار میکند. ورنا بلوم در این نقش، اجرایی خویشتندار و دقیق دارد.
بازی او بر تغییرهای کوچک استوار است: لحظهای که خشونتِ دلخوری جای خود را به کنجکاوی میدهد، یا هنگامی که امید، پیش از آنکه به اعتماد بدل شود، در چهرهاش پدیدار میشود. این ظرافت باعث میشود هانا فقط موضوع انتخاب هری نباشد؛ او صاحب اراده و معیارهای خود است. حضورش پرسشی اساسی پیش میکشد: آیا عشق میتواند دوام بیاورد، اگر یکی از دو نفر پیوسته خواستههای خویش را بر تعهد مشترک مقدم بدارد؟
« پذیرش هری از سوی او محتاطانه و مشروط است؛ همانگونه که باید باشد. »
شخصیتها و اجرا
آرچ و معنای وفاداری آرچ، با بازی وارن اوتس، در ظاهر همراهِ سالهای آوارگی هری است؛ اما نقش او به رفیقِ همسفر محدود نمیماند. آرچ از یکسو یادگار زندگی بیقرار گذشته است و از سوی دیگر، شاهدی است که هری را در موقعیتی تازه میبیند: مردی که خواهان بازگشت است، اما هنوز از آزادیِ بیمسئولیتِ جاده دل نکنده.
میان این دو، صمیمیتی شکل گرفته که نیازی به بیان آشکار ندارد. رفاقتشان از عادت، اعتماد و سالهای مشترک ساخته شده و همین، آن را در برابر رابطهٔ خانوادگی هری به نیرویی جدی تبدیل میکند. فیلم وفاداری را مفهومی ساده و یکجهته نمیبیند. وفادارماندن به یک نفر ممکن است به معنای پشتکردن به دیگری باشد؛ و انتخابِ درست، لزوماً انتخابی بیهزینه نیست.
پیتر فوندا و اوتس این کشمکش را با بازیهایی کمادعا پیش میبرند. بهویژه اوتس در نقش آرچ، گرمایی آرام و انسانی دارد که بدون تصاحب صحنه، به رابطهها عمق میبخشد. او گاه بیشتر از آنچه میگوید با حضورش معنا میسازد. تصویرهایی میان واقعیت و خاطره فیلمبرداری ویلموس ژیگموند از مهمترین عناصر هویت اثر است.
قابها تنها برای ثبت منظره به کار نمیروند؛ افقهای باز، سیلوئتها و ترکیبهای گاه نامتعارف، حال درونی شخصیتها را به سطح تصویر میآورند. طبیعت در این وسترن پسزمینهای خنثی نیست: وسعتش میتواند آزادی را نوید دهد، اما همان وسعت، تنهایی و بیپناهی آدمها را نیز عیان میکند. رنگ و نور نیز حالتی یادمانی به برخی لحظهها میبخشند، گویی گذشته و اکنون در ذهن شخصیتها بر هم میافتند.
« میان این دو، صمیمیتی شکل گرفته که نیازی به بیان آشکار ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این زبان بصری گاه از واقعگرایی سرراست فاصله میگیرد و به تجربهای ذهنی نزدیک میشود. گذارهای نرم میان صحنهها و تصویرهای شاعرانه، حسِ تعلیق میان ماندن و رفتن را تقویت میکنند. چنین انتخابهایی با مضمون فیلم پیوند دارند: آدمهای آن هنوز از گذشته جدا نشدهاند، حتی وقتی در مکانی تازه حضور دارند.
البته همین تأکید بر تصویرپردازی گاهی ضرباهنگ را کندتر میکند و ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرحادثه دارند، فاصلهگذار باشد. اما کندی در اینجا همیشه نقص نیست؛ بخشی از روشی است که فیلم برای واداشتن مخاطب به تماشای زمان و سکون برمیگزیند. موسیقی و ضرباهنگ احساس موسیقی بروس لانگهورن به فیلم لحنی اندوهگین و تأملی میدهد، بیآنکه احساسات را با تأکیدهای پرطمطراق به تماشاگر تحمیل کند.
ملودیها با جهانِ خاکی و کمحرف اثر تناسب دارند و بهجای آنکه هر صحنه را به نقطهٔ اوج تبدیل کنند، پیوستگی عاطفی میان لحظهها میسازند. موسیقی و تصویر در کنار هم، حسِ فقدان را شکل میدهند: فقدانِ سالهایی که بازنمیگردند، رابطهای که آسیب دیده، و آرامشی که هنوز معلوم نیست دوام خواهد آورد یا نه.
بااینحال، ریتم فیلم در بخشهایی بیش از اندازه مکث میکند. برخی صحنهها چنان بر فضای خود تکیه دارند که پیشروی داستان به حاشیه میرود؛ همچنین آغاز فیلم، با اطلاعات محدود و حالوهوای رازآلودش، ممکن است در ابتدا مسیر روایت را مبهم نگه دارد. این کندی برای تماشاگر صبور به خلق فضایی متمایز کمک میکند، اما گاهی فاصلهٔ میان تأمل و کشدارشدن را باریک میسازد.
« این زبان بصری گاه از واقعگرایی سرراست فاصله میگیرد و به تجربهای ذهنی نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم از هر مکثی معنایی تازه بیرون نمیکشد و بعضی لحظهها بیش از آنکه مضمون را بسط دهند، حالوهوا را تکرار میکنند. کارگردانی پیتر فوندا «The Hired Hand» نخستین تجربهٔ کارگردانی پیتر فونداست و در آن میتوان جاهطلبیِ هنرمندی را دید که نمیخواهد قواعد ژانر را صرفاً بازتولید کند. او وسترن را به درامی دربارهٔ رابطهها، خستگی و پیامد انتخابها تبدیل میکند.
این رویکرد در بهترین لحظهها به فیلم شخصیتی مستقل میدهد: بهجای آنکه شخصیتها با خطابههای روشن تکلیف خود را توضیح دهند، معنا از رفتار و سکوتشان پدیدار میشود. در عین حال، همین شیوه گاه نابرابریهایی در روایت ایجاد میکند. تمرکز بر فضا و کیفیت شاعرانهٔ تصویر، پیوند میان برخی رویدادها را کمرنگ میسازد و در آغاز، مخاطب باید مدتی با ابهام کنار بیاید تا دریابد فیلم به کدام سوی عاطفی حرکت میکند.
بازی خود فوندا نیز نسبت به اجرای بلوم و اوتس کمنمایشتر است؛ این خویشتنداری با شخصیت خستهٔ هری سازگار است، اما گاه باعث میشود مرکز عاطفی فیلم بیشتر در واکنش دیگران دیده شود تا در حضور خود او. با وجود این، نگاه کارگردانی فیلم یکدست و قابل تشخیص است: انسانی، اندوهگین و دلبستهٔ لحظههایی که معمولاً در روایتهای قهرمانانه نادیده گرفته میشوند.
جمعبندی «The Hired Hand» وسترنی آرام و نامتعارف است که بهجای شورِ ماجراجویی، سنگینیِ بازگشت و دشواریِ ماندن را در کانون خود قرار میدهد. ارزش فیلم در تصویرهای چشمنواز، موسیقیِ بهیادماندنی و بازیهایی است که عاطفه را با خویشتنداری منتقل میکنند؛ بهویژه اجرای ورنا بلوم که به هانا استقلال و زخمهای باورپذیر میبخشد.
« او وسترن را به درامی دربارهٔ رابطهها، خستگی و پیامد انتخابها تبدیل میکند. »
جمعبندی
در سوی دیگر، ریتم کند، ابهام آغازین و گاه غلبهٔ فضاسازی بر پیشرفت داستان میتوانند از جذابیت آن بکاهند. اما همین کمشتابی بخشی از منش فیلم است. این اثر دربارهٔ آدمهایی است که دیر به خانه میرسند و درمییابند بازگشت، گذشته را پاک نمیکند. پرسش اصلیاش نیز نه آن است که کدام راه آسانتر است، بلکه اینکه آدمی در لحظهٔ انتخاب، به چه کسانی و به کدام نسخه از خویشتن وفادار میماند.
فیلم پاسخی ساده عرضه نمیکند؛ تنها تصویری اندوهگین و ماندگار از بهای این وفاداری به جا میگذارد.
« در سوی دیگر، ریتم کند، ابهام آغازین و گاه غلبهٔ فضاسازی بر پیشرفت داستان میتوانند از جذابیت آن بکاهند. »
ثبت دیدگاه