نقد و بررسی
نقد تپههای مارلیک (The Hills of Marlik) | 1964
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تپهها بهمثابه حافظه «تپههای مارلیک» مستندی کوتاه از ابراهیم گلستان است که کاوش در محوطهای باستانی در شمال ایران را بهانهای برای اندیشیدن دربارهٔ پیوند گذشته و اکنون قرار میدهد. فیلم فقط به بیرونآوردن اشیا از زیر خاک نمیپردازد؛ خاک را همچون حافظهای زنده مینگرد که آثار تمدنهای پیشین را در خود نگه داشته و در همان حال، بستر کار و معاش مردمان امروز است.
در این نگاه، تاریخ نه قلمرویی دور و منجمد، بلکه لایهای از زمان است که هنوز زیر پای زندگی روزمره حضور دارد. مارلیک هم محوطهٔ کاوش است و هم زمینِ کشت؛ همین همنشینی، هستهٔ اندیشهٔ فیلم را شکل میدهد. کاوش، از مشاهده تا پرسش جذابیت پژوهشی فیلم در این است که تماشاگر را با عملِ جستوجو روبهرو میکند: آثار از دل زمین بیرون میآیند و هر کشف، پرسشی دربارهٔ سازندگان، شیوهٔ زندگی و معنای هنرشان پیش میکشد.
با این حال، فیلم قرار نیست به شکل گزارشی آموزشی، اطلاعات را یکبهیک مرتب کند و پاسخ قطعی بدهد. رویکرد گلستان بیشتر بر مشاهده و تأمل استوار است؛ گویی دوربین در کنار کاوشگران میایستد، اما هدفش تنها ثبت مراحل کار نیست. اشیا بهتدریج از جایگاه یافتههای باستانشناختی فراتر میروند و به نشانههایی از حضور انسانی بدل میشوند که زمانی در همین سرزمین زیسته، ساخته و از میان رفته است.
« در این نگاه، تاریخ نه قلمرویی دور و منجمد، بلکه لایهای از زمان است که هنوز زیر پای زندگی روزمره حضور دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، مستند را کنجکاویبرانگیز میکند، اما برای مخاطبی که دنبال توضیح روشن و منظم دربارهٔ هر یافته است، میتواند کممایه به نظر برسد. گاه اهمیت معنایی تصویر بر اطلاعات مشخص غلبه میکند و تماشاگر باید خودش فاصلهٔ میان آنچه میبیند و آنچه فیلم میخواهد دربارهاش بیندیشد را پُر کند.
تصویر و جانبخشی به اشیا یکی از تواناییهای فیلم در نحوهٔ نگاهکردن به آثار است. اشیای کاوششده صرفاً مدارکی برای تأیید یک دورهٔ تاریخی نیستند؛ قاببندی و توجه به بافت و سطح آنها، حضوری دیداری و تقریباً جسمانی به آنها میبخشد. آنچه از خاک بیرون میآید، در برابر چشم ما دوباره قابل دیدن میشود و از حالت شیئی خاموش فاصله میگیرد.
در توصیف فیلم به جداشدن اشیا از زمینهٔ آشنای پیرامون و برجستهشدن حجم و شکل آنها اشاره شده است؛ تمهیدی که به اثر امکان میدهد میان مستندنگاری و بیان شاعرانه رفتوآمد کند. تپهها نیز در این میان پسزمینهای بیطرف نیستند. گسترهٔ زمین و حضور خاک، به تصویرها کیفیتی رازآلود میبخشد و حس میدهد که آنچه پیش چشم ماست، فقط بخشی از گذشتهٔ مدفون است.
« تصویر و جانبخشی به اشیا یکی از تواناییهای فیلم در نحوهٔ نگاهکردن به آثار است. »
شخصیتها و اجرا
زیبایی بصری فیلم از همین فاصلهٔ میان آشکارشدن و پوشیدهماندن نیرو میگیرد: هر اثر پدیدار میشود، اما گذشته همچنان به تمامی دسترسپذیر نیست. صدا و زبان شاعرانه در سینمای گلستان، صدا و روایت نقش تعیینکننده دارند و این فیلم نیز بیش از آنکه به گزارش خنثی تکیه کند، از زبانی آهنگین و تأملبرانگیز بهره میبرد.
روایت میکوشد میان خاک، هنر، مرگ و تداوم زندگی پیوند برقرار کند. تأکید بر صداهای جزئی و ملموس نیز به اشیا کیفیتی تازه میدهد؛ گویی تماشاگر نهفقط آنها را میبیند، بلکه به نحوهٔ لمسشدن و حضورشان در جهان نزدیک میشود. در توصیفهای موجود از فیلم، توجه گلستان به صدا و موسیقی، و برجستهکردن صدای تماس ابزار با قطعهای شکسته، از ویژگیهای تجربهٔ شنیداری آن دانسته شده است.
با این همه، همین بیان شاعرانه همیشه به سود وضوح نیست. گاهی تصویرها و کلمات بیشتر به سوی استعاره میروند تا توضیح؛ در نتیجه، اطلاعات باستانشناختی ممکن است زیر سایهٔ حالوهوای فلسفی قرار گیرد. این انتخاب را میتوان بخشی از هویت هنری فیلم دانست، اما محدودیتی نیز هست: تماشاگر برای فهم دقیقتر زمینهٔ تاریخی، ناچار است از خود فیلم فراتر برود.
« روایت میکوشد میان خاک، هنر، مرگ و تداوم زندگی پیوند برقرار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گذشته در کنار زندگی روزمره وجه انسانی اثر در پیوندی است که میان محوطهٔ باستانی و زندگی جاری برقرار میکند. زمین نه فقط ظرفی برای نگهداری یادگارهای پیشینیان، بلکه فضایی برای کار و باروری است. این همزمانی، نگاه فیلم را از ستایش صرفِ آثار کهن دور میکند: تاریخ در کنار زندگی امروز قرار میگیرد، نه در نقطهای دستنیافتنی و جدا از آن.
بر همین اساس، فیلم میان هنر و مرگ از یک سو و زندگی و آفرینش از سوی دیگر حرکت میکند؛ گذشته پایانیافته به نظر میرسد، اما زمین همچنان امکان رویش و ادامه را در خود دارد. معرفی موزهٔ هنر مدرن نیویورک نیز فیلم را اثری دربارهٔ تلاقی زندگی انسان، هنر و مرگ میداند. این پیوند، مضمون امید را از دل نمادپردازی بیرون میآورد.
امید در اینجا وعدهای صریح یا نتیجهای قطعی نیست؛ بیشتر به امکان ادامهدادن شبیه است، به اینکه زندگی پس از فرسودگی و خاموشی، دوباره راهی برای پدیدارشدن پیدا میکند. البته تأکید بر خاک و باروری گاهی چنان نمادین میشود که از مشاهدهٔ مستند فاصله میگیرد. فیلم در این لحظهها کمتر توضیح میدهد و بیشتر تفسیر میکند.
« گذشته در کنار زندگی روزمره وجه انسانی اثر در پیوندی است که میان محوطهٔ باستانی و زندگی جاری برقرار میکند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و تجربهٔ تماشا ریتم آرام و موجز فیلم با موضوع آن تناسب دارد. کاوش در خاک و مواجهه با گذشته، به شتاب روایی نیاز ندارد؛ مکثها به مخاطب فرصت میدهند جزئیات را ببیند و معنای تصویرها را دنبال کند. از همین رو، آرامش فیلم صرفاً نشانهٔ کندی نیست، بلکه بخشی از روش آن برای ساختن فضا و دعوت به تأمل است.
در زمانی کوتاه، اثر میکوشد از گزارش یک محوطه فراتر رود و رابطهای ذهنی میان موضوع تاریخی و تجربهٔ اکنون بسازد. زمان کوتاه نمایش و ساختار مستند آن نیز در اطلاعات معرفی فیلم ذکر شده است. اما این مکثها برای همه یکسان کار نمیکنند. تماشاگرانی که انتظار دارند هر تصویر با اطلاعات تازه یا پیشروی روایی سریع همراه باشد، ممکن است فیلم را کشدار احساس کنند.
از سوی دیگر، کوتاهی اثر باعث میشود برخی اندیشهها بیش از آنکه بسط پیدا کنند، در قالب اشاره و تداعی باقی بمانند. فیلم بهجای آنکه همهٔ پرسشهایش را پاسخ دهد، ترجیح میدهد آنها را در ذهن بیننده زنده نگه دارد. جمعبندی «تپههای مارلیک» مستندی دربارهٔ کاوش باستانشناختی است، اما ارزش آن را نباید تنها در دادههایی جستوجو کرد که دربارهٔ یک محوطه به دست میدهد.
« ریتم و تجربهٔ تماشا ریتم آرام و موجز فیلم با موضوع آن تناسب دارد. »
جمعبندی
فیلم، بهواسطهٔ نگاه شاعرانهٔ گلستان، آثار مدفون را بهانهای برای تأمل دربارهٔ حافظه، هنر، مرگ و تداوم زندگی میکند. تصویرهای رازآلود، توجه به جزئیات دیداری و شنیداری و پیوند میان زمین تاریخی و کار روزمره، به آن شخصیتی متمایز میبخشند. در برابر، غلبهٔ استعاره بر توضیح روشن و ریتم آرامش ممکن است فاصلهای میان اثر و بخشی از مخاطبان ایجاد کند.
حاصل، فیلمی نیست که گذشته را همچون مجموعهای از پاسخهای آماده عرضه کند؛ بیشتر پنجرهای است به سوی پرسش از آنچه در خاک میماند و آنچه با گذر زمان دوباره جان میگیرد. همین رویکرد، «تپههای مارلیک» را به اثری تأملی بدل میکند که تماشایش بیش از دنبالکردن رویدادها، به دیدن و شنیدنِ دقیق نیاز دارد.
« در برابر، غلبهٔ استعاره بر توضیح روشن و ریتم آرامش ممکن است فاصلهای میان اثر و بخشی از مخاطبان ایجاد کند. »


ثبت دیدگاه