نقد و بررسی
نقد قهرمان (The Hero) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مردی که از سایهٔ نقش خود بیرون میآید «قهرمان» ساختهٔ برت هیلی، درام آرامی دربارهٔ لی هایدن است؛ بازیگر سالخوردهای که زمانی با نقشهای وسترن شناخته میشد و اکنون بیشتر از صدای خوشآهنگش برای آگهیها درآمد دارد. دریافت جایزهٔ یک عمر دستاورد هنری و خبری که زندگیاش را از مسیر عادی بیرون میبرد، او را وامیدارد به گذشته، انتخابهایش و رابطههایی که فرسوده یا ازهمگسیختهاند بازنگری کند.
فیلم بدون آنکه شتابی برای ساختن بحرانهای پیدرپی داشته باشد، از این موقعیت آشنا برای طرح پرسشی ساده اما سنگین بهره میگیرد: وقتی عمر و فرصتها محدود به نظر میرسند، چه چیزی از زندگی آدمی باقی میماند؟ لی در ظاهر با تصویر قهرمان وسترنی که مردم از او به یاد دارند فاصلهای عجیب ندارد؛ بااینحال، آن تصویر بیش از آنکه بیانگر زندگی واقعی او باشد، به پوستهای بدل شده که پشت آن حسرت، تنهایی و عادت به عقبانداختن تصمیمهای دشوار جمع شده است.
عنوان فیلم نیز از همین دوگانگی نیرو میگیرد. قهرمان بودن در اینجا نه به معنای پیروزی نمایشی، بلکه مسئلهای شخصی است: آیا کسی میتواند خطاهایش را ببیند، از خودفریبی فاصله بگیرد و برای پیوندهایی که آسیب دیدهاند تلاشی واقعی کند؟ فیلم پاسخ را به شکل خطابه عرضه نمیکند؛ ترجیح میدهد این پرسش را در رفتارهای کوچک و مکثهای لی نگه دارد.
« عنوان فیلم نیز از همین دوگانگی نیرو میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی سم الیوت؛ حضور بهجای نمایش مرکز ثقل فیلم، بیتردید بازی سم الیوت است. او لی را با کمترین تأکیدهای بیرونی میسازد: با مکث، نگاه و لحن مردی که میکوشد آرام و بیاعتنا جلوه کند، اما آن آرامش گاه پوششی برای درماندگی است. صدای بم و شناختهشدهٔ الیوت بخشی از شخصیت را شکل میدهد؛ صدایی که در گذشته با تصویر ستارهٔ وسترن پیوند خورده و حالا هم میتواند مایهٔ اعتبار باشد و هم یادآور فاصلهٔ میان شهرت قدیمی و زندگی امروز.
نکتهٔ قوت بازی او این است که لی را به مردی بیعیب یا قربانیِ صرف بدل نمیکند. او هم میتواند دلنشین و بذلهگو باشد و هم خودخواه، گریزان یا ناتوان از شنیدن نیازهای دیگران. الیوت این تناقضها را با ظرافت حفظ میکند، بیآنکه برای جلب همدلی، ضعفهای شخصیت را بزک کند. نتیجه، نقشی است که بیشتر از طریق انباشتهشدن جزئیات اثر میگذارد تا لحظههای پرهیاهو.
در فیلمی که بخش بزرگی از بار عاطفیاش بر دوش شخصیت اصلی است، این بازی سکوتهای اثر را معنادار میکند. رابطهها و امکان آشتی رابطهٔ لی با خانوادهاش، بهویژه دخترش لوسی، یکی از مهمترین مسیرهای عاطفی فیلم است. گذشته در اینجا صرفاً خاطرهای برای مرور نیست؛ در قالب فاصله و دلخوری میان آدمهایی حضور دارد که حرفهای بسیاری برای گفتن دارند، اما گفتوگو برایشان آسان نیست.
« بازی سم الیوت؛ حضور بهجای نمایش مرکز ثقل فیلم، بیتردید بازی سم الیوت است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهدرستی آشتی را رویدادی فوری و بیهزینه تصویر نمیکند. اعتمادِ آسیبدیده با یک اعتراف یا تصمیم ناگهانی بهسادگی بازنمیگردد، و همین مقاومت شخصیتها به صحنههای خانوادگی وزن میدهد. در سوی دیگر، آشنایی لی با شارلوت رابطهای تازه و نامتعارف را به داستان میآورد. تفاوت سن و تجربهٔ این دو میتوانست فیلم را به خیالپردازی سادهانگارانهای دربارهٔ عشق دیرهنگام تبدیل کند؛ اما روایت، دستکم در لحظات موفقش، آن را با نوعی احتیاط و فاصله بررسی میکند.
جذابیت این پیوند تنها در شور عاطفی نیست؛ در این است که لی را با امکان دیگری برای دیدهشدن روبهرو میسازد. بااینحال، شخصیتهای پیرامونی همیشه به اندازهٔ لی مجال رشد پیدا نمیکنند. برخی از آنها بیشتر به کارکردی در مسیر تحول او محدود میمانند تا اینکه زندگی مستقل و پیچیدهٔ خود را بهتمامی آشکار کنند.
سکون، زمان و فضای شاعرانه «قهرمان» فیلمی کمحادثه است و این انتخاب، هم سرچشمهٔ لطافت آن است و هم محدودیتش. برت هیلی بهجای تکیه بر گرهافکنیهای پرشتاب، به روزمرگی، مکث و لحظاتی توجه میکند که در آنها شخصیت فرصت پیدا میکند با خودش تنها بماند. چنین رویکردی با موضوع گذر عمر تناسب دارد: زمان در فیلم بیشتر به شکل احساسی تجربه میشود تا زنجیرهای از رویدادهای بزرگ.
« فیلم بهدرستی آشتی را رویدادی فوری و بیهزینه تصویر نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر در سکون آن، فاصلهٔ میان شهرت گذشته و اکنون کمفروغ لی را حس میکند. فضاسازی و موسیقی سنجیده نیز به این لحن کمک میکنند. فیلم نمیکوشد هر احساس را با تأکید موسیقایی توضیح دهد؛ گاه اجازه میدهد تصویر و سکوت بار عاطفی صحنه را حمل کنند. این خویشتنداری به اثر حالوهوایی شاعرانه میبخشد و از تبدیلشدن موضوع بیماری و پیری به ملودرامی پرهیاهو جلوگیری میکند.
اما همین ریتم آرام در بعضی بخشها بیش از اندازه کش میآید. وقتی صحنهای چیزی تازه به شناخت ما از شخصیتها یا روابطشان نمیافزاید، مکث از تأمل به تکرار نزدیک میشود و توجه تماشاگر را سست میکند. وسترن، شهرت و میراث وسترن در «قهرمان» فقط ژانر محبوب گذشتهٔ لی نیست؛ بخشی از هویت عمومی اوست.
فیلم با کنار هم گذاشتن تصویر هفتتیرکش اسطورهای و مردی که در زندگی روزمره با ناکامیها و مسئولیتهایش روبهروست، از فاصلهٔ میان نقش و آدم سخن میگوید. شهرت میتواند نامی را در حافظهٔ دیگران نگه دارد، اما لزوماً به معنای ساختن زندگیای رضایتبخش نیست. پرسش از میراث نیز در همین نقطه معنا پیدا میکند: آنچه از انسان میماند، فقط فیلمها و صداهای ضبطشده نیست؛ در خاطرهٔ کسانی هم هست که با او زندگی کردهاند.
« تماشاگر در سکون آن، فاصلهٔ میان شهرت گذشته و اکنون کمفروغ لی را حس میکند. »
قوتها و کاستیها
این نگاه، فیلم را از ستایش سادهٔ گذشته دور میکند. لی گذشته را به یاد میآورد، اما نوستالژی بهتنهایی راهحل نیست. آنچه اهمیت دارد، توان رویارویی با پیامدهای تصمیمهای قدیمی و پذیرفتن سهم خود در شکلگیری رابطههای امروز است. بااینحال، فیلم گاهی برای پیشبرد این ایده به مسیرهای آشنای درام دربارهٔ بیماری، عشق تازه و فرصت دوباره تکیه میکند.
مضمونها صادقانهاند، اما تازگی رواییشان محدود است؛ از همین رو، اثر بیش از آنکه با غافلگیری داستانی متمایز شود، با کیفیت اجرا و لحنش در خاطر میماند. محدودیتها و میزان اثرگذاری ضعف اصلی فیلم، نابرابری میان عمق شخصیت لی و پرداخت برخی شخصیتهای دیگر است. لی جهان درونی پررنگی دارد، اما بعضی آدمهای اطرافش گاه بیشتر به آینهای برای دیدن دگرگونی او تبدیل میشوند تا شخصیتهایی با تعارضها و خواستههای مستقل.
این کمپرداختگی، بهویژه در روابط خانوادگی و عاطفی، از پیچیدگی بالقوهٔ فیلم میکاهد. اگر آن رابطهها مجال بیشتری برای آشکارکردن دو سوی اختلاف مییافتند، کوشش لی برای نزدیکشدن دوباره نیز میتوانست معنایی پرلایهتر پیدا کند. همچنین روایت از تکرار حالوهوای اندوهگین خود در امان نیست.
« این نگاه، فیلم را از ستایش سادهٔ گذشته دور میکند. »
جمعبندی
برخی لحظهها بهجای پیشبردن درام، صرفاً همان حس تنهایی و تأمل را دوباره بازمیسازند. البته این کندی برای همه نقص محسوب نمیشود: تماشاگرانی که از درامهای شخصیتمحور و کمحادثه لذت میبرند، ممکن است همین فرصت برای مکث را بخشی از جذابیت فیلم بدانند. اما کسانی که انتظار تحول پرشتاب یا کشمکشهای پررنگ دارند، احتمالاً با ریتم آن فاصله خواهند گرفت.
جمعبندی «قهرمان» اثری بینقص یا بسیار نوآورانه نیست؛ قصهاش از الگوهای آشنای پشیمانی، بیماری و فرصت دوباره بهره میگیرد و همهٔ شخصیتهایش را به یک اندازه پرورش نمیدهد. بااینهمه، بازی آرام و انسانی سم الیوت، فضاسازی شاعرانه و علاقهٔ فیلم به جزئیات کوچک، به آن صداقتی عاطفی میبخشند.
فیلم بیش از آنکه دربارهٔ بازگشت یک ستاره به اوج باشد، دربارهٔ مواجههٔ مردی با تصویری است که از خودش ساخته و رابطههایی که در سایهٔ آن تصویر آسیب دیدهاند. ارزش اصلیاش در همین نگاه نهفته است: گاهی قهرمانی نه در پیروزی بزرگ، بلکه در پذیرفتن گذشته و کوشش برای نزدیکشدن دوباره به دیگران معنا پیدا میکند.
« برخی لحظهها بهجای پیشبردن درام، صرفاً همان حس تنهایی و تأمل را دوباره بازمیسازند. »



ثبت دیدگاه