نقد و بررسی
نقد داستان هلن مورگن (The Helen Morgan Story) | 1957
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آواز در آستانه سقوط «The Helen Morgan Story» ساختهٔ Michael Curtiz، زندگی خوانندهای را به تصویر میکشد که از محیطی محروم و کماعتبار به صحنههای پرزرقوبرق برادوی میرسد، اما موفقیت نه آرامشی پایدار برایش میآورد و نه راه گریزی از زخمهای عاطفی و وابستگی ویرانگرش. فیلم از همان آغاز بر تضاد میان درخشش صحنه و تیرگی پشت آن تکیه میکند: هلن در برابر تماشاگران میدرخشد، اما بیرون از نورافکنها، زندگیاش پیوسته از امنیت و ثبات تهی میشود.
این تضاد، نیروی عاطفی اصلی اثر است؛ هرچند فیلم همیشه نمیتواند آن را با پیچیدگی لازم بپروراند. میان زندگینامه و ملودرام فیلم در ظاهر روایت زندگی یک هنرمند واقعی است، اما بیش از آنکه به بازسازی دقیق زندگی هلن مورگان وفادار بماند، از سرگذشت او برای ساختن یک ملودرام هالیوودی بهره میگیرد.
رخدادها و روابط به شکلی سامان یافتهاند که فراز و فرودهای آشنای داستانی را پدید آورند: کشف استعداد، صعود به شهرت، دلبستگیهای ناکام و سقوط. چنین انتخابی به روایت شتاب و انسجامی ظاهری میدهد، اما بهایش فاصلهگرفتن از واقعیت و سادهکردن تجربهٔ تاریخی یک زن هنرمند است. این فاصله فقط مسئلهای برای علاقهمندان به زندگی واقعی مورگان نیست؛ بر خود درام نیز اثر میگذارد.
وقتی جزئیات زندگی در خدمت الگوی ملودرام قرار میگیرند، شخصیتها گاه بیش از آنکه انسانهایی مستقل باشند، به ابزارهایی برای پیشبردن رنج و کامیابی قهرمان بدل میشوند. در نتیجه، فیلم با وجود جذابیت روایی، تصویری کامل یا چندوجهی از زنی که موضوع آن است به دست نمیدهد. آن بلث و شکنندگی پنهان آن بلث مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است.
« این تضاد، نیروی عاطفی اصلی اثر است؛ هرچند فیلم همیشه نمیتواند آن را با پیچیدگی لازم بپروراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او هلن را نه صرفاً ستارهای جاهطلب، بلکه زنی آسیبپذیر نشان میدهد که میان نیاز به محبت، میل به موفقیت و ناتوانی در گسستن از رابطههای زیانبار گرفتار شده است. بلث در لحظههای آرامتر، ظرافتی به نقش میبخشد که از اغراقهای ملودراماتیک فاصله میگیرد؛ نگاهها و مکثهایش گاه بیش از گفتوگوها از تنهایی شخصیت خبر میدهند.
بااینحال، بازیگر همیشه به مواد دراماتیک کافی دسترسی ندارد. فیلمنامه کمتر به هلن فرصت میدهد که انگیزههایش را روشن کند یا تناقضهایش را از درون آشکار سازد. او بارها از رنجی به رنج دیگر رانده میشود، بیآنکه مسیر روانی این دگرگونیها بهقدر کافی شکل بگیرد. بنابراین، بازی بلث از ظرفیت متن فراتر میرود، اما نمیتواند خلأهایی را که روایت در شخصیتپردازی باقی گذاشته است، بهکلی پر کند.
مردان، عشق و اختیار رابطههای عاطفی هلن بخش مهمی از داستاناند، اما پرداخت آنها گاه بیش از اندازه تابع الگوی آشنای زنِ گرفتار در عشقهای ناکام است. لری مدوکس، با حضور Paul Newman، جذابیت و خودخواهی را در کنار هم دارد؛ شخصیتی که هم میتواند راهی به سوی فرصتهای تازه بگشاید و هم منشأ ناامنی و آسیب باشد.
Newman با کاریزمای طبیعیاش، سویهٔ فریبندهٔ این مرد را باورپذیر میکند و به رابطهٔ او با هلن کشش میبخشد. در سوی دیگر، مناسبات هلن با مردانی که وعدهٔ حمایت و ثبات میدهند، بهسرعت به مانعی دیگر بدل میشود. فیلم از این راه دور باطلی را ترسیم میکند که در آن تکیهگاههای عاطفی شخصیت، خود به سرچشمهٔ رنج تبدیل میشوند.
« بااینحال، بازیگر همیشه به مواد دراماتیک کافی دسترسی ندارد. »
شخصیتها و اجرا
اما چون روایت کمتر به تصمیمها و باورهای درونی هلن میپردازد، روشن نمیشود که او چرا بارها به سوی همان الگوها بازمیگردد. این ابهام میتوانست پیچیدگی شخصیت باشد، ولی فیلم آن را به اندازهٔ کافی بسط نمیدهد تا به بینشی ژرف دربارهٔ انتخابهای او بدل شود. صحنه، شکوه و موسیقی یکی از دلپذیرترین جنبههای اثر، بازآفرینی فضای کاباره و برادوی است.
قابهای عریض و طراحی پرزرقوبرق صحنهها، دنیایی میسازند که در آن شهرت همچون نمایشی خیرهکننده جلوه میکند. نورها، لباسها و جمعیت تماشاگران، شکوهی دیداری به فیلم میدهند و در برابر فقر و فرسودگی زندگی خصوصی هلن قرار میگیرند. این تقابل، حتی زمانی که فیلمنامه صریح و توضیحی میشود، همچنان از نظر بصری مؤثر است.
ترانهها نیز در ایجاد حالوهوای فیلم نقشی اساسی دارند. موسیقی، رنج شخصیت را به زبانی تبدیل میکند که گفتوگوهای توضیحی گاه از بیان آن ناتواناند. صحنههای اجرا، لحظههایی هستند که هلن میتواند احساسات خود را در قالب آواز عرضه کند؛ گویی بر صحنه، تجربهٔ شخصیاش سرانجام به چیزی زیبا و قابلشنیدن بدل میشود.
بااینحال، آوازهای بلث دوبله شدهاند و این جدایی میان چهرهٔ بازیگر و صدای خواننده ممکن است فاصلهای محسوس ایجاد کند. در فیلمی که هویت قهرمانش با آواز گره خورده، این انتخاب هم جذابیت موسیقایی میآفریند و هم از یکپارچگی اجرا میکاهد. سقوطی که بهاندازهٔ صعود روشن نیست فیلم در ترسیم گذار از موفقیت به فروپاشی، بیش از هر جای دیگر به توضیح و نشانههای بیرونی تکیه میکند.
« صحنه، شکوه و موسیقی یکی از دلپذیرترین جنبههای اثر، بازآفرینی فضای کاباره و برادوی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وابستگی به الکل و تباهی حرفهای هلن در روایت حضور دارند، اما روند شکلگیری آنها چندان موشکافانه نیست. تماشاگر پیامدها را میبیند، ولی کمتر با فرایند تدریجی و درونیای همراه میشود که شخصیت را به آن نقطه میرساند. همین کمبود، از شدت اثر عاطفی بخشهای تلخ داستان میکاهد. گفتوگوهای توضیحی نیز گاه جای کنش و مشاهده را میگیرند.
بهجای آنکه فیلم اجازه دهد رفتارها و سکوتها بهتدریج معنای سقوط را آشکار کنند، بعضی اطلاعات را مستقیماً به زبان میآورد. این شیوه روایت را روشن نگه میدارد، اما به آن لطمه میزند: تجربهای پیچیده و دردناک، در چند عبارت و چند موقعیت آشنا فشرده میشود. ازاینرو، فیلم در نمایش درخشش صحنه موفقتر از کاوش در تاریکی پشت آن است.
کارگردانی و ریتم Curtiz روایت را با مهارت حرفهای پیش میبرد و فیلم، با وجود گستردگی زمانی و فراز و فرودهای متعدد، کشش خود را تا حد زیادی حفظ میکند. او در صحنههای نمایشی، ترکیببندی و حرکت را به خدمت شکوه و انرژی اجرا درمیآورد و در لحظههای خصوصی، میکوشد تنهایی هلن را در برابر هیاهوی دنیای سرگرمی برجسته کند.
همین مهارت اجرایی سبب میشود فیلم حتی در بخشهایی که از نظر نوشتار کممایه است، دیدنی باقی بماند. اما انسجام و روانی روایت همیشه به معنای عمق نیست. فیلم با سرعت از یک مرحلهٔ زندگی هلن به مرحلهای دیگر میرسد و کمتر مکث میکند تا پیامدهای عاطفی هر تجربه را بکاود. نتیجه، اثری است خوشساخت و خوشتماشا که گاهی از سطح ماجرا فراتر نمیرود.
« وابستگی به الکل و تباهی حرفهای هلن در روایت حضور دارند، اما روند شکلگیری آنها چندان موشکافانه نیست. »
قوتها و کاستیها
شیوهٔ کارگردانی آن به جذابیت رویدادها میافزاید، ولی نارساییهای فیلمنامه را برطرف نمیکند. جمعبندی «The Helen Morgan Story» را میتوان ملودرامی موسیقایی دانست که شکوه صحنه، ترانههای بهیادماندنی و بازی اثرگذار آن بلث، بهترین لحظههایش را میسازند. فیلم در نمایش فاصلهٔ میان ستارهٔ درخشان و انسان تنها و آسیبپذیر جذاب است، اما روایت سادهشده و آزادیهایش نسبت به زندگی واقعی مورگان، از ارزش زندگینامهای آن میکاهند.
مهمتر آنکه شخصیت هلن و مسیر سقوطش به اندازهای که موضوع اقتضا میکند، با عمق روانشناختی پرداخت نمیشود. بااینهمه، اثر در تصویرکردن جذابیت تلخ شهرت و پناهبردن به هنر، لحظههایی ماندگار دارد. موسیقی و فضای نمایشی آن هنوز گیرایی خود را حفظ کردهاند، و بلث به نقشی میبخشد که از محدودیتهای متن فراتر میرود.
حاصل، فیلمی نه چندان دقیق در بازگویی زندگی یک خواننده، اما دیدنی در مقام ملودرامی دربارهٔ درخشش، وابستگی و تنهایی است.
« شیوهٔ کارگردانی آن به جذابیت رویدادها میافزاید، ولی نارساییهای فیلمنامه را برطرف نمیکند. »



ثبت دیدگاه