نقد و بررسی
نقد کودک دلشکسته (The Heartbreak Kid) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک کمدی عاشقانه با قلبی تاریک «The Heartbreak Kid» ساختهٔ برادران فارلی، در ظاهر از همان الگوی آشنای کمدی رمانتیک آغاز میکند: مردی که از تنهایی خسته شده، زنی جذاب را میبیند و گمان میکند سرانجام پاسخ پرسشهای عاطفیاش را یافته است. اما فیلم خیلی زود این خیال شیرین را به کمدیای تلخ و آشفته بدل میکند؛ کمدیای که نه بر لطافت عاشقانه، بلکه بر تصمیمهای شتابزده، ناسازگاریهای روزمره و خودفریبی شخصیتها تکیه دارد.
حاصل، اثری است که هم لحظات واقعاً سرگرمکننده دارد و هم در بخشهایی از لحن تند و بدبینانهٔ خود فراتر نمیرود. ادی پس از مدتی رابطه با لیلا، با تشویق پدر و دوستش تن به ازدواجی زودهنگام میدهد. در ماهعسل مکزیک، فاصلهٔ میان تصویری که از زندگی مشترک در ذهن ساخته و واقعیت رابطه آشکار میشود.
ورود میراندا نیز وضعیت را پیچیدهتر میکند؛ از اینجا به بعد، فیلم از یک کمدی دربارهٔ پشیمانی پس از ازدواج به هجویهای دربارهٔ میل به یافتن «گزینهٔ بهتر» تبدیل میشود. این نقد داستان را بدون افشای پایان و پیچش اصلی دنبال میکند. ازدواج بهمثابه تصمیمی عجولانه موتور اصلی روایت، فاصلهٔ میان شناخت واقعی و تصور عاشقانه است.
« حاصل، اثری است که هم لحظات واقعاً سرگرمکننده دارد و هم در بخشهایی از لحن تند و بدبینانهٔ خود فراتر نمیرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ادی و لیلا پیش از ازدواج فرصت چندانی برای شناخت عمیق یکدیگر پیدا نمیکنند؛ تصمیمی که ظاهراً پاسخی به ترس از تنهایی است، اما در عمل دریچهای به مجموعهای از سوءتفاهمها و دلزدگیها میگشاید. فیلم در این بخش به نکتهای قابلفهم دست میگذارد: گاهی آدمها نه با شناخت یکدیگر، بلکه با شیفتگی به تصویر ذهنی خودشان از عشق وارد رابطه میشوند.
بااینحال، فیلم این ایده را بیشتر با اغراق و رویدادهای پرهیاهو پیش میبرد تا با کاوش روانشناختی. تضادهای زن و شوهر بهسرعت به سلسلهای از موقعیتهای کمیک بدل میشوند و فرصت پرداخت آرامتر به چرایی تصمیم ادی یا ریشههای هراس او از تعهد کمتر فراهم میشود. بنابراین، ایدهٔ مرکزی بالقوه غنی است، اما اثر بهجای کندوکاو در آن، اغلب سراغ ضربهٔ بعدی و بدبیاری تازه میرود.
ادی؛ قهرمانی دشوار برای همدلی بن استیلر نقش ادی را با مهارتی آشنا در اجرای مردی دستپاچه، خودمحور و گرفتار در پیامد تصمیمهای خودش پیش میبرد. او بهخوبی آشفتگی کسی را نشان میدهد که میخواهد خود را معقول و بیگناه ببیند، حال آنکه رفتارهایش پیوسته این تصویر را نقض میکنند. طنز موقعیتهای فیلم نیز تا حد زیادی از همین شکاف میان توجیههای ادی و واقعیت کردار او نیرو میگیرد.
« بااینحال، فیلم این ایده را بیشتر با اغراق و رویدادهای پرهیاهو پیش میبرد تا با کاوش روانشناختی. »
شخصیتها و اجرا
مشکل اینجاست که ادی فقط ناتوان یا سردرگم نیست؛ بارها خودخواه و بیملاحظه نیز به نظر میرسد. فیلم از تماشاگر میخواهد با اضطراب و سردرگمی او همراه شود، اما کمتر به او امکان میدهد مسئولیت رفتارش را جدی بگیرد یا به شناخت تازهای از خود برسد. در نتیجه، ممکن است تماشاگر نه برای او دل بسوزاند، بلکه صرفاً از دور نظارهگر گرفتاریهایش باشد.
این فاصله، برای کمدی سیاه میتواند عامدانه و حتی مؤثر باشد؛ ولی برای کمدی رمانتیکی که انتظار پیوند عاطفی میسازد، محدودیتی مهم است. بازیگران و نیروی اجرایی کمدی استیلر ستون اصلی فیلم است، اما انرژی آن تنها از اجرای او نمیآید. جری استیلر در نقش پدر ادی، با صدایی پرقدرت و حضوری سرزنده، هر بار که وارد قاب میشود حالوهوای صحنه را بهسمت کمدی پرهیاهو میبرد.
رابطهٔ این دو بازیگر، که در فیلم نقش پدر و پسر را دارند، شیمی کمیک خوشایندی میسازد و از بخشهای بامزهٔ اثر است. مالین آکرمن، در نقش لیلا، بر تناقض میان جذابیت نخستین و رفتارهای آزاردهندهای که فیلم به او نسبت میدهد تکیه میکند؛ بااینحال، برخی از شوخیها چنان بر اغراق شخصیت او اصرار دارند که نتیجه میتواند بیشتر بیرحمانه باشد تا خندهدار.
« مشکل اینجاست که ادی فقط ناتوان یا سردرگم نیست؛ بارها خودخواه و بیملاحظه نیز به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
میشل موناهن نیز با حضوری آرامتر، تعادل نسبی ایجاد میکند. تفاوت میان شیوهٔ بازی و انرژی این بازیگران به فیلم تنوع میدهد، اما بهتنهایی نابرابریهای فیلمنامه را برطرف نمیکند. شوخیهای اغراقآمیز و طنز بدبیاری برادران فارلی از کمدی موقعیت، شرمندگی اجتماعی و شوخیهای جسمانی بهره میگیرند.
ماهعسل، که در کلیشههای عاشقانه باید فضایی رؤیایی باشد، به میدان آزمون صبر و تحمل ادی تبدیل میشود. هر ناکامی تازه، موقعیتی نامنتظر میسازد و فیلم با انباشتن این بدبیاریها میکوشد تماشاگر را به خنده وادارد. در بهترین لحظات، طنز از تضاد میان انتظار ادی برای تعطیلاتی دلپذیر و واقعیتی پرآشوب شکل میگیرد.
اما این روش یکدست نیست. شوخیها گاه بیش از اندازه کش میآیند یا برای تأکید بر بینزاکتی شخصیتها، از ظرافت فاصله میگیرند. فیلم نه همیشه میان شوخی جسورانه و شوخی صرفاً زننده مرزی روشن میکشد و نه هر موقعیت را با ضرباهنگی بهجا جمع میکند. بنابراین، واکنش مخاطب به جنس طنز آن تعیینکننده است: کسی که کمدی اغراقآمیز و بیپروای فارلیها را میپسندد، احتمالاً از لحظات پرهرجومرج فیلم لذت میبرد؛ کسی که به شوخیهای سنجیدهتر علاقه دارد، ممکن است آن را لوس یا خستهکننده بیابد.
« میشل موناهن نیز با حضوری آرامتر، تعادل نسبی ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
زنان داستان و نگاه فیلم به رابطه یکی از مسائل بحثبرانگیز اثر، زاویهٔ دید محدود آن به لیلاست. فیلم بخش زیادی از ناسازگاری را از منظر ادی عرضه میکند؛ به همین سبب، ویژگیهای لیلا اغلب نه بهعنوان تفاوتهای انسانی، بلکه بهصورت موانعی در مسیر آسایش مردانه تصویر میشوند. این انتخاب میتواند ابزار طنز باشد، اما گاهی باعث میشود فیلم بیش از آنکه شخصیتها را پیچیده کند، یکی را به مجموعهای از عادتهای آزاردهنده تقلیل دهد.
میراندا نیز در بخشی از روایت بهصورت گزینهای مناسبتر و آرامتر در برابر آشفتگی رابطهٔ ادی ظاهر میشود. این تقابل برای پیشبردن داستان کارآمد است، اما پرسشی را بیپاسخ میگذارد: آیا ادی واقعاً به شناختی تازه رسیده، یا فقط از موقعیتی ناخوشایند به سوی تصویری دلپذیرتر میگریزد؟ فیلم ظرفیت آن را دارد که این پرسش را به نقدی تیز از خودفریبی عاشقانه تبدیل کند، ولی گاه با تکیه بر شوخیهای فوری از عمق احتمالی آن میکاهد.
بازسازی، ریتم و محدودیتهای فیلمنامه فیلم بازسازی اثری همنام از سال ۱۹۷۲ است؛ بااینحال، نسخهٔ ۲۰۰۷ لحن خود را بهسوی کمدی رمانتیک پرتحرک و شوخیهای درشتتر میبرد. روایت، بهویژه در بخشهایی که بدبیاریهای ادی پشت سر هم رخ میدهند، ریتمی پرجنبوجوش دارد. اما همین انباشت موقعیتها گاهی جای رشد شخصیت را میگیرد.
« زنان داستان و نگاه فیلم به رابطه یکی از مسائل بحثبرانگیز اثر، زاویهٔ دید محدود آن به لیلاست. »
جمعبندی
وقتی هر صحنه قرار است شوخی تازهای عرضه کند، مجال مکث بر احساسات، پیامدها و تغییر احتمالی شخصیتها کاهش مییابد. این مسئله در ساختار کلی نیز دیده میشود. ایدهٔ محوری از آغاز قابلدرک است و مسیر کلی داستان چندان غافلگیرکننده نیست. برخی تحولات بیشتر برای فراهمکردن موقعیتی تازه طراحی شدهاند تا آنکه از تحول درونی شخصیتها برآیند.
در نتیجه، فیلم با وجود سرگرمی مقطعی، از انسجام عاطفی و عمقی که میتوانست داشته باشد فاصله میگیرد. جمعبندی «The Heartbreak Kid» کمدیای نامتوازن، اما صاحب هویتی روشن است: فیلمی دربارهٔ شتاب در انتخاب، توقعهای خیالی از عشق و مردی که میکوشد از پیامد رفتار خودش بگریزد. بازی بن استیلر و جری استیلر، بدبیاریهای پیدرپی ادی و برخی موقعیتهای پرانرژی، آن را به اثری سرگرمکننده برای مخاطبِ همذوق با طنز اغراقآمیز تبدیل میکند.
در سوی دیگر، قهرمانی دشوار برای همدلی، نگاه محدود به شخصیتهای زن، شوخیهای گاه زمخت و روایتی که بهاندازهٔ ایدهٔ اولیهاش عمق نمیگیرد، مانع از آن میشوند که فیلم به کمدی عاشقانهای واقعاً ماندگار بدل شود. ارزش اصلی آن نه در ارائهٔ نسخهای تازه از عشق، بلکه در آشفتگی کمیک مردی است که مدام گمان میکند مشکل از انتخابهای دیگران است.
« این مسئله در ساختار کلی نیز دیده میشود. »



ثبت دیدگاه