نقد و بررسی
نقد The Haunting in Connecticut | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که گذشتهاش در دیوارها مانده است «The Haunting in Connecticut» ساختهٔ پیتر کورنول، فیلمی از موج وحشت فراطبیعی دههٔ دوهزار است؛ دورانی که خانههای متروک، تاریخهای مدفون و ارواح گرفتار در گذشته به مصالحی آشنا برای ساختن ترس بدل شده بودند. فیلم از وضعیتی دردناک آغاز میکند: خانوادهٔ کمپبل برای آنکه مت به درمان پزشکی نزدیکتر باشد، خانهای در کنتیکت اجاره میکنند.
اما این خانهٔ بزرگ و دلفریب، پیشتر سالن تدفین بوده و فضاهای آن هنوز ردّ کاربری گذشته را در خود نگه داشتهاند. از همین تضاد میان پناهگاه خانوادگی و مکانی آلوده به مرگ، هستهٔ اصلی وحشت شکل میگیرد. خانه در این فیلم صرفاً پسزمینهٔ حوادث نیست؛ نیرویی است که آرامآرام بر روابط و ادراک شخصیتها سایه میاندازد.
اتاقها، راهروها و زیرزمین، هرکدام حامل تهدیدی بالقوهاند و معماری بنا به شکلی مؤثر حس محاصره و بیپناهی میسازد. فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا همهچیز را توضیح دهد، ابتدا تماشاگر را در فضایی سرد و ناآرام قرار میدهد؛ فضایی که در آن هر سکوت ممکن است مقدمهٔ حادثهای باشد. ترس در گروِ نگاه مت مت، با بازی کایل گالنر، نقطهٔ تمرکز تجربهٔ ترس در فیلم است.
بیماری او از همان ابتدا آسیبپذیری جسمانیاش را برجسته میکند و تماشاگر را میان دو احتمال معلق نگه میدارد: آیا آنچه میبیند واقعاً پدیدهای فراطبیعی است، یا فشار روانی و جسمانی دارد ادراک او را مختل میکند؟ این ابهام در بخشهایی از فیلم کارآمد است، زیرا ترس از ناشناخته را با اضطرابی شخصی درمیآمیزد.
« از همین تضاد میان پناهگاه خانوادگی و مکانی آلوده به مرگ، هستهٔ اصلی وحشت شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مت تنها با خانهای بیگانه روبهرو نیست؛ او در شرایطی قرار گرفته که بدن و آیندهاش نیز نامطمئناند. بااینحال، فیلم گاه این موقعیت حساس را بیش از اندازه در خدمت ساختن شوکهای لحظهای میگذارد. بیماری مت میتوانست بنیانی عمیقتر برای بررسی ترس از مرگ، وابستگی به خانواده و احساس ناتوانی باشد؛ اما روایت بیشتر به این بسنده میکند که از وضعیت او برای افزایش خطر و برانگیختن همدلی بهره بگیرد.
نتیجه، ترکیبی است از چند لحظهٔ عاطفی مؤثر و درامی که همیشه به اندازهٔ ظرفیت موضوع خود پرورده نمیشود. فضاسازی و تصویرهای بهیادماندنی مهمترین امتیاز فیلم، ساختن حالوهوایی تیره و بدگمان است. نورپردازی کمجان، رنگهای سرد و بافت فرسودهٔ خانه، جهان داستان را از همان ابتدا از امنیت معمول زندگی روزمره جدا میکنند.
فضای داخلی بنا بهگونهای تصویر میشود که حتی در لحظههای ظاهراً آرام نیز چیزی در آن ناهماهنگ به نظر میرسد. فیلم با بهرهگیری از سایهها و قاببندیهای محدود، حس حضور نیرویی پنهان را تقویت میکند؛ نیرویی که شاید دیده نشود، اما پیوسته احساس میشود. برخی تصویرهای هولناک فیلم نیز بهواسطهٔ پیوندشان با فضای خانه در ذهن میمانند.
صحنههای ترسناک صرفاً به ظاهرهای ناگهانی متکی نیستند؛ گاهی خودِ اشیای عادی و اتاقهای آشنا به نشانههایی از تهدید بدل میشوند. این دگرگونیِ فضای خانگی، از مؤثرترین شیوههای ژانر وحشت است و فیلم در لحظاتی آن را با مهارت به کار میگیرد. البته تأکید بر جلوههای شوکآور گاهی به حدی میرسد که فرصت مکث و تصور را از تماشاگر میگیرد؛ حال آنکه ترسِ ماندگار اغلب در فاصلهٔ میان دیدن و ندانستن شکل میگیرد.
« مت تنها با خانهای بیگانه روبهرو نیست؛ او در شرایطی قرار گرفته که بدن و آیندهاش نیز نامطمئناند. »
شخصیتها و اجرا
جامپاسکیرها و اقتصادِ تعلیق فیلم در استفاده از جامپاسکیرها دستودلباز است و شماری از این لحظات بهخوبی زمانبندی شدهاند. تغییر ناگهانی تصویر یا صدا میتواند واکنشی غریزی برانگیزد و در سالن تماشاگر را از جا بپراند. صحنههایی که از نشانههای جسمانی و تصویرهای ناآرام بهره میگیرند، از جمله لحظات برجستهٔ فیلماند؛ زیرا بهجای اتکا به یک سایهٔ گذرا، تصویری ملموس و ناخوشایند پیش چشم میگذارند.
اما تکیهٔ مکرر بر این شگرد، بهتدریج اثرش را کاهش میدهد. تماشاگر میآموزد که هر سکوت طولانی یا حرکت دوربین احتمالاً به شوکی ناگهانی ختم خواهد شد؛ در نتیجه، تعلیق به الگویی قابل پیشبینی بدل میشود. فیلم در بهترین لحظههایش از انتظار برای حادثه بهره میبرد، اما در بخشهایی دیگر حادثه را بیدرنگ عرضه میکند و مجال نمیدهد اضطراب در ذهن تماشاگر ریشه بدواند.
به همین دلیل، بعضی صحنهها تکاندهندهاند، ولی تأثیرشان پس از پایان لحظه زود فروکش میکند. روایتی آشنا با جزئیاتی تازه خانهٔ تسخیرشده، گذشتهٔ تاریک و خانوادهای که ناچار است در مکانی نامطمئن زندگی کند، عناصر تازهای در سینمای وحشت نیستند. فیلم نیز چندان نمیکوشد از این چارچوب آشنا فاصله بگیرد.
با آشکارشدن گذشتهٔ بنا و ارتباط آن با جونا، روایت به الگوهایی میرسد که برای مخاطب ژانر آشنا هستند: حقیقتی پنهان، نشانههایی پراکنده و موجودیتی که راه نفوذش را به جهان زندگان پیدا کرده است. این آشنایی، بخشی از کشش فیلم را محدود میکند؛ زیرا برخی مسیرهای داستانی پیش از آنکه به مقصد برسند، قابل حدس میشوند.
« تغییر ناگهانی تصویر یا صدا میتواند واکنشی غریزی برانگیزد و در سالن تماشاگر را از جا بپراند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم در دل همین مواد آشنا لحظاتی از تعلیق و تأثر میآفریند. رابطهٔ خانواده، بهویژه نگرانی مادر برای فرزند بیمار، به داستان زمینهای انسانی میدهد که آن را از مجموعهای صرفاً مکانیکی از صحنههای ترسناک جدا میکند. فیلم هر بار که به این رابطه بازمیگردد، امکان مییابد تهدید فراطبیعی را با ترس واقعیِ از دستدادن عزیزان پیوند بزند.
مشکل آنجاست که این لایهٔ عاطفی همیشه با ظرافت پرداخت نمیشود و گاه به ملودرامی آشکار نزدیک میشود. بازیها و پیوندهای خانوادگی ویرجینیا مدسن نقش مادری را ایفا میکند که زیر فشار بیماری فرزند و رخدادهای خانه، میان مراقبت، ترس و درماندگی گرفتار است. حضور او به قصه وزن عاطفی میدهد و برخی از بهترین لحظههای فیلم زمانی شکل میگیرند که نگرانی او از قالب واکنشی کلیشهای بیرون میآید و به تجربهٔ فرسایندهٔ یک مادر نزدیک میشود.
مارتین داناوان نیز در نقش پدر، شخصیتی را ارائه میکند که تنشهای درونیاش در کنار بحران خانوادگی قرار میگیرد، هرچند فیلم فرصت کافی برای پرداخت کامل این خط شخصیتی فراهم نمیآورد. کایل گالنر در نقش مت باید همزمان شکنندگی جسمی، آشفتگی روانی و مواجهه با نیرویی هراسآور را منتقل کند.
بازی او در لحظات پرتنش به حفظ پیوند تماشاگر با شخصیت کمک میکند، اما فیلمنامه گاهی احساسات را بیش از حد صریح بیان میکند و از بازیگران میخواهد بار عاطفی صحنههایی را حمل کنند که زمینهچینی لازم برایشان بهقدر کافی فراهم نشده است. در نتیجه، رابطهٔ خانوادگی گاه باورپذیر و تأثیرگذار است و گاه زیر فشار تأکیدهای ملودراماتیک، تصنعی جلوه میکند.
« بااینحال، فیلم در دل همین مواد آشنا لحظاتی از تعلیق و تأثر میآفریند. »
قوتها و کاستیها
ریتم، تدوین و نوسان میان وحشت و درام آغاز فیلم با معرفی خانه و وضعیت دشوار خانواده، فضایی مناسب برای شکلگیری تعلیق میسازد؛ اما پیشروی داستان در بخشهایی کند و ناموزون است. بعضی از نشانهها دیر به نتیجه میرسند و برخی دیگر ناگهان با شتابی بیش از اندازه مطرح میشوند. این نوسان، بهویژه در میانهٔ فیلم، از پیوستگی تجربه میکاهد: روایت گاهی برای ایجاد ترس مکث میکند، گاهی اطلاعات را فشرده میسازد و گاهی با برشهایی ناهماهنگ از یک حالوهوای عاطفی به فضای وحشت میپرد.
تدوین در بعضی صحنهها به جای تقویت اضطراب، آن را پراکنده میکند. گذارهای سریع و تغییر لحن ناگهانی، ضرباهنگی یکدست به فیلم نمیدهند؛ در حالی که داستان برای اثرگذاری بیشتر به تعادلی دقیق میان سکون، انتظار و انفجار ناگهانی نیاز دارد. همین ناهماهنگی سبب میشود فیلم گاه نداند در کدام وجه خود باید پیش برود: درامی خانوادگی دربارهٔ بیماری و رنج، یا وحشتی فراطبیعی دربارهٔ خانهای تسخیرشده.
هر دو وجه ظرفیت دارند، اما همیشه در خدمت یکدیگر قرار نمیگیرند. جمعبندی «The Haunting in Connecticut» فیلمی است که بیش از هر چیز با فضای تیره، چند تصویر هولناک و لحظههای پراکندهٔ تعلیق در ذهن میماند. خانهٔ پیشینِ سالن تدفین، گذشتهٔ هولناک و وضعیت آسیبپذیر مت، مصالح مناسبی برای ساختن ترسی هم بصری و هم عاطفی فراهم میکنند.
فیلم در صحنههای موفق خود نشان میدهد که چگونه یک فضای خانگی میتواند به مکانی تهدیدآمیز بدل شود و چگونه نگرانی برای خانواده، وحشت را از سطح یک سرگرمی لحظهای فراتر ببرد. در مقابل، کلیشههای آشنا، ریتم ناپایدار، تدوین ناهماهنگ و درامی که گاه بیش از اندازه احساساتی میشود، مانع از آناند که فیلم به اثری کاملاً ماندگار تبدیل شود.
« بعضی از نشانهها دیر به نتیجه میرسند و برخی دیگر ناگهان با شتابی بیش از اندازه مطرح میشوند. »
جمعبندی
بااینهمه، برای تماشاگر علاقهمند به خانههای تسخیرشده و وحشت فراطبیعی، تجربهای دیدنی است: نه بهسبب نوآوری چشمگیر در روایت، بلکه بهخاطر چند لحظهٔ واقعاً ناخوشایند و فضایی که، حتی وقتی داستان به مسیرهای آشنا بازمیگردد، همچنان سایهٔ خود را بر تماشاگر نگه میدارد.



ثبت دیدگاه