نقد و بررسی
نقد نفرتپراکن уйғурлар (The Hater) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهسازی از نفرت «The Hater» ساختهٔ Jan Komasa، تریلری اجتماعی است که از همان آغاز جهانش را بر پایهٔ شکاف بنا میکند: میان فرودست و برخوردار، میان تصویری که آدمها از خود میسازند و واقعیتی که پنهان میکنند، و میان خشونتِ ظاهراً بیخطرِ پشت صفحه و آسیبی که بیرون از آن پدید میآید.
قهرمان فیلم، تومک، جوانی جاهطلب و دوچهره است که در پی راهی برای ورود به دایرهٔ قدرت و پذیرفتهشدن میگردد. او در محیطی حرفهای پا میگذارد که تخریب وجههٔ دیگران را همچون خدمتی تبلیغاتی عرضه میکند؛ اما مهارتش بهتدریج از چارچوب شغل فراتر میرود و در زندگی شخصی نیز به ابزار نفوذ و انتقام بدل میشود.
فیلم داستانش را به شکل قصهای دربارهٔ «اینترنت بد است» خلاصه نمیکند. مسئلهٔ اصلی، آدمهایی هستند که میدانند چگونه میلها، ترسها و کینههای موجود را بشناسند و به کار گیرند. شبکههای اجتماعی در این میان نه علت یگانهٔ شر، بلکه میدانِ مناسب و پرشتابِ گسترش آناند؛ جایی که شایعه میتواند پیش از سنجیدهشدن به باور عمومی بدل شود و تصویرسازی، جای شناخت را بگیرد.
تومک؛ قهرمانی که نمیخواهیم دوستش داشته باشیم نقطهٔ قوت محوری فیلم، بازی Maciej Musiałowski در نقش تومک است. او شخصیت را با خونسردی و خویشتنداری میسازد؛ چهرهاش گاه کمتحرک به نظر میرسد، اما همین سکون از درون ناآرام او خبر میدهد. تومک پیوسته در حال سنجیدن دیگران است: کدام کلمه اعتماد میآورد، کدام سکوت شک برمیانگیزد و چه تصویری از او برای هر مخاطب سودمندتر است.
« قهرمان فیلم، تومک، جوانی جاهطلب و دوچهره است که در پی راهی برای ورود به دایرهٔ قدرت و پذیرفتهشدن میگردد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیگر با تغییرهای ظریف در نگاه و لحن، فاصلهٔ میان ظاهر مؤدبانه و ذهن حسابگر شخصیت را آشکار میکند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد تومک را دوست بدارد؛ برعکس، بخش مهمی از اثرگذاریاش در این است که او میتواند همزمان جذاب، آزارنده و تهدیدآمیز باشد. بااینحال، تومک صرفاً هیولایی بیریشه نیست.
احساس تحقیر، حسادت و بیرونماندن از جمع در رفتار او حضور دارند، بیآنکه فیلم این زخمها را بهانهای برای تبرئهاش کند. این توازن دشوار، شخصیت را از یک شرور کارتونی دور میکند و درعینحال مسئولیت انتخابهایش را از میان نمیبرد. سازوکار نفرت در جهان دیجیتال یکی از تیزبینانهترین جنبههای فیلم، تصویرکردن تخریب چهرهها بهمثابه کار روزمره و سازمانیافته است.
نفرت در این جهان لزوماً با فریاد و تهدید مستقیم آغاز نمیشود؛ گاهی در قالب محتوایی حسابشده، شایعهای هدفمند یا تصویری دستکاریشده ظاهر میشود. فیلم نشان میدهد که چگونه میتوان احساسات جمعی را تحریک کرد، مخالفان را به موضوع تمسخر بدل ساخت و بیاعتمادی را به سود گروهی خاص جهت داد.
این نگاه، اثر را از روایت سادهٔ یک فرد بدخواه فراتر میبرد. تومک تنها نیست: محیط کاریاش برای مهارت او ارزش قائل است، زیرا دستکاری افکار عمومی را به سودآوری و نفوذ پیوند میزند. در چنین فضایی، اخلاق به مانعی مزاحم تبدیل میشود و موفقیت با توانایی اثرگذاری سنجیده میشود، نه با حقیقت یا پیامد انسانی.
« بازیگر با تغییرهای ظریف در نگاه و لحن، فاصلهٔ میان ظاهر مؤدبانه و ذهن حسابگر شخصیت را آشکار میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم با این تصویر، پرسشی تلخ پیش میکشد: وقتی فریب در قالب خدمات حرفهای عرضه میشود، مسئولیت آن بر دوش چه کسی است؟ تنش سیاسی و زخمهای اجتماعی داستان در بستری شکل میگیرد که شکافهای سیاسی و اجتماعی در آن از پیش وجود دارند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که تبلیغاتِ نفرتآلود معمولاً چیزی را از هیچ نمیآفریند؛ بیشتر، ترسها و تعصبهای نهفته را پیدا میکند، بر آنها انگشت میگذارد و آنها را به سوی هدفی مشخص میراند.
از همین رو، بحران فیلم فقط بحران فناوری نیست. نابرابری، میل به دیدهشدن، احساس بیعدالتی و قطبیشدن جامعه، همگی زمینهای فراهم میکنند که در آن فریب میتواند باورپذیر و حتی خوشایند جلوه کند. با این همه، گاهی فیلم میکوشد چندین لایهٔ سیاسی و اجتماعی را همزمان پیش ببرد و در نتیجه، بعضی از آنها بیشتر نقش پسزمینه پیدا میکنند تا موضوعی که بهطور کامل کاویده شده باشد.
تماشاگر ممکن است احساس کند اثر به مسئلهای مهم اشاره میکند، اما برای پرداختن به پیچیدگیهای آن مجال کافی نمییابد. همین فشردگی و تراکم، هم به انرژی فیلم کمک میکند و هم از تمرکز آن میکاهد. کارگردانی، فضا و ضرباهنگ Jan Komasa جهان فیلم را سرد، مضطرب و کماعتماد تصویر میکند. فضاها بهندرت حس آرامش میدهند و حضور مداوم صفحهنمایشها، نشستهای کاری و رفتوآمدهای شهری، حس زندگی در محیطی را تقویت میکند که هر رابطهای میتواند به معامله یا ابزار بدل شود.
لحن بصری فیلم با شخصیت اصلی همخوان است: جهان را نه از دریچهٔ صمیمیت، بلکه از منظر نظارت، فرصتجویی و محاسبه میبینیم. ریتم کلی اثر تعلیقآفرین است و فیلم در بخشهای زیادی تماشاگر را به دنبال خود میکشاند؛ بااینحال، زمان نسبتاً طولانیاش گاه به کشآمدن بعضی موقعیتها میانجامد. چند صحنه بیش از آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ تومک یا سازوکار بازی روانی او عرضه کنند، بر حس تیره و نگرانکنندهٔ فضا تأکید میکنند.
« تنش سیاسی و زخمهای اجتماعی داستان در بستری شکل میگیرد که شکافهای سیاسی و اجتماعی در آن از پیش وجود دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از سوی دیگر، تراکم رویدادها و شدت فزایندهٔ تنش ممکن است روایت را در بخشهایی شلوغ کند. فیلم بهجای آنکه همیشه با حذف و ایجاز پیش برود، گاهی لایهای دیگر بر آشوب موجود میافزاید. باورپذیری و مرز اغراق «The Hater» در مقام تریلر اجتماعی، به اغراق نیاز دارد؛ اما موفقیتش وابسته به آن است که تماشاگر این اغراق را همچنان در محدودهٔ امکان احساس کند.
فیلم در لحظات پرتنش خود از باورپذیری بهره میگیرد: ترفندهای رسانهای میتوانند از واکنشهای عادی مردم نیرو بگیرند و در فضایی قطبیشده، سوءبرداشتها بهآسانی تکثیر شوند. این بخش از روایت، بهدلیل پیوند مستقیمش با تجربهٔ معاصر مخاطب، هراسآور و ملموس است. در مقابل، برخی اتفاقها و جزئیات داستان بیش از اندازه به سود پیشروی درام کنار هم قرار میگیرند.
توانایی تومک برای نفوذ و پیشبرد نقشههایش گاه چنان روان و بیمانع جلوه میکند که تماشاگر فرصت پرسیدن دربارهٔ موانع واقعی را پیدا میکند. هرجا شخصیتها یا رخدادها بیشتر به خدمت شوک و تشدید تنش درمیآیند تا منطق درونی داستان، باورپذیری آسیب میبیند. این لغزشها فیلم را از اثرگذاری نمیاندازند، اما یادآور میشوند که مرز میان هشدار اجتماعی و هیجانسازی نمایشی همیشه باریک است.
تلخیِ پس از تماشا تلخی فیلم تنها از شدت حوادثش نمیآید؛ از احساس درماندگیای میآید که در برابر سازوکارهای دستکاری باقی میگذارد. در این جهان، حقیقت لزوماً بهسبب نادرستبودن شکست نمیخورد؛ ممکن است پیش از آنکه شنیده شود، زیر موجی از خشم، بدگمانی و روایتهای جذابتر دفن شود. فیلم این نگرانی را به تجربهای عاطفی تبدیل میکند، نه صرفاً موعظهای دربارهٔ استفادهٔ مسئولانه از رسانهها.
« از سوی دیگر، تراکم رویدادها و شدت فزایندهٔ تنش ممکن است روایت را در بخشهایی شلوغ کند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، سیاهی و فشار مداوم اثر میتواند خستهکننده باشد. فیلم کمتر به تماشاگر فرصت تنفس میدهد و برخی لحظهها از شدت تلخی، بهجای ژرفترکردن معنا، صرفاً بر سنگینی فضا میافزایند. این انتخاب برای ساختن حس اضطراب مؤثر است، اما باعث میشود روایت گاهی بیش از حد متراکم و بیوقفه به نظر برسد.
جمعبندی «The Hater» تریلری پرتنش دربارهٔ نفرتپراکنی، دستکاری افکار عمومی و تبدیل کینهٔ مجازی به پیامدهای واقعی است. بازی خونسرد و نافذ Maciej Musiałowski به تومک حضوری ماندگار میبخشد و نگاه فیلم به سازوکار تبلیغات و بهرهبرداری از شکافهای اجتماعی، همچنان تکاندهنده است. در سوی دیگر، ریتم نابرابر، بعضی جزئیات کمباور و شلوغی روایی از انسجام آن میکاهند.
با وجود این لغزشها، فیلم پس از پایان نیز در ذهن میماند؛ نه بهخاطر آنکه پاسخ سادهای عرضه میکند، بلکه چون نشان میدهد چگونه نفرت میتواند از صفحه بیرون بیاید و به بخشی از واقعیت روزمره بدل شود.
« بااینحال، سیاهی و فشار مداوم اثر میتواند خستهکننده باشد. »



ثبت دیدگاه