نقد و بررسی
نقد نفرتی که تو میکاری (The Hate U Give) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو جهان؛ هویتی که دیگر نمیتواند پنهان بماند «The Hate U Give» را میتوان در ظاهر داستان دختری دانست که پس از واقعهای خشونتبار ناچار میشود دربارهٔ آنچه دیده سخن بگوید؛ اما نیروی اصلی فیلم از کشاکشی عمیقتر میآید: استار کارتر میان دو محیط اجتماعی زندگی میکند و در هرکدام میکوشد بخشی از خود را پنهان یا مهار کند.
خانه و محلهاش، با مناسبات و خاطراتی که او را شکل دادهاند، در برابر مدرسهٔ خصوصیای قرار میگیرد که قواعد نانوشته و انتظارات متفاوتی دارد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که این دوگانگی صرفاً جابهجایی میان دو مکان نیست؛ نوعی مراقبت دائمی از کلمات، رفتار و حتی شیوهٔ حضور در جمع است. حادثهٔ مرکزی، این توازن شکننده را برهم میزند.
استار نه فقط با سوگ و ترس شخصی، بلکه با این پرسش روبهرو میشود که چه کسی حق دارد روایت یک واقعه را شکل دهد. از اینجا فیلم از درام بلوغ فراتر میرود و به اثری دربارهٔ هویت، حافظه و مسئولیت تبدیل میشود: مسئولیتی که گاه بر دوش کسی میافتد که هنوز خود در حال فهمیدن جهان پیرامونش است.
بازی آماندلا استنبرگ؛ سکوت، تردید و صدا آماندلا استنبرگ بار عاطفی فیلم را با اجرایی سنجیده و چندلایه به دوش میکشد. او استار را نه به شکل قهرمانی آماده و بیتردید، بلکه به صورت نوجوانی نشان میدهد که میان اندوه، خشم، ترس و وفاداری به دیگران گرفتار است. واکنشهای کوچک او ــ مکثی پیش از پاسخ، نگاهِ گریزان یا تلاش برای حفظ ظاهر ــ گاهی از گفتوگوهای صریح گویاترند.
« حادثهٔ مرکزی، این توازن شکننده را برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین جزئیات باعث میشوند تحول شخصیت از درون آغاز شود و بهتدریج در رفتار و انتخابهایش آشکار گردد. بازی استنبرگ همچنین تفاوت میان دو وجه زندگی استار را باورپذیر میکند، بیآنکه آنها را به دو شخصیت کاملاً جدا بدل سازد. او در مدرسه و خانه، با لحن و میزان احتیاط متفاوتی ظاهر میشود، اما زیر این تفاوتها یک شخصیت واحد حضور دارد: کسی که میخواهد پذیرفته شود، بیآنکه از ریشههای خود دست بکشد.
همراهی بازیگران نقش خانواده، بهویژه در صحنههایی که سوگ و نگرانی با مراقبت روزمره درهم میآمیزند، به این جهان عاطفی عمق میبخشد. خانواده و محله؛ پناهگاه، میراث و محدودیت یکی از نقاط قوت فیلم، پرهیز از تصویرکردن خانوادهٔ استار بهعنوان پسزمینهای بیاثر است. خانواده در این روایت هم پناهگاه است و هم میدان گفتوگو دربارهٔ خطر، عزتنفس و انتخاب.
پدر و مادر استار هرکدام از تجربههای خود به آیندهٔ فرزندان نگاه میکنند؛ اختلاف دیدگاهشان صرفاً تنشی روایی نیست، بلکه نشان میدهد حفاظت از خانواده در محیطی نابرابر چه معنای دشواری پیدا میکند. محله نیز با کلیشهٔ رایجِ «محیط خطرناک» خلاصه نمیشود. فیلم در کنار خشونت و ناامنی، پیوندهای انسانی، خاطرهٔ مشترک و حس تعلق را نشان میدهد.
این انتخاب مهم است، زیرا محله را نه علت ساده و یگانهٔ مشکلات، بلکه بخشی از زندگی پیچیدهٔ شخصیتها میسازد. بااینحال، برخی چهرههای فرعی مجال کافی برای رشد پیدا نمیکنند و گاه بیشتر در خدمت پیشبرد بحث اصلیاند تا شخصیتهایی مستقل با تعارضهای کامل. این محدودیت در گسترهٔ داستانی فیلم محسوس است، بهخصوص وقتی چندین مسئلهٔ اجتماعی و خانوادگی در زمانی فشرده کنار هم قرار میگیرند.
« همین جزئیات باعث میشوند تحول شخصیت از درون آغاز شود و بهتدریج در رفتار و انتخابهایش آشکار گردد. »
شخصیتها و اجرا
روایت و اقتباس؛ کشش در برابر شتاب فیلم با تکیه بر نقطهنظر استار، مخاطب را بهتدریج وارد پیامدهای یک واقعه میکند. تعلیق اصلی تنها در دانستن آنچه رخ داده نیست؛ در فهمیدن این است که چگونه روایتهای گوناگون از آن واقعه شکل میگیرند و چگونه هرکدام بر زندگی بازماندگان اثر میگذارند. همین تمرکز، قصه را عاطفی و پرکشش نگه میدارد.
فیلم بهجای آنکه اندوه را صرفاً در صحنههای تکاندهنده خلاصه کند، آن را در تصمیمهای روزمره، روابط و سکوتهای شخصیت اصلی جاری میسازد. بااینحال، تراکم موضوعها گاه به زیان ریتم تمام میشود. روایت میخواهد همزمان به سوگ، روابط خانوادگی، خشونت محله، تبعیض، رسانه و واکنش مدرسه بپردازد.
حاصل، در بخشهایی حرکت شتابزدهای است که فرصت نمیدهد همهٔ تحولات به یک اندازه در شخصیتها جا بیفتند. بعضی تغییر موضعها یا واکنشها ناگهانی به نظر میرسند؛ نه لزوماً ناممکن، بلکه کمپرداختهتر از آنکه وزن عاطفیشان کاملاً به مخاطب منتقل شود. این فشردگی از نیروی کلی داستان نمیکاهد، اما از ظرافت آن میکاهد.
بیان اجتماعی؛ ضرورتِ پیام و خطرِ شعار «The Hate U Give» آشکارا میخواهد دربارهٔ نژادپرستی، خشونت پلیس و قدرت روایت عمومی حرف بزند. صراحت فیلم در این زمینه بخشی از هویت آن است: اثر نمیکوشد مسئله را به تعارضی بیطرف و انتزاعی تبدیل کند یا رنج شخصیتها را از زمینهٔ اجتماعیشان جدا سازد.
« همین تمرکز، قصه را عاطفی و پرکشش نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همین رو، برای مخاطبی که کمتر با این تجربهها روبهرو شده، فیلم میتواند دریچهای به پرسشهایی باشد که در زندگی روزمره نادیده میمانند. اما همین صراحت همیشه به ظرافت دراماتیک نمیانجامد. گاهی دیالوگها بیش از آنکه از دل موقعیت و شخصیت بجوشند، حامل مضموناند؛ انگار فیلم نگران است مبادا پیامش بهاندازهٔ کافی روشن دریافت نشود.
در چنین لحظاتی، مخاطب بهجای آنکه خود از برخورد شخصیتها به نتیجه برسد، با نتیجهای ازپیشبیانشده روبهرو میشود. این گرایش به بیان مستقیم، از اهمیت موضوع کم نمیکند، اما پیچیدگی برخی موقعیتها را محدود میسازد. اثر زمانی بیشترین تأثیر را دارد که اجازه میدهد تجربهٔ استار و تناقضهای اطرافش خود سخن بگویند.
فضا و لحن؛ واقعگرایی همراه با ملودرام فیلم در ساخت فضای دوگانهٔ زندگی استار موفق است. تفاوت محیطها تنها با رنگ و طراحی مکان نشان داده نمیشود؛ در رفتار آدمها، نوع گفتوگو و انتظارات اجتماعی نیز حضور دارد. این تمایز کمک میکند تا فشارِ سازگارشدن را نه بهصورت مفهومی انتزاعی، بلکه در جزئیات ملموس زندگی روزانه ببینیم.
فضای واقعگرایانهٔ محله و مدرسه، به روایت احساس نزدیکی میدهد و مانع میشود موضوعات فیلم صرفاً در حد شعار باقی بمانند. لحن اثر میان درام اجتماعی و ملودرام حرکت میکند. لحظات آرام خانوادگی و شوخطبعیهای پراکنده، در برابر سنگینی ماجرا فرصتی برای تنفس فراهم میآورند؛ در عین حال، بعضی اوجهای احساسی با تأکید آشکار همراهاند و کمتر به ظرافت متکی میمانند.
« اما همین صراحت همیشه به ظرافت دراماتیک نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
این نوسان گاه باعث میشود صحنهها از نظر لحن کاملاً همجنس به نظر نرسند. بااینهمه، فیلم معمولاً پیوند عاطفی خود با استار را حفظ میکند و اجازه نمیدهد تلخی موضوع به تماشایی سرد و صرفاً تحلیلی بدل شود. جمعبندی «The Hate U Give» فیلمی اثرگذار دربارهٔ نوجوانی است که ناچار میشود میان امنیت شخصی، وفاداری به حقیقت و فشارهای اجتماعی راهی برای سخنگفتن پیدا کند.
بازی قدرتمند آماندلا استنبرگ، حضور مؤثر خانواده و پرداختن به مسئلهای جدی، ستونهای اصلی موفقیت آناند. در مقابل، کمعمقی بعضی شخصیتهای فرعی، شتاب در بخشهایی از روایت و گرایش گاهبهگاه به بیان شعاری، از پیچیدگی و توازن اثر میکاهند. با وجود این کاستیها، فیلم از آن دسته درامهایی است که نیروی خود را تنها از حادثهٔ مرکزی نمیگیرد؛ آنچه در ذهن میماند، دشواریِ زندگی در دو جهان و بهای انتخابِ صداست.
اثری عاطفی و قابلبحث که ارزشش بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخهای ساده باشد، در واداشتن مخاطب به دیدن و شنیدن تجربهای است که اغلب بیرون از مرکز توجه باقی میماند.
« این نوسان گاه باعث میشود صحنهها از نظر لحن کاملاً همجنس به نظر نرسند. »



ثبت دیدگاه