نقد و بررسی
نقد شادترین روز زندگی اولی ماکی (The Happiest Day in the Life of Olli Mäki) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان رینگ و زندگی روزمره فیلم «The Happiest Day in the Life of Olli Mäki» ساختهٔ Juho Kuosmanen، در ظاهر از مصالح آشنای یک درام ورزشی شکل میگیرد: ورزشکاری از شهری کوچک، فرصتی بزرگ برای قهرمانی جهان و روزهایی آکنده از تمرین، فشار و انتظارات عمومی. اما فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که قرار نیست مسیر معمول این داستان را دنبال کند.
مسئلهٔ اصلی آن نه پیروزی در رینگ، بلکه فاصلهای است که میان خواستههای دیگران و میل شخصی اولی مکی پدید میآید. داستان در تابستان ۱۹۶۲ میگذرد؛ زمانی که مکی، بوکسور فنلاندی، برای مبارزهای مهم در دستهٔ پروزن آماده میشود. مدیر و اطرافیانش میخواهند او را به چهرهای ملی بدل کنند؛ کسی که با موفقیتش نام فنلاند را بر سر زبانها میاندازد.
در همان حال، آشنایی و دلبستگی او به راییا، توجهش را از نمایش بزرگ پیش رو به سوی تجربهای خصوصی و ساده میکشاند. فیلم این دوگانگی را با هیاهوی پرشور نمینمایاند؛ آن را آرام و در جزئیات روزمره میپروراند. همین انتخاب، اثر را از بسیاری از زندگینامههای ورزشی جدا میکند. قهرمانی بهمثابه انتظار دیگران در بسیاری از فیلمهای ورزشی، قهرمان باید بر مانعی بیرونی غلبه کند و سرانجام به پیروزیای برسد که معنای زندگیاش را روشن میکند.
« اما فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که قرار نیست مسیر معمول این داستان را دنبال کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در اینجا اما «قهرمانشدن» خود به پرسشی بدل میشود: آیا عنوان و شهرت همان چیزی است که شخصیت اصلی میخواهد؟ فیلم پاسخ را به شعار تبدیل نمیکند؛ بلکه نشان میدهد چطور هر کس در پیرامون مکی، تصویری از موفقیت برای او ساخته است. مدیرش، الیس آسک، بیش از آنکه تنها مربی یا همراهی حرفهای باشد، نمایندهٔ سازوکاری است که ورزشکار را به نماد بدل میکند.
مبارزه دیگر صرفاً آزمونی جسمانی نیست؛ به رویدادی عمومی تبدیل شده که باید برای تماشاگران، رسانهها و غرور ملی معنا داشته باشد. در این میان، مکی با خویشتنداری و کمحرفیاش در برابر تصویری که از او ساختهاند مقاومت میکند؛ مقاومتی نه از جنس شورش آشکار، بلکه از جنس فاصلهگرفتن و نپذیرفتن نقشِ ازپیشنوشتهشده.
عاشقانهای بیهیاهو رابطهٔ اولی و راییا موتور عاطفی فیلم است، اما فیلم از تبدیل آن به ملودرامی پرکشمکش پرهیز میکند. دلبستگی آنها بیشتر از خلال حضور مشترک، نگاهها، مکثها و لحظههای عادی شکل میگیرد تا اعترافهای پرطمطراق یا بحرانهای ساختگی. این خویشتنداری به رابطه کیفیتی باورپذیر میدهد: عشقی که هنوز در حال شکلگرفتن است و درست به همین دلیل شکننده، زنده و اندکی نامطمئن به نظر میرسد.
« در اینجا اما «قهرمانشدن» خود به پرسشی بدل میشود: آیا عنوان و شهرت همان چیزی است که شخصیت اصلی میخواهد؟ »
شخصیتها و اجرا
بازی Jarkko Lahti و Oona Airola در ایجاد این صمیمیت نقشی اساسی دارد. Lahti مکی را با کمترین اغراق بازی میکند؛ گویی شخصیتش بهجای توضیحدادن احساسات، آنها را در رفتارهای کوچک و گاه نامنتظر آشکار میکند. Airola نیز راییا را به حضور صرفاً رمانتیک یا انگیزهای برای قهرمان تقلیل نمیدهد.
میان این دو، رابطهای شکل میگیرد که بیش از آنکه حاشیهٔ مسابقه باشد، مرکز عاطفی آن است. البته کمگویی مکی گاه به ابهام میرسد و ممکن است تماشاگر را از دسترسی به لایههای درونی او دور نگه دارد؛ بااینحال، این فاصله با شیوهٔ کلی فیلم همخوان است. فرمی که گذشته را لمسپذیر میکند تصویربرداری سیاهوسفید فیلم صرفاً نشانهای برای اعلام «داستانی در گذشته» نیست.
بافت دانهدار تصویر، قابهای نزدیک و حرکتهای دستی دوربین، فضایی میسازند که هم حس بازسازی تاریخی دارد و هم گاه به مشاهدهای مستندگونه نزدیک میشود. دوربین در پی زرقوبرق و ترکیببندیهای پرشکوه نیست؛ بیشتر به آدمها و محیط اطرافشان نزدیک میماند. نتیجه، گذشتهای صیقلی و نوستالژیک نیست، بلکه جهانی ملموس و کمی ناآرام است.
« بازی Jarkko Lahti و Oona Airola در ایجاد این صمیمیت نقشی اساسی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تضاد میان زندگی روستایی و فضای پرنور هلسینکی نیز از همین راه برجسته میشود. شهر با وعدهٔ شهرت و عظمت وارد فیلم میشود، اما دوربین آن را به صحنهای افسانهای بدل نمیکند. ساختمانها، جمعیتها و مقدمات عمومیِ مسابقه، در کنار لحظههای خصوصی و خودمانی قرار میگیرند. سیاهوسفیدبودن تصویر، فاصلهٔ میان این دو جهان را نه با رنگ، بلکه با نور، بافت و تراکم قابها بیان میکند.
طنز خشک و لحن انسانی یکی از جذابیتهای فیلم، طنز understated و کمصدای آن است؛ طنزی که از شوخیهای آشکار یا موقعیتهای ساختگی نمیآید، بلکه از ناسازگاری میان جدیتِ مناسبات عمومی و سادگیِ شخصیتها زاده میشود. هنگامی که اطرافیان میکوشند از مکی قهرمانی ملی بسازند، واکنش فروتنانه و گاه سردرگم او خود نوعی کمدی آرام پدید میآورد.
فیلم به شخصیتهایش نمیخندد؛ موقعیتهایی را نشان میدهد که در آنها جاهطلبی و تشریفات از نگاه آدمی معمولی کمی نامأنوس به نظر میرسند. این لحن، فیلم را از تلخی کامل دور میکند، بیآنکه فشارها را بیاهمیت جلوه دهد. درام، میان شوخی ظریف و اندوه پنهان تعادل برقرار میکند. از همین رو، جهان اثر نه کاملاً رؤیایی است و نه سراسر سخت و خشن؛ انسانی است، با لحظههایی از خنده، بیحوصلگی و نگرانی که در کنار هم جریان دارند.
« تضاد میان زندگی روستایی و فضای پرنور هلسینکی نیز از همین راه برجسته میشود. »
قوتها و کاستیها
بوکس، بیرون از کلیشهٔ ورزشی تماشاگرانی که انتظار دارند فیلمی دربارهٔ بوکس بر تمرینهای نفسگیر، تاکتیکهای مبارزه و رویارویی نهایی تمرکز کند، ممکن است با انتخابهای Kuosmanen غافلگیر شوند. بوکس در فیلم حضور دارد، اما همواره در مرکز قاب نیست. بیشتر اوقات، مسابقه سایهای است که بر زندگی روزمرهٔ مکی افتاده: وزنی که باید کم شود، بدنی که باید آماده بماند و توقعی که از او میخواهد خود را با معنای عمومیِ رویداد هماهنگ کند.
این انتخاب از نظر دراماتیک جسورانه است، اما بیهزینه نیست. ریتم آرام و کمحادثهٔ فیلم ممکن است برای بخشی از مخاطبان کشدار جلوه کند؛ بهویژه اگر انتظار داشته باشند تنش ورزشی پیوسته افزایش یابد. پرداخت محدود به خود مبارزه نیز شاید برای علاقهمندان به جزئیات فنی بوکس رضایتبخش نباشد.
بااینحال، کمرنگکردن مسابقه با موضوع فیلم تناسب دارد: آنچه اهمیت مییابد نه چگونگی نمایش قدرت در رینگ، بلکه معنایی است که دیگران به این مسابقه تحمیل میکنند. جمعبندی «The Happiest Day in the Life of Olli Mäki» فیلمی کوچکاندیش به معنای محدودکنندهٔ واژه نیست؛ اثری است که آگاهانه از عظمتنمایی فاصله میگیرد تا به تجربهای ظریفتر نزدیک شود.
« بوکس در فیلم حضور دارد، اما همواره در مرکز قاب نیست. »
جمعبندی
Juho Kuosmanen داستان یک فرصت ورزشی بزرگ را به تأملی دربارهٔ شهرت، میل شخصی و معنای کامیابی بدل میکند. بازیهای طبیعی، تصویر سیاهوسفید و طنز کمصدا، جهانی میسازند که در آن لحظههای ساده گاه از وعدهٔ قهرمانی پرمعناترند. کمتحرکی روایت و رازآمیزماندن بخشی از شخصیت مکی ممکن است برای همه جذاب نباشد؛ اما همین فاصلهگرفتن از هیجان قراردادی، هویت فیلم را شکل میدهد.
اثر از تماشاگر نمیخواهد برای پیروزیای باشکوه آماده شود؛ از او دعوت میکند به این فکر کند که شاید زندگی مطلوب، همیشه با تصویری که دیگران از موفقیت میسازند یکی نباشد. در این نگاه آرام و بیادعا، فیلم به جای آنکه دربارهٔ فتح یک عنوان باشد، دربارهٔ پیدا کردن لحظهای است که آدم میتواند آن را واقعاً از آنِ خود بداند.
« Juho Kuosmanen داستان یک فرصت ورزشی بزرگ را به تأملی دربارهٔ شهرت، میل شخصی و معنای کامیابی بدل میکند. »
ثبت دیدگاه