نقد و بررسی
نقد درخت اعدام (The Hanging Tree) | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی در سایهٔ طناب دار «The Hanging Tree» وسترنی است که از همان آغاز، بیش از آنکه وعدهٔ ماجراجویی پرشتاب بدهد، مخاطب را به قلمرویی خشن، ناآرام و از نظر اخلاقی لغزان میبرد. داستان در اردوگاهی معدنی در مونتانا میگذرد؛ جایی که قانون هنوز استوار نشده و جمعیت مهاجر، در کنار امید به ثروت، با خشونت، حرص و بدگمانی زندگی میکند.
جوزف «داک» فریل، پزشکی با گذشتهای مبهم، با نجات دادن رونه از دست جمعیتی خشمگین وارد این اجتماع میشود و بهتدریج در مناسبات آن جای میگیرد. فیلم از همین موقعیت، پرسشی محوری میسازد: آیا کسی که دیگران را درمان میکند، خود نیز میتواند از گذشتهٔ خویش رهایی یابد؟ این اثر به کارگردانی دلْمر دیوز، بر پایهٔ داستانی از دوروتی ام.
جانسون ساخته شده و با وجود چارچوب آشنای وسترن، به درام روانشناختی و اخلاقی نزدیک میشود. خشونت در آن صرفاً وسیلهای برای پیشبرد حادثه نیست؛ بخشی از نظم اجتماعیِ اردوگاه است، نظمی که در غیاب قانون رسمی، جمعیت برای خود میسازد و هر لحظه ممکن است به مجازاتی خودسرانه بدل شود. فیلم بهجای آنکه جهانش را به قهرمانان و تبهکاران ساده تقسیم کند، محیطی نشان میدهد که در آن ترس، نیاز و منفعت شخصی رفتار آدمها را شکل میدهد.
البته این نگاه همیشه به ژرفای بالقوهٔ خود نمیرسد، اما به فیلم هویتی سنگین و متمایز میبخشد. داک فریل؛ درمانگر و مردی زخمخورده گری کوپر در نقش داک فریل، حضوری کمحرف و کنترلشده دارد. او قهرمانی پرجلوه و اهل خطابه نیست؛ بیشتر با سکوت، مکث و نگاهش شناخته میشود. همین خویشتنداری، فاصلهٔ او را از مردم اردوگاه برجسته میکند و در عین حال کنجکاوی میانگیزد: چه چیزی او را به این گوشهٔ دورافتاده کشانده و چرا تا این اندازه مراقب است که دیگران به درون زندگیاش راه نیابند؟
« این اثر به کارگردانی دلْمر دیوز، بر پایهٔ داستانی از دوروتی ام. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم دربارهٔ گذشتهٔ او اطلاعات را یکباره آشکار نمیکند و این پنهانکاری، به شخصیت نوعی تیرگی میبخشد، بیآنکه لازم باشد رازهایش را در اینجا بازگو کنیم. فریل در مقام پزشک، با رنج دیگران مواجه میشود؛ اما رفتار شخصیاش همیشه همدلانه و بینقص نیست. او گاهی حمایت را با سلطه درمیآمیزد و کمکش به رونه، از همان ابتدا رابطهای پیچیده و نابرابر میسازد.
این تناقض از جذابترین سویههای شخصیت اوست: مردی که توانایی نجاتبخشیدن دارد، اما هنوز نمیداند چگونه با دیگران رابطهای برابر برقرار کند. بازی کوپر این دوگانگی را با کمترین اغراق منتقل میکند. زیر ظاهر سخت و گاه بدخلق فریل، نشانههایی از شفقت دیده میشود؛ با این حال، فیلم او را از پیامدهای انتخابهایش معاف نمیکند.
الیزابت؛ آسیبپذیری بدون تسلیم ماریا شل در نقش الیزابت، لطافتی به جهان زمخت فیلم میآورد، اما شخصیت او را به نمادی ساده از معصومیت یا درماندگی فرو نمیکاهد. او با شوکی شدید وارد روایت میشود و وضعیتش، رابطهٔ او با فریل را از همان ابتدا در فضایی حساس و نامطمئن قرار میدهد. فیلم در پرداخت رنج روانی او لحظاتی مؤثر دارد، زیرا آسیبپذیریاش را تنها بهانهای برای ایجاد هیجان نمیکند؛ حضور او بر شیوهٔ نگاه دیگران و بر فضای اخلاقی داستان اثر میگذارد.
بااینهمه، الیزابت در بعضی بخشها بیش از آنکه از درونیات مستقل و گسترده برخوردار باشد، در مدارِ تحول فریل و خطرهای پیرامونش قرار میگیرد. همین محدودیت، بهویژه در مقایسه با ظرفیت عاطفی بازی شل، محسوس است. بازی او با ظرافت و وقار پیش میرود و احساسات را به نمایشهای پرزرقوبرق بدل نمیکند.
« فریل در مقام پزشک، با رنج دیگران مواجه میشود؛ اما رفتار شخصیاش همیشه همدلانه و بینقص نیست. »
شخصیتها و اجرا
در برابر فضای خشن و مردانهٔ اردوگاه، حضورش نیرویی آرام اما مقاوم دارد؛ نیرویی که فیلم گاهی بهخوبی میبیند و گاهی فرصت نمییابد آن را با عمق بیشتری بپروراند. اردوگاه معدن؛ جامعهای ساختهشده از طمع و ترس یکی از موفقیتهای مهم فیلم، ساختن فضایی است که در آن منظرهٔ طبیعی و اجتماع انسانی دو قطب جدا از هم نیستند.
اردوگاه معدنی، در دل چشماندازهای باز و باشکوه، هم کوچک و شکننده به نظر میرسد و هم تهدیدآمیز. رودخانه، کوهستان و زمینهای سنگلاخی، صرفاً پسزمینهٔ زیبا نیستند؛ گستردگی طبیعت در برابر تنگنای روابط انسانی قرار میگیرد. فضای بیرونیِ باز، الزاماً آزادی نمیآورد و اجتماع کوچک نیز، با شایعه و قضاوت و خشونت جمعی، میتواند برای فرد به زندانی بیدیوار تبدیل شود.
تصویربرداری تد مککورد به این تضاد کمک میکند. قابها از یک سو وسعت محیط را به رخ میکشند و از سوی دیگر، شخصیتها را در دل فضایی بیرحم و ناپایدار قرار میدهند. فضای فیلم نه سرشار از شکوه رمانتیک غرب است و نه کاملاً واقعگرایانه و روزمره؛ بیشتر به چشماندازی میماند که در آن امید به ثروت با خطر فروپاشی اخلاقی همراه است.
بر اساس گزارشهای تولید، فیلم در نواحی کوهستانی نزدیک یاکیما در ایالت واشینگتن تصویربرداری شده است؛ انتخابی که به تصویر مونتانای داستان، دامنه و بافت طبیعی قابلباوری میدهد. بازیها و چهرههای اردوگاه در کنار بازی کوپر و شل، کارل مالدن در نقش فرانسوی پلانت حضوری پرانرژی و اثرگذار دارد.
« اردوگاه معدنی، در دل چشماندازهای باز و باشکوه، هم کوچک و شکننده به نظر میرسد و هم تهدیدآمیز. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مالدن نقش را به تیپی یکدست و بیروح تبدیل نمیکند؛ در شخصیت او رگههایی از غرور، هوس، ضعف و گاه نوعی صمیمیت دیده میشود. همین ترکیب، او را از یک مانع داستانی صرف فراتر میبرد و به یکی از چهرههای بهیادماندنی اردوگاه بدل میکند. رابطهٔ او با دیگران نیز بخشی از بافت اجتماعی فیلم است: پیوندها در این جهان نه کاملاً قابلاعتمادند و نه سراسر خصمانه.
جرج سی. اسکات نیز در نقش گِراب، حضوری تند و پرتنش دارد، هرچند خود شخصیت بیشتر بر پایهٔ چند ویژگی برجسته ساخته شده و پیچیدگی چندانی پیدا نمیکند. رونه، با بازی بن پیازا، از نظر طرح داستانی اهمیت دارد، اما میتوان احساس کرد که رابطهٔ او با فریل ظرفیت گسترش بیشتری داشته است. فیلم گاه شخصیتهای فرعی را برای راهانداختن موقعیتها به کار میگیرد، بیآنکه همیشه زمان کافی برای نشان دادن دگرگونی یا تناقضهای درونیشان اختصاص دهد.
این شتاب در پرداخت، یکی از فاصلههای میان بلندپروازی مضمون و دستاورد نهایی اثر است. ریتم، موسیقی و ناهماهنگیهای روایت ریتم «The Hanging Tree» تابع فضای سنگین آن است. مکثها و پیشروی آرام روایت، به حس انزوا و انتظار کمک میکنند؛ اما همین انتخاب در بخشهایی به کندی بدل میشود. فیلم گاهی به موقعیتی میرسد که باید بهسرعت از آن عبور کند، اما صحنهها بیش از اندازه در همان حالوهوا میمانند.
در سوی دیگر، برخی زمینههای روانشناختی یا روابط میان شخصیتها میتوانستند فرصت بیشتری برای شکلگیری داشته باشند. نتیجه، نوسانی است میان تأملی که به اتمسفر خدمت میکند و کندیای که از تنش میکاهد. موسیقی مکس اشتاینر و ترانهٔ عنوان، نقشی آشکار در ساخت حالوهوای اثر دارند. ترانهٔ «The Hanging Tree» با صدای مارتی رابینز، در آغاز و پایان فیلم همچون چارچوبی موسیقایی برای جهان داستان عمل میکند؛ صدایی که با سنت وسترن پیوند دارد، اما رنگی تیره و مرثیهگون نیز به آن میدهد.
« همین ترکیب، او را از یک مانع داستانی صرف فراتر میبرد و به یکی از چهرههای بهیادماندنی اردوگاه بدل میکند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب برای همه خوشایند نیست: ممکن است برای برخی شنوندگان پررنگ یا ناهماهنگ با فضای دراماتیک فیلم به نظر برسد. بااینحال، حضور آن را نمیتوان عنصری تزئینی دانست؛ موسیقی در حافظهٔ اثر باقی میماند و به لحن آن انسجام میبخشد. ترانهٔ عنوان نامزد دریافت جایزهٔ اسکار شد. جمعبندی «The Hanging Tree» وسترنی بینقص یا کاملاً یکدست نیست.
روایت در بعضی مقاطع به عمقی که شخصیتها و موقعیتهایش وعده میدهند نمیرسد، و ریتم آرام آن میتواند فاصلهای میان مخاطب و قصه ایجاد کند. بااینحال، فضای تاریک و ماندگار، حضور تأثیرگذار گری کوپر و ماریا شل، و بازی پُرکشش کارل مالدن، به فیلم هویتی مستقل میبخشند. اثر در بهترین لحظاتش دربارهٔ امکان شفقت در جامعهای سخن میگوید که خشونت را عادی کرده است؛ دربارهٔ آدمهایی که هم میتوانند نجاتبخش باشند و هم به دیگران آسیب بزنند، و جمعیتی که قضاوتش را بهسرعت به مجازات بدل میکند.
اگر انتظار وسترنی پرحادثه و بیوقفه داشته باشیم، این فیلم ممکن است کند یا نامتوازن جلوه کند. اما برای مخاطبی که به درامهای اخلاقی، شخصیتهای زخمخورده و فضاهای سرد و خشن علاقه دارد، «The Hanging Tree» اثری دیدنی و قابلتأمل است؛ فیلمی که نیروی اصلیاش نه در غافلگیریهای پرشتاب، بلکه در سایهای است که بر چهرهٔ آدمها و بر اجتماع کوچک داستان میاندازد.
« ترانهٔ عنوان نامزد دریافت جایزهٔ اسکار شد. »
ثبت دیدگاه