نقد و بررسی
نقد خورشید معلق 2022 (The Hanging Sun) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آفتاب نیمهشب و تاریکی وجدان «خورشیدِ آویخته» فیلمی جنایی و درام است که از همان آغاز بر تضادی تصویری و اخلاقی بنا میشود: آدمی که از گذشتهای خونآلود میگریزد، به جایی میرسد که خورشید غروب نمیکند، اما روشناییِ بیوقفه نیز الزاماً به معنای رهایی نیست. جان، مردی که در کار خشونت مهارت دارد اما دلبسته آن نیست، پس از سرپیچی از پدر تبهکارش راهی شمال میشود و در آبادیای منزوی پناه میگیرد.
آنجا با لی و پسرش کالب آشنا میشود؛ دیداری که او را از صرفِ بقا به پرسشی دشوارتر میکشاند: آیا کسی که عمری در خدمت خشونت بوده، میتواند شکل دیگری از زندگی را تصور کند؟ فیلم، ساختهٔ فرانچسکو کاروتزینی و اقتباسی از رمان «خورشید نیمهشب» نوشتهٔ یو نسبو، میان تریلر جنایی، ملودرام و عاشقانه حرکت میکند.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه به تعقیبوگریز و حادثه تکیه کند، به فضای معلق و سنگین خود وابسته است؛ فضایی که در آن گذشته همچون سایهای بلند، حتی زیر نور پیوستهٔ شمال، از شخصیتها جدا نمیشود. جغرافیای انزوا یکی از مؤثرترین عناصر فیلم، محیط شمالی و دورافتادهٔ آن است. طبیعت در اینجا پسزمینهای زیبا برای قابها نیست؛ نیرویی است که بر رفتار و احساس آدمها فشار میآورد.
دریا، جنگل و سکونِ آبادی، جهانی را میسازند که گویی بیرون از زمان معمول جریان دارد. خورشیدِ نیمهشب نیز فقط پدیدهای طبیعی نیست: روشناییِ طولانی، خواب و بیداری را درهم میریزد و به داستان کیفیتی رؤیایی، گاه کابوسوار میدهد. تصویربرداری، بهجای آنکه منظرهها را صرفاً به رخ بکشد، از آنها برای برجستهکردن تنهایی جان و محدودیت انتخابهایش استفاده میکند.
« جغرافیای انزوا یکی از مؤثرترین عناصر فیلم، محیط شمالی و دورافتادهٔ آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پهنههای باز، paradoxically، حس آزادی نمیآفرینند؛ آدمها در آنها کوچک و بیپناه به نظر میرسند. سکون روستا نیز آرامشبخش نیست، زیرا زیر سطح ظاهراً خاموش آن، داوری اجتماعی، باورهای سختگیرانه و خاطرات خشونتآمیز جریان دارند. در چنین فضایی، پناهگاه هیچگاه کاملاً امن نیست: هرچه جان بیشتر میکوشد ناپدید شود، حضورش در جامعهٔ کوچک روستا آشکارتر میشود.
جان و امکان رستگاری هستهٔ دراماتیک فیلم، کشمکش جان با گذشته و وجدان خویش است. او قهرمانی نیست که ناگهان به شخصیتی پاک و بیتقصیر بدل شود؛ جذابیت بالقوهٔ شخصیت در فاصلهای است که میان تواناییاش برای خشونت و میلش به ترک آن وجود دارد. جان بهخوبی میداند چگونه از خطر بگریزد، اما پرسش اصلی این است که آیا میتواند از نقشی که سالها در آن زیسته نیز بیرون بیاید.
آشنایی با لی و کالب این پرسش را ملموستر میکند. پیوند جان با کودک، بهویژه، امکان تجربهٔ نوعی مسئولیت و مهر را پیش روی او میگذارد؛ رابطهای که در برابر منطق معامله و تهدیدِ جهان جنایی قرار میگیرد. بااینحال، فیلم گاهی مسیر تحول او را بیش از اندازه فشرده میکند. تغییر درونیای که نیازمند زمان و جزئیات رفتاری است، در چند لحظهٔ کلیدی خلاصه میشود و به همین دلیل، برخی از گامهای احساسی شخصیت کاملاً قانعکننده از کار درنمیآیند.
فیلم ایدهٔ رستگاری را بهخوبی طرح میکند، اما همیشه برای اثبات آن فرصت کافی فراهم نمیآورد. لی و کالب؛ پیوندی که میتوانست ژرفتر باشد لی شخصیتی است که در برابر فشار محیط و تجربههای دشوار، نیرویی درونی از خود نشان میدهد. او صرفاً وسیلهای برای نجات جان یا برانگیختن احساسات تماشاگر نیست؛ گذشتهٔ پرفشارش و نگاه جامعهٔ روستا به او، جایگاهش را در داستان پیچیدهتر میکند.
« پهنههای باز، paradoxically، حس آزادی نمیآفرینند؛ آدمها در آنها کوچک و بیپناه به نظر میرسند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم بیشتر به موقعیتهای بیرونی او میپردازد تا به جهان درونیاش. در نتیجه، مخاطب نشانههایی از رنج و مقاومتش میبیند، اما کمتر فرصت مییابد آنها را از منظر خود لی تجربه کند. کالب در نقطهٔ مقابل خشونت بزرگسالان قرار میگیرد و معصومیت کودکانهاش در شکلگیری رابطهٔ سهنفره اهمیت دارد.
او میتواند پیوندی میان جان و امکان ساختن خانوادهای تازه باشد؛ بااینهمه، کارکرد نمادینش گاه بر فردیت او غلبه میکند. فیلم میخواهد از طریق حضور این کودک، حساسیت جان را آشکار سازد، اما رابطهٔ میان آنها به اندازهای که ایدهٔ داستان وعده میدهد، بسط نمییابد. همین مسئله بر پرداخت عاطفی اثر سایه میاندازد: احساسات مهماند، اما گاه بیش از آنکه ساخته شوند، به مخاطب اعلام میشوند.
بازیها و کشمکشهای انسانی گروه بازیگران، به فیلم وزنی فراتر از قصهٔ جنایی آن میدهد. آلساندرو بورگی در نقش جان، شخصیت را با خویشتنداری و نوعی فرسودگی بازی میکند؛ او مردی به نظر میرسد که خشونت را آموخته، اما از تعلق کامل به آن ناتوان است. این انتخاب با حالوهوای خاموش فیلم هماهنگ است، هرچند گاه همین کمنمایی باعث میشود لایههای عاطفی جان پشت چهرهٔ سرد او پنهان بماند.
جسیکا براون فایندلی برای لی ترکیبی از آسیبپذیری و سرسختی میسازد و اجازه نمیدهد شخصیت به قربانیِ صرف تقلیل یابد. چهرههای باتجربهای چون پیتر مولان و چارلز دنس نیز با حضورشان حس اقتدار و تهدید را تقویت میکنند. در مجموع، بازیها به تنشهای داستان اعتبار میبخشند، اما فیلمنامه همیشه مواد کافی در اختیارشان نمیگذارد تا رابطهها به عمقی پایدار برسند.
« بااینحال، فیلم بیشتر به موقعیتهای بیرونی او میپردازد تا به جهان درونیاش. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی شخصیتهای پیرامونی بیشتر نمایندهٔ یک نیروی تهدیدکنندهاند تا انسانهایی با انگیزههای چندوجهی. ریتم، تعلیق و معماری روایت «خورشیدِ آویخته» در پی تریلری پرشتاب و پرحادثه نیست. تعلیق آن بیشتر از انتظار، سکوت و نزدیکشدن تدریجی خطر پدید میآید. این انتخاب با جغرافیای سرد و حالوهوای درونگرای اثر سازگار است و گاهی به صحنهها مجال میدهد تا تنهایی شخصیتها را بیواسطه منتقل کنند.
موسیقی و طراحی صدا نیز در حفظ این کیفیت نقش دارند: آنها بهجای تحمیل هیجان، حس ناآرامی را زیر سطح صحنهها نگه میدارند. اما همین مکثها همیشه به انباشت معنا نمیانجامند. در بخشهایی، کندی فیلم بیشتر شبیه کاهش انرژی است تا تعلیق سنجیده؛ رویدادها پیش میروند، ولی رابطهها و کشمکشهای درونی به همان نسبت گسترش نمییابند.
در نتیجه، میان لحظههای آرام و نقاط اوج، گاهی خلأیی احساس میشود. روایت همچنین به چند مسیر آشنا در داستانهای فرار، خشونت خانوادگی و رستگاری نزدیک میشود. شماری از چرخشها را میتوان پیش از وقوع حدس زد و همین آشنایی، قدرت غافلگیری فیلم را کاهش میدهد. مضمونها و محدودیتهای اجرایی در لایهٔ مضمونی، فیلم دربارهٔ امکان قطعکردن زنجیرهٔ خشونت است: آیا کسی که در خانوادهای تبهکار پرورش یافته و به ابزار اجرای ارادهٔ دیگران بدل شده، میتواند خود را از آن میراث جدا کند؟
روستای منزوی نیز تصویری ساده از پناهگاه نیست. جامعهای که بر نظم مذهبی و داوریهای جمعی تکیه دارد، ممکن است امنیت عرضه کند، اما همزمان با محدودکردن آزادی افراد، نوع دیگری از فشار را بازتولید کند. به این ترتیب، فیلم میان خشونت آشکار جهان جنایی و خشونت خاموشِ نگاه اجتماع تقابل میسازد.
« برخی شخصیتهای پیرامونی بیشتر نمایندهٔ یک نیروی تهدیدکنندهاند تا انسانهایی با انگیزههای چندوجهی. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این مضمونها گاه بیش از اندازه در سطح باقی میمانند. اثر موقعیتهایی برای کاوش دربارهٔ بخشش، مسئولیت و قضاوت اخلاقی فراهم میآورد، اما کمتر به تناقضهای آنها میپردازد. اگر شخصیتها مجال بیشتری برای انتخابهای دشوار و گفتوگوهای معنادار داشتند، تقابل میان گذشته و امکان زندگی تازه میتوانست پیچیدهتر شود.
از این رو، فیلم در خلق حالوهوا و طرح پرسش تواناتر از پاسخدادن به همان پرسشهاست. جمعبندی «خورشیدِ آویخته» تریلری خوشمنظره و اندوهبار است که ارزش اصلیاش را در فضای شمالی، تصاویر سنجیده و مضمون رستگاری مییابد. فیلم از ایدهای جذاب بهره میبرد: مردی گرفتار گذشته، در مکانی دورافتاده با امکان شکل دیگری از زندگی روبهرو میشود.
بازیها و موسیقی به حفظ تنش کمک میکنند و روشناییِ بیوقفهٔ طبیعت، استعارهای مؤثر برای مواجهه با حقیقتی است که نمیتوان از آن گریخت. در سوی دیگر، ریتم کمانرژی، شخصیتپردازی نهچندان عمیق و پرداخت شتابزدهٔ بعضی رابطهها مانع میشوند که بار عاطفی داستان به اندازهٔ ظرفیتش اثر بگذارد.
فیلم در خلق اتمسفر موفقتر از ساختن تحولهای کاملاً باورپذیر است و برخی از پیچشهایش نیز به قلمرو آشنای تریلرهای جنایی تعلق دارند. بااینهمه، برای تماشاگرانی که از روایتهای آرام، سرد و متکی بر فضا استقبال میکنند، «خورشیدِ آویخته» اثری دیدنی است؛ فیلمی که بیش از هیجانِ لحظهای، تصویری محو اما ماندگار از تنهایی و میل به رهایی به جا میگذارد.
« بااینحال، این مضمونها گاه بیش از اندازه در سطح باقی میمانند. »
ثبت دیدگاه