نقد و بررسی
نقد The Guardians | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی که در دوردست میماند «The Guardians» یا «Les Gardiennes» ساختهٔ Xavier Beauvois، فیلمی دربارهٔ جنگ جهانی اول است که میدان نبرد را تقریباً به تمامی از قاب بیرون میگذارد. جنگ در اینجا نه با صفآرایی ارتشها و انفجارها، بلکه از خلال غیبت مردان، نامههای نگرانکننده، انتظار و کار بیوقفهٔ زنان حضور مییابد.
در مزرعهٔ خانوادهٔ پاردیه، زندگی باید ادامه پیدا کند: زمین شخم بخورد، محصول برداشت شود و خانه سرپا بماند؛ حتی وقتی خبرهای جبهه نظم روزگار را پیوسته برهم میزنند. این انتخاب، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ اصلی دشواری آن. Beauvois بهجای آنکه جنگ را به منظرهای پرحادثه بدل کند، اثرش را بر زندگی عادی میسنجد.
نتیجه، درامی کمصدا و تأملی است که رنج را نه در لحظههای استثنایی، بلکه در تداوم روزهای دشوار جستوجو میکند. فیلم برای این شیوه زمان زیادی میطلبد و انتظار دارد تماشاگر با ضربآهنگ کندش همراه شود. مزرعه بهمثابه میدان نبرد مزرعه در فیلم فقط پسزمینهای روستایی نیست؛ نظامی از کار، مناسبات خانوادگی و جایگاه اجتماعی است.
« این انتخاب، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ اصلی دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
غیبت مردان، زنان را ناگزیر میکند مسئولیتهایی را بپذیرند که پیشتر به آنان واگذار نمیشد، اما این جابهجایی بهسادگی به رهایی نمیانجامد. آنان اختیار بیشتری در ادارهٔ امور پیدا میکنند، ولی همچنان زیر فشار سنت، قضاوت اجتماعی و محدودیتهای اقتصادی زندگی میکنند. به این ترتیب، فیلم نشان میدهد که دگرگونی موقعیت زنان در روزگار جنگ، هم فرصتی واقعی است و هم باری سنگین.
کارهای مزرعه، از دوشیدن دام تا رسیدگی به زمین، با جزئیاتی فراوان نمایش داده میشوند. این تکرارها از یک سو به روایت جسمانیت میبخشند: تماشاگر احساس میکند زمان با کار دستها و خستگی بدن اندازهگیری میشود. از سوی دیگر، همین جزئیات گاه بیش از اندازه امتداد مییابند. هنگامی که هر حرکت روزمره با مکثی طولانی دنبال میشود، مرز میان مشاهدهٔ دقیق و تکرار بیثمر باریک میشود.
آنچه برای برخی مخاطبان مراقبهای تصویری است، برای برخی دیگر ممکن است به سکون و ملال بدل شود. زنان؛ قدرت در دل محدودیت مرکز عاطفی فیلم در شخصیتهای زن و تفاوت شیوهٔ مواجههٔ آنان با بحران قرار دارد. Hortense، مادر خانواده، با سختگیری و انضباط میکوشد مزرعه را حفظ کند؛ نگاه او به کار، صرفاً عملی نیست، بلکه با احساس مسئولیت و محافظت از ساختار خانواده درهمتنیده است.
« به این ترتیب، فیلم نشان میدهد که دگرگونی موقعیت زنان در روزگار جنگ، هم فرصتی واقعی است و هم باری سنگین. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، Solange و Francine هر یک در موقعیتی متفاوت قرار دارند و انتخابهایشان نشان میدهد که زنان این جهان را نمیتوان به یک تجربهٔ واحد فروکاست. فرانسین، دختری یتیم و سختکوش، با ورودش به مزرعه هم نیروی کار تازهای میآورد و هم نظم روابط موجود را تغییر میدهد. حضور او آرام و کمادعاست، اما بهتدریج روشن میشود که جایگاهش در خانواده و روستا تا چه اندازه شکننده است.
ایرس بری این شخصیت را با ظرافت و بیتکلفی بازی میکند: احساسات او اغلب در مکث، نگاه و واکنشهای کوچک آشکار میشوند، نه در بیانهای پرشور. همین بازی طبیعی، فرانسین را از تصویری صرفاً نمادین از رنج یا معصومیت دور میکند و به او کیفیت انسانی میبخشد. عشق و شایعه در سایهٔ جنگ خط عاطفی میان فرانسین و ژرژ، پسر خانواده، وارد فیلم میشود بیآنکه کلیت آن را به ملودرام عاشقانه تبدیل کند.
این رابطه در فضایی شکل میگیرد که فاصله، انتظار و نابرابری اجتماعی بر هر پیوندی سایه انداختهاند. از این رو، عشق در فیلم کمتر یک پناهگاه مطمئن است و بیشتر نیرویی است که خواستههای فردی را با مسئولیتها و مناسبات موجود روبهرو میکند. ورود سربازان آمریکایی نیز زندگی روستا را از بیرون متأثر میسازد.
« حضور او آرام و کمادعاست، اما بهتدریج روشن میشود که جایگاهش در خانواده و روستا تا چه اندازه شکننده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور آنان فقط نشانهای از گستردهتر شدن جنگ نیست؛ تفاوتهای فرهنگی و اقتصادی را به فضای بستهٔ روستا وارد میکند و زمینهٔ شکلگیری شایعه و داوری را فراهم میآورد. فیلم در این بخش بهخوبی نشان میدهد که جامعه چگونه رفتار زنان را زیر ذرهبین میبرد و چگونه سخن مردم میتواند روابط و اعتبار افراد را دگرگون کند.
بااینحال، برخی تصمیمها و واکنشهای شخصیتها به اندازهای که باید از نظر درونی پرورده نمیشوند؛ گاهی تماشاگر بیش از آنکه انگیزهها را دریابد، فقط پیامدهایشان را میبیند. تصویر، سکوت و موسیقی مهمترین دستاورد بصری فیلم در پیوند میان طبیعت و زندگی روزمره است. دشتها، درختان، زمینهای کشاورزی و نور متغیر فصلها صرفاً منظرههایی زیبا نیستند؛ با گذر زمان و کار مداوم شخصیتها معنا پیدا میکنند.
قابها اغلب وسعت چشمانداز را در کنار کوچکی انسان قرار میدهند و از این راه، هم شکوه طبیعت را نشان میدهند و هم آسیبپذیری کسانی را که باید در آن کار کنند. فضای روستایی و حالوهوای تاریخی، بدون آنکه به نمایش پرزرقوبرق دوره تبدیل شود، قانعکننده از کار درآمده است. سکوت نیز بخشی اساسی از زبان فیلم است.
« تصویر، سکوت و موسیقی مهمترین دستاورد بصری فیلم در پیوند میان طبیعت و زندگی روزمره است. »
قوتها و کاستیها
نبودِ موسیقی پیوسته یا گفتوگوهای توضیحی باعث میشود صداهای محیط و ریتم کار اهمیت پیدا کنند. این سکوت، خلأ نیست؛ حامل اضطراب و اندوهی است که شخصیتها مجال یا توان بیان مستقیمش را ندارند. موسیقیِ گهگاه، بهجای آنکه احساسات را به تماشاگر دیکته کند، بر لحظههایی محدود تکیه میکند. حاصل، فضایی است که جنگ در آن بیش از هر چیز به صورت فشار نامرئی و مداوم تجربه میشود.
ریتم و مسئلهٔ کشآمدن آهستگی فیلم تصمیمی فرمی است، نه تصادفی؛ اما تصمیمی که همیشه به نتیجهٔ یکسان نمیرسد. بعضی مکثها به تماشاگر فرصت میدهند تغییرات کوچک در روابط و چهرهها را دریابد. تکرار کارهای روزانه نیز مضمون استمرار و فرسودگی را تقویت میکند. بااینحال، در بخشهایی از فیلم، صحنههای مزرعه چنان طولانی میشوند که اطلاعات یا تحول تازهای به روایت نمیافزایند.
آنگاه کندی دیگر صرفاً بازتاب زمان زیسته نیست، بلکه احساس توقف ایجاد میکند. این مسئله بر پیوند عاطفی با داستان نیز اثر میگذارد. فیلم در ساخت جهان خود دقیق است، اما در برخی لحظات از حرکت درونی شخصیتها عقب میماند. تماشاگر میتواند فضای کار و انتظار را لمس کند، ولی همیشه به همان اندازه به پیچیدگی انتخابها نزدیک نمیشود.
« نبودِ موسیقی پیوسته یا گفتوگوهای توضیحی باعث میشود صداهای محیط و ریتم کار اهمیت پیدا کنند. »
جمعبندی
افزون بر این، بخش پایانی لحنی ملودراماتیکتر پیدا میکند؛ تغییری که با خویشتنداری بخشهای پیشین کاملاً همآهنگ نیست و ممکن است اثر احساسی مورد نظر را کاهش دهد. جمعبندی «The Guardians» روایتی آرام و تصویری از جنگی است که پشت جبهه، در خانه و مزرعه، زندگی زنان را دگرگون میکند. ارزش فیلم در جابهجایی نگاه از میدان نبرد به کارهای روزمره و در توجهش به زنانی است که نهفقط منتظر بازگشت مردان، بلکه مسئول حفظ زمین و خانوادهاند.
بازی تأثیرگذار ایرس بری، قاببندیهای چشمنواز و بهرهگیری معنادار از سکوت، به اثر هویتی روشن میبخشند. در برابر این امتیازها، ریتم بسیار کند، تکرار بعضی صحنههای کاری و پرداخت ناکافی برخی تصمیمها مانع از آن میشوند که فیلم در تمام طول خود به یک اندازه درگیرکننده بماند. پایان نیز با گرایش ملودراماتیکش از ظرافتی که پیشتر شکل گرفته فاصله میگیرد.
بااینهمه، فیلم برای تماشاگرانی که با سینمای تأملی و مشاهدهٔ جزئیات روزمره ارتباط میگیرند، اثری پرحوصله و خوشتصویر است؛ درامی که سکوت را به زبان رنج و تابآوری بدل میکند، هرچند گاهی بیش از اندازه در همان سکوت مکث میکند.
« بازی تأثیرگذار ایرس بری، قاببندیهای چشمنواز و بهرهگیری معنادار از سکوت، به اثر هویتی روشن میبخشند. »
ثبت دیدگاه