نقد و بررسی
نقد نگهبانان (The Guardians) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای اکشن «The Guardians» یا «Schutzengel» محصول آلمان در سال ۲۰۱۲، فیلمی اکشن و دلهرهآور به کارگردانی تیل شوایگر است؛ فیلمسازی که خود نیز نقش مکس فیشر را بازی میکند. هستهٔ داستان، آشناییِ آشنای سینمای تعقیبوگریز است: نینای نوجوان پس از مشاهدهٔ جنایتی هولناک در معرض خطر قرار میگیرد و مکس، افسر حفاظت از شاهدان و سرباز پیشین نیروهای ویژه، مسئول محافظت از او میشود.
از همین نقطه، فیلم میان صحنههای گریز و درگیری مسلحانه و رابطهای که آرامآرام میان این دو شکل میگیرد، رفتوآمد میکند. آشنایی با اطلاعات اصلی فیلم و عوامل آن، این اثر را در چارچوب یک تریلر جنایی آلمانی قرار میدهد، نه اثری که قصد دگرگون کردن قواعد ژانر را داشته باشد. قصهای سرراست با دامنهای محدود یکی از امتیازهای فیلم، انتخاب مسیری نسبتاً مستقیم برای روایت است.
تماشاگر زود درمییابد که چه کسی در خطر است، چه نیرویی او را تعقیب میکند و وظیفهٔ مکس چیست. این سادگی به فیلم امکان میدهد انرژی خود را صرف موقعیتهای تعقیب و گریز و رابطهٔ محافظ و شاهد کند، بیآنکه در پیچیدگیهای توطئهایِ بیپایان گم شود. حضور رودی، همرزم پیشین مکس، و سارا، نامزد سابق او و دادستان فدرال، نیز حلقهای از یاری و پیوندهای قدیمی به قصه میافزاید.
« قصهای سرراست با دامنهای محدود یکی از امتیازهای فیلم، انتخاب مسیری نسبتاً مستقیم برای روایت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، روشن بودن مسیر داستان با استحکام آن یکی نیست. فیلم در لحظههایی از مخاطب میخواهد تصمیم یا اتفاقی را بپذیرد که زمینهچینی کافی برایش فراهم نشده است. گاه شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که بیشتر برای پیش بردن صحنهٔ بعدی طراحی شدهاند تا آنکه از منطق رفتاری یا شرایط داستانی برآیند.
این لغزشها بهویژه در فیلمی که میخواهد هم تعلیق بسازد و هم واقعگرایانه به نظر برسد، محسوساند؛ زیرا هر رخداد نامحتمل، بخشی از اعتماد تماشاگر به خطر موجود را کم میکند. مکس و نینا؛ پیوند محافظت و اعتماد مرکز عاطفی فیلم رابطهٔ مکس و نیناست. نینا نه صرفاً شاهدی است که باید از نقطهای به نقطهٔ دیگر منتقل شود، نه شخصیتی که تماماً بهانهای برای نمایش مهارتهای مکس باشد.
وضعیت او ــ نوجوانی یتیم که ناگهان با خطری بزرگ روبهرو شده ــ امکان شکلگیری روایتی دربارهٔ اعتماد، ترس و یافتن تکیهگاه را فراهم میکند. مکس نیز با گذشتهٔ نظامی و وظیفهٔ حرفهایاش، ظاهراً برای چنین مأموریتی آماده است؛ اما فیلم میکوشد نشان دهد که مراقبت از دیگری فقط به واکنش سریع و مهارت در نبرد محدود نمیشود.
« بااینحال، روشن بودن مسیر داستان با استحکام آن یکی نیست. »
شخصیتها و اجرا
این ایده در اساس ظرفیت دراماتیک دارد، اما پرداخت آن همیشه به اندازهٔ کافی ظریف نیست. نزدیک شدن دو شخصیت گاه با شتاب پیش میرود و بعضی لحظات احساسی بیش از آنکه از سکوت، رفتار یا جزئیات کوچک نیرو بگیرند، به گفتوگو و تأکید مستقیم متکیاند. در نتیجه، رابطهای که باید ستون اصلی کشش فیلم باشد، در بخشهایی باورپذیر و در بخشهایی ساختگی جلوه میکند.
بااینحال، همین محور انسانی مانع میشود اثر به رشتهای کاملاً بیروح از تیراندازیها فروکاسته شود. اکشن؛ سرگرمکننده، اما نه همیشه منضبط فیلم برای مخاطبی که از تعقیب، درگیری مسلحانه و موقعیتهای خطرناک لذت میبرد، لحظات رضایتبخشی دارد. صحنههای تیراندازی نیروی حرکتی قصهاند و در برخی بخشها، ضرباهنگی پدید میآورند که روایتِ کمشتابتر فیلم به آن نیاز دارد.
اکشن اثر نه آنقدر پیچیده است که تماشاگر را در جغرافیای صحنه سردرگم کند و نه آنقدر نوآورانه که بهتنهایی امضایی ماندگار بسازد؛ کارکرد اصلیاش حفظ هیجان و فراهم کردن وقفههایی پرتحرک میان بخشهای گفتوگومحور است. مسئله آن است که شدت خطر همیشه با منطق موقعیتها همخوانی ندارد. گاهی واکنش شخصیتها یا پیامد برخوردها چنان سادهسازی میشود که صحنه بیشتر به نمایش بدل میشود تا رویاروییای که نتیجهاش واقعاً نامعلوم باشد.
« این ایده در اساس ظرفیت دراماتیک دارد، اما پرداخت آن همیشه به اندازهٔ کافی ظریف نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین انتخابهایی ممکن است در لحظه سرگرمکننده باشند، اما از وزن تعلیق میکاهند. فیلم بهجای آنکه همواره با طراحی دقیق صحنه و پیامدهای روشن، تنش بسازد، در چند مقطع به اغراق و تصادف تکیه میکند؛ انتخابی که برای طرفداران اکشنِ سبکپردازانه شاید پذیرفتنی باشد، اما برای مخاطب حساس به منطق داستان دشوارتر است.
ریتم و ساختار صحنهها با وجود تحرک مقطعی، «The Guardians» در مجموع ریتمی یکنواخت ندارد. برخی صحنهها بیش از اندازه ادامه مییابند و گفتوگوهایی که قرار است به شخصیتپردازی یا ایجاد صمیمیت کمک کنند، گاه درجا میزنند. این کشآمدن بهخصوص هنگامی چشمگیر میشود که فیلم پس از یک موقعیت پرتنش به مکثی طولانی میرسد، بیآنکه آن مکث اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا مسئلهٔ اصلی به تماشاگر بدهد.
بنابراین، ایراد ریتم صرفاً کند بودن نیست؛ مسئله آن است که زمان صرفشده همیشه به رشد درام منجر نمیشود. در سوی دیگر، داستان ساده و جمعوجور باقی میماند و مسیر کلی آن برای دنبال کردن دشوار نیست. این ویژگی، در صورت تدوین موجزتر و حذف تکرارها، میتوانست امتیازی مهم باشد. اما وقتی چند صحنهٔ فرعی یا مکثهای طولانی از کشش روایت میکاهند، سادگی قصه بهجای تمرکز، گاهی به کماتفاقی تبدیل میشود.
« چنین انتخابهایی ممکن است در لحظه سرگرمکننده باشند، اما از وزن تعلیق میکاهند. »
قوتها و کاستیها
فیلم میان دو خواسته معلق میماند: میخواهد تریلری پرشتاب باشد، اما زمان قابلتوجهی را نیز به گفتوگو و رابطهسازی اختصاص میدهد؛ پیوند میان این دو بخش همیشه روان نیست. بازیها و لحن بازی تیل شوایگر در نقش مکس بر تصویر مردی کمحرف، سرسخت و عملگرا بنا شده است. این انتخاب با قالب نقش تناسب دارد، اما در بعضی لحظهها به خشکی میانجامد و مانع از آن میشود که پیچیدگی عاطفی شخصیت بهطور کامل دیده شود.
بازی لونا شوایگر نیز بار مهمی بر دوش دارد: نینا باید هم آسیبپذیری یک نوجوان گرفتار را نشان دهد و هم در برابر فشارهای داستان حضوری فعال داشته باشد. بااینحال، اجرای برخی لحظات احساسی چندان طبیعی نیست و گاهی نشانههای عاطفی بیش از آنکه از درون موقعیت بجوشند، به نمایش گذاشته میشوند.
موریتس بلیبترای در نقش رودی حضوری متمایز دارد، هرچند میزان موفقیت شوخیها و لحظات سبکتر فیلم یکدست نیست. لحن اثر نیز میان جدیت تریلر جنایی و شوخیهای پراکنده نوسان میکند. این آمیزه میتوانست به شخصیتها مجال تنفس بدهد، اما شوخیها همیشه با فضای خطر هماهنگ نیستند و گاه تنش صحنه را بیاثر میکنند.
« بازیها و لحن بازی تیل شوایگر در نقش مکس بر تصویر مردی کمحرف، سرسخت و عملگرا بنا شده است. »
جمعبندی
نتیجه، لحنی است که نه تماماً خشن و جدی میماند و نه بهقدر کافی سبکبال میشود تا شوخیهایش روان بنشینند. جمعبندی «The Guardians» فیلمی بیادعا در قلمرو اکشن است: قصهای سرراست، چند صحنهٔ تیراندازی سرگرمکننده و رابطهای مرکزی که میکوشد به تعقیبوگریزها معنایی انسانیتر ببخشد. در برابر این امتیازها، منطق روایی در مقاطعی سست میشود، ریتم از کشآمدن صحنهها آسیب میبیند و بازیها و شوخیها همیشه طبیعی از کار درنمیآیند.
ارزش تماشای فیلم بیش از هر چیز به انتظار مخاطب وابسته است. اگر قرار باشد با یک تریلر منضبط، دقیق و بینقص روبهرو شویم، اثر ناامیدکننده خواهد بود؛ اما اگر مقصود، تجربهٔ اکشنی ساده و گاه هیجانانگیز باشد که در کنار تیراندازیهایش اندکی به اعتماد و مراقبت میپردازد، میتواند اوقات خوشی فراهم کند.
« نتیجه، لحنی است که نه تماماً خشن و جدی میماند و نه بهقدر کافی سبکبال میشود تا شوخیهایش روان بنشینند. »



ثبت دیدگاه