نقد و بررسی
نقد نگهبان (The Guardian) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای ناامن «The Guardian» ساختهٔ William Friedkin، فیلمی ترسناک از سال ۱۹۹۰ است که هراس را از دل یکی از آشناترین موقعیتهای زندگی خانوادگی بیرون میکشد: سپردن نوزاد به مراقب دیگری. فیل و کیت، زوجی جوان که میخواهند همزمان با والدبودن زندگی حرفهایشان را ادامه دهند، کامیلا را برای نگهداری از جیک استخدام میکنند.
او در آغاز همان پرستار مطلوبی به نظر میرسد که میتواند نگرانیهای والدین تازهکار را آرام کند؛ اما نشانههای پراکندهای از ناپایداری و تهدید، آرامآرام امنیت خانه را زیر سؤال میبرد. فیلم بر پایهٔ رمان «پرستار بچه» نوشتهٔ Dan Greenburg شکل گرفته و فیلمنامهاش را Friedkin، Greenburg و Stephen Volk نوشتهاند.
اهمیت این طرح فقط در حضور یک مراقب مشکوک نیست؛ در شکافی است که میان اعتماد و ترس ایجاد میشود. خانه، که معمولاً پناهگاهی در برابر جهان بیرون تصور میشود، در اینجا محل ورود نیرویی ناشناخته است. فیلم از نگرانی ملموس والدین دربارهٔ امنیت فرزندشان آغاز میکند و آن را به سوی وحشتی افسانهای میبرد.
« اهمیت این طرح فقط در حضور یک مراقب مشکوک نیست؛ در شکافی است که میان اعتماد و ترس ایجاد میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این گذار، ظرفیت زیادی برای تعلیق دارد، هرچند اثر همیشه نمیتواند میان اضطراب واقعگرایانهٔ خانوادگی و خیالپردازی فراطبیعی پیوندی یکدست برقرار کند. طبیعت بهمثابه نیرویی بیگانه یکی از متمایزترین انتخابهای فیلم، پیوند دادن وحشت با جنگل و درخت است. برخلاف بسیاری از آثار ترسناک که تهدید را در خانهای متروک، نیرویی شیطانی یا قاتلی انسانی متمرکز میکنند، «The Guardian» طبیعت را به حضوری خصمانه و رازآمیز بدل میسازد.
جنگل در این فیلم نه منظرهای آرامشبخش، بلکه قلمرویی است که قواعد و منطق خاص خود را دارد؛ جایی که حیات و مرگ، زیبایی و خشونت، بهشکلی ناآرام در هم میتنند. این ایده در نگاه نخست نامتعارف و حتی غریب است، اما همین غرابت به فیلم هویت میدهد. درخت، بهجای آنکه صرفاً جزئی از پسزمینه باشد، به مرکز تصویری و اسطورهای اثر تبدیل میشود.
فیلم از این تصویر برای ساختن نوعی وحشت کهنالگویی بهره میگیرد: ترس از طبیعتی که انسان نمیتواند آن را مهار کند. بااینحال، ایدهٔ مرکزی بیش از آنکه بهطور کامل بسط یابد، گاه به مجموعهای از تصاویر تکاندهنده و لحظههای عجیب محدود میماند. کامیلا؛ آرامش ظاهری و تهدید پنهان بخش مهمی از بار دراماتیک فیلم بر دوش کامیلا است؛ شخصیتی که باید هم دلنشین و اطمینانبخش باشد و هم حضوری اضطرابآور پیدا کند.
« طبیعت بهمثابه نیرویی بیگانه یکی از متمایزترین انتخابهای فیلم، پیوند دادن وحشت با جنگل و درخت است. »
شخصیتها و اجرا
Jenny Seagrove در این نقش، میان لطافت و سردی حرکت میکند و همین دوگانگی، دستکم در لحظههایی، نیروی تهدید را تقویت میکند. او قرار نیست از ابتدا چهرهای آشکارا هولناک داشته باشد؛ خطر زمانی مؤثرتر میشود که با ظاهر معمولی و رفتاری قابلقبول همراه باشد. اما فیلم در پرداخت روانشناختی این شخصیت محدودیت دارد.
کامیلا بیش از آنکه شخصیتی با انگیزهها و تناقضهای پیچیده باشد، به نیرویی داستانی بدل میشود که وظیفهاش پیشبردن تهدید است. در نتیجه، بازی Seagrove گاهی ناچار میشود خلأهایی را پر کند که فیلمنامه با جزئیات کافی نساخته است. زوج اصلی نیز از همین مشکل رنج میبرد: فیل و کیت واکنشهایی دارند که از نظر موقعیت قابلفهماند، اما رابطه و تفاوتهای فردیشان آنقدر بسط نمییابد که نگرانی مخاطب از خطری که خانواده را تهدید میکند، عمق عاطفی بیشتری پیدا کند.
بازیگران اصلی دیگر فیلم، Dwier Brown و Carey Lowell هستند. ریتمی نابرابر و تعلیقی کمرمق نیمهٔ نخست فیلم در ساختن بستر تهدید شتاب چندانی ندارد. زندگی روزمرهٔ خانواده و جاافتادن کامیلا در خانه فرصت مییابد تا حس ناامنی را بهتدریج افزایش دهد، اما این مکث همیشه به تعلیق مؤثر منجر نمیشود.
« اما فیلم در پرداخت روانشناختی این شخصیت محدودیت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی اطلاعات دیرتر از آنچه لازم است آشکار میشوند، بیآنکه در فاصلهٔ میانشان تنش چشمگیری شکل بگیرد. به همین دلیل، شروع فیلم ممکن است برای مخاطبی که انتظار وحشتی پرشتاب دارد، کشدار یا کمرمق به نظر برسد. با ورود تدریجی عناصر نامعمولتر، انرژی فیلم نیز تغییر میکند. روایت از درامی دربارهٔ اعتماد خانوادگی به سوی وحشتی اغراقآمیز و تصویری حرکت میکند؛ لحظههایی که گاهی تکاندهندهاند و گاهی آنقدر بیپروایانه اجرا میشوند که مرز میان دلهره و ناخواسته خندهدارشدن را لمس میکنند.
این نوسان، ضعف ساختاری فیلم است، اما همزمان بخشی از جذابیت عجیب آن نیز به شمار میآید. «The Guardian» در کنترل لحن چندان کامیاب نیست؛ بااینحال، همین بیثباتی گاهی آن را از وحشتهای فرمولی متمایز میکند. خشونت، جلوهها و لذتِ افراط فیلم در بخشهایی که به تصویرسازی خشونت و موجودیتهای نامتعارف رو میآورد، جسورتر از بخشهای گفتوگومحور خود به نظر میرسد.
عناصر خونین و جلوههای عملی، به جهان داستان جسمانیت میبخشند و تهدید را از سطح اشاره و ابهام به تصویری ملموس منتقل میکنند. در اینجا، فیلم چندان علاقهای به ظرافت مینیمالیستی ندارد؛ بیشتر میخواهد مخاطب را با تصاویری درشت، غریب و گاه هولناک روبهرو کند. نتیجه همیشه ترسناک نیست، اما اغلب بهیادماندنی است.
« گاهی اطلاعات دیرتر از آنچه لازم است آشکار میشوند، بیآنکه در فاصلهٔ میانشان تنش چشمگیری شکل بگیرد. »
قوتها و کاستیها
ترکیب پرستار مرموز، افسانههای کهن، جنگل و نیرویی گیاهی، چنان نامتعارف است که حتی وقتی روایت از انسجام فاصله میگیرد، فیلم همچنان چیزی برای تماشا عرضه میکند. بعضی صحنهها ممکن است بهجای وحشت ناب، حس لذتِ دیدن یک کابوس سینماییِ افراطی را برانگیزند؛ کابوسی که منطقش شکننده است، اما تصاویرش از ذهن بیرون نمیروند.
فیلمی گرفتار میان جدیت و جنون مسئلهٔ اصلی «The Guardian» نداشتن ایده نیست؛ مشکل آن است که ایدههای فراوانش بهخوبی در یک لحن مشترک کنار هم قرار نمیگیرند. فیلم میخواهد هم اضطراب والدین را جدی بگیرد، هم از افسانهای تاریک بهره ببرد و هم با خشونتی پررنگ مخاطب را سرگرم کند. این خواستهها بالقوه با هم ناسازگار نیستند، اما فیلمنامه برای پیوند دادنشان به شخصیتپردازی و ساختاری محکمتر نیاز داشت.
گاه چنان جدی با موقعیتی نامعقول برخورد میکند که فاصلهای ناخواسته میان فیلم و تماشاگر شکل میگیرد؛ گاه نیز آنقدر به سوی اغراق میرود که فضای واقعگرایانهٔ اولیهاش را از دست میدهد. این دوگانگی بخشی از میراث تولید آشفتهٔ فیلم نیز دانسته شده است: Sam Raimi در آغاز به پروژه پیوسته بود، اما سرانجام William Friedkin کارگردانی را بر عهده گرفت و تغییراتی در مسیر فیلم پدید آمد.
جمعبندی
نتیجه، اثری است که گویی میان چند تصور متفاوت از خود سرگردان مانده است؛ نه کاملاً وحشت روانشناختی است، نه افسانهٔ فولکلور منسجم و نه کمدی سیاه آگاهانه. جمعبندی «The Guardian» فیلمی یکدست یا بینقص نیست. داستان پراکنده، شخصیتهای کمعمق و ریتم کند آغازین، مانع شکلگیری تجربهای منسجم و پرتنش میشوند.
بااینهمه، ایدهٔ مرکزیِ غیرمعمول، فضای جنگلیِ وهمآلود و تصاویر خونین و نامتعارف، به آن شخصیتی ویژه میبخشند. فیلم برای تماشاگرانی که از وحشتهای دقیق و باورپذیر انتظار دارند، احتمالاً اثری ناامیدکننده است؛ اما برای کسانی که از آشفتگی خیالانگیز، ترکیبهای عجیب و لحظههای اغراقآمیز لذت میبرند، تجربهای سرگرمکننده و فراموشنشدنی خواهد بود.
ارزش آن بیش از آنکه در کمال سینمایی باشد، در جسارتِ انتخاب ایدهای غریب و وفاداری به جهانی نهچندان رام نهفته است.
« جمعبندی «The Guardian» فیلمی یکدست یا بینقص نیست. »
ثبت دیدگاه