نقد و بررسی
نقد جهنم سبز (The Green Inferno) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود دیرهنگام به جهنم سبز «The Green Inferno» به کارگردانی Eli Roth فیلمی است که وعدهٔ وحشتی بیواسطه و خشن میدهد، اما برای رسیدن به قلمرو اصلی خود شکیبایی میطلبد. آغاز فیلم در نیویورک و میان دانشجویانی میگذرد که قصد دارند با کنشی اعتراضی از جنگلهای آمازون محافظت کنند. این بخش زمینهٔ داستان و انگیزههای شخصیتها را میچیند، ولی بیش از آنکه کنجکاوی برانگیزد، زمان صرف معرفی آدمهایی میکند که هنوز به اندازهٔ کافی زنده و متمایز نشدهاند.
از همینرو، ورود به فضای جنگل با تأخیر رخ میدهد و فیلم در پردهٔ نخست شتاب چندانی ندارد. مسئله فقط کندی ریتم نیست؛ این است که معرفی شخصیتها نیز به شناختی عمیق نمیانجامد. مخاطب میفهمد چه کسانی در گروه حضور دارند و برای چه راهی شدهاند، اما کمتر فرصت مییابد به جهان درونی آنها نزدیک شود.
وقتی خطر سرانجام آشکار میشود، فیلم نیروی تازهای پیدا میکند؛ نیرویی که از تقابل میان اعتمادبهنفس شهری و محیطی بیگانه و مهارنشدنی زاده میشود. کنشگری و تناقضهای اخلاقی فیلم در ظاهر از دل ماجرایی دربارهٔ کنشگری دانشجویی آغاز میشود، اما این موضوع را بیشتر سکوی پرتابی برای وحشت میبیند تا مسئلهای که بخواهد با دقت بکاود.
« آغاز فیلم در نیویورک و میان دانشجویانی میگذرد که قصد دارند با کنشی اعتراضی از جنگلهای آمازون محافظت کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گروه جوان با نیت نجات جنگل به راه میافتد، ولی فیلم بهتدریج میان هدف اعلامشده و پیامدهای عملی دخالت آنها فاصله میاندازد. این فاصله میتوانست سرچشمهٔ پرسشهای اخلاقی پیچیدهای باشد: چه کسی حق دارد برای مردمانی دوردست تصمیم بگیرد؟ نیت خوب تا کجا میتواند جای شناخت را بگیرد؟ و آیا کنش اعتراضی، اگر به نمایش عمومی و خودنمایی آلوده شود، هنوز همان معنای اولیه را دارد؟
«جهنم سبز» این پرسشها را پیش میکشد، اما اغلب از پیگرفتنشان بازمیماند. شخصیتها گاه به تیپهایی سادهشده بدل میشوند و نقد کنشگری نیز بهجای آنکه از خلال رفتارهای دقیق و پیامدهای روشن شکل بگیرد، به شوخیها و تقابلهای سطحی تکیه میکند. نتیجه فیلمی است که ظرفیت پرداخت سیاسی دارد، اما بهندرت از چارچوب یک ماجرای بقا فراتر میرود.
از سوی دیگر، تصویرسازی از مردم بومی نیز در معرض نگاه بیرونی و کلیشهساز قرار میگیرد؛ خطری که فیلم با جدی نگرفتن پیچیدگی فرهنگی و انسانیِ این جهان، گاه به آن نزدیک میشود. جنگل؛ منظرهای زیبا و تهدیدآمیز جنگل در این فیلم صرفاً پسزمینهای برای حوادث نیست. فضای سبز و انبوه آن، در برابر محیط آشنای شهری، حس گمگشتگی و بیپناهی را تقویت میکند.
« این فاصله میتوانست سرچشمهٔ پرسشهای اخلاقی پیچیدهای باشد: چه کسی حق دارد برای مردمانی دوردست تصمیم بگیرد؟ »
شخصیتها و اجرا
طبیعت به شکلی آرام و شاعرانه پناه نمیدهد؛ انبوهی آن بیشتر به دیواری بدل میشود که راه دیدن و پیشبینی را میبندد. دورشدن از نظم روزمره، برای شخصیتها به معنای مواجهه با محیطی است که قواعدش را نمیشناسند و کنترلش در دست آنان نیست. با این همه، بهرهگیری فیلم از آمازون بیشتر در خدمت ساخت تعلیق و ایجاد فضای خطر است تا پرداختی چندلایه از خود منطقه.
جنگل کارکردی نمادین و ژانری پیدا میکند: محل آزمون، محاصره و فروپاشی اطمینان. این انتخاب برای یک فیلم وحشت بقا مؤثر است، اما همزمان نشان میدهد که اثر علاقهٔ چندانی به گسترش جهان بیرون از بحران اصلی ندارد. محیط چشمگیر است، ولی پیوند آن با مسئلهٔ محیطزیست و زندگی مردمان بومی به اندازهای بسط نمییابد که بتواند از پسزمینه به موضوعی مستقل تبدیل شود.
خشونت بهمثابه نیروی محرک بارزترین ویژگی «The Green Inferno» خشونت عریان آن است. فیلم از خونریزی و تصاویر تکاندهنده نه بهعنوان چاشنی کوتاه، بلکه بهعنوان بخش اصلی تجربهٔ تماشاگر استفاده میکند. طراحی صحنهها و گریم در انتقال این خشونت نقش مهمی دارند؛ جزئیات بدنیِ آزارنده چنان در مرکز قاب قرار میگیرند که فیلم بارها مخاطب را وادار میکند میان نگاهکردن و رویگرداندن مردد بماند.
« جنگل کارکردی نمادین و ژانری پیدا میکند: محل آزمون، محاصره و فروپاشی اطمینان. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب برای کسانی که وحشت افراطی و جلوههای خونآلود را میپسندند میتواند جذاب باشد. خشونت، شوک دیداری میآفریند و بدن را به مرکز ترس بدل میکند؛ چیزی که بسیاری از فیلمهای ترسناک با تصویرهای مبهم یا تهدیدهای نامرئی دنبال میکنند. اما تکیهٔ مداوم بر شدت بصری یک محدودیت هم دارد: وقتی هر صحنه میخواهد از قبلی خشنتر یا منزجرکنندهتر باشد، شوک نخستین بهسادگی تکرارپذیر میشود و اثرگذاریاش کاهش مییابد.
در آن لحظه، مخاطب ممکن است بهجای ترسیدن، صرفاً منتظر تصویر بعدی بماند. ریتم و تعلیق پس از ورود به قبیله پس از آنکه شخصیتها با قبیله روبهرو میشوند، فیلم سرانجام به فضای پرتنشتری میرسد. محدودشدن امکان فرار، ناآگاهی از قواعد محیط و حضور خطری که شخصیتها نمیتوانند بهسادگی پیشبینیاش کنند، به روایت ضرباهنگ میبخشد.
فیلم در این بخش بهتر میفهمد چگونه از انتظار، درماندگی و تهدید جسمانی برای ساختن تعلیق استفاده کند. هرچه فضای انتخاب برای شخصیتها تنگتر میشود، امکان شکلگیری کشمکش نیز افزایش مییابد. بااینحال، این بهبود ریتم به معنای پیوستگی کامل نیست. فیلم هنوز در گذار میان وحشت، ماجراجویی و کمدی تلخ نوسان دارد.
« این انتخاب برای کسانی که وحشت افراطی و جلوههای خونآلود را میپسندند میتواند جذاب باشد. »
قوتها و کاستیها
شوخیهایی که قرار است از فشار صحنهها بکاهند، گاه با لحن خشن و جدی روایت ناسازگار میشوند. در نتیجه، برخی لحظهها بهجای آنکه اضطراب را عمیقتر کنند، آن را به خندهای ناخواسته بدل میسازند. برای مخاطبی که انتظار وحشتی منسجم دارد، همین ناهماهنگی میتواند فاصلهای جدی میان فیلم و تجربهٔ مطلوبش ایجاد کند.
فیلمنامه، دیالوگ و بازیها ضعف مهم فیلم در نوشتار آن است. داستان ایدهای روشن و قابلفهم دارد، اما پیشروی آن بیش از آنکه از انتخابهای پیچیدهٔ شخصیتها نیرو بگیرد، به سازوکارهای آشنای ژانر وابسته است. برخی دیالوگها به جای آنکه شخصیتپردازی کنند یا خطر را برجسته سازند، صرفاً برای رساندن اطلاعات یا ساختن شوخی به کار میروند.
همین امر سبب میشود گفتوگوها گاه تصنعی و کمجان به نظر برسند. بازیها نیز کیفیت یکدستی ندارند. Lorenza Izzo در نقش محور اصلی داستان وظیفهٔ دشوار نگهداشتن توجه مخاطب را بر عهده دارد و حضورش به فیلم پیوندی مرکزی میدهد، اما دیگر شخصیتها کمتر مجال مییابند از قالبهای اولیه فاصله بگیرند.
« شوخیهایی که قرار است از فشار صحنهها بکاهند، گاه با لحن خشن و جدی روایت ناسازگار میشوند. »
جمعبندی
وقتی خود شخصیتپردازی محدود است، بازیگران نیز مواد کافی برای ساختن چهرههایی بهیادماندنی در اختیار ندارند. به همین دلیل، تماشاگر ممکن است بیشتر صحنههای خشونتآمیز را به خاطر بسپارد تا رابطهها و انتخابهای انسانی میان آنها را. جمعبندی «The Green Inferno» تجربهای دوگانه است: از یکسو، اثری دیداری و خشن که طراحی گریم و جلوههای خونآلودش میتواند طرفداران وحشت افراطی را راضی کند؛ از سوی دیگر، فیلمی با شروعی کشدار، شخصیتهایی کمعمق، دیالوگهایی ضعیف و لحنی که میان ترس و شوخی سرگردان میماند.
پس از رسیدن گروه به قبیله، روایت جان میگیرد و فضای بقا و تهدید، سرانجام به فیلم نیرویی میبخشد که در آغاز از آن خبری نیست. بااینحال، شدت تصاویر نمیتواند جای پرداخت روایی و اخلاقی را پر کند. ایدهٔ برخورد میان کنشگری، نیت خیر و واقعیتهای ناآشنا ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم به کار میگیرد دارد، و شخصیتها نیز بهندرت از نقشهای کارکردی خود فراتر میروند.
بنابراین، ارزش فیلم بیش از همه در تجربهٔ جسمانیِ تماشای خشونت و در چند لحظهٔ پرتنش آن نهفته است، نه در داستانی ماندگار یا کاوشی عمیق دربارهٔ موضوعات سیاسیاش. داوری نهایی به انتظار مخاطب بستگی دارد: برای تماشاگرِ خواهان وحشتی خونآلود و بیپروا، فیلم میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما برای کسی که تعلیق روانشناختی، بازیهای قوی و شخصیتپردازی سنجیده میجوید، حاصل ناگزیر ناهموار خواهد بود.
« وقتی خود شخصیتپردازی محدود است، بازیگران نیز مواد کافی برای ساختن چهرههایی بهیادماندنی در اختیار ندارند. »



ثبت دیدگاه