نقد و بررسی
نقد The Green Butchers | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز از یک مغازهی کوچک «قصابهای سبز» ساختهی Anders Thomas Jensen، کمدی سیاهی دانمارکی است که از دل موقعیتی ظاهراً ساده، جهانی آشفته و اخلاقاً لغزنده میسازد. دو قصاب، سوِند و بیارنه، از تحقیرهای رئیس متکبرشان خسته میشوند و تصمیم میگیرند کسبوکار خود را راه بیندازند. اما مغازهی تازه در آغاز رونقی ندارد؛ سپس حادثهای ناخواسته، همراه با سفارش یک مشتری، زنجیرهای از تصمیمهای عجولانه را به راه میاندازد و مسیر داستان را به شکلی نامتعارف تغییر میدهد.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست با کمدیای متعارف دربارهی جاهطلبی شغلی روبهرو باشیم: اینجا خنده از جایی میآید که معمولاً باید پس زد، و هر موفقیت، بهایی پنهان دارد. طنز سیاه و مرزهای سلیقه نیروی اصلی فیلم در جسارت آن است که موضوعی تکاندهنده را نه با هیجانسازی صرف، بلکه با خونسردیِ کمدی پیش میبرد.
شوخیها اغلب خشک، کوتاه و بیاعتنا به انتظار معمول تماشاگرند؛ گویی شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که حتی امر هولناک نیز میتواند به مسئلهای روزمره و تجاری فروکاسته شود. همین فاصله میان شدت ماجرا و لحن آرام روایت، سرچشمهی بخش بزرگی از طنز است. بااینحال، این انتخاب بیهزینه نیست.
« دو قصاب، سوِند و بیارنه، از تحقیرهای رئیس متکبرشان خسته میشوند و تصمیم میگیرند کسبوکار خود را راه بیندازند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مخاطبی که با شوخیهای مربوط به آدمخواری یا تصاویر ناخوشایند راحت نباشد، ممکن است بهجای خنده، صرفاً احساس انزجار کند. فیلم نیز در همهی لحظهها نمیتواند این مرز را به سود خود جابهجا کند: گاهی شوخیها به اندازهی موقعیت جسورانه نیستند و تکرار یک ایده، از نیروی غافلگیرکنندهی آن میکاهد.
اثر بیش از آنکه بر ظرافتِ طنز تکیه کند، گاه به خودِ جسارتِ موضوع متکی میشود. دو شخصیت، دو جور آسیبپذیری سوِند و بیارنه زوجی نمایشیاند که تفاوتهایشان هم موتور کمدی است و هم راه ورود به لایههای دراماتیک فیلم. سوِند شخصیتی تندخو و سرسخت است که نیاز به تأیید و احترام در رفتارش آشکار میشود، هرچند خود او بهسختی میتواند آن را به زبان بیاورد.
بیارنه در ظاهر کمحرفتر و نامتوازنتر است، اما گرفتاریهایش به گذشتهای عاطفی و خانوادگی گره خوردهاند. رابطهی این دو، صرفاً همکاری دو شریک تجاری نیست؛ نوعی همراهی میان آدمهایی است که هرکدام به شکلی از زندگی زخم خوردهاند و راه سالمی برای بیان آن نیافتهاند. بازیهای Mads Mikkelsen و Nikolaj Lie Kaas به این تفاوتها جان میدهد.
« اثر بیش از آنکه بر ظرافتِ طنز تکیه کند، گاه به خودِ جسارتِ موضوع متکی میشود. »
شخصیتها و اجرا
Mikkelsen، سوِند را با خشونتی زمخت و نوعی ناامنیِ نهفته بازی میکند؛ شخصیتی که گاه مضحک است و گاه، در همان لحظهی خنده، نگرانکننده میشود. Lie Kaas نیز در نقش بیارنه، میان رفتارهای کودکانه، خشونت ناگهانی و اندوهی عمیق رفتوآمد میکند. بازی او به فیلم کمک میکند تا گذشتهی این شخصیت را صرفاً به یک توضیح داستانی تقلیل ندهد.
در کنار این دو، بازیگران مکمل با چهرهها و رفتارهای اغراقشده، بافتی از آدمهای عجیب اما باورپذیر میسازند. اندوهی که زیر خنده پنهان است خط داستانی مربوط به برادر دوقلوی بیارنه، لایهای جدیتر به فیلم میافزاید. حضور برادری که پس از تصادفی دلخراش سالها در کما بوده، یادآور این است که جهان فیلم فقط میدان شوخیهای زننده و آشوبهای تجاری نیست؛ شخصیتها با فقدان، خاطره و ناتوانی در روبهروشدن با گذشته نیز دستوپنجه نرم میکنند.
این مضمون بهویژه در شخصیت بیارنه اهمیتی مییابد، زیرا رفتارهای عجیب او را از سطح شوخی بیرون میآورد و به پرسشی دربارهی آسیب روانی و شیوههای ناکارآمدِ کنارآمدن با آن پیوند میزند. با این همه، پیوند میان این درام خانوادگی و کمدی عبث فیلم همیشه یکدست نیست. برخی لحظهها با ظرافت میان خنده و دلسوزی حرکت میکنند؛ برخی دیگر چنان ناگهانی از یک لحن به لحن مقابل میپرند که تماشاگر فرصت نمییابد گذار عاطفی را همراهی کند.
« Lie Kaas نیز در نقش بیارنه، میان رفتارهای کودکانه، خشونت ناگهانی و اندوهی عمیق رفتوآمد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهماهنگی، یکی از ضعفهای مهم اثر است، اما در عین حال بخشی از آشفتگی جهان آن نیز به شمار میآید: آدمهای فیلم خودشان هم نمیدانند چگونه از دل فاجعه به زندگی روزمره برگردند. قاببندی سرد و جهانی حسابشده فضاسازی فیلم از عناصر مؤثر آن است. سرمای بصری، محیطهای ساده و بیتکلف، و قابهایی که اغلب با دقت و نظم چیده شدهاند، در تضاد با آشفتگی اخلاقی داستان قرار میگیرند.
این فاصله، طنز خشک فیلم را برجستهتر میکند: اتفاقها هرچه نامعقولتر میشوند، تصویر همچنان آرام و کنترلشده باقی میماند. بهجای آنکه دوربین با هیجان یا اغراق بر رخدادهای تکاندهنده تأکید کند، غالباً اجازه میدهد خودِ موقعیت و واکنشهای شخصیتها بار صحنه را به دوش بکشند. این انتخاب بصری با جهان کوچک و بستهی شهر نیز تناسب دارد.
مغازه، محل کار پیشین و فضاهای روزمره، محیطهایی عادیاند که بهتدریج حامل رازها و تصمیمهایی غیرعادی میشوند. موسیقی و تدوین نیز در خدمت همین ریتماند: فیلم میکوشد از مکث، نگاه و سکوت به اندازهی دیالوگ برای ساختن طنز استفاده کند. نتیجه، فضایی است که ظاهرش مهارشده است، اما زیر سطح آن نوعی بیقراری دائمی جریان دارد.
« قاببندی سرد و جهانی حسابشده فضاسازی فیلم از عناصر مؤثر آن است. »
قوتها و کاستیها
فیلمنامه؛ جسور، اما گاه بیش از حد ساختگی فیلمنامهی Anders Thomas Jensen بهخوبی میداند چگونه یک تصمیم کوچک را به بحرانی بزرگ بدل کند. زنجیرهی رویدادها بهتدریج شکل میگیرد و رونق مغازه، بهجای آنکه صرفاً پاداش تلاش شخصیتها باشد، صورت وارونهای از موفقیت را نشان میدهد: کامیابیای که از سرچشمهای اخلاقاً فاسد تغذیه میکند.
فیلم در این معنا، نگاهی طعنهآمیز به بازار، مصرفکننده و ارزشگذاری اجتماعی دارد؛ گویی کیفیت محصول، بیش از حقیقت پشت آن اهمیت پیدا کرده است. اما منطق قصه همیشه استوار نمیماند. بعضی موقعیتها بهقدری نامحتملاند که باورپذیری روانشناختی شخصیتها زیر فشارشان قرار میگیرد. تکرار برخی وضعیتها نیز از ضرباهنگ میکاهد و باعث میشود فیلم در بخشهایی بهجای تعمیق ایده، آن را دوباره عرضه کند.
این کاستیها برای روایتی که بر اغراق بنا شده کاملاً ویرانگر نیستند، اما مانع میشوند همهی لحظات تکاندهنده یا خندهآور به یک اندازه اثر بگذارند. جمعبندی «قصابهای سبز» فیلمی نامتعارف و بیپرواست که کمدی سیاه را با اندوهی خانوادگی و تأملی دربارهی اخلاق، طمع و نیاز انسان به پذیرفتهشدن درهم میآمیزد.
« بعضی موقعیتها بهقدری نامحتملاند که باورپذیری روانشناختی شخصیتها زیر فشارشان قرار میگیرد. »
جمعبندی
بازیهای اصلی و فضاسازی سرد آن، جهانی میسازند که در آن خنده و دلآشوبی بهطرزی ناآرام کنار یکدیگر قرار میگیرند. بااینحال، تغییر لحن گاه ناهموار است، بخشی از شوخیها تکراری یا کماثر میشوند و برخی رخدادها بیش از اندازه تصنعی به نظر میرسند. این اثر بیش از آنکه برای همهی سلیقهها مناسب باشد، برای تماشاگرانی جذاب است که از کمدیهای تیره، شخصیتهای معیوب و پرسشهای اخلاقیِ بیپاسخ استقبال میکنند.
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد چگونه امر هولناک میتواند در پوشش روزمرگی عادی شود؛ و در لحظههای ضعیفتر، یادآور میشود که جسارتِ ایده بهتنهایی برای حفظ تعادل میان خنده و اندوه کافی نیست.
ثبت دیدگاه