نقد و بررسی
نقد بزرگ ترین محموله آب جو تاریخ (The Greatest Beer Run Ever) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان شوخی و میدان جنگ «The Greatest Beer Run Ever» از آن ایدههایی دارد که در نگاه نخست بیشتر به لطیفهای بلند میماند تا ماجرایی برای یک درام جنگی: مردی از محلهای در نیویورک راهی ویتنام میشود تا برای دوستان سربازش آبجو ببرد. اما فیلم پیتر فارلی این موقعیت عجیب را صرفاً بهانهای برای ماجراجویی نمیگیرد.
سفر چیکی دونوهیو، با بازی زک افرون، بهتدریج به برخوردی میان نیت خیرخواهانه، بیخبری و واقعیت تلخ جنگ بدل میشود؛ برخوردی که معنای دوستی و حمایت را برای او دگرگون میکند. داستان بر پایه ماجرایی واقعی و کتابی به همین نام شکل گرفته است. دانستن این نکته، جذابیت اولیه اثر را بیشتر میکند، اما ارزش فیلم فقط در شگفتیِ «واقعاً چنین اتفاقی افتاده» خلاصه نمیشود.
پرسش مهمتر این است که آیا فیلم میتواند از دل این ماجرای نامتعارف، تصویری انسانی و پیچیده بسازد؟ پاسخ آن گاه مثبت است و گاه نه؛ زیرا فیلم میان کمدی رفاقتی، ماجراجویی و درام ضدجنگ حرکت میکند، بیآنکه همیشه بتواند این لحنها را بهخوبی درهمآمیزد. آغاز پرانرژی، اما نه چندان چابک فیلم در نیویورک و در محیطی آشنا و جمعی آغاز میشود؛ جهانی که در آن رفاقت، محله و وفاداری به دوستان معنایی ساده و ملموس دارند.
چیکی در همین فضا تصمیمی میگیرد که از ترکیب دلبستگی صادقانه و ناپختگی شکل گرفته است. او میخواهد برای رفقایش کاری انجام دهد، اما تصور روشنی از پیامدهای آن ندارد. این تناقض، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد: قهرمان قصه هم دوستداشتنی است و هم گاه بهطرزی آزاردهنده سادهانگار. بااینحال، مقدمه فیلم کمی بیش از حد طول میکشد تا موتور روایت روشن شود.
« اما فیلم پیتر فارلی این موقعیت عجیب را صرفاً بهانهای برای ماجراجویی نمیگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
معرفی چیکی و دوستانش، هرچند برای فهم پیوندهای عاطفی ضروری است، بهآسانی میتوانست فشردهتر و هدفمندتر باشد. همین کندی آغازین ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار دارند فیلم زودتر به سفر اصلی برسد، مانعی ایجاد کند. پس از شکلگیری حرکت، روایت جان میگیرد، اما این شتاب در سراسر فیلم یکدست باقی نمیماند.
چیکی؛ قهرمانی با نیت خوب و نگاه محدود چیکی شخصیتی نیست که از ابتدا به بلوغ یا بصیرت رسیده باشد. انگیزهاش وفاداری است، اما فهم او از جنگ و از تجربه دوستانش محدود و سادهانگارانه باقی مانده. او میخواهد با کاری نمایشی و نمادین، فاصله میان خانه و جبهه را کم کند؛ گویی آوردن یک نشانه از زندگی عادی میتواند دشواری موقعیت را تسکین دهد.
این تصور، هم سرچشمه طنز فیلم است و هم نقطه آغاز دگرگونی شخصیت. زک افرون در انتقال این دوگانگی موفق است. او چیکی را نه صرفاً ابلهی خندهدار و نه قهرمانی بینقص بازی میکند؛ در بهترین لحظهها، ترکیبی از شور، لجاجت و آسیبپذیری را به او میبخشد. بااینهمه، شخصیتپردازی گاه از انسجام فاصله میگیرد.
چیکی در موقعیتهایی گیج و نامتمرکز به نظر میرسد، اما فیلم همیشه روشن نمیکند که این ویژگی قرار است بخشی از تحول او باشد یا صرفاً وسیلهای برای پیشبرد موقعیتهای کمیک. در نتیجه، بعضی از تصمیمها و واکنشهایش بیش از آنکه پیچیدگی شخصیت را نشان دهند، حس سردرگمی ایجاد میکنند. بازیگران و نیروی رابطهها یکی از سرمایههای اصلی فیلم، بازیهای آن است.
« معرفی چیکی و دوستانش، هرچند برای فهم پیوندهای عاطفی ضروری است، بهآسانی میتوانست فشردهتر و هدفمندتر باشد. »
شخصیتها و اجرا
افرون حضور مرکزی و پرجنبوجوشی دارد و با وجود کاستیهای شخصیتپردازی، بار مهمی از روایت را به دوش میکشد. او بهویژه در لحظههایی که اعتمادبهنفس ظاهری چیکی با واقعیتی ناآشنا روبهرو میشود، امکان بروز وجهی آسیبپذیرتر را پیدا میکند. مسیر او از خوشباوری به مواجهه با پیچیدگیها، هرچند گاهی شتابزده یا کمعمق پرداخت میشود، با بازی افرون تا اندازهای باورپذیر میماند.
راسل کرو در نقش آرتور کوتس، روزنامهنگاری باتجربه، حضوری گیرا اما محدود دارد. او با خویشتنداری و خشونتنزدگیِ کلامش، نوعی واقعگرایی را به جهان فیلم وارد میکند که در تقابل با شتابزدگی چیکی قرار میگیرد. حضورش پرحجم نیست، اما هر بار که وارد روایت میشود، فضای آن را اندکی تغییر میدهد.
بازیگران دیگر نیز به شکلگیری حس رفاقت و زمینه اجتماعی داستان کمک میکنند، هرچند برخی شخصیتها بیشتر در حد نشانههایی از پیوندهای گذشته باقی میمانند تا آدمهایی با مسیر مستقل و کامل. لحن؛ خندهای که با واقعیت تلخ روبهرو میشود فیلم از تضاد میان هدف کوچک سفر و بزرگیِ خطرات پیرامون آن نیرو میگیرد.
آبجو نمادی از خانه، دوستی و زندگی عادی است؛ اما هنگامی که چیکی وارد فضای جنگ میشود، این نماد دیگر نمیتواند معنای نخستین خود را حفظ کند. آنچه در آغاز مانند حرکتی مضحک یا ماجراجویی دوستانه جلوه میکند، کمکم با پیامدهای جنگ و فاصله میان تصور عمومی و تجربه واقعی روبهرو میشود. ترکیب طنز و احساس در بخشهایی مؤثر است.
« افرون حضور مرکزی و پرجنبوجوشی دارد و با وجود کاستیهای شخصیتپردازی، بار مهمی از روایت را به دوش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موقعیتهای خندهآور، در کنار لحظههای تلخ، به فیلم اجازه میدهند که تنها بر یک لحن تکیه نکند. همین رفتوآمد میتواند تماشاگر را غافلگیر کند: حرکت بیپروای چیکی گاهی خنده میآورد و گاهی، وقتی زمینه انسانی آن روشنتر میشود، اندوهی آرام بهجا میگذارد. بااینحال، پیوند این لحنها همیشه طبیعی نیست.
برخی صحنههای احساسی بیش از اندازه آشکارا بهدنبال تأثیرگذاریاند و بعضی موقعیتهای کمیک نیز در مجاورت واقعیت تلخ جنگ، اندکی نامتناسب به نظر میرسند. فیلم در بهترین لحظهها از این تنش معنایی بهره میبرد، اما در لحظههای ضعیفتر میان شوخی و جدیت مردد میماند. جنگ؛ از تصویر دوردست تا تجربه انسانی یکی از خطوط اصلی فیلم، فاصله میان تصوری است که چیکی از جنگ دارد و آنچه در مسیر خود میبیند.
در آغاز، جنگ برای او مفهومی دور و تا حدی انتزاعی است؛ چیزی که با وفاداری به دوستان و شعارهای آشنا میتوان دربارهاش قضاوت کرد. حضور مستقیم در فضای درگیری، این اطمینان را مختل میکند. فیلم از خلال مواجهههای چیکی میکوشد نشان دهد که دیدن، شنیدن و زندگی در کنار پیامدهای جنگ با سخن گفتن درباره آن تفاوت دارد.
این مضمون بهخودیخود نیرومند است، اما پرداخت آن گاهی صریح و کمظرافت میشود. اثر برای برجسته کردن تغییر نگاه قهرمان، بعضی از نکتههای اخلاقی و سیاسی را آشکارا به زبان میآورد، درحالیکه نمایش موقعیتها بهتنهایی میتوانست اثر عمیقتری داشته باشد. با وجود این، تقابل میان نگاه خوشباور چیکی و واقعیتهای پیش رویش، بُعدی فراتر از ماجرای پرهیجان آبجورسانی به روایت میدهد و آن را به قصهای درباره مسئولیتِ دیدن و فهمیدن تبدیل میکند.
« موقعیتهای خندهآور، در کنار لحظههای تلخ، به فیلم اجازه میدهند که تنها بر یک لحن تکیه نکند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و ساختار روایی با زمان نسبتاً بلند فیلم، انتظار میرود سفر چیکی مرحلهبهمرحله ابعاد تازهای پیدا کند. در بخشی از مسیر، چنین اتفاقی میافتد: هر برخورد بر آگاهی او میافزاید و امید سادهدلانه نخستین را زیر سؤال میبرد. اما همه بخشها به یک اندازه فشرده و ضروری نیستند. برخی صحنهها بیش از آنکه شخصیت یا مضمون را پیش ببرند، در فضای موقعیت باقی میمانند؛ ازاینرو، فیلم در میانه راه گاه کشدار میشود.
این مسئله به ساختار دوپاره اثر نیز مربوط است. بخش نخست بر طنز موقعیت و حرکت ماجراجویانه تکیه دارد، درحالیکه بخشهای بعدی میکوشند بار عاطفی و تاریخی بیشتری پیدا کنند. گذار میان این دو قلمرو همیشه نرم و تدریجی نیست. گاهی فیلم چنان به دنبال حفظ سرگرمی است که از عمق پیامدها میکاهد؛ گاهی نیز ناگهان بر جدیت ماجرا تأکید میکند.
بااینحال، همین ناهماهنگی کامل، ارزش بخشهای موفق را از میان نمیبرد: فیلم دستکم میکوشد از یک ایده عجیب، پرسشی انسانیتر بیرون بکشد. جمعبندی «The Greatest Beer Run Ever» فیلمی استوار و بینقص نیست، اما از ماجرایی بهغایت نامتعارف، روایتی تماشایی و گاه تأثیرگذار میسازد. نقطه قوتش در ایده مرکزی، بازی قابلاعتنای زک افرون و حضور مؤثر راسل کرو، و تواناییاش برای پیوند دادن طنز با لحظههای احساسی نهفته است.
در مقابل، شروع کند، ریتم نابرابر، بخشهای کشدار و شخصیتپردازی گاه نامنسجم چیکی، مانع از آن میشوند که فیلم به اندازه ظرفیت داستان واقعیاش عمیق و یکپارچه باشد. حاصل، اثری است که در آن یک حرکت ظاهراً خندهدار به مواجههای جدیتر با جنگ، دوستی و دگرگونی نگاه بدل میشود. تماشاگر ممکن است در بعضی لحظهها از طولانی شدن مسیر یا سادگی قهرمان خسته شود، اما ایده اصلی و تضاد میان نیت خیرخواهانه و واقعیت خشن، همچنان نیرویی برای دنبال کردن قصه فراهم میکنند.
« ریتم و ساختار روایی با زمان نسبتاً بلند فیلم، انتظار میرود سفر چیکی مرحلهبهمرحله ابعاد تازهای پیدا کند. »
جمعبندی
فیلم بیش از آنکه تصویری پیچیده و بیطرف از جنگ عرضه کند، داستان مردی است که ناخواسته از دل یک مأموریت رفاقتی، با جهانی روبهرو میشود که پیشتر درست نمیشناخت.



ثبت دیدگاه