نقد و بررسی
نقد The Great Train Robbery | 1903
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه تاریخی و افق تماشا «سرقت بزرگ قطار» ساختهٔ ادوین اس. پورتر در سال ۱۹۰۳، اثری کوتاه از دورانی است که سینما هنوز میان نمایشِ حرکت و روایتِ داستانی راه خود را میجست. تماشای آن امروز بیش از آنکه مواجهه با یک فیلم حادثهای به معنای امروزی باشد، تجربهٔ دیدن لحظهای از شکلگیری دستور زبان سینماست: برش میان مکانها، دنبالکردن کنشها و ساختن تعلیق از پیوند نماهایی که هرکدام بهتنهایی صحنهای مستقل به نظر میرسند.
اهمیت فیلم تنها در این نیست که داستانی دربارهٔ سرقت قطار تعریف میکند؛ اهمیتش در این است که میکوشد تماشاگر را از یک رخداد به رخداد دیگر ببرد و از دل آنها رشتهای پیوسته بسازد. این اثر در تاریخ سینمای آمریکا و شکلگیری وسترن جایگاهی شاخص پیدا کرده و بهسبب اهمیت فرهنگی و تاریخیاش در مجموعهٔ ملی فیلم آمریکا نیز ثبت شده است.
بااینحال، بهتر است فیلم را نه با معیارهای روایتپردازی امروز، بلکه با توجه به امکانات و قراردادهای زمان خودش سنجید. بسیاری از ابزارهایی که اکنون بدیهی میپنداریم، در آن زمان هنوز در حال آزمودهشدن بودند. همین فاصلهٔ تاریخی، هم تماشای فیلم را جذاب میکند و هم گاهی دشوار: مخاطب امروز ممکن است در بعضی لحظهها بیش از آنکه درگیر ماجرا شود، متوجه سادگی اجرایی و ابتداییبودن روایت باشد.
روایتی روشن و پرشتاب طرح داستان بهسادگی قابلفهم است: راهزنان بر کارمند ایستگاه غلبه میکنند، قطار را به تصرف درمیآورند و مسافرانش را میربایند؛ سپس گروهی از مردم به تعقیبشان میپردازند. فیلم برای توضیحدادن انگیزهها یا پیشینهٔ شخصیتها مکثی نمیکند و در پی گسترش جهان داستانی نیست.
« جایگاه تاریخی و افق تماشا «سرقت بزرگ قطار» ساختهٔ ادوین اس. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نیروی محرک آن، خودِ کنش است: ورود راهزنان، غافلگیری قربانیان، فرار و تعقیب. این سرراستی به فیلم انرژی میبخشد. رخدادها پشت سر هم میآیند و تماشاگر برای فهمیدن مسیر کلی ماجرا به گفتوگو یا شرح مفصل نیاز ندارد. در عوض، چون شخصیتها بیشتر نقشهایی در یک واقعهاند تا آدمهایی با فردیت و تحول درونی، پیوند عاطفی با آنان محدود میماند.
فیلم از ما نمیخواهد که دربارهٔ زندگی راهزنان یا مسافران بیندیشیم؛ میخواهد حرکت را ببینیم. نتیجه اثری است که بهسرعت پیش میرود، اما فرصت چندانی برای رسوبکردن در ذهن فراهم نمیکند. تدوین و شکلگیری پیوستگی یکی از دستاوردهای مهم فیلم، استفاده از نماهای متعدد برای روایت یک ماجرای واحد است.
تدوین، صحنههای جداگانه را به زنجیرهای از کنشها بدل میکند و رفتوآمد میان کارمند گرفتار و راهزنان، حس همزمانیِ رخدادها را میسازد. بهجای آنکه همهچیز همچون نمایشنامهای روی یک صحنه ثابت اجرا شود، فیلم میان مکانها جابهجا میشود و به تماشاگر اجازه میدهد از چند نقطهٔ دید، جریان حادثه را دنبال کند.
این شیوه در ایجاد تعلیق نیز مؤثر است: دانستن اینکه خطری در جایی دیگر در حال شکلگرفتن است، انتظار برای برخورد دو مسیر را افزایش میدهد. البته این پیوستگی هنوز یکدست و بینقص نیست. در برخی بخشها، اتصال صحنهها بیشتر بر اساس نیاز فوری داستان انجام میشود تا منطق دقیق زمان و مکان. بنابراین ممکن است واکنشها یا جابهجاییها شتابزده و اندکی نامفهوم به نظر برسند.
« نیروی محرک آن، خودِ کنش است: ورود راهزنان، غافلگیری قربانیان، فرار و تعقیب. »
شخصیتها و اجرا
نمونهٔ پیدا شدن محل راهزنان بهدست تعقیبکنندگان، چنانکه در برداشت بسیاری از تماشاگران نیز دیده میشود، بهاندازهٔ خود سرقت زمینهچینی ندارد. این لغزشها از ضعف فیلمنامهای خبر میدهند، اما درعینحال یادآورند که سینما هنوز داشت قواعد روایت تصویری را میآزمود. دوربین، فضا و حرکت پورتر از قاب ثابت بهعنوان ظرفی برای ثبت کنش استفاده میکند، اما فیلم در محدودهٔ همین قاب نیز بیحرکت نمیماند.
حرکت قطار، رفتوآمد بازیگران و تغییر موقعیت دوربین، به صحنهها جنبوجوش میدهد. در بعضی لحظهها دوربین حرکت شخصیتها را دنبال میکند و نگاه تماشاگر را به سوی بخش مهم صحنه میکشاند. استفاده از مکانهای بیرونی نیز به فیلم کیفیتی ملموس میبخشد؛ جهان داستان فقط دکور بستهای نیست، بلکه جاده، ایستگاه و قطار را بهعنوان فضاهایی واقعی و قابلحرکت به کار میگیرد.
از سوی دیگر، برخی نماها بهجای پنهانکردن سازوکار تصویر، آن را آشکار میکنند. جلوههای سادهٔ بصری، اجرای نمایشی بازیگران و فاصلهٔ محسوس دوربین از آنان، ممکن است برای مخاطب امروز خام جلوه کند. اما همین خامی بخشی از کشش تاریخی اثر است: میتوان دید که فیلمساز چگونه با ابزار محدود، حرکت را به حادثه و حادثه را به قصه تبدیل میکند.
بخشهایی از نسخههای رنگآمیزیشده نیز با رنگگذاری دستی، به انفجارها یا پوشش شخصیتها جلوهای تأکیدی میدادند؛ هرچند تجربهٔ تماشای نسخهها بسته به چاپ و همراهی موسیقی میتواند متفاوت باشد. خشونت و رابطه با تماشاگر خشونت فیلم، با وجود سادگی اجرایی، لحنی مستقیم و گاه بیپرده دارد.
« حرکت قطار، رفتوآمد بازیگران و تغییر موقعیت دوربین، به صحنهها جنبوجوش میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
راهزنان نه قهرمانانی رازآلود، بلکه نیروهایی مهاجماند و قربانیانشان در برابر آنان آسیبپذیر. فیلم خشونت را با ظرافت روانشناختی یا تأمل اخلاقی بررسی نمیکند؛ آن را بهعنوان بخشی از هیجان ماجرا عرضه میکند. همین رویکرد، از یک سو ضرباهنگ داستان را تند نگه میدارد و از سوی دیگر، فاصلهای میان اثر و حساسیتهای روایی امروز ایجاد میکند.
یکی از مشهورترین لحظههای فیلم، نمایی است که در آن یکی از راهزنان اسلحهاش را مستقیم بهسوی دوربین میگیرد و شلیک میکند. این نما از نظر داستانی به جریان اصلی ماجرا وابستگی ضروری ندارد و حتی میتوانسته بنا بر شیوهٔ نمایش در آغاز یا پایان فیلم قرار گیرد؛ اما اثرش بر تماشاگر روشن است.
با عبور نگاه شخصیت از مرز قاب، تماشاگر دیگر صرفاً ناظر حادثه نیست؛ خود را در جایگاه هدفِ فرضی مییابد. این گسست ناگهانی از فاصلهٔ امن تماشا، لحظهای تکاندهنده و بهیادماندنی میآفریند. سکوت، بازی و ریتم تماشا بیصدایی فیلم بخشی از هویت تاریخی آن است، اما برای تماشاگر امروزی میتواند مانعی واقعی باشد.
نبود گفتوگو، صدای قطار و شلیک، تجربه را به تصویر و موسیقی همراه وابسته میکند. اگر نسخهای که دیده میشود با همراهی موسیقایی مناسبی عرضه نشود، ریتم صحنهها ممکن است کندتر از آنچه قصد فیلمساز بوده احساس شود. بااینحال، نباید سکوت را صرفاً نقص دانست: فیلم بهجای اتکا به دیالوگ، روایت را با حرکت، ژست و ترکیببندی پیش میبرد.
« راهزنان نه قهرمانانی رازآلود، بلکه نیروهایی مهاجماند و قربانیانشان در برابر آنان آسیبپذیر. »
قوتها و کاستیها
بازیها نیز بیشتر بر حرکت و نمایش بیرونی تکیه دارند تا ظرافت روانشناختی. چهرهها و کنشها برای دیدهشدن در قابهای نسبتاً باز طراحی شدهاند؛ ازاینرو حرکات گاه اغراقشده به نظر میرسند. کوتاهی اثر این مسئله را تشدید میکند: شخصیتها مجال نمییابند از نقشهای کارکردی خود فراتر روند و صحنهها پیش از آنکه کاملاً بسط یابند، جای خود را به حادثهٔ بعدی میدهند.
در نتیجه، فیلم بیشتر شبیه رشتهای از تابلوهای پرتحرک است تا درامی که شخصیتهایش در آن بهتدریج شکل میگیرند. دستاوردها و محدودیتها «سرقت بزرگ قطار» در بهترین لحظههایش، نمونهای فشرده از سینمایی است که میخواهد تماشاگر را با امکانات تصویر به هیجان آورد. برش میان صحنهها، تعقیبوگریز، استفاده از فضای بیرونی و بازی با نسبت میان قاب و مخاطب، همگی به آن نیرویی فراتر از یک ثبت سادهٔ حرکت میبخشند.
فیلم میفهمد که جذابیت سینما فقط در نشاندادن یک اتفاق نیست؛ در چگونگی پیوندزدن اتفاقها و کنترل انتظار تماشاگر نیز هست. محدودیتهای آن به همان اندازه آشکارند. زمان کوتاه فیلم، مجال پرداخت شخصیتها و پیامدهای اخلاقی خشونت را از میان میبرد. برخی جزئیات داستانی شتابزدهاند و منطق تعقیب در همهجا استوار نیست.
برای تماشاگرانی که به روایت روانشناختی، صدای طراحیشده و تدوین نامرئی عادت دارند، تماشای آن ممکن است بیشتر جنبهٔ تاریخی داشته باشد تا سرگرمی بیواسطه. اما ارزش فیلم دقیقاً در همین دوگانگی است: هم اثری پرحادثه و سرگرمکننده است و هم سندی دیدنی از دورهای که زبان سینما هنوز در حال ساختهشدن بود.
« بازیها نیز بیشتر بر حرکت و نمایش بیرونی تکیه دارند تا ظرافت روانشناختی. »
جمعبندی
جمعبندی «سرقت بزرگ قطار» فیلمی کوچک از نظر زمان، اما مهم از نظر جایگاه تاریخی و جسارت روایی است. سادگی داستان، ضرباهنگ تند و شلیک مستقیم به دوربین، آن را حتی برای مخاطب امروز نیز قابلتوجه میکند؛ در مقابل، سکوت، کوتاهی و پیوندهای گاه شتابزدهٔ روایی ممکن است از لذت تماشای آن بکاهند.
بهترین شیوهٔ مواجهه با اثر، دیدن آن همزمان بهعنوان یک ماجرای موجز و یک تجربهٔ سینمایی آغازین است: نه انتظار درامی پرورده و امروزی، بلکه توجه به اینکه چگونه چند تصویر، حرکت و برش توانستهاند تماشاگر را وارد جهانی از سرقت، خطر و تعقیب کنند.
« جمعبندی «سرقت بزرگ قطار» فیلمی کوچک از نظر زمان، اما مهم از نظر جایگاه تاریخی و جسارت روایی است. »
ثبت دیدگاه