نقد و بررسی
نقد هاروکوی بزرگ (The Great Haruko) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میانبرِ بیپروایانه به سوی تغییر «The Great Haruko» سریالی ژاپنی در مرز میان کمدی و درام است که از دل موقعیتی آشنا، اما پرتنش، آغاز میشود: ایزومی کیکوچی، ویراستاری مجرد، سالهاست در رابطهای با مردی متأهل گرفتار مانده و نمیتواند بهآسانی از آن دل بکند. ورود هاروکو ناکاجیما، پزشک زیبایی شصتسالهای با زبانی تیز و حضوری خیرهکننده، مسیر زندگی ایزومی را به حرکت درمیآورد.
هاروکو نه درمانگری نرمخوست و نه قهرمانی که با دلداریهای آرامبخش سراغ آدمها برود؛ او با صراحتی بیملاحظه، خودفریبی و غرور اطرافیانش را نشانه میگیرد و آنان را وادار میکند به مسئلهای نگاه کنند که مدتها از آن گریختهاند. سریال بر همین برخورد میان زخمپذیری آدمها و بیپروایی هاروکو بنا شده است.
هاروکو؛ شخصیتی که صحنه را تصاحب میکند جاذبهٔ اصلی سریال، بیتردید خود هاروکو است. او با اعتمادبهنفسی کمنظیر وارد هر جمعی میشود، قواعد ادب و ملاحظه را به هم میریزد و حرفهایی را میزند که دیگران یا از گفتنشان میترسند یا ترجیح میدهند پنهانشان کنند. پاسخهای حاضر و آماده و طعنههای او، به سریال ضرباهنگی سرزنده میدهند؛ هر بار که هاروکو وارد موقعیتی تازه میشود، تماشاگر انتظار دارد نظم ظاهری ماجرا را بر هم بزند و چیزی را آشکار کند که زیر لایهای از تعارف و بهانه پنهان مانده است.
« سریال بر همین برخورد میان زخمپذیری آدمها و بیپروایی هاروکو بنا شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، کارکرد هاروکو تنها شوخیپردازی نیست. او نیرویی محرک است که آدمهای گرفتار را از وضعیت ایستای خود بیرون میکشد. گاه سخنش واقعاً به دل مینشیند، چون به جای تأییدکردنِ روایت راحت و دلخواه افراد، آنان را با سهم خودشان در مشکل روبهرو میکند. اما همین ویژگی نقطهٔ خطر شخصیت نیز هست: هاروکو آنقدر به درستبودن تشخیصش اطمینان دارد که گاهی تفاوت میان صراحت و تحقیر را نادیده میگیرد.
در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است به جای تحسین او، از تندیاش فاصله بگیرد. ایزومی و دشواریِ بیرونآمدن از عادت در برابر هاروکوی پرهیاهو، ایزومی شخصیتی مرددتر و آسیبپذیرتر دارد. رابطهٔ طولانی او با مردی متأهل، صرفاً یک گرفتاری عاشقانه نیست؛ مسئله، سالهایی است که در انتظار و امیدی یکطرفه سپری شده و باورهایی که ایزومی را در همان وضعیت نگه داشتهاند.
سریال بهجای آنکه او را تنها قربانی شرایط نشان دهد، بهتدریج به پرسشی مهمتر میرسد: چه چیزی باعث میشود آدمی در رابطهای فرساینده بماند، حتی وقتی نشانههای نارضایتی و بیتعادلی آشکارند؟ حضور هاروکو به ایزومی امکان میدهد ماجرا را از بیرون نیز ببیند؛ اما تغییر او یکباره رخ نمیدهد و همین تدریجیبودن، برای رابطهٔ میان دو زن اهمیت دارد.
« بااینحال، کارکرد هاروکو تنها شوخیپردازی نیست. »
شخصیتها و اجرا
ایزومی قرار نیست صرفاً شاگردی باشد که فرمانهای هاروکو را میپذیرد. تماشای او در مسیرِ مواجهه با انتخابهایش، بُعد عاطفی سریال را تقویت میکند و مانع میشود داستان به مجموعهای از موعظههای یک زن مقتدر فروکاسته شود. بااینهمه، در برخی بخشها، وزن شخصیت کاریزماتیک هاروکو آنقدر زیاد است که فرصت رشد مستقل ایزومی کمرنگ میشود.
ساختار اپیزودیک و آدمهای پیرامونی سریال با ورود آدمهایی که هر یک گرفتاری خاص خود را دارند، ساختاری episodic و مسئلهمحور پیدا میکند: هاروکو با مسئلهای روبهرو میشود، با تندی آن را میشکافد و به اطرافیانش فشار میآورد تا از پشت غرور، ترس یا عادت بیرون بیایند. این الگو برای تماشای راحت و پیوسته مناسب است؛ هر ماجرا نقطهٔ ورود تازهای به جهان داستان فراهم میکند و به سریال اجازه میدهد از روابط عاشقانه فراتر برود و سراغ دلمشغولیهای خانوادگی، اجتماعی و شغلی نیز برود.
مزیت این ساختار، تنوع موقعیتها و امکان حفظ حالوهوایی سبک و سرگرمکننده است. در مقابل، تکرار الگوی «مشکل، حملهٔ کلامی هاروکو، گشایش» میتواند قابل پیشبینی شود. گاهی راهحلها چنان سریع از راه میرسند که دشواری واقعیِ تغییر، کمتر از آنچه باید احساس میشود. آدمهایی که قرار است با مسئلهای جدی دستوپنجه نرم کنند، بعضی وقتها بیشتر بهانهای برای نمایش توانایی هاروکو به نظر میرسند تا شخصیتهایی با مسیر درونی کامل.
« ایزومی قرار نیست صرفاً شاگردی باشد که فرمانهای هاروکو را میپذیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرگاه سریال کمی از شتابِ حلوفصل فاصله میگیرد و اجازه میدهد موقعیتها پیامد عاطفی خود را نشان دهند، اثرگذاریاش بیشتر میشود. بازیگری و لحن کمدی دایچی مائو در نقش هاروکو تکیهگاه اصلی اثر است. او در اجرای این شخصیت، اقتدار را با شوخطبعی و جذابیت درهم میآمیزد؛ هاروکو با آنکه میتواند ترسناک یا حتی گستاخ به نظر برسد، صرفاً چهرهای عبوس و سلطهجو نیست.
بازی مائو به تندیهای او نوعی انرژی نمایشی میدهد و کمک میکند تماشاگر از همان حضور پررنگش لذت ببرد، حتی وقتی با حرفهایش موافق نیست. در برابر او، ماریکا ماتسوموتو نقش ایزومی را با لحنی متفاوت پیش میبرد و تردید و دستپاچگی شخصیت را به بخشی از شیرینی رابطهٔ میان این دو بدل میکند.
طنز سریال از تضاد میان جدیت موقعیتها و واکنشهای بیپردهٔ هاروکو نیرو میگیرد. این شیوه در لحظههای موفق، هم خندهآور است و هم نوعی حس رهایی ایجاد میکند؛ گویی حرفی که همه از گفتنش پرهیز میکردند، سرانجام بیواسطه بیان شده است. اما برخی شوخیها بیش از اندازه اغراقآمیز یا نامتناسب میشوند و بهجای آنکه فشار موقعیت را سبک کنند، از باورپذیری آن میکاهند.
« بازیگری و لحن کمدی دایچی مائو در نقش هاروکو تکیهگاه اصلی اثر است. »
قوتها و کاستیها
همچنین نوشتههایی که گاه روی تصویر ظاهر میشوند، ممکن است برای بعضی تماشاگران بهجای افزودن بر شوخی یا وضوح صحنه، تمرکز را برهم بزنند. حالوهوای محلی و مسئلهٔ صراحت یکی از ویژگیهای دلنشین اثر، فضای محلی و گرمایی است که در برخورد شخصیتها با یکدیگر شکل میگیرد. سریال نمیکوشد همهچیز را با لحنی سنگین و ملودراماتیک عرضه کند؛ حتی در دل گرفتاریهای شخصی، نوعی سرزندگی و شوخی جاری است که تماشایش را آسان میکند.
این آسودگی به معنای بیاهمیتبودن مسائل نیست، بلکه انتخابی در لحن است: قصه میخواهد هم سرگرم کند و هم اندکی تلنگر بزند، بیآنکه هر بار به تراژدی بدل شود. ولی صراحت هاروکو، که موتور اصلی این فضاست، همواره به یک اندازه کارآمد نیست. گاهی او حقیقتی را بیان میکند که دیگران برای شنیدنش آمادهاند؛ گاهی نیز به نظر میرسد خودِ شیوهٔ تندگویی به هدف تبدیل شده است.
سریال کمتر از آنچه میتوانست، دربارهٔ پیامدهای چنین رفتاری مکث میکند: آیا گفتن حقیقت به هر شکل، واقعاً به معنای کمککردن است؟ این پرسش میتوانست کشمکش شخصیت را پیچیدهتر کند و فاصلهای روشنتر میان قاطعیت و تحمیل بسازد. جمعبندی «The Great Haruko» اثری است که بیش از هر چیز با شخصیت مرکزیِ پرجنبوجوش و بازی درخشان دایچی مائو به خاطر میماند.
« ولی صراحت هاروکو، که موتور اصلی این فضاست، همواره به یک اندازه کارآمد نیست. »
جمعبندی
هاروکو با زبان تیز و اعتمادبهنفسش، صحنهها را زنده میکند و رابطهاش با ایزومی به قصه فرصتی میدهد تا از سرگرمی صرف فراتر برود و دربارهٔ ماندن در موقعیتهای فرساینده و دشواریِ تغییر تأمل کند. حالوهوای محلی و طنزآمیز سریال نیز آن را به تماشایی آسان و دلپذیر بدل میکند. بااینحال، تکرار الگوی اپیزودیک، برخی شوخیهای اغراقشده و تندیِ گاه آزاردهندهٔ هاروکو از محدودیتهای اثرند.
پایانبندی نیز ممکن است در قیاس با مسیری که سریال تا آن نقطه پیموده، بهاندازهٔ کافی رضایتبخش به نظر نرسد؛ بیآنکه لازم باشد برای درک این کاستی از جزئیات پایانی سخنی گفته شود. در مجموع، این سریال بیش از آنکه در پرداخت همهٔ موقعیتهایش یکدست باشد، در خلق قهرمانی بهیادماندنی موفق است: زنی که حرفهایش گاهی بیش از حد تند است، اما نیروی حضورش تماشاگر را به ادامهدادن ترغیب میکند.
« حالوهوای محلی و طنزآمیز سریال نیز آن را به تماشایی آسان و دلپذیر بدل میکند. »
ثبت دیدگاه