نقد و بررسی
نقد The Great Gatsby | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوهی که از همان آغاز خودنمایی میکند «The Great Gatsby» ساختهٔ باز لورمن، پیش از آنکه قصهاش را آرامآرام بگشاید، تماشاگر را درون جهانی میاندازد که همهچیز در آن بزرگتر، روشنتر و پرهیاهوتر از حد معمول است. نیویورک دههٔ بیست، با خیابانهای پرجنبوجوش، عمارتهای باشکوه و مهمانیهایی که گویی پایانی ندارند، نه بازسازی تاریخیِ محتاطانه، بلکه صحنهای خیالانگیز و نمایشی است.
فیلم عامدانه اغراق میکند؛ رنگها درخشانترند، حرکتها تندترند و موسیقی فضا را از سکون دور نگه میدارد. این انتخاب از همان ابتدا تکلیف تماشاگر را روشن میکند: با اثری روبهرو هستیم که گذشته را نه همچون سندی بیطرف، بلکه چون رؤیایی پرزرقوبرق به تصویر میکشد. این سبک نمایشی، هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم محدودیت آن.
از یک سو، چشماندازی پرشور و متمایز میسازد که بهراحتی در حافظه میماند؛ از سوی دیگر، گاه مجال نمیدهد تصویرها در سکوت بنشینند و معنای خود را بیشتاب آشکار کنند. فیلم بهجای آنکه صرفاً دوران گذشته را بازسازی کند، آن را به نمایشی دربارهٔ ثروت، میل و خودنمایی بدل میسازد. در نتیجه، شکوه بصری نه تزئینی فرعی، بلکه بخشی از نگاه فیلم به جهان داستان است.
رؤیای آمریکایی در لباس تجمل ورود نیک کاراوی به نیویورک، ورود به جهانی است که کامیابی را با دارایی و منزلت میسنجد. او در مقام راوی و شاهد، دروازهای به سوی محافل ثروتمند میگشاید؛ محافلی که در آنها پول فراوان است، اما امنیت عاطفی و آرامش چندان به چشم نمیآید. گتسبی در مرکز این جهان قرار دارد: مردی که ثروتش همه را به تماشای خود فرامیخواند، اما راز و انگیزهاش همچنان از دیگران فاصله میگیرد.
« فیلم عامدانه اغراق میکند؛ رنگها درخشانترند، حرکتها تندترند و موسیقی فضا را از سکون دور نگه میدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این تقابل برای کاوش در معنای رؤیای آمریکایی بهره میبرد. گتسبی ظاهراً به مقصدی رسیده که بسیاری در آرزوی آناند، اما داراییهایش بیش از آنکه نشانهٔ آسودگی باشند، ابزار ساختن تصویری مطلوب از خویشاند. ثروت، اینجا نه پاسخ نهایی به کمبود، بلکه وسیلهای برای نزدیکشدن به چیزی است که در گذشته جا مانده یا در خیال شکل گرفته است.
به همین دلیل، عمارت و مهمانیها فقط پسزمینه نیستند؛ آنها صورت بیرونیِ امیدیاند که گتسبی میکوشد با آن زندگی کند. روایت نیک و فاصلهٔ میان مشاهده و داوری نیک صرفاً راهنمایی برای معرفی شخصیتها نیست؛ شیوهٔ روایت او بر حالوهوای فیلم اثر میگذارد. او از نزدیک به این جهان راه پیدا میکند، اما کاملاً به آن تعلق ندارد.
همین فاصله به او امکان میدهد هم مجذوب زرقوبرق شود و هم نشانههای ناآرامی را ببیند. نگاهش گاه شیفته است و گاه محتاط؛ بنابراین تماشاگر نیز میان جذابیت صحنهها و تردید نسبت به آنها معلق میماند. این زاویهٔ دید، داستان را به یادآوری و تأمل نزدیک میکند، نه گزارشی سرد از رویدادها. بااینحال، شتاب روایت و تراکم تصاویر در برخی بخشها باعث میشود فرصت تأمل نیک همیشه به اندازهٔ کافی به تماشاگر منتقل نشود.
گاه فیلم از لحظهای پرهیجان به لحظهای مهم در روابط شخصیتها میرسد، بیآنکه گذار میان آن دو فرصت کافی برای رسوبکردن پیدا کند. این مسئله بهویژه در اثری که به خاطره، آرمانسازی و بازنگری گذشته وابسته است، محسوس میشود. گتسبی؛ تنهایی در میانهٔ جمعیت یکی از جذابترین جنبههای فیلم، تضاد میان حضور عمومی گتسبی و انزوای درونی اوست.
« فیلم از این تقابل برای کاوش در معنای رؤیای آمریکایی بهره میبرد. »
شخصیتها و اجرا
جمعیت به خانهاش میآید، موسیقی بلند است و نامش بر سر زبانها میافتد، اما این فراوانیِ مهمانان به معنای صمیمیت نیست. گتسبی در مرکز توجه قرار دارد و در عین حال از دیگران دور میماند. فیلم با تکرار این فاصله نشان میدهد که نمایش ثروت میتواند جمعیت بسازد، اما لزوماً پیوندی انسانی پدید نمیآورد.
اشتیاق او برای بازپسگیری گذشته، شخصیتش را از قالب میلیونری رازآلود فراتر میبرد. او فقط در پی داشتن نیست؛ میخواهد واقعیت را با تصویری که از گذشته در ذهن ساخته هماهنگ کند. این خواسته به گتسبی بُعدی اندوهبار میدهد، زیرا آرمان او از جنس چیزی نیست که با پول یا اراده بهسادگی به دست آید.
فیلم در بهترین لحظههایش این کشمکش را بیآنکه آن را به پندی مستقیم فروبکاهد، در نگاهها، مکثها و فاصلهٔ میان شخصیتها جای میدهد. دیزی و ناپایداری رؤیای عاشقانه دیزی برای گتسبی بیش از آنکه فقط موضوع یک دلبستگی باشد، به تصویری از زندگی مطلوب تبدیل میشود؛ تصویری که با خاطره، منزلت و خیال درهم آمیخته است.
فیلم در پرداخت این رابطه، بر کشش و جذابیت آن تأکید میکند، اما همواره به همان اندازه در آشکارکردن پیچیدگی عاطفی دو سوی آن موفق نیست. برخی لحظهها رابطه را با ظرافتی گیرا پیش میبرند و برخی دیگر زیر فشار جلوهپردازی و سرعت روایت، مجال کافی برای شکلگیری احساسات نمییابند. این نابرابری، از اهمیت رابطه نمیکاهد؛ بلکه تا اندازهای با موضوع اصلی فیلم پیوند میخورد.
« گتسبی در مرکز توجه قرار دارد و در عین حال از دیگران دور میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عشق در این جهان از خیال جدا نیست و شخصیتها گاه نه با آنچه اکنون پیش رویشان است، بلکه با تصویری آرمانی از آن روبهرو میشوند. بااینحال، اگر فیلم در بخشهایی مکث بیشتری میکرد، تضاد میان خواستههای شخصیتها و واقعیت زندگیشان میتوانست تأثیر عمیقتری پیدا کند. تصویر و موسیقی؛ جاذبه و ناسازگاری طراحی بصری فیلم چشمگیر و پرتحرک است.
ترکیب رنگها، حرکت دوربین و شکوه فضاهای داخلی، نیویورک را به جهانی پرزرقوبرق و تقریباً رؤیایی تبدیل میکند. مهمانیهای گتسبی بهویژه از نظر ریتم و میزانسن به صحنههایی بهیادماندنی بدل میشوند: انبوه بدنها، نورهای درخشان و حرکت مداوم، احساس وفور و بیپروایی را منتقل میکنند. این تصویرسازی، موفق میشود نیروی اغواگر ثروت را پیش از آنکه فیلم دربارهٔ آن داوری کند، به تماشاگر بچشاند.
موسیقی امروزی در کنار فضای تاریخی، انتخابی جسورانه است. این ترکیب قصد ندارد به بازسازی یکدست و موزهوارِ دههٔ بیست وفادار بماند؛ میخواهد هیجان آن دوران را به گوش مخاطب امروز نزدیک کند. گاهی این راهبرد نتیجه میدهد و انرژی صحنهها را افزایش میدهد، اما در لحظاتی نیز میان حالوهوای تاریخی و زبان موسیقایی معاصر فاصلهای محسوس ایجاد میکند.
موسیقی میتواند صحنه را زنده کند، ولی گاه چنان بر آن مسلط میشود که ظرافت عاطفی زیر صدای پرقدرتش کمرنگ میماند. شتاب روایت و بهای پرهیز از سکون یکی از ضعفهای اصلی فیلم، شتابی است که گاه بر پیوند میان صحنهها و رشد شخصیتها سایه میاندازد. تدوین پرانرژی برای نمایش هیاهوی مهمانیها و گردش در جهان ثروتمندان مناسب است، اما همین سرعت در لحظههایی که نیازمند سکون و ظرافتاند، نتیجهای دوگانه دارد.
« تصویر و موسیقی؛ جاذبه و ناسازگاری طراحی بصری فیلم چشمگیر و پرتحرک است. »
قوتها و کاستیها
برخی تحولات عاطفی زودتر از آنچه باید به چشم میآیند و برخی شخصیتها پیش از آنکه پیچیدگیشان کاملاً روشن شود، در نسبت با گتسبی یا نیک تعریف میشوند. این ضعف، بیش از آنکه از کمبود جذابیت برخیزد، حاصل وفور عناصر نمایشی است. فیلم آنقدر مشتاق است که جهانش را به تماشاگر نشان دهد که گاهی کمتر به او فرصت میدهد درون آن جهان تأمل کند.
از همین رو، شکوه صحنهها در خاطر میماند، اما بعضی لحظههای انسانی شاید به اندازهٔ ظرفیت موضوع در ذهن جا باز نکنند. جمعبندی «The Great Gatsby» تفسیری پرشور و آشکارا نمایشی از قصهای دربارهٔ ثروت، عشق، خاطره و آرزوی بازگشت به گذشته است. قوت اصلی آن در ساختن جهانی بصریِ خیرهکننده و در نمایش تنهاییای نهفته است که پشت هیاهوی تجمل پنهان میماند.
گتسبی بهواسطهٔ شکاف میان آنچه به دست آورده و آنچه در پی آن است، به چهرهای اندوهبار و ماندگار بدل میشود؛ نیک نیز با نگاه دوگانهاش، جذابیت این جهان و فرسودگی نهفته در آن را همزمان بازتاب میدهد. در مقابل، تدوین تند، غلبهٔ جلوههای بصری و موسیقیای که گاه با فضای تاریخی اصطکاک پیدا میکند، از ظرافت برخی روابط و شخصیتها میکاهد.
بااینهمه، همین افراط بخشی از هویت فیلم است: جهانی که در آن رؤیاها با نور و شکوه پوشانده میشوند، اما تنهایی از زیر آنها راه خود را پیدا میکند. اثر بیش از آنکه بازسازی آرام یک دوره باشد، تجربهای پرزرقوبرق از کشش و فریبِ رؤیایی است که رسیدن به آن، لزوماً به معنای یافتن آرامش نیست.
« این ضعف، بیش از آنکه از کمبود جذابیت برخیزد، حاصل وفور عناصر نمایشی است. »
ثبت دیدگاه