نقد و بررسی
نقد برنامه تلویزیونی (The Great Escape II: The Untold Story) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به اردوگاه؛ میان دنباله و بازگویی «The Great Escape II: The Untold Story» از همان عنوانش وعده میدهد که داستانی ناگفته را به میراث فیلم مشهور پیشین بیفزاید؛ اما نسبتش با آن فیلم، نسبت دنبالهای متعارف با اثر اصلی نیست. بخش مهمی از روایت دوباره به نقشهریزی و فرار اسیران از اردوگاه بازمیگردد، و همین انتخاب دو اثر متضاد دارد: از یک سو بیننده را به فضای آشنای نقبها، مراقبتها و خطر دائمی میبرد؛ از سوی دیگر، فیلم را در سایه مقایسهای ناگزیر قرار میدهد.
این اثر تلویزیونیِ دوبخشی، بهجای آنکه بیدرنگ سراغ ادامه ماجرا برود، ابتدا خاطرهای سینمایی را از نو میسازد و سپس مسیر تازهاش را آغاز میکند. تعلیق اردوگاه و اقتصادِ خطر بخش آغازین، هنگامی که فیلم بر زندگی محصور اسیران و تدارک فرار تمرکز دارد، از مؤثرترین لحظات آن را در خود جای داده است.
جذابیت این فضا نه فقط در امکان موفقیت نقشه، بلکه در شکنندگی آن نهفته است: هر حرکت کوچک ممکن است به افشای طرح بینجامد و هر تصمیم، پیامد جمعی داشته باشد. فیلم از سازوکارهای آشنای ژانر فرار بهره میگیرد؛ همکاری، پنهانکاری، سنجیدن نگهبانان و ساختن راهی به بیرون. نتیجه، حسی از ماجراجویی و تنش است که تماشاگر را درگیر نگه میدارد، حتی وقتی کلیت موقعیت برای مخاطب آشناست.
بااینحال، همین آشنایی به مانعی جدی بدل میشود. بخش نخست بهجای آنکه تجربهای تازه و مستقل خلق کند، بارها در قلمرو فیلم پیشین قدم میزند. بنابراین تعلیقش بیش از آنکه بر غافلگیری تکیه داشته باشد، از تماشای دوباره سازوکارهایی نیرو میگیرد که پیشتر در قالبی ماندگارتر به تصویر درآمدهاند.
« فیلم از سازوکارهای آشنای ژانر فرار بهره میگیرد؛ همکاری، پنهانکاری، سنجیدن نگهبانان و ساختن راهی به بیرون. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میکوشد با تأکید بر جزئیات و حالوهوایی متفاوت، بازگویی خود را توجیه کند، اما همیشه از تکرار فاصله نمیگیرد. دو نیمه با دو منطق روایی ساختار فیلم آشکارا دوپاره است. نیمه نخست، در اردوگاه و مسیر فرار، به درام جنگیِ مبتنی بر انتظار و برنامهریزی تعلق دارد؛ نیمه بعد، پس از جنگ، به جستوجوی عاملان قتل اسیران بازمانده میپردازد.
این تغییر، از حیث موضوعی ظرفیت زیادی دارد: روایت از آزادی جسمانی به پیگیری عدالت میرسد و پرسش تازهای پیش میکشد که پس از پایان جنگ، مسئولیت جنایت چگونه باید دنبال شود. اما گذار میان این دو جهان به اندازه کافی نرم و پیوسته نیست. فیلم بهجای آنکه از دل تجربه فرار، انگیزه و ضرورت پیگیری پس از جنگ را بهتدریج بپروراند، گاه چنین به نظر میرسد که دو داستان جداگانه را زیر یک عنوان به هم پیوند زده است.
در نتیجه، بخشی از انرژیِ ساختهشده در اردوگاه هنگام ورود به نیمه دوم از دست میرود. این گسست صرفاً مسئلهای در ریتم نیست؛ بر هویت اثر هم اثر میگذارد. آیا با بازسازی ماجرای فرار روبهرو هستیم، یا با درامی درباره پاسخگویی به جنایتهای جنگی؟ فیلم هر دو را میخواهد، اما همیشه موفق نمیشود میانشان رابطهای ارگانیک برقرار کند.
کریستوفر ریو و نیروی گروه بازیگران حضور کریستوفر ریو به فیلم مرکز ثقل میدهد. او در نقش سرگرد جان داج، شخصیتی با اقتدار و هدفمندی ملموس میسازد و بهویژه در بخش پس از جنگ، به روایت جهت و نیروی پیشران میبخشد. بازی او بر نمایش اغراقآمیز قهرمانی متکی نیست؛ بیشتر بر خویشتنداری و پیگیری آرام استوار است، و همین ویژگی با داستانی که قرار است از اندوه و خشم به اقدام برسد، تناسب دارد.
« دو نیمه با دو منطق روایی ساختار فیلم آشکارا دوپاره است. »
شخصیتها و اجرا
در کنار او، جاد هیرش و تونی دنیسون به فضای گروهی داستان کمک میکنند؛ بازیگران مکمل نیز به جهان فیلم بافتی متنوع میدهند. ایان مکشین در نقش راجر بوشِل و دونالد پلزنس در نقشی دیگر، پیوند اثر با تاریخ و حافظه سینماییِ فیلم پیشین را پررنگ میکنند. پلزنس، که در فیلم سال ۱۹۶۳ نیز حضور داشت، حضوری معنادار دارد؛ بااینحال، فیلم بهندرت از این پیوند برای ساختن لایهای عمیقتر بهره میبرد.
گروه بازیگران در مجموع از نقاط قوت اثر است، هرچند تفاوت لحن میان دو نیمه گاه مانع شکلگیری یک ансамбل کاملاً یکپارچه میشود. تعقیب پس از جنگ؛ ایدهای جذاب با پرداخت نابرابر پیگیری عاملان قتل فراریان، ایدهای است که فیلم را از بازگویی صرفِ ماجرای فرار فراتر میبرد. در این بخش، مسئله فقط یافتن مجرمان نیست؛ پای حافظه قربانیان، مسئولیت فردی و سازمانیافته، و دشواری تحقق عدالت در جهانی پس از جنگ در میان است.
چنین محوری میتوانست فیلم را به درامی اخلاقی و سیاسی بدل کند، زیرا فرار پایان رنج نیست و پیروزی بر محصوربودن، بهخودیخود پاسخگوی خشونتی که رخ داده نخواهد بود. فیلم در این مسیر لحظاتی دارد که پرسش عدالت را از سطح تعقیب و گریز فراتر میبرند. بااینحال، بخش دوم گاهی بیش از حد به سازوکار یک ماجرای تعقیبی نزدیک میشود و از کاوش عمیقتر در پیامدهای اخلاقی ماجرا بازمیماند.
وقتی روایت به جستوجوی عاملان و مواجهه با آنان میپردازد، خطر آن وجود دارد که پیچیدگی تاریخی به تقابل ساده میان شکارچی و شکار تبدیل شود. فیلم این خطر را کاملاً برطرف نمیکند؛ ایدهاش از اجرای آن نیرومندتر است. وفاداری تاریخی و مرزهای درامپردازی اثر با رویدادی واقعی و شناختهشده سروکار دارد، اما نباید آن را گزارشی بیواسطه از تاریخ تلقی کرد.
« فیلم در این مسیر لحظاتی دارد که پرسش عدالت را از سطح تعقیب و گریز فراتر میبرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت، نامهای واقعی برخی افراد را به کار میگیرد و در عین حال بخشهایی را برای درامپردازی تغییر میدهد یا تخیل میکند. بهویژه بخش مربوط به پیگیری پس از جنگ، در فیلم به مأموریتی با محوریت داج و همراهانش بدل شده، حال آنکه تحقیق واقعی درباره قتلها بهدست واحد تحقیقاتی ویژه نیروی هوایی سلطنتی انجام شد.
ازاینرو، اثر را بهتر است آمیزهای از بازنمایی تاریخی و داستانپردازی سینمایی دانست، نه بازسازی مستندانه و دقیق همه جزئیات. این آزادی روایی بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آنجاست که فیلم گاهی از اعتبار واقعیت تاریخی برای افزودن وزن به داستان استفاده میکند، بیآنکه همواره مرز میان سند و تخیل را روشن نگه دارد.
تماشاگر آگاه به تاریخ ممکن است برخی جابهجاییها را برجسته ببیند، اما برای مخاطب عمومی، همین روایت میتواند دریچهای به یادآوری جنایتی باشد که نباید در پایان ماجرای فرار محو شود. ریتم، لحن و کیفیت تلویزیونی زمان بلند و قالب دوبخشی اثر به آن فرصت میدهد از اردوگاه به پیامدهای پس از جنگ حرکت کند، اما همین گستردگی به ریتمی نامتوازن میانجامد.
بخش نخست گاه به بازگویی کشدار نزدیک میشود، در حالی که نیمه دوم برای پروراندن پیامدهای عاطفی و اخلاقیِ تعقیب، مجال کافی پیدا نمیکند. فیلم در لحظات پرتنش کارآمد است، اما میان این لحظات پیوندهای روایی همیشه به یک اندازه محکم نیستند. لحن نیز همراه با جابهجایی زمانی تغییر میکند: از تعلیق محصور و جمعیِ اردوگاه به روایتی پرتحرکتر درباره یافتن و مجازات عاملان.
« فیلم در لحظات پرتنش کارآمد است، اما میان این لحظات پیوندهای روایی همیشه به یک اندازه محکم نیستند. »
قوتها و کاستیها
این تغییر، اگرچه با تحول موضوعی داستان تناسب دارد، از یکپارچگی اثر میکاهد. فیلم در بهترین لحظات، ماجرایی تلویزیونیِ خوشساخت و پرکشش است؛ در ضعیفترین لحظات، میان احترام به میراث فیلم قبلی و میل به ساختن داستانی مستقل سرگردان میماند. جمعبندی «The Great Escape II: The Untold Story» اثری نابرابر، اما دارای هستهای درگیرکننده است.
آغاز اردوگاهیاش تنش و حس ماجراجویی را بهخوبی منتقل میکند، کریستوفر ریو حضوری مؤثر دارد و ایده دنبالکردن عاملان قتلها، افق تازهای برای داستان میگشاید. در برابر این امتیازها، بازگوییِ بیش از اندازه آشنای بخش نخست و گسست محسوس میان فرار جنگی و تعقیب پس از جنگ، از انسجام فیلم میکاهد.
ارزش اصلی اثر نه در رقابت با فیلم پیشین، بلکه در کوشش برای ادامهدادن پرسشی است که آن ماجرا بر جا میگذارد: پس از گریز از اردوگاه، با جنایتی که بر دیگران رفته چه باید کرد؟ پاسخ سینمایی فیلم همیشه به ژرفای این پرسش نمیرسد، اما خودِ طرح آن سبب میشود اثر چیزی بیش از بازسازیِ کمرمق یک ماجرای مشهور باشد.
« این تغییر، اگرچه با تحول موضوعی داستان تناسب دارد، از یکپارچگی اثر میکاهد. »
ثبت دیدگاه