نقد و بررسی
نقد انجیل به روایت متی (The Gospel According to St. Matthew) | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجههای تازه با روایتی آشنا در «انجیل به روایت متی»، پیر پائولو پازولینی سراغ روایتی میرود که پیشاپیش در حافظهٔ فرهنگی بسیاری از تماشاگران حک شده است؛ بااینحال، فیلم نه میکوشد آن را به بازسازی پرزرقوبرق تاریخی بدل کند و نه با تفسیرهای نمایشی و عاطفی، معنای آشنایش را از نو بستهبندی میکند.
نیروی اثر در همین پرهیز از زینتکاری است: قصه با صراحت پیش میرود و کلام و کنشها مجال مییابند بیواسطه در برابر تماشاگر قرار گیرند. این رویکرد، فیلم را از بسیاری از روایتهای متعارف دربارهٔ عیسی جدا میکند. پازولینی بهجای آنکه پیوسته برای مخاطب توضیح بدهد چه باید احساس کند، به تصویر و گفتار مجال میدهد تا خودشان بار معنا را حمل کنند.
حاصل، اثری است که آشنایی با داستان لزوماً از تأثیرش نمیکاهد؛ بلکه ممکن است تماشاگر را وادارد همان روایت را با حساسیتی تازه ببیند و بشنود. ایمان در قاب واقعگرایی ظاهر فیلم بهطرزی معنادار از شکوه متعارف آثار حماسی مذهبی فاصله دارد. چشماندازهای سنگی و خشک، فضاهای ساده و چهرههای معمولی، جهان داستان را به مکانی ملموس نزدیک میکنند؛ مکانی که تقدس در آن از راه معماری باشکوه یا جلوههای پرهزینه تحمیل نمیشود.
« این رویکرد، فیلم را از بسیاری از روایتهای متعارف دربارهٔ عیسی جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین سادگی، بهجای کوچککردن مضمون، آن را به زندگی روزمره نزدیکتر میسازد. حضور بازیگران غیرحرفهای نیز در همین جهت عمل میکند. چهرهها گاه خام و کمآرایشاند و رفتارها همیشه صیقلخورده و نمایشی نیستند. این ناصافی، برای بخشی از مخاطبان ممکن است فاصلهگذار یا حتی خشک باشد، اما با جهان فیلم سازگاری دارد: آدمهای آن نه شمایلهای براق و دور از دسترس، بلکه انسانهایی در دل محیطی خشن و بیاعتنا هستند.
فیلم از این راه، امر معنوی را در برابر واقعیت جسمانی و تاریخی قرار میدهد، بیآنکه یکی را به سود دیگری حذف کند. عیسی؛ اقتدار بیتکلف بازی انریکه ایراتسوکی در نقش عیسی از آن اجراهایی نیست که از همان لحظهٔ نخست با کاریزمایی پرطمطراق تماشاگر را تسخیر کند. چهره و حضور او گاه سرد و سخت به نظر میرسد و بیانش از نرمی و عاطفهنمایی رایج در بازنماییهای آشنای این شخصیت فاصله دارد.
اما این انتخاب بهتدریج معنای خود را پیدا میکند: اقتدار شخصیت از شیرینی بیان یا جلوهگری بازیگر نمیآید، بلکه از قطعیت سخن و جدیت رفتارش شکل میگیرد. فیلم عیسی را آموزگاری سازشناپذیر نشان میدهد؛ کسی که کلامش آرامشبخش است، اما همیشه تسلیدهنده نیست. او از پیروانش انتظار دارد و با آنان بیپرده سخن میگوید.
« همین سادگی، بهجای کوچککردن مضمون، آن را به زندگی روزمره نزدیکتر میسازد. »
شخصیتها و اجرا
همین سختگیری، تصویری پیچیدهتر از رهبری معنوی میسازد: دعوت به پیروی در اینجا نه وعدهٔ آسایش، بلکه مطالبهای اخلاقی و دشوار است. بازی ایراتسوکی با گذر زمان گیراتر میشود و خشکی آغازینش به بخشی از شخصیتپردازی بدل میگردد. کلام، تمثیل و سیاست قدرت وفاداری فیلم به متن انجیل متی، ساختار روایی آن را نیز تعیین میکند.
تمثیلها و موعظهها در این اثر حاشیههایی برای پیشبردن داستان نیستند؛ خودِ داستاناند. سخن عیسی در برابر پیروان، مردم و صاحبان قدرت، پیوسته مرز میان ایمان فردی و مسئولیت اجتماعی را به پرسش میگیرد. وقتی گفتار به نظم مستقر و رفتار قدرتمندان نظر میکند، واکنش آنان نیز بخشی از منطق درونی فیلم میشود.
این وفاداری، امتیاز و محدودیت اثر را همزمان پدید میآورد. از یک سو، فیلم از تحمیل توضیحات روانشناختی یا تفسیرهای اضافی پرهیز میکند و به متن اجازه میدهد نیروی خود را حفظ کند. از سوی دیگر، تماشاگرانی که انتظار دارند هر رخداد در قالب کشمکشهای دراماتیک پررنگ یا تحولهای مفصل شخصیتها پرداخت شود، ممکن است با فاصلهای میان صحنهها روبهرو شوند.
« بازی ایراتسوکی با گذر زمان گیراتر میشود و خشکی آغازینش به بخشی از شخصیتپردازی بدل میگردد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بیشتر به جریان کلام و کنش وفادار است تا به الگوی معمول اوجگیری نمایشی. تصویرهایی که بهجای توضیح سخن میگویند پازولینی به تصویرهایی کمپیرایه گرایش دارد. دوربین اغلب از چهرهها و حضور انسانی نیرو میگیرد، نه از نمایشهای تکنیکی پرآوازه. نگاهها، سکوتها و مکثها میتوانند همانقدر حامل معنا باشند که گفتارهای بلند.
در این جهان، امر خارقالعاده نیز با هیاهوی بصری از واقعیت جدا نمیشود؛ رخدادها در همان بافت زمینی و خشن فیلم جای میگیرند و از همین رو، برای مخاطب بهطرزی نامنتظر باورپذیر میشوند. ترکیببندی قابها و انتخاب مکانها، فضای خشک و بیپناه روایت را تقویت میکند. چهرههای نزدیک، گاه تماشاگر را وادار میکنند نه فقط سخن شخصیتها، بلکه سنگینی حضور و نگاهشان را هم دنبال کند.
این شیوه به فیلم لحظاتی تأملبرانگیز میبخشد، اما از شتاب روایت نیز میکاهد. اثر بیش از آنکه مخاطب را با ضرباهنگی تند پیش ببرد، از او میخواهد در برابر تصویرها و کلمات بماند. موسیقی؛ پلی میان جهانها موسیقی فیلم از یکدستی متعارف فاصله میگیرد و صداهایی با خاستگاهها و رنگهای متفاوت را کنار هم مینشاند.
« فیلم بیشتر به جریان کلام و کنش وفادار است تا به الگوی معمول اوجگیری نمایشی. »
قوتها و کاستیها
این ناهمگونی در ابتدا ممکن است نامنتظر جلوه کند، اما بهتدریج با منطق کلی اثر هماهنگ میشود: روایت به یک جغرافیا یا یک سنت صوتی محدود نمیماند و گسترهای فراتر از فضای تاریخی صحنهها پیدا میکند. موسیقی، بهجای آنکه صرفاً احساس صحنه را دیکته کند، گاه آن را از چارچوب محلی بیرون میبرد و به تجربهای فراگیرتر پیوند میزند.
در کنار چشماندازهای خشن و تصویرهای ساده، موسیقی لایهای از شکوه و سوگ میآفریند که خودِ تصویرها آشکارا به نمایش نمیگذارند. همین تضاد میان ظاهر زمینی فیلم و گسترهٔ صوتی آن، از مهمترین سرچشمههای تأثیر عاطفی اثر است؛ بااینحال، موسیقی نیز تابع همان خویشتنداری کلی فیلم باقی میماند و قرار نیست خلأهای روایت را با احساساتگرایی پر کند.
ریتم و محدودیتهای انتخاب سبکی کندی فیلم، بهخصوص در بخشهایی که موعظهها و گفتوگوها پشت سر هم میآیند، مسئلهای واقعی است. وفاداری به متن، مجال فراوانی به سخن میدهد و گاه از حرکت دراماتیک میکاهد. برای تماشاگری که در پی روایتی پرشتاب یا شخصیتپردازی متکی بر کنشهای روانشناختی است، این بخشها ممکن است یکنواخت یا خستهکننده شوند.
« وفاداری به متن، مجال فراوانی به سخن میدهد و گاه از حرکت دراماتیک میکاهد. »
جمعبندی
بازیهای ناهموار نیز بخشی از همین دوگانگیاند. چهرههای غیرحرفهای به فیلم حس واقعیت میدهند، اما در برخی لحظهها اجرای کمانعطافشان مانع از آن میشود که صحنه به اوج عاطفی برسد. بااینهمه، این کاستیها را نمیتوان جدا از انتخاب زیباییشناختی پازولینی دید. فیلم بهدنبال صیقل یک نمایش پرزرقوبرق نیست؛ صداقت و سادگی را بر پرداخت متعارف ترجیح میدهد، حتی وقتی این انتخاب به بهای کندی یا خشکی تمام میشود.
جمعبندی «انجیل به روایت متی» اثری استوار و تأملبرانگیز که با حذف زوائد، به روایتی بسیار آشنا حالوهوایی تازه میبخشد. ارزش آن فقط در وفاداری به متن نیست؛ در شیوهای است که کلام، چهره، چشمانداز و موسیقی را کنار هم میگذارد تا ایمان را نه تزئینی و دور از جهان، بلکه در دل خاک، تنش و مناسبات قدرت نشان دهد.
کندی ریتم و ناهماهنگی برخی اجراها ممکن است تماشاگر را از فیلم دور کند، اما همین سادگیِ بیادعا بخشی از هویت آن است. این فیلم نه میکوشد تماشاگر را با شکوه ظاهری مرعوب کند و نه برایش معنایی حاضر و آماده میسازد؛ با صبر و جدیت، او را به شنیدن و دیدن دوبارهٔ روایتی دعوت میکند که گمان میکرد از پیش میشناسد.
« بازیهای ناهموار نیز بخشی از همین دوگانگیاند. »



ثبت دیدگاه