نقد و بررسی
نقد کارهای خوبِ شیطان (The Good Things Devils Do) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هیولایی از جنس سینمای نیمهشب «The Good Things Devils Do» فیلمی کمهزینه از جس نورویسگارد است که وحشت خونآشامی را با کمدی سیاه، خشونت اغراقشده و درامی دربارهٔ خانواده درمیآمیزد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه به ترساندن مخاطب دل ببندد، در پی ساختن تجربهای پرهیاهو و نامتعارف است؛ تجربهای که گاه با انرژی خام و جلوههای دستیاش سرگرم میکند و گاه زیر بار آشفتگی روایت و ناهماهنگی لحن از نفس میافتد.
فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک شب هالووینیِ آشفته را میدهد، اما نه همیشه میتواند این آشفتگی را به نظمی دراماتیک تبدیل کند. دو مسیر که دیر به هم میرسند داستان میان دو خانواده و دو موقعیت جداگانه رفتوآمد میکند. ریچارد، خلافکاری خردهپا در آستانهٔ بازنشستگی، همراه دخترش موس برای آخرین سرقت آماده میشود.
در سوی دیگر، ملوینِ علاقهمند به امور ماورایی میخواهد موزهٔ عجایبش را با جسد خونآشامی باستانی به نام ماسکرِید چشمگیرتر کند. بازشدن قیدوبند این موجود، هر دو مسیر را به یک خانه و یک شب خطرناک میکشاند. این ساختار دوگانه ظرفیت خوبی دارد: جنایتکارانی که با تهدیدی فراطبیعی روبهرو میشوند و خانوادهای معمولی که ناگهان در مرکز کابوس قرار میگیرد.
بااینحال، فیلم برای مدتی طولانی میان این خطوط رفتوآمد میکند، بیآنکه پیوند عاطفی یا رواییِ محکمی میانشان بسازد. تماشاگر باید صبر کند تا شخصیتها سرانجام در یک موقعیت مشترک قرار بگیرند؛ تا آن زمان، روایت بیشتر شبیه دو فیلم کوتاهِ موازی است تا داستانی واحد که از آغاز در حال شکلگیری باشد.
« دو مسیر که دیر به هم میرسند داستان میان دو خانواده و دو موقعیت جداگانه رفتوآمد میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تأخیر، بخشی از شتاب و تعلیق لازم را میگیرد. خانواده؛ هستهٔ انسانیِ ماجرا در میان خون و آشوب، مهمترین ایدهٔ فیلم رابطههای خانوادگی است. ریچارد و موس گذشتهای مشترک و پرتنش دارند و سرقتِ آخر برای پدر فقط راهی به سوی بازنشستگی نیست؛ فرصتی است تا جایگاه خود را در برابر دخترش دوباره بسنجد.
خطر بیرونی، رابطهای را که پیشتر زیر سایهٔ فاصله و بیاعتمادی بوده، در معرض آزمونی فوری قرار میدهد. خانوادهٔ ملوین نیز وجه دیگری از همین مضمون را نمایندگی میکند: خانهای که در آن تفاوت سلیقهها و دلزدگیهای روزمره وجود دارد، اما خطر واقعی میتواند اعضایش را ناگزیر به همکاری کند.
این لایه به فیلم گرمایی میدهد که در میان شوخیهای سیاه و خشونتهای نمایشی، غایب نمیشود. مشکل آن است که ایدهٔ عاطفی معمولاً از پرداخت شخصیتها جلوتر میرود. فیلم میخواهد ما نگران خانوادهها باشیم، اما زمان کافی برای شناخت دقیق نیازها، زخمها و انگیزههایشان صرف نمیکند. در نتیجه، لحظههای احساسی گاه بهجای آنکه از دل رابطهها بجوشند، بیشتر نقش مکثی کوتاه میان صحنههای پرهیاهو را دارند.
جلوههای دستی و لذتِ اغراق یکی از دلایل اصلی جذابیت فیلم، اتکای آن به خونوخونریزی و جلوههای عملی است. بدلهای نمایشی، زخمهای اغراقآمیز و ظاهر هیولاها به اثر ملموسیتی میدهند که در بسیاری از تولیدات کمهزینه بهسادگی به دست نمیآید. خشونت فیلم قرار نیست واقعگرایانه یا ظریف باشد؛ بیش از آنکه بخواهد باورپذیر جلوه کند، از تماشاییبودن و غافلگیریِ تصویر لذت میبرد.
« همین تأخیر، بخشی از شتاب و تعلیق لازم را میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
ماسکرِید نیز در همین چارچوب تعریف میشود: موجودی وحشی و تهدیدآمیز که حضورش قرار است فضای خانه را از حالت امن بیرون بکشد. فیلم در طراحی و نمایش تهدید، بیش از آنکه به ترس روانشناختی تکیه کند، بر چهره، حرکت و تأثیر فیزیکی خشونت حساب میکند. نتیجه همیشه دلهرهآور نیست، اما برای علاقهمندان به وحشتِ پرزرقوبرق و گریمهای دستی میتواند سرگرمکننده باشد.
این ویژگی، فیلم را به سنتی از سینمای ژانری پیوند میدهد که در آن خلاقیت اجرایی و شوق ساختن هیولا، گاهی از محدودیت بودجه مهمتر است. بازیگری و شخصیتهایی با پرداخت نابرابر بازیگران شناختهشدهٔ ژانر، از جمله بیل اوبرست جونیور، لینئا کویگلی و کین هادر، به فیلم هویتی آشنا برای تماشاگران وحشت میدهند.
اوبرست جونیور در نقش ریچارد میکوشد زیر ظاهر خشن شخصیت، عاطفهٔ پدری را آشکار کند؛ همین تلاش، یکی از معدود راههای ورود به جهان درونی فیلم است. هادر در نقش پرسی، حضوری تهدیدآمیز دارد و بهخوبی از خشونت و شرارت آشکار شخصیت بهره میگیرد. کویگلی نیز در ترکیبِ روزمرگی خانوادگی با فضای فانتزی فیلم، حضوری آشنا و مؤثر دارد.
بااینهمه، کیفیت بازیها یکدست نیست و شخصیتپردازی نیز گاه به تیپهای آشنا بسنده میکند. برخی نقشها بیشتر برای پیشبردن حادثه یا افزودن شوخی و خشونت به کار میآیند تا آنکه مسیر تحول روشنی داشته باشند. ازاینرو، ارتباط عاطفی با گروهی از شخصیتها آسانتر از دیگران است و تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر سرنوشتشان شود، منتظر بماند ببیند صحنهٔ بعدی چه آشوبی بهپا میکند.
« هادر در نقش پرسی، حضوری تهدیدآمیز دارد و بهخوبی از خشونت و شرارت آشکار شخصیت بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بیتوازنی، بهخصوص در فیلمی که روی خانواده تأکید دارد، محدودکننده است. لحنی میان وحشت، کمدی و آشوب فیلم میخواهد هم خشن باشد، هم خندهدار و هم گاهی صمیمی. این ترکیب بالقوه جذاب است، اما گذار میان لحنها همیشه نرم و حسابشده نیست. شوخیهای عجیب و رفتارهای نامتعارف میتوانند انرژی تازهای به صحنهها بدهند، ولی در لحظههایی دیگر، ناگهان جدیت خطر را تضعیف میکنند.
در سوی مقابل، خشونتِ بیپرده گاهی چنان بر صحنه غالب میشود که فرصت شکلگرفتن طنز یا دلهره را از میان میبرد. این ناهماهنگی را میتوان هم نقطهضعف دانست و هم بخشی از شخصیت فیلم. اثر بهجای آنکه با ظرافت میان ژانرها حرکت کند، با جسارت و بیپروایی به دلشان میزند؛ اما بیپروایی بهتنهایی جای انسجام را نمیگیرد.
هرگاه شوخی، خشونت و رابطهٔ خانوادگی در یک صحنه همجهت میشوند، فیلم رنگوبویی سرگرمکننده و خاص پیدا میکند. هرگاه هرکدام ساز خود را میزند، حاصل بیشتر شلوغ است تا غافلگیرکننده. حالوهوای فیلمهای قدیمی «The Good Things Devils Do» آشکارا به سینمای وحشتِ سرگرمکننده و بیتکلف علاقه دارد؛ همان نوع فیلمهایی که با موجودات عجیب، خون فراوان و شوخیهای نامنتظر، بیش از واقعنمایی به ساختن حالوهوا اهمیت میدهند.
موسیقی و طراحی فضای هالووینی نیز در خدمت همین گرایشاند. اثر از محدودیتهای خود پنهان نمیشود و گاه همان حس ساخت مستقل و دستساز را به بخشی از جذابیتش تبدیل میکند. اما ادای دین به گذشته هنگامی موفقتر است که صرفاً تقلید ظاهر نباشد و با ریتم و شخصیتپردازی هم همراه شود. فیلم در خلق تصاویر و لحظههای ژانری دستودلباز است، ولی در ساماندادن به آنها همواره به همان اندازه موفق نیست.
« این بیتوازنی، بهخصوص در فیلمی که روی خانواده تأکید دارد، محدودکننده است. »
قوتها و کاستیها
این فاصله میان شور اجرایی و نظم روایی، دلیل اصلی دوگانگی تجربهٔ تماشاست: فیلم میتواند در یک لحظه سرزنده و خوشذوق باشد و در لحظهای دیگر پراکنده و ناپخته به نظر برسد. جمعبندی «The Good Things Devils Do» فیلمی برای تماشاگرانی است که از وحشت کمهزینه، خونوخونریزیِ نمایشی، هیولاهای دستی و شوخیهای نامتعارف لذت میبرند.
نقطهٔ قوتش بیش از هر چیز در انرژی ژانری، جلوههای عملی و تلاش برای گنجاندن پیوندهای خانوادگی در دل ماجرایی خونآلود است. در مقابل، دوپارگی روایت، شخصیتپردازی کمعمق و تغییرهای ناهموار لحن مانع میشوند این اجزا به تجربهای کاملاً منسجم تبدیل شوند. این فیلم بیش از آنکه داستانی دقیق و خوشساخت باشد، یک هجوم شلوغ و گاه سرگرمکننده از ایدههای وحشتناک و شوخیهای سیاه است.
تماشاگرِ مشتاقِ روایت منظم و شخصیتهای پیچیده احتمالاً از پراکندگی آن دلزده میشود؛ اما مخاطبی که به سینمای ژانریِ خام، عجیب و بیادعا علاقه دارد، میتواند در همین بیقاعدگی بخشی از لذت فیلم را پیدا کند.
ثبت دیدگاه