نقد و بررسی
نقد The Good Mother | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی جنایی زیر سایهی سوگ «The Good Mother» از نقطهای آغاز میشود که درام جنایی میتواند بیشترین نیروی عاطفی خود را از آن بگیرد: مادری که پسرش را از دست داده و اکنون، در کنار زنی که فرزند او را در راه دارد، برای یافتن حقیقت قدم به مسیری خطرناک میگذارد. ماريسا، روزنامهنگاری که رابطهاش با پسرش از هم گسسته، با مرگی روبهروست که هم سوگ را به خانهاش بازمیگرداند و هم پرسشی دردناک را پیش میکشد: آیا هنوز میتوان کسی را شناخت که سالها از او دور بوده است؟
فیلم این موقعیت را در قالب معمایی جنایی میچیند؛ جستوجویی در دل قاچاق مواد و فساد، در شهری کوچک در شمال ایالت نیویورک. اما هستهی اصلی اثر نه فقط کشف عاملان قتل، بلکه مواجهه با پیامدهای فاصله، اعتیاد و فقدان است. همین ظرفیت عاطفی، به فیلم وعدهای جذاب میدهد؛ وعدهای که گاه بهخوبی حس میشود، اما در تمام مسیر به یک تجربهی منسجم و قانعکننده بدل نمیگردد.
مادر بودن بهمثابه پرسشی اخلاقی عنوان فیلم تنها به نسبت زیستی مادر و فرزند اشاره ندارد؛ پرسش مرکزیاش این است که «مادر خوب» بودن اصلاً چه معنایی دارد. ماريسا زنی بینقص یا قهرمانی آماده برای انتقام نیست. او با گذشتهای آمیخته به اندوه و فاصله زندگی میکند و مرگ پسرش او را وادار میسازد با انتخابها و غیبتهای گذشتهاش روبهرو شود.
بنابراین جستوجوی او برای حقیقت، به همان اندازه که دربارهی قتل است، دربارهی رابطهای ازدسترفته نیز هست. حضور پیج، دوستدختر باردار پسر، این پرسش را پیچیدهتر میکند. او از پیوندی با پسر میآید که مادرش به آن دسترسی نداشته و اطلاعاتی در اختیار دارد که ماريسا از آن محروم بوده است.
« اما هستهی اصلی اثر نه فقط کشف عاملان قتل، بلکه مواجهه با پیامدهای فاصله، اعتیاد و فقدان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همکاری این دو زن، بالقوه میتوانست به برخورد دو شکل متفاوت از عشق و سوگواری تبدیل شود: یکی گرفتار گذشته، دیگری چشمبهراه آینده. فیلم در لحظاتی به این تضاد نزدیک میشود و از همین راه شخصیتهایش را از نقشهای صرفاً کارکردی فراتر میبرد؛ اما فرصت پرداخت کامل به آنها را همیشه پیدا نمیکند.
بازیها و شخصیتهای چندلایه هیلاری سوآنک نقش ماريسا را با نوعی خویشتنداری اجرا میکند که با حالوهوای فیلم تناسب دارد. اندوه شخصیت از راه انفجارهای نمایشی دائمی بیان نمیشود؛ در سکوتها، مکثها و واکنشهای فروخوردهاش حضور دارد. سوآنک بهخوبی نشان میدهد که ماريسا همزمان میخواهد حقیقت را پیدا کند و از مواجهه با آن میترسد.
همین دوگانگی، بازی او را به یکی از اتکاپذیرترین عناصر فیلم بدل میسازد. اولیویا کوک در نقش پیج، حضوری متفاوت و مکمل دارد. او حامل تجربهای است که ماريسا نمیتواند بهسادگی تصاحب کند، و رابطهی میان این دو بهجای آنکه صرفاً اتحاد دو شخصیت در یک تحقیق باشد، بار عاطفی و اخلاقی پیدا میکند.
جک رینور نیز در جایگاه توبی، بر پیچیدگی خانوادگی داستان میافزاید. شخصیتها بهسادگی در قالب «خوب» و «بد» نمیگنجند و هرکدام با زخمها، سکوتها و انگیزههای خود وارد روایت میشوند. با این حال، شخصیتپردازی پیچیده همیشه به معنای پرداخت کامل نیست؛ گاه فیلم نشانههایی از عمق را عرضه میکند، بیآنکه زمان کافی برای تبدیلشان به تحول دراماتیک فراهم آورد.
« اندوه شخصیت از راه انفجارهای نمایشی دائمی بیان نمیشود؛ در سکوتها، مکثها و واکنشهای فروخوردهاش حضور دارد. »
شخصیتها و اجرا
آغاز مؤثر و فضاسازی تیره شروع فیلم، با پیوند سریع میان فقدان و تهدید، کنجکاوی ایجاد میکند و مخاطب را به فضای روایی آن میکشاند. فیلم از همان ابتدا میکوشد جهانی را تصویر کند که در آن زندگی روزمره زیر سایهی اعتیاد، خشونت و مناسبات پنهان قدرت قرار گرفته است. این فضای سنگین، بهویژه در بخشهایی که جستوجو از محیط آشنای خانواده بیرون میرود، کارکردی مؤثر دارد: شهر صرفاً پسزمینه نیست، بلکه بخشی از بنبستی است که شخصیتها در آن گرفتار شدهاند.
لحن سرد و اندوهبار اثر نیز با موضوعش همخوان است. فیلم بهجای آنکه فقدان را به هیجانانگیزی صرف تبدیل کند، میخواهد حس فرسایش و درماندگی را حفظ کند. همین انتخاب در بهترین لحظات، به داستان وزنی انسانی میدهد؛ اما تیرگی مداوم، وقتی با پیشرفت کند روایت همراه میشود، میتواند به یکنواختی بینجامد.
اتمسفر بهتنهایی جایگزین حرکت دراماتیک نمیشود و فیلم همیشه نمیتواند میان مکثهای تأملی و کشش قصه تعادل برقرار کند. معمایی آشنا با غافلگیری محدود طرح اصلی فیلم از مصالح آشنای ژانر جنایی ساخته شده است: مرگی مشکوک، سرنخهایی که شخصیتها را به دنیای زیرزمینی شهر میبرند و رازهایی که هرچه تحقیق جلوتر میرود، لایههای تازهای پیدا میکنند.
این آشنایی بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آن است که فیلم بهندرت به این الگوها زاویهای تازه میبخشد. مسیر جستوجو و شکل توزیع اطلاعات، برای مخاطبی که با داستانهای معمایی آشناست، گاه زودتر از آنچه باید قابل حدس میشود. افزون بر این، فیلم میکوشد رازهای خانوادگی را با فساد و مواد مخدر درهم ببافد، اما پیوند میان این لایهها همیشه به اندازهی کافی طبیعی احساس نمیشود.
« لحن سرد و اندوهبار اثر نیز با موضوعش همخوان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی اطلاعات چنان به کار گرفته میشوند که بیشتر برای پیشبرد معما به نظر میرسند تا نتیجهی ناگزیر رفتار شخصیتها. در نتیجه، پیچیدگی موردنظر داستان گاهی به ابهام بدل میشود: مخاطب نه لزوماً برای کشف معنای عمیقتر، بلکه برای فهمیدن اینکه روایت دقیقاً چه چیزی را دنبال میکند، باید تلاش کند.
ریتم کند و انسجام شکننده روایت فیلم شتابی ثابت ندارد. بعضی صحنهها برای ساختن فضا یا نشان دادن سنگینی سوگ مکث میکنند، اما این مکثها همیشه اطلاعات تازه یا تغییر عاطفی معناداری به همراه نمیآورند. از سوی دیگر، لحظاتی که به تحول رابطهها یا روشنشدن سرنخها نیاز دارند، گاه با سرعتی میگذرند که فرصت کافی برای اثرگذاری نمییابند.
حاصل، ریتمی نامتوازن است: کندی در بخشهایی که باید حرکت کنند، و شتاب در بخشهایی که به تأمل نیاز دارند. این ناهماهنگی بر وضوح و درگیری عاطفی نیز اثر میگذارد. فیلم از مخاطب میخواهد برای ماريسا و پیج نگران باشد و فاصلهی میان آنها را حس کند، اما بعضی از این پیوندها پیش از آنکه بهاندازهی کافی شکل بگیرند، به نقطهی بعدی داستان رانده میشوند.
به همین دلیل، حتی در موقعیتهایی که بالقوه پرتنش یا تأثیرگذارند، نتیجه گاهی ضعیفتر از انتظار است. فیلم بهجای آنکه آرامآرام فشار را افزایش دهد، میان تعلیق، درام خانوادگی و افشاگری جابهجا میشود، بیآنکه همیشه گذارهایش را بهخوبی هموار کند. اندوهی فراگیر و پایانی ناتمام فضای افسردهی فیلم با موضوعش تناسب دارد، اما تقریباً هیچ مجال روشنی برای فاصلهگرفتن از اندوه باقی نمیگذارد.
« ریتم کند و انسجام شکننده روایت فیلم شتابی ثابت ندارد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب میتواند جهانبینی تلخ اثر را تقویت کند، ولی وقتی همهچیز زیر فشار نومیدی قرار میگیرد، تفاوت میان سوگ، تهدید و درماندگی کمرنگ میشود. مخاطب پیوسته در فضایی سنگین باقی میماند، بیآنکه روایت در برابر این تیرگی، لحظهای از صمیمیت یا آرامش بسازد که آن را عمیقتر کند. پایانبندی نیز ممکن است برای کسانی که انتظار جمعبندی روشنتری دارند، ناکامل به نظر برسد.
فیلم ترجیح میدهد بخشی از اثر عاطفی خود را در حالت معلق باقی بگذارد، اما این تعلیق همیشه به حس تأملبرانگیز نمیانجامد؛ گاهی بیشتر چنین مینماید که روایت پیش از آنکه همهی خطوط اصلیاش به فرود مناسبی برسند، متوقف شده است. این نقد بدون ورود به جزئیات داستان میگوید: پایان، بهجای آنکه همهچیز را ببندد، پرسشهایی باقی میگذارد که برای بخشی از مخاطبان ممکن است ثمربخش باشند و برای بخشی دیگر، مایهی ناکامی.
جمعبندی «The Good Mother» فیلمی است با هستهای عاطفی نیرومند و بازی محوری تأثیرگذار، اما دستاوردهایش را محدودیتهای فیلمنامه و ریتم نامتوازن کمرنگ میکنند. رابطهی میان مادری گرفتار حسرت و زنی که به آیندهای نامعلوم چشم دارد، ظرفیت درامی قابلتوجه دارد؛ شخصیتها نیز بهاندازهای پیچیده هستند که داستان را از یک معمای ساده فراتر ببرند.
بااینهمه، آشنایی مسیر جنایی، ابهامهای روایی و پایانبندی کمفرجام مانع میشوند که این ظرفیت به اثری کاملاً ماندگار تبدیل شود. تماشای فیلم برای علاقهمندان به درامهای جنایی تلخ و داستانهایی دربارهی خانواده، اعتیاد و سوگ میتواند تجربهای درگیرکننده باشد، بهویژه بهسبب حضور سوآنک و فضای سنگین آغازین.
« پایانبندی نیز ممکن است برای کسانی که انتظار جمعبندی روشنتری دارند، ناکامل به نظر برسد. »
جمعبندی
اما کسانی که در یک معمای جنایی بیش از هر چیز به ریتمی پیوسته، تازگی در طرح و جمعبندی قانعکننده نیاز دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که وعدههایش را تنها تا نیمه محقق میکند.
ثبت دیدگاه