نقد و بررسی
نقد گولم؛ چگونه به جهان آمد (The Golem: How He Came into the World) | 1920
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که از گل و سایه ساخته شده است «گولم: چگونگی آمدنش به جهان» ساختهٔ پل وگنر و کارل بوزه، فیلمی صامت از سال ۱۹۲۰ و یکی از آثار شاخص اکسپرسیونیسم آلمان است. فیلم به افسانهٔ گولمِ پراگ بازمیگردد: خاخامی که در روزگار آزار یهودیان، پیکری از گل میسازد و با نیرویی رازآمیز به آن جان میدهد تا از جامعهاش پاسداری کند.
اما آنچه اثر را همچنان دیدنی میکند، صرفاً ماجرای آفریدن موجودی فراطبیعی نیست؛ فیلم از دل این افسانه دربارهٔ ترس، قدرت، مسئولیت و مرز لغزان میان آفریدن و مهارکردن سخن میگوید. این اثر را میتوان بیش از آنکه فیلمی ترسناک به معنای امروزی کلمه بدانیم، افسانهای تصویری و گوتیک دانست؛ روایتی که جهانش را از معماری، حرکت بدنها و ترکیببندی قابها میسازد.
اهمیتش نیز فقط در تقدم تاریخی یا شهرت شخصیت گولم خلاصه نمیشود. فیلم هنوز تجربهای سینمایی دارد: جهانی مستقل میآفریند و تماشاگر را به پذیرش منطق رؤیایی خود فرامیخواند. شهری که از درون کج شده است مهمترین دستاورد فیلم، فضاسازی آن است. پراگِ اثر، بازسازی واقعگرایانهٔ شهری تاریخی نیست؛ مجموعهای از کوچهها، برجها و بناهایی است که گویی از ذهنی آشفته بیرون آمدهاند.
دیوارهای نامتعارف، گذرگاههای تنگ و خطهای معماریِ زاویهدار، حس امنیت را از فضا میگیرند. شهر به جای آنکه پسزمینهٔ رویدادها باشد، به نیرویی فعال بدل میشود: محیطی که فشار سیاسی و روانی بر ساکنانش را در شکل خود مجسم میکند. این طراحی صحنهها به فیلم کیفیتی نزدیک به افسانه و خواب میبخشد.
« اهمیتش نیز فقط در تقدم تاریخی یا شهرت شخصیت گولم خلاصه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچیز اندکی بزرگتر، تاریکتر یا نامأنوستر از جهان روزمره به نظر میرسد؛ در نتیجه، امر جادویی در دل همین معماری جای میگیرد و احساس نمیشود که از بیرون به داستان تحمیل شده است. ارزش بصری اثر در همین هماهنگی است: فضا و روایت یکدیگر را توضیح میدهند، بیآنکه فیلم ناچار باشد همهچیز را با میاننویس شرح دهد.
بدن گولم؛ تصویرِ قدرتی ناآشنا اجرای پل وگنر در نقش گولم، از بهیادماندنیترین عناصر فیلم است. قامت سنگین، چهرهٔ کمتحرک و حرکات سنجیدهٔ او، موجودی میآفریند که نه کاملاً انسان است و نه صرفاً هیولا. گولم حضورش را پیش از هر کنش مهمی به رخ میکشد: او در قاب میایستد و وزن بدنش، سکونش و فاصلهاش با دیگران معنایی پیدا میکند.
این بازی، بازیِ جزئیات ظریف روانشناختی نیست؛ بیشتر بر تصویر و ژست تکیه دارد و از همین رو با زبان سینمای صامت هماهنگ است. بااینحال، جلوهٔ گولم ممکن است برای برخی تماشاگران امروز کمتر هراسانگیز از حد انتظار باشد. طراحی او بیشتر غریب و سنگین است تا وحشتآور، و اثر نیز پیوسته در پی ساختن ترس مستقیم نیست.
این انتخاب را میتوان محدودیت یا امتیاز دانست: اگر مخاطب انتظار هیولایی پرجنبوجوش و خشونتی دائمی داشته باشد، فیلم احتمالاً او را ناامید میکند؛ اما اگر گولم را تجسم نیرویی بیگانه و مهارنشدنی ببیند، کندی و سنگینی حرکتش به بخشی از معنای شخصیت تبدیل میشود. روایتِ آفرینش و مسئولیت هستهٔ روایی فیلم در پرسشی اخلاقی نهفته است: آیا نیتی نیک، برای توجیه آفریدن نیرویی نیرومند کافی است؟
« بدن گولم؛ تصویرِ قدرتی ناآشنا اجرای پل وگنر در نقش گولم، از بهیادماندنیترین عناصر فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
خاخام، در واکنش به تهدیدی واقعی علیه جامعهاش، دست به کنشی خارقالعاده میزند. داستان از این نقطه به بعد تنها دربارهٔ جادو یا موجودی گِلی نیست؛ دربارهٔ مسئولیت انسانی در برابر چیزی است که ساختهایم و پیامدهایی که ممکن است از اختیارمان بیرون برود. فیلم این ایده را با تأکید بر موقعیتهای پرتنش و تصاویر خیالانگیز پیش میبرد، نه با گفتوگوهای فلسفی مفصل.
از همین رو، معنای آن گاه بیش از آنکه در توضیح مستقیم باشد، در چهرهها، فاصلهٔ بدنها و ترکیب قابها شکل میگیرد. گولم هم ابزار حفاظت است و هم یادآور این واقعیت که قدرت، حتی اگر برای دفاع به کار گرفته شود، خنثی و بیخطر نمیماند. سایههای تاریخی و بازنمایی یهودیان بازخوانی امروزی فیلم، توجه به زمینهٔ تاریخی و نحوهٔ بازنمایی یهودیان را ضروری میکند.
اثر جامعهای را نشان میدهد که زیر فشار فرمانروایان و تهدید اخراج قرار دارد؛ بنابراین ترس و ناامنی در جهان داستان صرفاً چاشنی فضای گوتیک نیستند، بلکه به تجربهٔ جمعی گره خوردهاند. درعینحال، فیلم امروز پرسشهایی را نیز برمیانگیزد که تماشاگران زمان ساختش شاید به همان شکل طرح نمیکردند: فیلم چگونه تفاوت دینی و فرهنگی را تصویر میکند؟
آیا نیروی گولم فقط نماد رهایی است، یا گاهی ناخواسته با تصورات کلیشهای دربارهٔ دیگری پیوند میخورد؟ این دوگانگی بخشی از ارزش بحثبرانگیز اثر است. گولم میتواند خوانشی از توان دفاعی و پایداری یک جامعه باشد؛ اما تصویر او و مناسبات میان شخصیتها را نمیتوان از چارچوب فرهنگی و جنسیتی دوران ساخت جدا کرد.
« خاخام، در واکنش به تهدیدی واقعی علیه جامعهاش، دست به کنشی خارقالعاده میزند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خواندن انتقادی فیلم به معنای نادیدهگرفتن زیبایی بصری آن نیست؛ برعکس، کمک میکند بفهمیم چرا برخی تصویرهایش همزمان مسحورکننده و ناآرامکنندهاند. پژوهشهای جدید نیز بر همین چندلایگیِ تصویر یهودیان، قدرت و جنسیت در فیلم تأکید کردهاند. بازیها و زبان سینمای صامت بازیگری در «گولم» به شیوهای نمایشی و اغراقآمیز پیش میرود.
چهرهها و ژستها باید کاری را انجام دهند که در سینمای ناطق بخشی از آن بر عهدهٔ صدا و لحن است؛ ازاینرو، حرکات دست و حالت صورت گاه برجستهتر از آن چیزیاند که تماشاگر امروز به آن عادت دارد. این شیوه در بعضی لحظهها میتواند تصنعی به نظر برسد، بهخصوص اگر معیار ارزیابی، بازی طبیعی و کمتأکید سینمای معاصر باشد.
بااینهمه، چنین اغراقی را نباید صرفاً کاستی دانست. بازیها با طراحی صحنهٔ نمایشی فیلم همنفساند و شخصیتها را همچون نقشهایی در افسانهای مصور عرضه میکنند. فیلم از تماشاگر میخواهد زبان سینمای صامت را بپذیرد: زبانی که معنا را از حرکتهای روشن، مکثهای طولانی، تصویرهای نمادین و میاننویسها میسازد.
اگر این قرارداد پذیرفته شود، شیوهٔ بازیگری نه مانعی بیرونی، بلکه بخشی از سبک یکپارچهٔ اثر خواهد بود. ریتم، سکوت و انتظار ریتم فیلم برای تماشاگر ناآشنا با سینمای صامت ممکن است کند و کشدار احساس شود. بعضی صحنهها برای ساختن فضا مکث میکنند و روایت به سرعتِ قصهگویی سینمای امروز پیش نمیرود.
« پژوهشهای جدید نیز بر همین چندلایگیِ تصویر یهودیان، قدرت و جنسیت در فیلم تأکید کردهاند. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، همین مکثها فرصت میدهند تا معماری، حضور گولم و اضطراب نهفته در مناسبات اجتماعی در ذهن تماشاگر تهنشین شود. فیلم به جای آنکه پیوسته حادثهای تازه عرضه کند، گاه انتظار را به موضوع اصلی صحنه بدل میسازد. تجربهٔ دیدن اثر تا حد زیادی به آمادگی مخاطب برای دنبالکردن تصاویر و ضرباهنگ آن وابسته است.
تماشاگرانی که به تدوین سریع و توضیحهای مستقیم خو گرفتهاند، ممکن است برخی بخشها را بیش از اندازه طولانی بیابند؛ اما برای کسانی که با آثار صامت همراه میشوند، سکوت فیلم خلأ نیست. سکوت، فضایی برای دیدن و تفسیرکردن ایجاد میکند و به فضای رازآلود فیلم نیرویی ویژه میدهد. جمعبندی «گولم: چگونگی آمدنش به جهان» اثری است که بیش از ترساندن، افسون میکند.
طراحی صحنههای اکسپرسیونیستی، حضور کمنظیر پل وگنر و پیوند افسانه با اضطراب تاریخی، فیلم را به تجربهای بصری و چندمعنا بدل کردهاند. در کنار این امتیازها، بازیهای پراغراق و ریتم کند ممکن است فاصلهای میان اثر و تماشاگر امروز ایجاد کنند؛ همچنین، بعضی جنبههای بازنمایی آن نیازمند نگاهی انتقادی است.
بااینحال، فیلم در پرسش محوری خود همچنان زنده است: وقتی برای دفاع در برابر خشونت، نیرویی تازه میآفرینیم، چه کسی مسئول سرنوشت آن خواهد بود؟ پاسخ اثر را باید نه در یک گزارهٔ صریح، بلکه در تصویرهای تاریک، فضاهای کجومعوج و پیکر خاموش گولم جستوجو کرد. همین ابهام است که فیلم را از یک افسانهٔ قدیمی فراتر میبرد و آن را به تأملی سینمایی دربارهٔ قدرت، ترس و مسئولیت تبدیل میکند.
« فیلم به جای آنکه پیوسته حادثهای تازه عرضه کند، گاه انتظار را به موضوع اصلی صحنه بدل میسازد. »



ثبت دیدگاه