نقد و بررسی
نقد تعطیلات طلایی (The Golden Holiday) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تعطیلات و تعقیب گنج «The Golden Holiday» ساختهٔ Kim Bong-han کمدیاکشنی کرهای است که ماجرایش از تضاد میان دو خواسته آغاز میشود: بیونگسو میخواهد سالگرد ازدواجش را در سفری خانوادگی به فیلیپین بگذراند، اما در دلِ این تعطیلات، دنبال رفیق قدیمیای است که زمانی فریبش داده و ناپدید شده است.
وقتی در مانیل درمییابد یونگبه به اتهام قتل زندانی است و پای گنجینهٔ طلای یاماشیتا به میان میآید، سفر خانوادگی به ماجرایی جنایی و پرحادثه بدل میشود. همین ترکیبِ تعطیلات، رفاقت قدیمی و گنج پنهان، نوید فیلمی سبک و سرگرمکننده را میدهد؛ اثری که میکوشد هم موقعیتهای کمیک بسازد و هم تعلیق یک پروندهٔ جنایی را حفظ کند.
بااینحال، میان این دو لحن پیوندی محکم شکل نمیگیرد و فیلم در بسیاری از لحظات، بیش از آنکه داستانی روان پیش ببرد، میان ایدههای جذاب اما کمپرورده در رفتوآمد است. قهرمانی روزمره، نه کارآگاهی افسانهای بیونگسو قهرمانی نیست که با هوش خارقالعاده یا اقتدار بینقصش مخاطب را همراه کند.
او کارآگاهی روستایی و آسودهخیال است؛ مردی با گرفتاریهای مالی و خانوادگی که ناگهان در موقعیتی بزرگتر از توان و آمادگی خود قرار میگیرد. این فاصله میان شخصیت معمولی او و ماجرای پرخطر، یکی از سرچشمههای اصلی طنز فیلم است. Kwak Do-won نقش را با نوعی سادگی و بیتکلفی بازی میکند که به بیونگسو وجهی انسانی میدهد؛ او نه قهرمانی پرزرقوبرق، بلکه آدمی است که گاه از سر کنجکاوی و گاه بهسبب منفعتطلبی، قدمی جلوتر میرود و بعد ناچار میشود با پیامدهایش روبهرو شود.
« این فاصله میان شخصیت معمولی او و ماجرای پرخطر، یکی از سرچشمههای اصلی طنز فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او، بهویژه در واکنشهای کوچک و لحظههای سردرگمی، از نقاط قوت فیلم است. بااینحال، فیلمنامه همیشه به این شخصیت فرصت نمیدهد که از دل موقعیتها تغییر کند. بیونگسو میان نقش همسر و پدر، کارآگاه و جویندهٔ گنج رفتوآمد میکند، اما این وجهها بیشتر در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند تا آنکه به کشمکشی درونی و پیوسته بدل شوند.
نتیجه آن است که بازیگر میتواند شخصیت را دلنشین کند، اما بهتنهایی قادر نیست خلأهای پرداخت داستانی را پر کند. رفاقتی که گاه از خود ماجرا زندهتر است پیوند بیونگسو با یونگبه، گذشتهای آمیخته به رنجش و اعتماد ازدسترفته دارد. داستان از همین سابقه برای ایجاد تنش استفاده میکند: آیا رفاقت قدیمی هنوز معنایی دارد، یا هر دو مرد تنها بهدنبال نفع خود هستند؟
این پرسش ظرفیت عاطفی و حتی اخلاقی قابلتوجهی دارد، اما فیلم بیشتر از آنکه آن را بکاود، بهانهای برای پیشبرد ماجراجویی قرار میدهد. رابطهٔ این دو هر جا با شوخی، طعنه و واکنشهای متقابل همراه میشود، جان میگیرد؛ ولی وقتی نوبت به عمق دادن به گذشتهٔ مشترکشان میرسد، روایت چندان مکث نمیکند.
در کنار آنها، مانچئول نیز از طریق موقعیتهای کمدی و همراهی با بیونگسو به فیلم انرژی میدهد. لحظههای بامزهٔ دو رفیق از معدود بخشهایی است که فیلم در آنها بیتکلف به نظر میرسد. بااینهمه، شوخیها پیوستگی کافی ندارند و گاه در میان صحنههای جنایی و تعقیبوگریز گم میشوند. فیلم نه آنقدر به رفاقت مجال میدهد که به یک درام تأثیرگذار تبدیل شود و نه آنقدر بر کمدی تمرکز میکند که بتواند خندهای مداوم و مطمئن بسازد.
« بازی او، بهویژه در واکنشهای کوچک و لحظههای سردرگمی، از نقاط قوت فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
فیلیپین؛ پسزمینهای چشمنواز با حضوری دوگانه مانیـل و فضای فیلیپین به فیلم رنگ و جنبوجوش میبخشند. تفاوت محیط با زندگی روزمرهٔ بیونگسو، حس ورود به قلمرویی تازه را تقویت میکند و تصویرهای روشن و پرتحرک، به ماجرا حالوهوای یک سفر ماجراجویانه میدهند. انتخاب مکان صرفاً تزئینی نیست: شخصیت اصلی در فضایی ناآشنا قرار میگیرد و همین ناآشنایی، به سردرگمی او و امکان بروز سوءتفاهمها کمک میکند.
حضور بازیگران فیلیپینی نیز به بافت محلی اثر میافزاید و مانع میشود که تمام جهان فیلم فقط به گردشگران کرهای محدود بماند. اما این دستاورد بصری با یک دشواری همراه است. فیلیپین گاهی به مجموعهای از نشانههای کلی دربارهٔ خطر، جرم و فساد تقلیل مییابد؛ تصویری که بهجای ساختن مکانی پیچیده و زنده، آن را به صحنهای آماده برای دردسرهای قهرمان تبدیل میکند.
چنین نگاهی بهخصوص وقتی شخصیتها یا موقعیتهای محلی تنها برای ایجاد هیجان یا شوخی به کار گرفته میشوند، محدودکننده به نظر میرسد. فیلم از سرزندگی محیط بهره میبرد، اما کمتر میکوشد آن را بهعنوان جهانی مستقل و چندوجهی بشناسد. ازاینرو، لوکیشن همزمان یکی از جذابیتهای فیلم و نشانهای از نگاه سادهسازانهٔ آن است.
فیلمنامه و اتکای بیش از اندازه به تصادف مهمترین ضعف «The Golden Holiday» در چگونگی حرکت داستان است. فیلم زنجیرهای از مواجههها و اتفاقها را به هم پیوند میدهد، اما همیشه روشن نیست که این اتفاقها از تصمیمهای شخصیتها برمیآیند یا صرفاً برای رساندن آنها به صحنهٔ بعدی لازم شدهاند.
« فیلیپین؛ پسزمینهای چشمنواز با حضوری دوگانه مانیـل و فضای فیلیپین به فیلم رنگ و جنبوجوش میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ورود بیونگسو به پرونده، برخورد دوباره با آشنایان و شکلگیری مسیر جستوجوی گنج، گاه بیش از اندازه آسان و تصادفی پیش میرود. در نتیجه، بهجای آنکه مخاطب از هوشمندی یک تحقیق یا پیامدهای انتخابهای قهرمان لذت ببرد، ممکن است احساس کند داستان با میانبُرهای فیلمنامهنویسان پیش میرود.
این اتکا به تصادف روی تعلیق نیز اثر میگذارد. در یک کمدیاکشن جنایی، ممکن است منطق واقعگرایانه در اولویت نباشد، اما مخاطب همچنان به نوعی انسجام نیاز دارد تا خطرها و تصمیمها را جدی بگیرد. هنگامی که مسیر پرونده بیش از حد شلوغ میشود یا شخصیتهای فرعی بیآنکه نقش روشنی پیدا کنند وارد و خارج میشوند، تمرکز از دست میرود.
قصه ظرفیت یک معمای سرگرمکننده را دارد، ولی گاه پیچیدگی را با انباشتن رویدادها اشتباه میگیرد. این مشکل بهویژه در بخشهایی که روایت میخواهد همزمان خانواده، رفاقت، تعقیب جنایی و ماجرای طلا را پیش ببرد، آشکارتر میشود. خانواده در حاشیهٔ تعطیلات یکی از تضادهای جذاب ایدهٔ اولیه، فاصله میان سفر خانوادگی و مأموریت پنهانی بیونگسو است.
این وضعیت میتواند پرسشی مهم دربارهٔ اولویتهای او طرح کند: مردی که برای خانوادهاش سفر ترتیب داده، تا چه اندازه واقعاً در کنار آنها حضور دارد؟ فیلم گاهی این تناقض را به موقعیتهای کمیک تبدیل میکند، اما رابطهٔ خانوادگی بهاندازهای بسط نمییابد که به ستون عاطفی روایت بدل شود. اعضای خانواده در بعضی لحظات بیشتر در اطراف ماجرا دیده میشوند تا اینکه بر انتخابهای بیونگسو اثر جدی بگذارند.
« این اتکا به تصادف روی تعلیق نیز اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
از اینرو، وعدهٔ درام خانوادگی نیمهتمام میماند. میتوانستیم کشمکش میان مسئولیتهای پدرانه و وسوسهٔ جستوجوی طلا را پررنگتر ببینیم، یا پیامدهای پنهانکاری او را در روابطش دنبال کنیم. اما فیلم بارها به مسیر جنایی بازمیگردد، بیآنکه فاصلهٔ عاطفی میان بیونگسو و خانوادهاش را بهطور کامل بررسی کند.
این کاستی به پایانبندی یا پیچش خاصی وابسته نیست؛ مسئله آن است که خانواده، با وجود اهمیتش در نقطهٔ عزیمت داستان، در بخشهایی از روایت به عنصری کماثر تبدیل میشود. کمدیاکشن میان جسارت و کلیشه فیلم آشکارا خود را اثری سبک میداند و از قهرمان دستوپاچلفتی، رفقای پرحرف و موقعیتهای اغراقشده برای ساختن کمدی بهره میگیرد.
این انتخاب در لحظاتی که بازیگران با واکنشهایشان موقعیت را پیش میبرند، نتیجه میدهد. اما همانجا که شوخیها بیش از اندازه توضیح داده میشوند یا بر رفتارهای آشنای کمدی تکیه میکنند، فیلم به لوسی و کلیشه نزدیک میشود. مشکل این نیست که اثر از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد؛ مشکل این است که اغراق همیشه با ریتم و ابتکار همراه نیست.
در بخشهای اکشن نیز انرژی بصری و تغییر مداوم موقعیتها گاهی هیجان ایجاد میکند، اما این هیجان بیشتر از شتاب صحنهها میآید تا از تعلیقی که بهتدریج ساخته شده باشد. فیلم میخواهد همزمان سبک، پرتحرک و خندهآور باشد، ولی لحنش همیشه یکدست نیست. وقتی کمدی بیش از حد پررنگ میشود، خطر جنایی سبک جلوه میکند؛ وقتی روایت بر خطر و پرونده تأکید میکند، شوخیها ممکن است ناهمخوان به نظر برسند.
« از اینرو، وعدهٔ درام خانوادگی نیمهتمام میماند. »
جمعبندی
همین نوسان سبب میشود لحظههای موفق کمدی پراکنده بمانند و اثر نتواند از ظرفیت ترکیب ژانرهایش بهطور کامل استفاده کند. جمعبندی «The Golden Holiday» فیلمی است با هستهای سرگرمکننده: کارآگاهی معمولی، سفری خانوادگی به مانیل، رفیقی قدیمی و وسوسهٔ گنجی افسانهای. Kwak Do-won حضوری باورپذیر و دلنشین دارد و فضای رنگارنگ فیلیپین به تصاویر طراوت میبخشد؛ شوخیهای میان دوستان نیز گاه از دل موقعیتها، لحظههایی واقعاً بانمک میسازد.
بااینحال، داستان بیش از حد به تصادف تکیه میکند، خانواده و رفاقت را به اندازهٔ ظرفیتشان نمیپروراند و در مرز میان کمدی و جنایت، لحنی ناپایدار پیدا میکند. این اثر بیش از آنکه ناکام باشد، فرصتی هدررفته است: ایدهها و بازیگرانش امکان ساخت یک ماجرای پرکششتر را فراهم میکنند، اما فیلمنامه با شتاب و کلیشه، بخشی از آن امکان را از دست میدهد.
برای تماشاگرانی که از کمدیاکشنهای سبک و محیطهای تازه استقبال میکنند، فیلم لحظههایی خوشایند دارد؛ اما اگر انتظار داستانی منسجم، خندههای پیدرپی یا رابطههای عاطفی عمیقتری وجود داشته باشد، حاصل احتمالاً رضایتبخش نخواهد بود.



ثبت دیدگاه