نقد و بررسی
نقد 1990 پدر خوانده (The Godfather Part III) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در حماسهٔ کورلئونه «پدرخوانده: بخش سوم» ساختهٔ فرانسیس فورد کاپولا، بار دیگر به جهان خانوادهٔ کورلئونه بازمیگردد؛ اما اینبار نه برای روایت صعود قدرت، بلکه برای سنجیدن بهای آن. مایکل کورلئونه سالخوردهتر و فرسودهتر از گذشته است و میکوشد فعالیتهای اقتصادی خانواده را قانونی کند.
در کنار این هدف بیرونی، خواستهای شخصیتر نیز دارد: رهایی از بار گناهانی که سالها انباشته شدهاند. فیلم، پس از دو بخش پیشین، بیش از آنکه داستانی مستقل باشد، واپسین تأمل در سرنوشت مردی است که قدرت را به دست آورد، اما نتوانست آن را از زندگی خصوصیاش جدا نگه دارد. کاپولا و ماریو پوزو این قسمت را همچون فرجام یک حماسهٔ خانوادگی ساختهاند؛ فرجامی که تمرکزش نه بر گسترش امپراتوری، بلکه بر پیامدهای اخلاقی و عاطفی آن است.
مایکل؛ قدرت در برابر پشیمانی مهمترین دستاورد فیلم، بازنمایی مایکل بهعنوان مردی است که دیگر نمیتواند گذشته را صرفاً با تصمیمهای حسابشده مهار کند. او همچنان میکوشد کنترل امور را در دست داشته باشد، اما اقتدارش در برابر خاطره، احساس گناه و نیاز به بخشایش کارایی همیشگی را ندارد.
تناقض شخصیت از همینجا شکل میگیرد: مایکل میخواهد از ساختاری بیرون بیاید که خود در تثبیت آن سهم داشته است. او به زبان تجارت و قرارداد سخن میگوید، ولی آنچه در ژرفای وجودش میطلبد، چیزی نیست که بتوان با معامله به دست آورد. آل پاچینو این تضاد را با بازیای پرتنش و فرسوده آشکار میکند.
« مایکل کورلئونه سالخوردهتر و فرسودهتر از گذشته است و میکوشد فعالیتهای اقتصادی خانواده را قانونی کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مایکلِ او همچنان میتواند سرد، متمرکز و فرماندهنده باشد، اما پشت این ظاهر، مردی دیده میشود که از درون آسیبپذیر شده است. خشمهای ناگهانی، مکثها و لحظههای اندوه، به شخصیت کیفیتی انسانی میبخشند که با تصویر مقتدر او در بخشهای پیشین فاصله دارد. در اینجا قدرت دیگر صرفاً توانایی فرماندادن نیست؛ باری است که مایکل را از آرامش محروم کرده و در هر رابطهای سایه میاندازد.
کوشش برای مشروعیت و جهان معاملهها خط اصلی داستان، تلاش برای قانونیکردن فعالیتهای خانواده است. این کوشش، به فیلم امکان میدهد نشان دهد که مرز میان جهان زیرزمینی و نهادهای رسمی تا چه اندازه نفوذپذیر است. مایکل میخواهد از خشونت آشکار فاصله بگیرد و به قلمرو سرمایه، اعتبار و مناسبات رسمی وارد شود؛ اما فیلم یادآور میشود که تغییر نام و صورت یک قدرت، الزاماً ماهیت آن را دگرگون نمیکند.
گذشته همچنان در سازوکار تصمیمها حضور دارد و کسانی که از آن سود بردهاند، بهآسانی از آن دست نمیکشند. این بخش از روایت از نظر ایده جذاب است، اما گاه در پیچیدگی طرح مالی و توضیح مناسبات تجاری گرفتار میشود. اطلاعات فراوان دربارهٔ معاملهها و نهادها ممکن است تماشاگر را از تنش انسانی دور کند، بهخصوص هنگامی که روشن نیست هر گره داستانی دقیقاً چه نسبتی با بحران درونی مایکل دارد.
هرچه فیلم به اضطراب اخلاقی شخصیت نزدیک میشود، جان میگیرد؛ هرچه به جزئیات سازوکار اقتصادی وابسته میماند، خطر پراکندگی بیشتر میشود. خانواده و میراثی فراتر از ثروت در این قسمت، خانواده فقط مجموعهای از وارثان و متحدان نیست؛ میدان سنجش این پرسش است که آیا میتوان میراثی را که با ترس و خشونت شکل گرفته، به زندگی دیگری منتقل کرد؟
« کوشش برای مشروعیت و جهان معاملهها خط اصلی داستان، تلاش برای قانونیکردن فعالیتهای خانواده است. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ مایکل با دخترش، مری، یکی از مهمترین راههای ورود به این پرسش است. این پیوند، لایهای عاطفی به روایت میافزاید و نشان میدهد که آسیبهای خانواده تنها در تصمیمهای سیاسی و اقتصادی خلاصه نمیشوند؛ آنها به صمیمیترین روابط نیز راه مییابند. کی، با حضور دایان کیتن، یادآور جهانی است که مایکل کوشید پشت سر بگذارد، اما هرگز کاملاً از آن جدا نشد.
در سوی دیگر، وینسنت با بازی اندی گارسیا، انرژی جوانی و جاهطلبی را وارد فضای سرد خانواده میکند. او شخصیتی پرتحرک و پرجاذبه است، اما گاهی پرداخت او زیر سایهٔ سنگین مایکل کمرنگ میشود. تقابل نسلها به فیلم امکان میدهد بپرسد آیا جوانترها میتوانند راهی تازه برگزینند، یا ناخواسته نقشهای قدیمی را با نامهایی تازه تکرار خواهند کرد.
گناه، ایمان و جغرافیای ایتالیا ایتالیا در فیلم صرفاً پسزمینهای دیدنی نیست؛ به فضایی بدل میشود که خاطره و وجدان در آن رساتر به گوش میرسند. مناظر و آیینهای مذهبی، جهان عمومی قدرت را با جستوجوی خصوصی مایکل برای بخشایش پیوند میدهند. در این فضا، ایمان نه پاسخ آسانی به گناه میدهد و نه گذشته را پاک میکند؛ بیشتر آینهای است که شخصیت را وادار میکند با حقیقتی روبهرو شود که سالها از آن گریخته است.
این پیوند میان مناسک دینی و مناسبات قدرت، یکی از جذابترین لایههای فیلم است. آیینها وزن نمادین دارند، اما فیلم بهجای آنکه صرفاً از آنها برای تزئین روایت استفاده کند، میان ظاهر مقدس و سازوکارهای دنیوی تنش میآفریند. صحنههای ایتالیا از همین راه کیفیتی تأملبرانگیز پیدا میکنند: گذشته در آنها به شکل خاطرهای دور بازنمیگردد، بلکه همچون نیرویی زنده بر اکنون فشار میآورد.
« رابطهٔ مایکل با دخترش، مری، یکی از مهمترین راههای ورود به این پرسش است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، ساختار و لغزشهای روایی ریتم آرام فیلم با سن و وضعیت مایکل هماهنگ است. جهان او دیگر با شتاب فتح نمیشود؛ هر تصمیم، پیش از آنکه به کنشی قطعی بدل شود، از لایههایی از تردید و خستگی عبور میکند. این کندی در بخشهایی به سود درام تمام میشود و مجال میدهد تا حس فرسودگی در تصویر و بازیها بنشیند.
اما گاه همین مکثها از نیروی روایی میکاهند و صحنههایی را که باید تنش را فزونی دهند، کشدار میکنند. مشکل دیگر، نوسان میان بحران خانوادگی و شبکهٔ معاملههای پیچیده است. فیلم گاهی میان این دو محور رفتوآمد میکند، بیآنکه پیوندشان را به اندازهٔ کافی محکم سازد. برخی رخدادها نیز بیشتر به تصادف یا ضرورت طرح متکی به نظر میرسند تا نتیجهٔ طبیعی انتخاب شخصیتها.
این لغزشها از قدرت کلی اثر نمیکاهند، اما باعث میشوند انسجام آن به استواری دو قسمت نخست نباشد؛ آثاری که جهان سیاسی، خانوادگی و عاطفیشان با پیوندی دقیقتر پیش میرفت. کارگردانی و جهان بصری کاپولا فضای فیلم را بر پایهٔ تقابل میان تشریفات و اضطراب میسازد. گردهماییهای رسمی، گفتوگوهای تجاری و آیینهای عمومی، در ظاهر نظمی آراسته دارند، اما زیر سطح آنها تهدید و بیاعتمادی جریان دارد.
این تضاد با جهان کورلئونهها سازگار است: قدرت خود را در لباس قانون و احترام نشان میدهد، حال آنکه گذشتهٔ خشونتآمیزش همچنان حاضر است. فیلم همچنین از شکوه تصویری برای بزرگنمایی بیدلیل حوادث استفاده نمیکند؛ فضاها و تشریفات بیشتر به انزوای مایکل میافزایند تا آنکه پیروزی او را اعلام کنند.
« ریتم، ساختار و لغزشهای روایی ریتم آرام فیلم با سن و وضعیت مایکل هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز بهویژه در پیوند با خاطره و سوگ، به ایجاد لحنی اندوهناک کمک میکند. بااینحال، برخی لحظههای پرحادثه در برابر صحنههای درونیتر جلوهای ناهمگون دارند و فیلم همیشه نمیتواند این دو جنس را در یک آهنگ واحد نگه دارد. جمعبندی «پدرخوانده: بخش سوم» را بهتر است نه در مقام رقیبی همسنگ با دو فیلم پیشین، بلکه بهعنوان واپسین مراقبهٔ حماسه دربارهٔ قدرت، خانواده و امکان رستگاری دید.
اثر در بهترین لحظههایش، مایکل را از شمایل رئیس مقتدر بیرون میآورد و با مردی روبهرو میکند که میخواهد گذشته را جبران کند، اما درمییابد جبران همیشه به معنای بازگرداندن آن چیزی نیست که از دست رفته است. بازی آل پاچینو، فضای گناه و پشیمانی، و پیوند میان جاهطلبی تجاری و طلب بخشایش، به فیلم نیرویی تلخ و ماندگار میبخشند.
در مقابل، ریتم کشدار، پراکندگی میان سیاستهای مالی و بحران خانوادگی، و بعضی گرههای کماقناع، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند. بااینهمه، این واپسین بخش بهسبب نگاهش به فرسودگی قدرت و ناتوانی انسان در رهاشدن کامل از گذشته ارزشمند است. آنچه از فیلم باقی میماند، نه صرفاً داستان یک خاندان، بلکه حسرت مردی است که دیرهنگام میفهمد بخشایش را نمیتوان همچون امتیازی در معامله به دست آورد.
« موسیقی نیز بهویژه در پیوند با خاطره و سوگ، به ایجاد لحنی اندوهناک کمک میکند. »



ثبت دیدگاه