نقد و بررسی
نقد گلوریاها (The Glorias) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگیای که در یک قاب نمیگنجد «The Glorias» بیش از آنکه زندگینامهای خطی و متعارف دربارهٔ گلوریا استاینم باشد، تلاشی است برای نمایش چگونگی شکلگیری یک صدا: صدایی که از تجربههای شخصی، مشاهدهٔ نابرابری و همراهی با دیگران نیرو میگیرد. فیلم بهجای آنکه زندگی او را صرفاً رشتهای از دستاوردها و نقاط عطف تاریخی بداند، به کودکی، خانواده، سفرها و فعالیت اجتماعیاش سر میزند و میکوشد میان این حوزهها پیوندی عاطفی برقرار کند.
حاصل، روایتی است که گاه از قالب زندگینامه فاصله میگیرد و به خاطرهگویی تصویری نزدیک میشود؛ انتخابی که هم به فیلم تازگی میبخشد و هم گاه انسجام آن را به خطر میاندازد. چهار چهره از یک زن تصمیم اصلی فیلم، سپردن نقش گلوریا به چهار بازیگر در سنین مختلف است: رایان کیرا آرمسترانگ و لولو ویلسون در دوران کودکی و نوجوانی، آلیشیا ویکاندر در جوانی و جولیان مور در سالهای پختگی.
این تقسیم، تنها راهحلی برای نشاندادن گذر زمان نیست؛ ایدهای نمادین است که میخواهد هویت را مجموعهای از تجربهها و خودهای در حال گفتوگو نشان دهد. گلوریاهای گوناگون در یک فضای استعاری کنار هم قرار میگیرند و به خاطرات و مسیر طیشده مینگرند. این تمهید بالقوه نیرویی شاعرانه دارد، اما همیشه به اندازهٔ ایدهاش کار نمیکند.
« گلوریاهای گوناگون در یک فضای استعاری کنار هم قرار میگیرند و به خاطرات و مسیر طیشده مینگرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیوند میان نسخههای مختلف شخصیت گاهی روشن و پرمعناست و گاهی بیشتر به ترفندی صوری شباهت پیدا میکند. مخاطب ممکن است بهجای آنکه از این همنشینی به درکی تازه از تداوم شخصیت برسد، سرگرم دنبالکردن جابهجاییها شود. فیلم از این نظر میان تجربهگرایی و روایت روشن تعادل کاملی نمییابد: ساختارش از زندگینامهٔ کلاسیک جسورانهتر است، اما نظم درونی آن گاه به اندازهٔ کافی استوار نیست.
روایت زمان؛ آزادی و آشفتگی ساختار غیرخطی «The Glorias» امکان میدهد خاطرات دوران کودکی و جوانی با دورههای فعالیت اجتماعی درهم بیامیزند. این رفتوبرگشتها میتوانند نشان دهند که شخصیت سیاسی گلوریا ناگهان پدید نیامده، بلکه از تجربههای پراکنده و مواجهههای عاطفی ساخته شده است. فیلم در بهترین لحظههایش از زمان بهعنوان ابزار معنا استفاده میکند: گذشته صرفاً اطلاعاتی دربارهٔ شخصیت نمیدهد، بلکه در کنار اکنون قرار میگیرد و بر آن سایه میاندازد.
اما این آزادی روایی گاهی به پراکندگی میانجامد. بعضی فصلها پیش از آنکه به عمق برسند، جای خود را به دورهای دیگر میدهند؛ در نتیجه، خط عاطفی فیلم پیوسته نمیماند. جابهجاییهای زمانی نیز همیشه نشانهگذاری روشنی ندارند و ممکن است تماشاگر را از جریان قصه بیرون بکشند. فیلم لحظههای فراوانی برای گفتن دارد، اما میان انتخاب و تلخیص مردد میماند: نه کاملاً به یک برش فشرده از زندگی تن میدهد و نه همهٔ مقاطع را با وزن دراماتیک برابر پرداخت میکند.
« پیوند میان نسخههای مختلف شخصیت گاهی روشن و پرمعناست و گاهی بیشتر به ترفندی صوری شباهت پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
کودکی، خانواده و ریشههای کنشگری یکی از وجوه ارزشمند فیلم، توجه به زندگی خانوادگی گلوریاست. پدرِ سفررو و مادرِ گرفتار در محدودیتهای اجتماعی، صرفاً شخصیتهایی حاشیهای برای کاملکردن زندگینامه نیستند؛ هر یک بخشی از زمینهٔ عاطفی و فکری دخترشان را میسازند. علاقه به جاده و تجربهٔ جهان، و نیز حساسیت نسبت به فرصتهایی که از زنان دریغ شده، از همین زندگی خصوصی و پرتناقض تغذیه میکنند.
بااینحال، فیلم در پیوند دادن این گذشته به کنشگری بزرگسالانه همیشه موفق نیست. برخی رخدادهای کودکی بیشتر همچون توضیحهایی فشرده برای منش آینده عمل میکنند و از پیچیدگی تجربه میکاهند. هنگامی که یک واقعهٔ شخصی باید در زمانی کوتاه منشأ یک ویژگی یا باور معرفی شود، خطر آن هست که انسان به مجموعهای از علتهای مرتب و خوانا تقلیل یابد.
گلوریا در زندگی واقعی و در خاطراتی که فیلم از آنها الهام میگیرد، حاصل انبوهی از برخوردها و انتخابهاست؛ تصویر سینمایی گاه این مسیر ناهموار را بیش از اندازه مرتب میکند. سیاستِ گوشدادن فیلم در کنار تمرکز بر استاینم، به زنانی میپردازد که در جنبشهای اجتماعی و مبارزه برای برابری نقش داشتند.
« کودکی، خانواده و ریشههای کنشگری یکی از وجوه ارزشمند فیلم، توجه به زندگی خانوادگی گلوریاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوروتی پیتمن هیوز، بلا ابتز، فلورینس کندی و دیگر چهرهها حضوری دارند که یادآور میشود هیچ جنبشی محصول ارادهٔ یک فرد نیست. از این منظر، «The Glorias» میکوشد قهرمانمحوری زندگینامه را تعدیل کند و گلوریا را نه فقط سخنگوی جنبش، بلکه شنونده و همراه کسانی نشان دهد که تجربهها و خواستههای متفاوتی دارند.
این وجه، از نظر فکری یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم است. کنشگری در اینجا فقط به ایراد سخنرانی یا حضور در برابر دوربین خلاصه نمیشود؛ یادگرفتن از دیگران، دیدن تفاوت تجربهها و فهم پیوند میان مبارزههای اجتماعی نیز جزئی از آن است. بااینحال، گاهی پیام فیلم آشکارتر از آن میشود که در دل موقعیت دراماتیک بنشیند.
گفتوگوها در پارهای صحنهها بیش از حد توضیحیاند و مضمون را بهجای آنکه از کنش شخصیتها بیرون بکشند، مستقیم به زبان میآورند. نتیجه آن است که فیلم در بهترین لحظهها به پیچیدگی تجربه نزدیک میشود و در لحظههای ضعیفتر، به بیانیهای مصور بدل میگردد. بازیها و چندگانگی شخصیت جولیان مور در نقش گلوریا، حضوری مطمئن و سنجیده دارد.
« این وجه، از نظر فکری یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم است. »
قوتها و کاستیها
او بهجای تقلید بیرونی صرف، ریتم گفتار، وقار و تجربهٔ انباشتهٔ شخصیت را به اجرا میآورد و به بخشهای مربوط به سالهای پختگی استحکام میبخشد. بازی او به فیلم نوعی مرکز ثقل میدهد؛ هرجا روایت پراکنده میشود، حضورش میتواند دوباره توجه را به شخصیت اصلی بازگرداند. آلیشیا ویکاندر در نقش گلوریای جوان، با چالشی متفاوت روبهروست: باید هم آغاز شکلگیری اعتمادبهنفس را نشان دهد و هم میان نسخهٔ خود و گلوریای مور پیوند بسازد.
اجرای او در لحظههایی ظریف و قابلتوجه است، اما گاهی تأکید بر ویژگیهای صوتی و رفتاری شخصیت مصنوعی به نظر میرسد. بازیگران نوجوان نیز برای بخشهای آغازین زندگی، حس آسیبپذیری و کنجکاوی را به قصه میآورند. در میان بازیگران مکمل، جَنِل مونی و دیگر چهرههای حاضر به جهان فیلم تنوع و انرژی میبخشند، هرچند فرصت برخی از آنان برای شکلدادن به شخصیتهایی مستقل محدود است.
تصویر، تدوین و لحن جولی تیمور به جهان تصویری آراسته و واقعگرا بسنده نمیکند. فضای استعاری، تغییرات بصری و پیوند میان واقعیت و خیال، از همان انتخاب چند بازیگر برای یک شخصیت فراتر میروند و نشان میدهند فیلم میخواهد خاطره را چیزی سیال و بازآفرینیشونده بنمایاند. این رویکرد گاه صحنههایی بهیادماندنی میآفریند و به فیلم هویتی متمایز میدهد؛ فیلم نمیخواهد فقط تاریخ را بازسازی کند، بلکه میخواهد آن را از دریچهٔ ذهن و احساس دوباره تجربه کند.
« بازیگران نوجوان نیز برای بخشهای آغازین زندگی، حس آسیبپذیری و کنجکاوی را به قصه میآورند. »
جمعبندی
در عین حال، این بیان تصویری همیشه با تدوین و ضرباهنگ هماهنگ نیست. بعضی گذارها ناگهانیاند و شماری از تمهیدها بیش از آنکه به فهم شخصیت کمک کنند، توجه را به خود جلب میکنند. ریتم نیز در بخشهایی کند میشود؛ نه از آن نوع مکثی که لایههای تازهای میگشاید، بلکه از توقفی که گاه حس تکرار و سنگینی ایجاد میکند.
فیلم با مدتزمانی بلند و مواد داستانی فراوان، به هرس بیشتری نیاز داشته است تا هر فصل سهمی روشن در مسیر کلی داشته باشد. جمعبندی «The Glorias» تصویری نامتعارف و پرقصد از زندگی گلوریا استاینم ارائه میدهد؛ فیلمی که میخواهد هم یک چهرهٔ تاریخی را به مخاطب معرفی کند و هم یادآور شود که مبارزهٔ اجتماعی از دل تجربههای جمعی و شنیدن صداهای گوناگون شکل میگیرد.
بازی مور و حضور گروه بازیگران، توجه به ریشههای خانوادگی و نگاه فیلم به همراهی میان زنان، از نقاط قوت آناند. در مقابل، روایت ناپیوسته، ریتم ناموزون و تمایل به سادهسازی برخی پیچیدگیها مانع میشوند که این زندگی پرماجرا به یک درام کاملاً یکپارچه بدل شود. فیلم در لحظههایی که به جای توضیحدادن، به شخصیتها و رابطههایشان مجال حضور میدهد، گیراترین و انسانیترین چهرهٔ خود را آشکار میکند؛ و هرچند همهٔ انتخابهایش به نتیجهای یکسان نمیرسند، کنجکاوی دربارهٔ زنی را برمیانگیزد که زندگیاش را در نسبت با دیگران و در جادهای بیپایان معنا کرده است.
« در عین حال، این بیان تصویری همیشه با تدوین و ضرباهنگ هماهنگ نیست. »
ثبت دیدگاه