نقد و بررسی
نقد The Giver | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از تفاوت میترسد «The Giver» به کارگردانی Phillip Noyce، اقتباسی از رمان پادآرمانشهری Lois Lowry است؛ اثری که ظاهر آرام و منظم جامعهاش را در برابر پرسشی ناآرامکننده قرار میدهد: اگر بتوان رنج را از زندگی حذف کرد، اما بهای آن حذف آزادی، خاطره و احساس باشد، آیا حاصل واقعاً خوشبختی است؟
در این جامعه، جنگ و درد و تفاوتهای فردی به گذشته تعلق دارند و زندگی شهروندان در نظمی دقیق و ازپیشتعیینشده جریان دارد. نوجوانی به نام جوناس برای نقشی ویژه برگزیده میشود و آموزشهای مردی سالخورده، آرامآرام او را با سویههایی از جهان آشنا میکند که جامعه از مردم پنهان کرده است.
فیلم از همان ابتدا بر تضادی بنیادین بنا میشود: امنیت در برابر اختیار، سکون در برابر تجربه، و آسایش جمعی در برابر حقیقت فردی. این تضاد ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد و به اثر امکان میدهد از چارچوب یک داستان علمیتخیلی نوجوانانه فراتر رود. بااینحال، فیلم گاه چنان به توضیح و نمایش آشکار این تقابل میپردازد که از ظرافت پرسشهای اخلاقیاش میکاهد.
نظم بصری و زبان تصویر یکی از موفقیتهای چشمگیر فیلم، طراحی جهان آن است. فضای جامعه سرد، خلوت و کنترلشده به نظر میرسد؛ معماری، پوشش و رفتارهای جمعی همگی در خدمت یکسانسازیاند. این محیط صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست، بلکه صورت دیداریِ ایدئولوژی فیلم است: جهانی که در آن تفاوت نه فرصتی برای رشد، بلکه خطری برای نظم تلقی میشود.
« این تضاد ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد و به اثر امکان میدهد از چارچوب یک داستان علمیتخیلی نوجوانانه فراتر رود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصمیم بصریِ تدریجی برای گشودن جهان رنگها، به فیلم نیرویی نمادین میبخشد. رنگ در اینجا فقط جلوهای زیباشناختی نیست؛ نشانهای از بازگشت ادراک و پیچیدگی به تجربهٔ جوناس است. هرچه او بیشتر به حقیقت نزدیک میشود، جهان از حالت یکنواخت و مهارشده بیرون میآید. این تمهید بهویژه در نیمهٔ نخست مؤثر است، زیرا تماشاگر را همزمان با قهرمان از وضعیت بصریِ محرومیت به سوی نوعی بیداری حسی میبرد.
بااینحال، گاهی تأکید مستقیم بر رنگها جای کشف آرام و تدریجی را میگیرد و نماد را بیش از اندازه آشکار میسازد. از این نظر، فیلم با وجود تصویرپردازی گیرا، همهٔ ظرفیت استعاری خود را به کار نمیگیرد. فضای تکرنگ و بازگشت تدریجی رنگها از ویژگیهای محوری اقتباس سینماییاند. بازیها و شکلگیری آگاهی Brenton Thwaites نقش جوناس را با خویشتنداری آغاز میکند؛ انتخابی که با پرورشیافتن شخصیت در جامعهای سرکوبگر تناسب دارد.
او در آغاز، بیش از آنکه فردی شورشی به نظر برسد، جوانی است که آموخته به قواعد اعتماد کند. تغییر بازی او هنگامی باورپذیر میشود که کنجکاوی و تردید بهتدریج جای اطاعت را میگیرند. کشف جهان تازه برای جوناس فقط دانستن اطلاعاتی پنهان نیست؛ تغییری در شیوهٔ دیدن، لمسکردن و داوریکردن اوست.
بازی Thwaites در لحظاتی که این دگرگونی از حیرت به تأثر و سپس به تصمیم بدل میشود، به روایت عمق عاطفی میبخشد. Jeff Bridges به شخصیت بخشنده حضوری سنگین و اندوهبار میدهد. او مردی است که داناییاش از جنس انباشت اطلاعات نیست؛ بار خاطره و تجربه را بر دوش میکشد. رابطهٔ او با جوناس یکی از محورهای عاطفی فیلم است، زیرا آموزش میان آن دو همزمان رابطهای میان استاد و شاگرد و انتقال میراثی انسانی است.
« تصمیم بصریِ تدریجی برای گشودن جهان رنگها، به فیلم نیرویی نمادین میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
Bridges با مکثها و نگاههای فرسوده، گذشته را در خود حمل میکند، هرچند فیلم گاهی به جای اعتماد به این حضور، معنای آن را با دیالوگ توضیح میدهد. Meryl Streep نیز در نقش رئیس ارشد، چهرهای مقتدر و حسابگر از قدرت ارائه میکند. حضور او بهجای خشونت آشکار، بر اقتدار آرام و اطمینان به درستی نظام تکیه دارد؛ همین امر شخصیت را باورپذیرتر میسازد.
در مجموع، بازیها بهویژه در نمایش مواجههٔ تدریجی جوناس با حقیقت، از نقاط قوت فیلماند. حافظه، احساس و آزادی مهمترین مضمون فیلم، پیوند میان حافظه و مسئولیت اخلاقی است. جامعهٔ داستان میکوشد با حذف تجربههای دردناک، امکان خشونت و اندوه را کاهش دهد؛ اما حذف رنج، بنا بر منطق فیلم، به معنای حذف بخشی از توانایی انسان برای شناخت شادی، عشق و همدلی نیز هست.
پرسش اصلی این نیست که درد خوب است یا بد، بلکه این است که آیا میتوان تجربهٔ انسانی را به بخشهای مطلوب و نامطلوب تقسیم کرد و فقط بخشی از آن را حفظ نمود. در این چارچوب، خاطره نیرویی سیاسی نیز پیدا میکند. کسی که گذشته را به یاد دارد، میتواند دربارهٔ حال پرسش کند؛ و کسی که از گذشته بیخبر است، ابزارهای کمتری برای سنجش نظم موجود دارد.
فیلم این اندیشه را روشن و قابلفهم مطرح میکند، اما در بعضی لحظات به بیان صریح پیام خود تکیه میکند و مجال کمتری برای استنباط تماشاگر باقی میگذارد. در رمان، جهان درونی و پرسشهای تدریجی جوناس جایگاه پررنگتری دارند؛ فیلم با تبدیل برخی از این فرایندها به موقعیتهای دیداری و کنشهای بیرونی، از بخشی از عمق تأملی اثر مبدأ فاصله میگیرد.
« Meryl Streep نیز در نقش رئیس ارشد، چهرهای مقتدر و حسابگر از قدرت ارائه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فاصله از رمان و مسئلهٔ عشق اقتباس سینمایی ناگزیر است میان وفاداری به متن و ساختن روایتی مستقل تعادل برقرار کند. «The Giver» در حفظ طرح کلی و مفاهیم بنیادین رمان موفق است، اما در چند نقطه ترجیح میدهد مواد داستانی را به سوی الگوی پرتحرکتر و آشناتری از درام نوجوانانه ببرد. یکی از پیامدهای این رویکرد، پررنگشدن رابطهٔ عاطفی جوناس و فیوناست.
این رابطه میتواند در ظاهر نمادی از بیدارشدن احساس باشد، ولی رشد آن شتابان است و به اندازهٔ کافی در شخصیتپردازی و کشمکشهای داستان ریشه نمیدواند. در نتیجه، بهجای آنکه لایهای تازه به مضمون بیفزاید، گاه همچون عنصری افزودهشده برای ایجاد کشش عاطفی جلوه میکند. تغییر دیگر، انتقال بخشی از تمرکز از تأمل به حرکت و تعقیب است.
درامی که میتوانست بر سکوت، ابهام و پیامدهای دشوارِ انتخاب تکیه کند، در بخشهای پایانی به سوی هیجان بیرونی میل میکند. این جابهجایی لزوماً با ذات سینما ناسازگار نیست، اما در این فیلم پیوند آن با مضمون مرکزی همیشه محکم نیست. به همین دلیل، اقتباس گاه به جای آنکه ایدههای رمان را بسط دهد، آنها را سادهتر و پرشتابتر میکند.
ریتم و محدودیتهای روایت روایت در نیمهٔ نخست فرصت مناسبی برای ساختن فضای بیگانه و آشناکردن تماشاگر با قواعد جامعه دارد. اما با پیشرفتن ماجرا، سرعت افزایش مییابد و بخشهایی از تحول شخصیتها و پیامدهای کشف حقیقت با شتاب از کنار هم میگذرند. فیلم میخواهد هم دربارهٔ اختیار و سرکوب اجتماعی تأمل کند، هم رابطهای عاطفی بسازد و هم درامی پرتحرک عرضه کند؛ این چندگانگی گاهی به جای غنا، پراکندگی میآورد.
« یکی از پیامدهای این رویکرد، پررنگشدن رابطهٔ عاطفی جوناس و فیوناست. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی نیز از همین مسئله تأثیر میپذیرد. بیآنکه وارد جزئیات داستانی شویم، میتوان گفت فرود روایت آنقدر فرصت مکث و رسوب عاطفی فراهم نمیکند که وزنِ انتخابهای جوناس بهتمامی در تماشاگر جا بیفتد. ایدهٔ پایانی بیش از اندازه روشن و مستقیم صورتبندی میشود و بخشی از ابهامی را که میتوانست نیروی اثر باشد کاهش میدهد.
در نتیجه، فیلم در لحظاتی که باید بیشترین تنش اخلاقی را ایجاد کند، بیشتر به پیشبردن رخدادها مشغول است تا کاوش در معنای آنها. جمعبندی «The Giver» فیلمی است با هستهای فکری نیرومند و جهانی دیداری که بهخوبی تقابل میان نظم سرد و زندگی سرشار از تفاوت را مجسم میکند. بازیهای باورپذیر، بهویژه در مسیر آگاهییافتن جوناس، و شیوهٔ استفاده از رنگ و فضای کنترلشده، به اثر کیفیتی متمایز میبخشند.
فیلم همچنین پرسشی ماندگار پیش میکشد: آیا میتوان از آزادی و احساس چشم پوشید و همچنان زندگی را انسانی نامید؟ بااینهمه، اقتباس در تبدیل این پرسش به تجربهای کاملاً منسجم کامیاب نیست. تغییرات نسبت به رمان، رابطهٔ عاشقانهٔ کمپرداخته و گرایش به روایت پرشتاب، از ظرافت و عمق اثر میکاهند.
حاصل، فیلمی قابلتأمل اما نابرابر است: اثری که ایدههای مهمی در اختیار دارد و لحظاتی اثرگذار میآفریند، اما گاه برای رساندن پیام خود بیش از اندازه توضیح میدهد و پیش از آنکه احساسات و پرسشهایش تهنشین شوند، به سوی مقصد بعدی میشتابد.
« پایانبندی نیز از همین مسئله تأثیر میپذیرد. »



ثبت دیدگاه