نقد و بررسی
نقد The Girl in the Pool | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرکشش، اجرایی دشوار «دخترِ استخر» با موقعیتی آغاز میشود که ظرفیت یک تریلرِ جمعوجور و نفسگیر را دارد: توماس، مردی متمول و پدر خانواده، با جسد معشوقهاش در استخر خانه روبهرو میشود و میکوشد آن را پنهان کند؛ درست در همان زمان، خانوادهاش برای جشن تولدش از راه میرسند. با ورود مهمانان، از جمله شوهر آن زن، خانهای که قرار بود محل جشن باشد به صحنهای برای پنهانکاری و سوءظن بدل میشود.
فیلم بهجای گسترش داستان در فضاهای گوناگون، تقریباً تمام فشار روایی را بر همین شب و همین خانه متمرکز میکند؛ انتخابی که از نظر دراماتیک هوشمندانه است، زیرا هر رفتوآمد در حیاط و هر مکث در گفتوگو میتواند خطری تازه برای توماس بهوجود آورد. «دخترِ استخر» در سال ۲۰۲۴ به کارگردانی داکوتا گورمن ساخته شده و فردی پرینز جونیور، مونیکا پاتر و کوین پولاک در آن بازی میکنند.
بااینحال، یک موقعیت داستانی جذاب بهتنهایی تضمین نمیکند که تریلر از پسِ تعلیق برآید. فیلم باید از هر مواجهه، هر صدای ناگهانی و هر نزدیکشدن مهمانان به محل پنهانکاری، نیرویی تازه بسازد. در بخشهایی این انتظار بهخوبی عمل میکند؛ در بخشهایی دیگر، ایده از خود فیلم جلو میزند و تماشاگر احساس میکند ظرفیت اصلیاش بیش از آن چیزی است که روی پرده تحقق یافته است.
خانه بهمثابه صحنهٔ تئاتر خانه در این فیلم صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ مانند صحنهای محدود عمل میکند که شخصیتها پیدرپی وارد آن میشوند و بیآنکه از راز اصلی باخبر باشند، فشار را افزایش میدهند. مهمانی، با ظاهر گرم و خانوادگیاش، تضادی تلخ با وضعیت آشفتهٔ توماس میسازد. هر لبخند و تبریک تولد میتواند پوششی بر اضطراب باشد و هر گفتوگوی معمولی، در ذهن او به آزمونی برای حفظ ظاهر تبدیل شود.
« بااینحال، یک موقعیت داستانی جذاب بهتنهایی تضمین نمیکند که تریلر از پسِ تعلیق برآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل، بهترین سرچشمهٔ طنز سیاه فیلم است: دیگران جشن میگیرند و او در همان حال میکوشد موقعیتی را مهار کند که از کنترلش بیرون رفته است. محدودبودن فضا، امکان میدهد تعلیق از دل جزئیات روزمره شکل بگیرد. مهمانان قرار نیست همگی کارآگاه باشند؛ کافی است کسی بیش از حد کنجکاو شود، مسیرش را عوض کند یا پرسشی ساده بپرسد.
اما فیلم همیشه از این امکان بهخوبی بهره نمیبرد. بعضی موقعیتها بیشتر از آنکه حاصل زنجیرهای دقیق از کنشها باشند، بر تصادف و رفتارهایی تکیه دارند که برای پیشبردن بحران ضروری به نظر میرسند. در نتیجه، گاهی میتوان دید چرخدندههای داستان چگونه کار میکنند. تریلر، کمدی تلخ و آشفتگی لحن فیلم میان دلهره و کمدی سیاه در حرکت است؛ آمیزهای که میتوانست هویت متمایزی به آن بدهد.
آشفتگی توماس، فاصلهٔ میان چهرهٔ آرامی که باید به مهمانان نشان دهد و هراسی که درونش میجوشد، به موقعیتهایی کمابیش مضحک میانجامد. این خنده، از شادی نمیآید؛ از مشاهدهٔ انسانی میآید که هر تصمیمش برای نجات اوضاع، گره تازهای میسازد. هرچه بیشتر تلاش میکند همهچیز را تحت کنترل نگه دارد، بیشتر به نظر میرسد که کنترل از دستش رفته است.
مسئله آن است که فیلم در انتخاب میزان جدیت خود ثبات ندارد. لحظهای میخواهد تماشاگر را به نگرانی وادارد و لحظهای بعد، رفتار یا واکنشی چنان اغراقشده پیش میگذارد که خنده بر ترس غلبه میکند. اگر این تغییر لحن با دقت بیشتری تنظیم میشد، فیلم میتوانست به هجویهای تلخ دربارهٔ خانوادهٔ مرفه، ظاهر آراسته و خودفریبی بدل شود.
« محدودبودن فضا، امکان میدهد تعلیق از دل جزئیات روزمره شکل بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
در شکل موجود، گاهی نمیتوان مطمئن بود که صحنه عمداً مضحک است یا صرفاً در ساخت تعلیق ناکام مانده است. همین دوگانگی برای برخی تماشاگران بخشی از سرگرمی فیلم خواهد بود و برای برخی دیگر، مانعی در برابر درگیرشدن با داستان. بازیها و شخصیتها فردی پرینز جونیور تقریباً مرکز ثقل فیلم است.
نقش توماس به بازیگری نیاز دارد که بتواند همزمان درماندگی، خشم، شتابزدگی و میل به حفظ آبرو را منتقل کند. پرینز جونیور به شخصیت انرژی میبخشد و واکنشهای تند و پرهیجان او گاه از خود موقعیتها جالبتر میشود. حضور پرجنبوجوشش به فیلم نیرویی میدهد که در فیلمنامه همیشه به همان اندازه وجود ندارد.
در عین حال، شخصیتپردازی توماس بیشتر بر آشفتگی و تصمیمهای لحظهای او تکیه دارد تا بر تصویری چندلایه از زندگی خانوادگی و انگیزههایش؛ از این رو، بازیگر باید بخشی از خلأهای دراماتیک را با حضور خود پر کند. مونیکا پاتر در نقش همسر توماس، خویشتنداری و نوعی صلابت را به نمایش میگذارد، اما نقش او مجال چندانی برای فراتررفتن از چارچوبهای آشنای همسرِ نگران فراهم نمیکند.
کوین پولاک نیز با حضوری طعنهآمیز و پرکشش، به صحنهها رنگ میدهد، ولی بسیاری از شخصیتهای پیرامونی بیش از آنکه مسیر مستقل خود را دنبال کنند، برای افزایش فشار بر توماس به کار گرفته شدهاند. پیامد این تمرکز، سادهشدن روابط است: مهمانی پر از آدم است، اما همهٔ آن آدمها به یک اندازه به شخصیتهایی زنده و قابلتوجه تبدیل نمیشوند.
« در شکل موجود، گاهی نمیتوان مطمئن بود که صحنه عمداً مضحک است یا صرفاً در ساخت تعلیق ناکام مانده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، تدوین و تکرار فیلم از بازگشت به لحظههای پیشین برای شکلدادن به معما استفاده میکند. این شیوه میتواند اطلاعات را قطرهچکانی آشکار کند و تماشاگر را وادارد که برداشتهای اولیهاش را دوباره ارزیابی کند. اما بازگشتهای زمانی هنگامی مؤثرند که هر بار چیزی تازه به تجربهٔ مخاطب بیفزایند: نکتهای در شخصیت، تغییری در معنای صحنه یا جزئیاتی که تصور قبلی را بر هم بزند.
در این فیلم، تکرار برخی موقعیتها همیشه چنین کارکردی ندارد؛ گاهی حس میشود داستان دور خود میچرخد، نه اینکه لایهای تازه پیدا کند. یکی از نمونههای بارز این فرسایش، گفتوگوهای توماس با خودش در برابر آینه است. این صحنهها در آغاز میتوانند نشانهٔ اضطراب و فروپاشی ذهنی او باشند، اما وقتی الگویشان تکرار میشود، اثرگذاری اولیه را از دست میدهند.
ریتم نیز از همین نابرابری آسیب میبیند: ایدهٔ مرکزی نوید شبی پرحادثه را میدهد، ولی میانهٔ فیلم در جاهایی کش میآید و تعلیقِ پیوسته جای خود را به مکثهایی میدهد که الزاماً به غنای شخصیتها یا بهبود فضای معما نمیانجامند. پایانبندی و داوری دربارهٔ اثر بدون ورود به جزئیات رخدادهای پایانی، میتوان گفت فیلم در بخش آخر میکوشد پیامدهای اخلاقی بحران را از خود معمای جنایی مهمتر کند.
پرسش اصلی فقط این نیست که یک راز چگونه پنهان میماند، بلکه این هم هست که انسان تا کجا برای محافظت از خانواده و حفظ تصویر خود پیش میرود. این انتخاب، امکان میدهد ماجرا از یک سرگرمیِ مبتنی بر پنهانکاری فراتر برود و دربارهٔ مسئولیت، وفاداری و عواقب تصمیمهای نابخردانه تأمل کند. اما رسیدن به چنین لایهای نیازمند زمینهچینی محکم است.
« ریتم، تدوین و تکرار فیلم از بازگشت به لحظههای پیشین برای شکلدادن به معما استفاده میکند. »
قوتها و کاستیها
وقتی فیلم بخش قابلتوجهی از زمانش را صرف آشفتگی و موقعیتهای طنزآمیز میکند، تغییر مسیر به سوی جمعبندی جدیتر ممکن است شتابزده یا کماثر جلوه کند. پایان نیز برای همه رضایتبخش نخواهد بود: بهجای آنکه حس گرهگشایی قاطع و متناسب با فشار انباشتهشده را ایجاد کند، ممکن است این پرسش را باقی بگذارد که آیا داستان واقعاً به نتیجهای درخور رسیده است یا نه.
این نارضایتی بیشتر از ضعف در پرداخت و تنظیم لحن سرچشمه میگیرد تا از ناتوانی ایدهٔ اصلی در برانگیختن کنجکاوی. جمعبندی «دخترِ استخر» بر ایدهای ساده و پربازده بنا شده است: جسدی پنهان، مهمانیای ناخواسته و مردی که باید در برابر نگاه خانواده و آشنایان، ظاهر عادی خود را حفظ کند. این ترکیب در بهترین لحظهها طنزی تیره و موقعیتهایی پرتنش میسازد و بازی فردی پرینز جونیور به آن انرژی میبخشد.
بااینهمه، فیلم در حفظ تعلیق، مدیریت ریتم و ایجاد تعادل میان کمدی و تریلر به یکدستی نمیرسد. بازگشتهای تکراری و گفتوگوهای آینهای از تازگی میافتند و پایانبندی ممکن است حس ناتمامماندن بر جای بگذارد. برای تماشاگرانی که از تریلرهای پرآشوب با رگههای کمدی سیاه لذت میبرند، این فیلم میتواند تجربهای کنجکاویبرانگیز باشد؛ اما کسانی که انتظار تعلیقی فشرده، شخصیتپردازی ژرف و گرهگشایی کاملاً قانعکننده دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که ایدهاش از اجرای نهاییاش گیراتر است.
« این نارضایتی بیشتر از ضعف در پرداخت و تنظیم لحن سرچشمه میگیرد تا از ناتوانی ایدهٔ اصلی در برانگیختن کنجکاوی. »
ثبت دیدگاه