نقد و بررسی
نقد دختر نمیتواند کاریش کند (The Girl Can't Help It) | 1956
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغازِ رنگ و صدا «The Girl Can’t Help It» از همان لحظههای نخست اعلام میکند که قرار نیست در سکوت و وقارِ یک موزیکال متعارف پیش برود. فیلم با تصویر سیاهوسفید آغاز میشود و سپس، در حرکتی نمایشی، رنگ به جهانش هجوم میآورد؛ گویی خودِ پرده نیز با ورود موسیقی از خواب بیدار شده است. این انتخاب صرفاً جلوهای فنی یا تزئینی نیست: فیلم از همان ابتدا شیفتگیاش به نمایش، اغراق و هیاهوی فرهنگ عامه را به رخ میکشد.
به کارگردانی Frank Tashlin، اثر میان کمدی گانگستری، هجو صنعت سرگرمی و نمایش موسیقی راکاندرول حرکت میکند، بیآنکه بخواهد این عناصر را در ساختاری کاملاً متوازن حل کند. پیرنگ، چنانکه از طرح اصلی پیداست، ساده و سرراست است: مردی از جهان تبلیغات مأمور میشود زنی را به ستارهای موسیقی بدل کند، اما این پروژه با میل و خواست واقعی همان زن سازگار نیست.
جذابیت فیلم نه در پیچیدگی روایی، بلکه در برخورد میان این خواستهای متضاد و در شیوهٔ پرزرقوبرقی نهفته است که آنها را به تصویر میکشد. «دختر نمیتواند کاری بکند» از همان نامش نیز این پرسش را پیش میکشد که آیا شخصیت اصلی واقعاً در سرنوشت خود اختیار دارد، یا دیگران او را به تصویری دلخواه تبدیل میکنند.
موسیقی؛ نیرویی که فیلم را به حرکت درمیآورد موسیقی در این فیلم پسزمینهای برای روایت نیست؛ موتور محرکی است که انرژی صحنهها را تأمین میکند. اجراها با ضرباهنگ تند، صدای پرقدرت و حضور پرجاذبهٔ هنرمندان، حالوهوای فیلم را بارها از یک کمدی معمولی به تجربهای حسی و پرشور بدل میسازند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Little Richard، Fats Domino، The Platters و Gene Vincent از جمله چهرههاییاند که در این جشن موسیقایی حضور دارند. تنوع اجراها نیز مهم است: فیلم تنها به یک لحن واحد تکیه نمیکند و از راک پرهیاهو تا آوازهای نرمتر، طیفی از صداها را در برابر تماشاگر میگشاید. بعضی از این لحظهها چنان سرزنده و مستقیماند که از قصه پیشی میگیرند.
دوربین و تدوین در برابر اجراها اغلب نقش همراه را دارند: صحنه را برای موسیقی آماده میکنند و اجازه میدهند حضور نوازندگان و خوانندگان مرکز توجه باشد. در نتیجه، فیلم گاهی بیشتر شبیه ویترینی برای شنیدن و دیدن موسیقی روز است تا روایتی که هر دقیقهاش به پیشبرد قصه اختصاص داشته باشد. این رویکرد میتواند برای تماشاگر شیفتهٔ موسیقی، امتیاز اصلی اثر باشد؛ اما برای کسی که انتظار پیشرفتی پیوسته در خط داستان دارد، همین اجراهای پیاپی ممکن است کشدار جلوه کنند.
رنگ، لباس و طراحی بصری رنگ در «The Girl Can’t Help It» بخشی از بیان سینمایی فیلم است. سرخیها، صورتیها و رنگهای اشباعشده، جهان اثر را از واقعگرایی روزمره دور میکنند و به آن جلوهای نزدیک به کارتون میدهند. این انتخاب با سبک Frank Tashlin تناسب دارد: او از دل اغراق بصری، نوعی طنز میسازد و اشیا، لباسها و چهرهها را همچون اجزای یک نمایش پرتحرک به کار میگیرد.
تصویر نه میخواهد پنهانکار باشد و نه طبیعی جلوه کند؛ میخواهد دیده شود، برق بزند و توجه را به خود جلب کند. لباسهای Jerri Jordan نیز در همین منطق نقش دارند. آنها بخشی از تصویری هستند که شخصیتهای دیگر میکوشند از او بسازند: زنی که باید نگاهها را به خود جذب کند و قابلیت تبدیلشدن به ستاره را داشته باشد.
« بعضی از این لحظهها چنان سرزنده و مستقیماند که از قصه پیشی میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
زیبایی بصری این طراحیها انکارناپذیر است، اما همین جلوهٔ چشمنواز پرسشی انتقادی هم میسازد: آیا فیلم برای Jerri فضایی میگشاید تا از این تصویر فراتر برود، یا او را بیشتر در همان قابِ تماشایی نگه میدارد؟ این دوگانگی از نکات مهم فیلم است؛ ظاهرش جذابیت شخصیت را تقویت میکند، اما گاهی همان جذابیت، فردیت او را پشت نمایش پنهان میسازد.
کمدیِ کارتونی و لحنِ اغراقآمیز لحن فیلم از واقعنمایی فاصله میگیرد و شخصیتها را در جهانی قرار میدهد که واکنشها در آن بزرگتر، صداها بلندتر و موقعیتها نمایشیتر از زندگی روزمرهاند. این اغراق میتواند بخشی از جذابیت کمدی باشد: آدمها نه روانشناسی ظریف و پیچیده، بلکه تیپهایی پررنگاند که بهسرعت در ذهن میمانند.
فیلم با همین منطق، صنعت سرگرمی و مناسبات نمایش را به صحنهای پرآشوب و مضحک تبدیل میکند. با این حال، مرز میان اغراقِ آگاهانه و اجرای ناهماهنگ همیشه روشن نیست. بعضی بازیها بهقدری پرحرارتاند که از طنز موقعیت فاصله میگیرند و به لوسی آشکار نزدیک میشوند. فریادها و واکنشهای بیشازحد نیز در بخشهایی از فیلم تکرار میشوند و ممکن است خستگی ایجاد کنند.
در چنین لحظاتی، فیلم بهجای آنکه اغراق را به ابزاری دقیق برای طنز بدل کند، صرفاً بر شدت صدا و رفتار تکیه میزند. اگر تماشاگر با لحن کارتونوار اثر همراه شود، این شلوغی میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما اگر نه، همین ویژگی به مانعی برای ارتباط عاطفی بدل خواهد شد. قصهای سبک با بخشهایی کمکشش داستان ظرفیت یک کمدی هجوآمیز دربارهٔ شهرتسازی، تبلیغات و تبدیل انسان به محصول را دارد.
« فیلم با همین منطق، صنعت سرگرمی و مناسبات نمایش را به صحنهای پرآشوب و مضحک تبدیل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایدهٔ مأمور تبلیغاتیِ فرسودهای که باید زنی را به خوانندهای مشهور تبدیل کند، امکان تقابل میان خواست شخصی و منطق بازار را فراهم میآورد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که چگونه ستارهشدن میتواند به پروژهای بیرونی بدل شود؛ پروژهای که دیگران برای یک فرد طراحی میکنند، بیآنکه الزاماً به علاقه یا تواناییهای او توجه داشته باشند.
اما فیلمنامه همیشه از این امکانها بهرهٔ کامل نمیبرد. روایت گاه بیش از آنکه زنجیرهای فشرده از علت و معلول باشد، بهانهای برای رساندن شخصیتها به باشگاه بعدی و اجرای موسیقایی تازه است. این ساختار برای نمایش استعدادهای موسیقایی کارآمد است، ولی انسجام دراماتیک را کاهش میدهد. برخی بخشهای نیمهٔ نخست نیز بیش از اندازه طول میکشند و رابطهٔ میان شخصیتها را با شتابی اندک پیش میبرند.
به همین دلیل، فیلم در لحظههای موسیقایی و بصری جان میگیرد، اما در فاصلهٔ میان آنها گاهی از حرکت بازمیماند. جری و مسئلهٔ اختیار مهمترین شکاف میان جذابیت ظاهری فیلم و ظرفیت دراماتیک آن، به شخصیت Jerri مربوط میشود. او در مرکز توجه قرار دارد، اما مرکز توجهبودن با داشتن اختیار یکی نیست.
دیگران دربارهٔ آیندهٔ شغلیاش تصمیم میگیرند، برای نمایشدادنش برنامه میچینند و او را در مسیرهایی قرار میدهند که خود انتخاب نکرده است. در نتیجه، جری بیش از آنکه نیرویی فعال در پیشبرد قصه باشد، گاه به موضوع معامله و محل رقابت میان مردان تبدیل میشود. این تناقض به فیلم عمقی ناخواسته میبخشد.
« اما فیلمنامه همیشه از این امکانها بهرهٔ کامل نمیبرد. »
قوتها و کاستیها
اثری که بخشی از جذابیتش را از نمایش پررنگ و چشمگیر Jayne Mansfield میگیرد، همزمان دربارهٔ زنی است که دیگران میخواهند او را به تصویری مصرفپذیر بدل کنند. فیلم تا اندازهای این سازوکار را آشکار میکند، اما همیشه از آن فراتر نمیرود؛ گاهی همان نگاهی را بازتولید میکند که ظاهراً قرار است مسخرهاش کند.
خواست جری برای زندگیای آرامتر، در برابر میل دیگران به شهرتسازی قرار میگیرد و تضادی روشن پدید میآورد، اما فیلم فرصت محدودی به او میدهد تا این خواست را با کنش مستقل و پیوسته دنبال کند. جمعبندی «The Girl Can’t Help It» فیلمی است که بیش از هر چیز با موسیقی، رنگ و انرژی بصریاش در خاطر میماند.
اجراهای پرشور، لباسهای چشمگیر و فضای کارتونی به آن هویتی ویژه میبخشند؛ هویتی که حتی در لحظههای رواییِ کمجان نیز جذابیتش را حفظ میکند. در مقابل، قصه ساده و گاه کشدار است، برخی بازیها از مرز اغراق مؤثر عبور میکنند و شخصیت جری به اندازهٔ حضور بصریاش مجال عاملیت نمییابد. بااینهمه، این کاستیها تمامیت تجربهٔ فیلم را از میان نمیبرند.
اثر را باید کمتر بهعنوان درامی دقیق و بیشتر همچون نمایشی پرزرقوبرق از برخورد موسیقی نو، صنعت شهرت و خیالپردازی سینمایی تماشا کرد. ارزش آن در هماهنگی کامل اجزایش نیست، بلکه در همان تضادهایش نهفته است: میان داستان کممایه و موسیقی پرقدرت، میان طنز آگاهانه و اجرای لوس، و میان تصویر خیرهکنندهٔ یک زن و محدودبودن اختیار او.
« جمعبندی «The Girl Can’t Help It» فیلمی است که بیش از هر چیز با موسیقی، رنگ و انرژی بصریاش در خاطر میماند. »
جمعبندی
فیلمی که گاه در روایت درجا میزند، اما هر بار که موسیقی آغاز میشود، دوباره جان میگیرد.
« فیلمی که گاه در روایت درجا میزند، اما هر بار که موسیقی آغاز میشود، دوباره جان میگیرد. »



ثبت دیدگاه