نقد و بررسی
نقد The Getaway | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گریز؛ تریلری درباره فرار و فرسایش فیلم «گریز» ساختهٔ سام پکینپا، در ظاهر قصهای آشنا دارد: مردی تازهآزادشده از زندان، همسری که برای رهایی او دست به معامله زده، سرقتی که مطابق نقشه پیش نمیرود و سفری پرمخاطره به سوی مرز. اما ارزش فیلم فقط در زنجیرهٔ تعقیبوگریزها نیست. پکینپا این مسیر را به فضایی برای آزمودن اعتماد، وفاداری و غریزهٔ بقا بدل میکند؛ جایی که هر تصمیم ممکن است نجاتبخش یا مرگبار باشد و امنیت، بیشتر شبیه مکثی کوتاه میان دو بحران جلوه میکند.
فیلم به کارگردانی سام پکینپا و بر پایهٔ رمانی از جیم تامپسون ساخته شده است. فیلمنامهٔ والتر هیل، ماجرای داک مککوی و کارول را از معاملهای جنایی به فراری پیوسته تبدیل میکند: آن دو پس از سرقتی که پیامدهایش از کنترلشان بیرون میرود، هم از قانون میگریزند و هم از کسانی که در همان دنیای تبهکاری به آنان اعتماد کرده بودند.
همین دوگانه، موتور اصلی تعلیق است؛ قهرمانان نه در برابر یک دشمن مشخص، بلکه در برابر شبکهای از خطرها قرار دارند. (فیلم در سال ۱۹۷۲ اکران شد و استیو مککویین، علی مکگراو و بن جانسون در آن بازی میکنند.) ریتم؛ از مکثهای آغازین تا شتاب تعقیب نیمهٔ نخست فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که از همان دقایق آغازین انتظار حادثههای پیاپی دارند، کمرمق به نظر برسد.
فیلم برای معرفی داک و کارول و نشان دادن زمینهٔ معاملهٔ جنایی وقت میگذارد؛ این تأخیر همیشه به نفع روایت نیست و گاه فاصلهای میان تماشاگر و داستان ایجاد میکند. بااینحال، کندی آغازین کارکردی هم دارد: پیش از آنکه فرار به آشوب بدل شود، فیلم حس خفقان و بیحرکتی را جا میاندازد؛ گویی شخصیتها از همان ابتدا در مسیری افتادهاند که انتخابهایشان محدود و آیندهشان نامطمئن است.
« اما ارزش فیلم فقط در زنجیرهٔ تعقیبوگریزها نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پس از راه افتادن داستان، روایت بهتدریج ضرباهنگی فشردهتر پیدا میکند. هر بار که به نظر میرسد داک و کارول فرصتی برای نفسکشیدن یافتهاند، مانع تازهای پدیدار میشود. این ساختار ساده اما مؤثر است: فیلم نه با پیچیدگیهای پرشمار داستانی، بلکه با تغییر مداوم موقعیت، توجه بیننده را حفظ میکند.
همین فرسودگی پیدرپی، فرار را از یک نمایش قهرمانانه به کاری طاقتفرسا تبدیل میکند. تدوین؛ ساختن تعلیق از گسست تدوین یکی از مهمترین ابزارهای فیلم برای کنترل تنش است. برشهای تند و جابهجایی میان موقعیتها، گاه ضرباهنگی عصبی به روایت میدهند؛ در لحظههای دیگر، مکث و نگاهداشتن تصویر مجال میدهد تا خطر پیش از وقوع در ذهن تماشاگر شکل بگیرد.
این تفاوت در سرعت، صحنههای اکشن را از یکدیگر متمایز میکند و اجازه نمیدهد تعقیبها صرفاً به رشتهای یکنواخت از حرکت و تیراندازی بدل شوند. تدوین فقط برای تندکردن ماجرا به کار نمیرود؛ گاهی با ایجاد گسست و ناآرامی، وضعیت روانی شخصیتها را نیز بازتاب میدهد. جهان فیلم جای آسودگی نیست، و ریتم آن هم بهندرت کاملاً آرام میگیرد.
در نتیجه، حتی فاصلههای میان درگیریها نیز عاری از تشویش نیستند. ممکن است بعضی انتخابهای صوتی یا موسیقایی برای تماشاگر امروز نامتعارف جلوه کنند، اما همین ناهماهنگی گاه به فضای غریب و خشن فیلم کمک میکند. اهمیت تدوین در اینجا تنها در سرعت نیست؛ در توانایی آن برای نگهداشتن اضطراب در پسزمینهٔ هر لحظه است.
« پس از راه افتادن داستان، روایت بهتدریج ضرباهنگی فشردهتر پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
استیو مککویین؛ خونسردی بهمثابهٔ زره استیو مککویین نقش داک را با کمترین نمایش بیرونی پیش میبرد. او از آن بازیگرانی است که حضورش پیش از دیالوگها عمل میکند: نگاه، سکوت و واکنشهای کوتاهش تصویری از مردی میسازند که عادت کرده احساساتش را مهار کند. این خونسردی بهخوبی با فضای فیلم جور درمیآید؛ داک بهجای آنکه با سخنرانی یا خودنمایی قهرمانانه شخصیتش را توضیح دهد، با تصمیمها و شیوهٔ مواجههاش با خطر شناخته میشود.
بااینحال، این جذابیت گاهی به محدودیت هم تبدیل میشود. فاصلهٔ عاطفی داک بخشی از شخصیت اوست، اما ممکن است رابطهاش با کارول را نیز سردتر از آن کند که برای همه باورپذیر باشد. فیلم از مخاطب میخواهد پیوند میان این دو را در دل رفتارهای پرتنششان بخواند، نه در تصویری آرمانی از عشق. مکگراو در برابر حضور کمحرف و مسلط مککویین، آسیبپذیری و تصمیمگیری را وارد رابطه میکند، اما تعادل میان این دو بازی همیشه کامل نیست.
در بعضی صحنهها کشمکششان زنده و ملموس است؛ در برخی دیگر، فاصلهٔ میانشان بیش از اندازه محسوس میشود. رابطهٔ داک و کارول؛ وفاداریِ ناآرام یکی از انتخابهای جذاب فیلم آن است که رابطهٔ شخصیتهای اصلی را به عاشقانهای آرام و بیدردسر تبدیل نمیکند. پیوند آنان زیر فشار ترس، خستگی و تصمیمهایی شکل میگیرد که پیامدهای اخلاقی دارند.
وفاداری در اینجا فضیلتی پاکیزه و بیهزینه نیست؛ با مصلحت، وابستگی و میل به زندهماندن درهم میآمیزد. به همین دلیل، هر بار که این دو از خطری میگذرند، مسئله فقط آن نیست که آیا زنده میمانند؛ پرسش این است که آیا هنوز میتوانند به یکدیگر تکیه کنند یا نه. بااینهمه، فیلم همیشه فرصت کافی برای عمقدادن به این رابطه فراهم نمیکند.
« استیو مککویین؛ خونسردی بهمثابهٔ زره استیو مککویین نقش داک را با کمترین نمایش بیرونی پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی تنشها بیشتر بهصورت محرک داستانی ظاهر میشوند تا تجربهای کاملاً پروردهشده میان دو انسان. در نتیجه، ممکن است تماشاگر منطق همراهی آنان را بپذیرد، اما از پیوند عاطفیشان به اندازهٔ کافی متأثر نشود. رابطهشان وقتی مؤثرتر است که فیلم به جای توضیحدادن، آن را از خلال رفتار و انتخابهایشان نشان میدهد.
خشونت؛ نیروی دراماتیک و هزینهٔ تماشا خشونت در «گریز» تزئینی نیست. فیلم جهانی میسازد که در آن زور، تهدید و بیرحمی راههایی معمول برای حل مسئلهاند؛ ازاینرو، خشونت به فضای کلی داستان شکل میدهد و خطر را ملموس میکند. اما این انتخاب برای همه خوشایند نخواهد بود. بعضی لحظهها بهقدری سنگین و چرکومیلکاند که تماشاگر را از لذت پرشتاب تعقیبها بیرون میکشند.
همین آزاردهندگی میتواند بخشی از قصد فیلم باشد، ولی همیشه به معنای تجربهای متعادل نیست. فیلم همچنین از تصویرکردن مردانگی خشن و رابطههای قدرتآلود پرهیز نمیکند. این جنبه از اثر امروز ممکن است بیش از گذشته محل پرسش باشد: آیا خشونت، پیچیدگی شخصیتها را آشکار میکند یا گاهی صرفاً بر فضای تیرهٔ داستان میافزاید؟
پاسخ در تمام لحظهها یکسان نیست. گاه خشونت نتیجهٔ طبیعی جهان بیرحم فیلم است؛ گاه نیز سنگینی آن از ظرفیت عاطفی صحنه فراتر میرود. سرگرمی و معنا در مسیر فرار با وجود این نابرابریها، فیلم نیروی سرگرمکنندگی قابلتوجهی دارد. موقعیتهای تازه یکی پس از دیگری از راه میرسند و هر توقف، امکان امنبودن را دوباره زیر سؤال میبرد.
« برخی تنشها بیشتر بهصورت محرک داستانی ظاهر میشوند تا تجربهای کاملاً پروردهشده میان دو انسان. »
قوتها و کاستیها
این الگوی روایی ساده، در کنار بازی مککویین و تدوین سنجیده، فیلم را تماشایی نگه میدارد. در عین حال، «گریز» بیش از آنکه دربارهٔ یک سرقت موفق یا ناموفق باشد، دربارهٔ بهای انتخابهایی است که شخصیتها را به این مسیر کشاندهاند. پول دزدیدهشده مسئلهای عملی است، اما آنچه فیلم را زنده میکند، بیاعتمادی و ناگزیریِ فرار است.
جمعبندی «گریز» فیلمی بینقص نیست: آغازش برای بعضی تماشاگران کشدار است، شیمی میان داک و کارول همیشه قانعکننده از کار درنمیآید و خشونتش گاه بهجای آنکه تنش را دقیقتر کند، تجربه را سنگین میسازد. بااینحال، تدوین پرتحرک، فضای تعقیبوگریزِ پیوسته و بازی خونسرد مککویین به آن هویتی نیرومند میدهند.
قوت اصلی فیلم در این است که فرار را نه پیروزی آسان، بلکه زنجیرهای از خطرها و مصالحهها نشان میدهد. حاصل، تریلری خشن و خوشریتم است که ممکن است در بخشهایی ناهماهنگ باشد، اما انرژی و کشش خود را تا واپسین لحظه حفظ میکند.
« این الگوی روایی ساده، در کنار بازی مککویین و تدوین سنجیده، فیلم را تماشایی نگه میدارد. »
ثبت دیدگاه